تبليغاتX
کوردستانی

کوردستانی

اورمیه کوردستان

نگاهی به مشکلات دو قوم کرد و ترک در این استان و بحرانی که در چند ساله اخیر حاد شده است و ضرورت برون رفت از این بحران و نتایج حاصل از ادامه بحران..........

این استان در شمال غربی ایران قرار داردو از شمال به جمهوری آذربایجان و ترکیه،از مغرب به کشورهای ترکیه و عراق،از شرق به استان آذربایجان شرقی و استان زنجان و از جنوب به استان کردستان محدود است. مساحت استان برابر ۳۷٫۰۵۹ کیلومتر مربع است که سیزدهمین استان بزرگ کشور محسوب می‌شود و ۲۵/۲ مساحت کل کشور را تشکیل می‌دهد. جمعیت این استان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ - ۲٫۸۷۳٫۴۵۹ نفر می‌باشد که ۰۸/۴ جمعیت کل کشور را در خود جای داده‌است و از این لحاظ هشتمین استان پرجمعیت کشور محسوب می‌شود. کلانشهر ارومیه با ۵۸۳٫۲۵۵ نفر جمعیت (سرشماری ۱۳۸۵) مرکز استان است و بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل استان را در خود جای داده‌است. کلانشهر ارومیه دهمین شهر پرجمعیت ایران پس از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کرج، شیراز، اهواز، قم و کرمانشاه می‌باشد.

استان آذربایجان غربی یکی از مناطق کوهستانی کشور است و توپوگرافی متنوع و گسترده‌ای دارد. بر اساس ساختار طبیعی استان، اکوسیستم‌های ویژه‌ای از ترکیب گیاهان در سطوح مختلف پوشش گیاهی در سطوح مختلف توپوگرافی به وجود آمده‌است که اهم آنها به شکل جنگلها و مراتع خودنمایی می‌کنند. این استان عمدتاً تحت تأثیر جریان هوای مرطوب اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه‌است، ولی در برخی از ماههای زمستان، توده هوای سردی از اطراف شمال، هوای مدیترانه‌ای آن را متأثر کرده و موجب کاهش قابل توجه دما می‌شود.

و حال اصل ماجرا:

این استان در میان دو ملیت سخت خواهان استقلال کرد وترک مورد بحث و جدل قرار گرفته است البته این معظل در قسمت شمالی آن به خاطر در اکثریت بودن کردها کمتر است و بیشتر بحران در شهرهایی همچون نقده و ارومیه و سلماس است و در جنوب شرقی استان نیز به علت اینکه اکثریت با ترکهاست اوضاع آرام است .

نقده:

شهری که کردها آن را سندوس و ترکها آن را سولدوز می نامند چنان مورد اختلاف این دو ملت قرار گرفته است که می توان به حوادث تلخ 1358 در جریان برگزاری میتینگ حزب دمکرات اشاره کرد که از آن واقعه دو گروه متخاصم هریک به نفع خود از آن بهره برداری می کند درگیریها بدان جا رسیده است که بر سر اسامس خیابانها به جان یکدیگر افتاده اند به طور مثال این نمونه:

((البته این کار جوانان کرد باب میل بچه مغول ها نبود و واکنش نشان دادند.

چندی پیش شورای شهر در تبلیغات نمایشگاههای دایر در حه وت کانی (هفت چشمه) از نام ایرانی هفت چشمه به جای نام مغولی یئدی گوز استفاده کرده بود که همان معنی هفت چشمه را می دهد.یئدی = هفت و گوز چشمه، شایان ذکر است که این گوز آن گوز فارسی نیست که معنی باد شکم را می دهد.

 

ولی عده ای از مغولان در سطح شهر اقدام به پاره کردن،سیاه کردن ویا برچسب گذاشتن بر روی این تبلیغات کرده بودند.که جوانان کرد نیز در جهت تلافی این کار نام خیابان منتهی به حه وت کانی (هفت چشمه) را که معادل مغولی آن نوشته شده بود سیاه کردند تا بگویند جواب های، هوی است (جوابی ته حای،په حایه).

 

واین حکایت شهر نقده است در ارومیه هم اوضاع چندان جالب نیست و این حوادث خواه ناخواه روابط بین جوانان کرد و ترک را تیره تر کرده است به طور مثال:

درخرداد ماه سال 1385 پس از انتشار کاریکاتوری در یکی از روزنامه های دولتی(روزنامه ایران)، که مردم آذری زبان را هدف گرفته بود،ونیز شرایطی دیگر که در همین وبلاگ بارها به این شرایط اشاره کرده ام.واکنون نیز اندکی را نام میبرم

1.نارضایتی از شرایط بد اقتصادی کشور

2. سیاست پر اشتباه‌ حاکمان جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مساله‌ ملی خلق های ایران

3.عدم رعایت حقوق قومی و ملی اقیلیت های ایرانی

4.وجود شبکه افراطی گوناز تی وی

5.حضور امریکا در دو کشور همسایه وتهدیدهای مکرر آن

6.حمایت دولتهای ترکیه وآذربایجان

7.ناتوانی سیاسی ـ نظامی ترکیه‌ در مساله‌ در هم شکستن مبارزات سیاسی ـ نظامی کردهای ترکیه، که‌ موجب تشدید سیاست های پان ترکیستی وستیزه‌جویانه‌‌ آنان بر ضد خلق کرد در کردستان عراق و ایران شده است
8.شکست سیاسی ـ نظامی جمهوری آذربایجان از جمهوری ارمنستان و حل مساله‌ قره‌ باغ و کلبجار به‌ نفع ارمنی ها
و...

باعث شدتا جنبشی به نام جنبش آذربایجان ظهور کند.در اوایل این جنبش به محکوم کردن سرکوب معترضین خیابانی توسط دولت پرداخت و خواستار حقوق مردم اذربایجان شد.این جنبش مورد حمایت تمام گروه های اپوزیسون داخلی و خارجی قرار گرفت.کشورهای ترکیه وآذربایجان علنا در مطبوعات،رسانه ها وسخنرانی های خود از خواسته های این جنبش حمایت می کردند.جنبش های کردی نیز از اولین حامیان این جنبش نوپا بودند ودانشجویان کرد دانشگاه تهران و سپس کردستان اولین بیانیه ها رادرحمایت از آنان منتشر ساختند،حزب دمکرات کردستان (هردوبال)وحزب کومله (هردوبال) نیز حمایت خودرا ازاین جنبش اعلام نموده و خواستار همکاری با سران این جنبش(نظیر نظمی افشار)شدند.چرا که این خواسته ها به حق بود ومی توان گفت با خواسته های کردان در یک راستا بود ونقطه عطفی که یک متحد نیرومند وبرادر وهمسایه چون دهه 1320 پیدا شده که یاری در کنار ملت کرد باشد...

ولی درهمان ابتدا جنبش راه را اشتباه رفت وشروع به دیگرستیزی کرد.اقدامات سران وهواداران این جنبش روزبروز مخالفان بیشتری داشت وبه قدری افراطی وپان بود که کم کم همه ازآن قطع امید کردند.اقداماتی نظیر

1. دشمنی با خلق ارمنی و ابراز تاسف برای خاک قره‌ باغ و کلبجار که‌ در جریان جنگ جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان به‌ بخشی از خاک ارمنستان تبدیل شده اند. مردم آذری زبان را تشویق به‌ تقابل با ارمنیان ساکن تبریز و اورمیه‌ کرده از آنها می خواست تا از ارمنیان خرید نکنند، در مقابل خلیفه‌ گریهای دو شهر نامبرده‌ دست به‌ تظاهرات و راهپیمایی بزنند‌ و در سالروز کشتار ارمنیان توسط دولت ترکیه در سال 1915 که‌ همه‌ ساله‌ در 24 آوریل از سوی ارمنی های جهان برگزارمی شود، آنها هم تظاهرات خود را داشته‌ باشند

2. دشمنی با خلق کرد، سوء استفاده‌ از تظاهرات نابجای سازمان پژاک در شهر ماکو که‌ جهت پشتیبانی از آزادی آقای عبدالله‌ اوجلان صورت گرفت، و بهره‌ برداری از مقاله چاپ شده‌ در روزنامه‌ کوردستان ـ ارگان حزب دمکرات کردستان ایران، که‌در آن، از بخش کردنشین استان آذربایجان غربی چون سرزمین کردها نام برده‌ شده‌بود، به‌ منظور تحریک مردم آذربایجان علیه کردها.سران این جنبش به‌ کردها چون مهمان خاک آذربایجان نگریسته‌، در تبلیغات خود تا آنجا پیش رفتندکه‌ اعلام می کردند کردها باید از خاک این استان چشم پوشیده‌، به‌ سنندج و سلیمانیه‌ بروند وگرنه از طریق ارتش و نیروی پادگان اورمیه‌ تمام کردهای آذربایجان ایران تا سنندج و سلیمانیه‌ بیرون رانده‌ خواهند شد مردم کرد شایسته زندگی در خاک مقدس آذربایجان را ندارند وحتی شبنامه هایی درهمین نقده پخش میشد که ازمردم می خواست تابا کردها دادوستدد نکنند که عواید این دادوستدد جهت ترک کشی به پژاک و حزب دمکرات داده می شود زمین هایشان را به کرد نفروشند که این یک ناموس فروشی بزرگ است و...
3.ازهمه بدتر مبارزاتی بود که این جنبش علیه ملت پارس با نام مبارزه با شونیسم فارس به راه انداخته بود،پرچم ایران را در خاک ایران آتش زدند،در اکثر شهرها شعارهایی نظیر کوروش ولدالزنا،زبان فارسی زبان سگ است،مرگ بر فردوسی مرگ بر ایران، ترغیب مردم به آتش زدن شاهنامه وکتب نظیر آن،برداشتن نام های ایرانی (کردی وفارسی) از اماکن آذربایجان و...

4.ایجاد فرهنگ وتاریخ ساختگی برای آذربایجان.که زرتشت را ترک نامیدند وخود را متمدن ترین مردم جهان ومبدع خط خوانده وبرای آن مدارک عجیب،باور نکردنی وجعلی ارائه میداند.با واژه آذری یا آزری به مخالفت برخواسته خود را تورک (ونه ترک) واز فرزندان گرگ خاکستری نامیدند...

سران جمهوری اسلامی نیز به آن شدتی که با جنبش های کردی،بلوچی یا عربی برخورد کردند با جنبش آذربایجان برخورد نکردند. شاید بتوان دلایلی چون عدم مبارزه مسلحانه این جنبش،حظور پررنگ آذری زبانها در قدرت اقتصادی و سیاسی ونظامی ایران،شرایط بین المللی بسیارمتزلزل خارجی، نارضایتی داخلی ونیز شمارگان بالای خلق آذری را برشمرد که باعث این رفتار نسبتا ملایم دولت شد.در عوض این جنبش افراطی وخطرناک برای تثبیت جمهوری اسلامی نیزمفید واقع شد بطوریکه قسمت بزرگی از مخالفان رژیم به این جنبش مشغول شدند،در کردستان مخصوصا شمال آن ومناطق همزی نشین تقریبا تمام افکار به تهدید اینان مشغول بوده خواستار تداوم جمهوری اسلامی بوند تا حکومت این آذری ها، که هنوز به قدرت نرسیده خواستار بیرون کردنشان از سرزمین اجدادیشانند به نظر میرسید که هزاران بار بدتر از جمهوری اسلامیند و رفتاری شبیه دولت ترکیه دارند این حمایت ایران از پانترکیسم در انتخابات ارومیه ونقده کاملا بارزوآشکار بود.همچنین پان ایرانیست ها و احزاب پارسی نیز از ترس تجزیه ایران توسط آذری ها واستقلال آذرباجان جنوبسی به حمایت کردان ومخالفت با آنان پرداخته وبهانه ای به دست آذری ها دادند که اعلام کنند دست کرد وفارس بر ضدتورک در یک کاسه است.تالشی ها هم جزو مردمی بودند که به مبارزه با پان تورکیسم به صف کرد وپارس ارمنی پیوسته اعلام مخالفت خود را علنا اعلام کردند.

فقدان یک حزب سیاسی منسجم، تعدد افرادی که رهبری مردم آذربایجان را مدعی بودند، بیراهه رفتن اکثر این سران، اخراج گوناز تی وی از ترکیه وقطع حمایت آنکارا از این جنش که با سخنان رجب طیب اردوغان که اعلام کرد:اینان ترک نیستند ولی اشتراکات زبانی وفرهنگ زیادی با مردم ترک دارند به اوج خود رسید سبب شد این جنبش عملا تنها مانده کم کم از فکر ترکستان بزرگ به درآید به بیوک آذربایجان(آذربایجان بزرگ) چشم بدوزد که شامل آذربایجان مستقل، آذرباجان جنوبی (ایران) وآذربایجان شمالی (قفقاز) است.ولی از دشمنی با دیگر ملل ایران دست برنداشته در جبهه مبارزه کرد وپارس همچنان سرسختانه به مبارزه ادامه می دهند.))

اینان سخنان و نظریات کردهای این استان است و یا لااقل شبیه به آن البته طرف آذری هم بهتر از این نیست دو طرف هریک دیگری را به بی ریشه بودن و بی اصالت بودن متهم می کند و هریک با وجود اینکه قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کرده اند و به یک اندازه به آن سرزمین عشق ورزیده اند باز یکی دیگری را به متجاوز بودن متهم می کند برای من عجیب است این دو مگر تا حالا کجا بوده اند و تا جایی که تاریخ اطلاع دارد اینها ور دل یکدیگر نشسته اند و همسایه بوده اند با هم زیسته اند و با هم در برابر مشکلات مقاومت کرده اند و با هم در برابر دشمنان این سرزمین ایستادگی کرده اند.هر دو طرف برای خود احزاب و دسته جاتی راه انداخته اند به طور مثال کردها تحت حمایت سازمان پزاک هستند که مدت زیادی از تاسیس آن نمی گذرد و دشمنی کردهاو ترکها را در ترکیه به اینجا منتقل کرده است و ترکها تحت حمایت شورای ملی آذربایجان جنوبی و از همین جور اسمها و در ترکیه نیز حزب کارگران کردستان با دولت این کشور چنان به جان هم افتاده اند که نمی توان گفت حق با کیست تصاویر زیر گوشه ای از جنایات دو طرف است نمی توان گفت که واقعا کدام طرف اینکار را کرده است ولی این کشتارها به خاطر اختلاف و دشمنی این دو به وجود آمده است:

و از این سو دو طرف در آن طرف مرز هر لحظه بر ضد یکدیگر  تظاهراتی ترتیب می دهند که در زیر شاهد چند نمونه آن هستیم:

 

 

و حال اوضاع چنان در این مدت پیچیده شده است که واقعا هریک از دو طرف راهی به جز ادامه درگیری ندارند و هر نفری که از دو طرف کشته می شود باز رسم انتقام از سر گرفته می شود:

 

و به نظر من چیزی که در اینجا خودنمایی می کند این است که کسانی در آن سوی مرزها با هم درگیر می شوند و مردم ما در اینجا از یکدیگر انتقام می گیرند هر درگیری که در این استان به وقوع پیوسته است با چند درجه شدیدتر از طرف مقابل پاسخ داده شده است و دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده اند :

((پس از پایان این ترم تحصیلی وبازگشتنم به نقده،تقسیم شدن شهر به دوبخش کرد وترک نشین ،وجود نام های غیر بومی نظیر سولدوز،آذربایجان،یئدی گوزو... را می توانستم در جایجای شهر ببینم. اکثر دوستان ترکم را مدتها بود که ندیده بودم وتمایلی هم برای دیدن همدیگر نداشتیم.))

و این یکی از صدها مورد در حال جریان در این استان است بدون اینکه بدانیم که اول چه کسی و چه زمانی این بحث و جدل را شروع کرده است سرزمینی که هم اکنون جزیی از کشور بزرگی به نام ایران است هنوز نیروهای نظامی این کشور در مرزها استقرار دارند این ادعاها برای چیست هنوز اصلا استقلالی در کار نیست که این همه مدعی پیدا شده است و اگر این موضوع مطرح شود سازمان ملل با برگزاری یک رفراندوم به همه چیز پایان می دهد و مشخص می کند در هر شهر چه تعداد سکنه بومی از هر طرف وجود دارد همانطوری که این اتفاق در بحرین افتاد و این سرزمین بدون این کشت و کشتارها مستقل شد هنوز هم تعداد بسیار زیادی فارس زبان در این کشور زندگی می کنند که با خوبی و خوشی به زندگی خود ادامه می دهند و اگر گاها بعضی درگیریها بین دو سکنه عرب و فارس پیش می آید آن هم علتش حمایت پا ایرانیستها و پان عربیسم منطقه از این جریان است.عینا همین مساله در سرزمینی اتفاق افتاد که بهتر است آن را سرزمین هیچکس بنامیم:

سیزده سال از سیزدهم ژوئیه 1995 گذشته است. ولی هنوز داغها در بوسنی تازه است...

آیا می دانستید بزرگترین جنایت اروپا بعد از جنگ دوم جهانی چه بوده است؟

 


 

بیش از 8000 نفر در شهر سربرنیتسا به خاطر مسلمانان بودن از زن و کودک گرفته تا پیر وجوان در13 ژویه 1995 قتل عام شدند و 30 تا 50 زن به صورت دستجمعی مورد تجاوز قرار گرفتند هر چند دو طرف نیز تا توانستند از یکدیگر کشتند کرواتها ،مسلمانها و صربها تا قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می کردند تا اینکه باز همان قصه قدیمی اینجا سرزمین ماست و اینها مهاجر هستند و غیره شروع شد و این سرزمین زیبا و قشنگ به تلی از خاکستر تبدیل شد و هنوز بوسنی و هرزگوین در جای خودش است و یوگسلاوی تجزیه شد و فقط صربستان باقی ماند وحال این نتیجه را در نظر بگیریم که چه دلیلی دارد این اتفاق در ایران تکرار نشود دیروز خیلی مودبانه هریک دیگری را در خاک آذربایجان و یا کردستان شمالی مهمان خطاب می کرد سپس یکدیگر را مهاجر نامیدند و امروز متجاوز،خوب درگیری نهایی چه وقت شروع می شود؟ چه وقت یکدیگر را سر می برید؟ چه وقت به زنان بی پناه تجاوز می کنید؟ چه وقت افراد را دستجمعی قتل عام می کنید؟ و در گورهای جمعی سر به نیست می کنید؟چه وقت با قتل کودکان نسل کشی را آغاز می کنید؟ کسی که این مطلب را می خواند می گوید کمی صبر کن مگر ما اینقدر خونخوار هستیم که دست به این کارها بزنیم؟ نه هرگز ما چنین کاری نمی کنیم ولی تاریخ چیزی به جز این می گوید به طور نمونه از شاهکارهای عبدلله اوجالان ملقب به آپو برای شما بگویم که به اعتراف خودش 15000 کرد و هزاران نفر ترک و از جمله دهها معلم را کشت و گناه آن را به گردن نفوذیهای میت انداخت وادعا کرد از این جریانات بی خبر بوده است ولی واقعا جای تعجب است در سیستم سازمانی پ ک ک که یک کادر آن بدون اجازه رهبری نمی تواند یک لیوان آب بخورد چگونه فرد یا گروهی می تواند در این سازمان دست به چنین جنایات مخوفی بزند من خو د یک کرد هستم و اول از شاهکارهای این طرف مثال زدم تا به بی عدالتی محکوم نشوم در عین حال دوستان ترک ما نیز ید طولایی در قتل عام غیر ترکها و ترکهای مخالف آنها دارند از جمله قتل عام 3 میلیون ارمنی در سال 1915 و قتل عام یونانیان مقیم استانبول در دهه1950 و سرکوب مداوم کردها به خصوص شهر دیاربکر و صدها مورد دیگر پس چه دلیلی وجود دارد که این فجایع حتی به نحوبدتری در این استان تکرار نشود پژاک به کردها اسلحه می رساند و ترکیه و آذربایجان هم به ترکها و هرزمان که لازم باشد بر سر آنها معامله می کند به طور مثال ترکیه پس از مذاکره با ایران شبکه گوناز تی وی را بست و رجب طیب اردوغان خیلی محکم اعلام  کرد اینها( ترکهای ایران) ترک نیستند و فقط با ترکهای ترکیه اشتراکات فرهنگی زیادی دارند آری این سو استفاده ها یکی دوتا نیستند متاسفانه ما هستیم که اجازه می دهیم این بهره کشیها از ما صورت گیرد.

در خرداد 1385 من در بیرجند دانشجو بودم و مثل همیشه پس از پایان کلاس به سمت دانشکده فنی به راه افتادم تا به نهار برسم وقتی بدان جا رسیدم شاهد اجتماع تعدادی از دانشجویان بودم تعجب کردم در شهر امنیتی مثل بیرجند چنین اعتراضی؟ به هر حال از دوستم آقای علی نوری که او هم مثل من برای صرف نهار آمده بود ماجرا را از ایشان جویا شدم در آن زمان من عضو نمایندگی دانشجویان کرد خراسان در دانشگاههای بیرجند بودم و تا حد زیادی حرفم در میان دانشجویان احترام داشت کمی فکر کردم و با آقای نوری به این نتیجه رسیدیم که توهین به هر زبان و نژادی زشت و اشتباه است و ما نیز باید حمایت خود را از این حرکت اعلام می کردیم حال باید از خانمهای انجمن هم باید کسب تکلیف می شد چون خودم خیلی در دانشگاه در مورد حقوق زنان بحث می کردم واجب دانستم که موافقت یکی از نمایندگان خانم انجمن را بگیرم که در این لحظه با دوستم که بعدها با هم نامزد شدیم تلفنی در این مورد صحبت کردیم و ایشان نیز موافقت کردند و من بیانیه ای به دفاع از خلق آذربایجان در دانشکده فنی در حلقه انسانی دانشجویان کرد و ترک قرائت کردم و یکی از اشعار برتولت برشت در هنگامه قدرت یابی نازیها  راخواندم از روزهای بعد رابطه ما و دانشجویان ترک به بالاترین حد خود رسید و در سلف دانشکده ما همیشه در کنار هم غذا را صرف می کردیم و از هر دری صحبت می کردیم به جز اراضی و خاک کشور آینده کردستان ویا آذربایجان چون ما هیچکدام مان به فکر قدرت نبودیم و دوستیمان در زمان حال ارزش بیشتری داشت به نظر شما ما باید چه میکردیم مثل دهها روز دیگر بی تفاوت رد می شدیم وبه همراه دیگر دوستان نهارمان را صرف می کردیم و یا  می گفتیم ای بابا ترکها فقط بلدند آشوب به پا کنند!! ویا می گفتبم ترکها مگه چی کم دارند؟!! ولی ما این کار را نکردیم  هرچند بعدها همین کار منشا مشکلات عظیمی در زندگی من و نامزدم شد ولی به نظر من مسولیت در برابر کل  تکه گمشده در این پازل است آری ما در برابر همه مسئولیم ما در برابر همه باید پاسخگو باشیم و در برابر همه از چیزی که خداوند به انسان به عنوان موهبتی اعطا فرموده است باید دفاع کنیم وآن چیزی نیست به جز عشق و محبت به یکدیگر که در نهایت منجر به صلح می شود.

دشمن سوم یا دشمن مشترک:

مبحث بالا نمونه ای بود برای آغاز بحث دشمن سوم و یا دشمن مشترک چیزی که به  نظر بعضی ها باعث اتحاد میان دو قومیت ویا دو ملت آماده به جنگ می شود مثلا اتحاد کردها و ترکها در برابر چیزی به نام شونیست فارس ولی این چنین نیست هرچند این دشمن مشترک برای مدت کوتاهی باعث اتحاد شود ولی در عمل هیچگاه پایدار نخواهد بود و به صورت شکننده ای در می آید که می توان به مثال بالا اشاره کرد چون در نمونه بالا این مورد باعث اتحاد دو گروه دانشجویی در یک دانشگاه شد ولی در جای دیگری در همین مقطعه زمانی برعکس شد به این نمونه توجه کنید:

((با آنکه هیچ کردی در این روز علیه آذری ها وآرمانهایشان حرفی نزد واقدامی نکرد (کاری که آذری ها درهمان سال علیه کرد کردند) وبرعکس حمایت علنی در حین تظاهرات وبازگذاشتن درب منازل برای پناه معترضین وانعکاس گسترده ومحکوم کردن این وقایع توسط تمام احزاب ورسانه های کردی در تمام جهان واکنش کردها بود تاحسن نیت خودرا اعلام کنند.دیری نپایید که اسامی مغازه ها به سولدوز،سلدوز،آذربایجان و... تغییر یافت. شبنامه هایی با نام های گوناگون نظیر جوانان سولدوز،سایه های سولدوز وسلودزلی علیه کردها درسطح شهر پخش شد که تقریبا در همه آنها کردان را مهاجر، تروریست،مهمان، دشمن تورک و... معرفی کردند. جمعیت کردهای این شهر راکمتر از 12% اعلام کرده که بزودی این عده هم رانده خواهند شد، وبطور خلاصه کسی که خود وفادار به جنبش آذربایجان میدانست باید دشمن کرد باشد در انتخابات شوراها هیچ آذریی به هیچ کردی رای نداد وبرعکس. اقدامات اساسی برای تخریب نمایندگان کرد صورت می گرفت،نمایندگان آذری که در تمام انتخابات گذشته با لباس کردی عکس می انداختند وخود را نماینده کرد هم می دانستند این باری کسی لباس کردی نپوشید وکسی دوست کرد نبود.))

نمونه ای از حسی که اشتباه از آن بهره برداری شد ما در دانشگاه انسانیت را اساس قرار دادیم ونه اتحاد برای گشودن جبهه ای خاص  بر علیه جبهه دیگری من نمی دانم ولی قطعا در نقده و دیگر شهرهای این استان پسری از میان ترکها و یا دختری از میان آنها عاشق و یا معشوق دختر ویا پسری از میان کردها شده است پس اینها چه باید بکنند دست اززیباترین حس انسانی خود بردارند که مثلا فلان سازمان ادعا می کند نقده شهر کردها و یا ترکهاست ویا اینکه عشق و علاقه خود را تبدیل به کینه و نفرت از یکدیگر کنند و بگویند که ما نمی توانیم با یکدیگر زندگی کنیم چون تو ترک هستی و من کرد و یا برعکس و یا در دفاتر رسمی ازدواج قانونی وضع شده است که می گوید فقط کرد با کرد وترک با ترک کند همجنس و هم زبان با هم تشکیل خانواده؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! شاید برای شما خنده دار باشد ولی به مثال زیر توجه کنید:

 

 

آقای چهرگانی: «عمومیت مردم کرد ازشعور جمعی لازم جهت زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاری‌های اجتماعی متعدد می‌باشند!» مهاجرت کردهارا به آذربایجان «توطئه کرد» می‌خوانند و خواهان بازگرداندن کردها به کردستان اند! آن هم کردستانی که شهرهای تاریخی ترکان از آن جدا شده باشد! بی شرمی در این اندیشه‌ها تا به جایی است که به آذربایجانی‌ها می‌گویند که از ازدواج و دادو ستد با کردها پرهیزکنند! این مجانین، مدعی پاسداری از حقوق مردم آذربایجان اند!

شاید دوستان اعتراض نمایند که چرا از ترکها فقط مثال می زنیم ولی آیا این تفکرات در میان کردها نیز وجود ندارد آیا باید این چنین تیشه به ریشه همسایگی یکدیگر بزنیم پس چه دلیلی دارد که نتوانیم تصور کنیم که فجایع نسل کشی در کوزوو و بوسنی و قره باغ و عملیات انفال و حلبچه و دهها مکان و حادثه دیگر بر روی این کره خاکی به صورتی وحشتناک تر در این سرزمین تکرار نشود آیا عزمی وجود دارد که باعث شود این فجایع پیش نیاید؟؟!!

تصور دشمن و انتقام گیری در روح و جسم ما:

در جهانی زندگی می کنیم که رویدادهای آن خشم و انتقام جویی را تصدیق می کند. در جهانی زندگی می کنیم که اغلب ساکنانش بی وقفه در حال جنگ و جدال هستند . در حقیقت جنگ ابزار نهایی انسان برای برخورد با اختلاف نظر است یا به قول کلاوزویتس جنگ همان ادامه دیپلماسی است ولی به زبان دیگری .

جنگ بین کشورها توسط افرادی برانگیخته می شود که از صلح وصفای باطنی برخوردار نیستند گاه جنگ برای حل و فصل مسایل از قبیل :فقر،موادمخدر،بیسوادی و گرسنگی و یا جالب تر از آن برای صاحب سرزمینی شدن مثل جریان بحث ما مورد استفاده قرار می گیرد. انتقام ناشی از افکاری است که از مقصر دانستن دیگران منبعث می شود در حقیقت مقصر دانستن در دنیای درون در شکل و سیمای انتقامجویی  در دنیای برون ظاهر می شود .افرادی که انتقامجویی را راه و رسم زندگی خویش قرار داده اند و مهم ترین قوانین زندگی مسالمت آمیز را نقض می کنند دیر یا زود در مسیر زندگی زمینگیر می شوند.

در حالی که همه چیزهایی که در دنیای امروز نماد صلح و دوستی هستند  ما را به عفو و بخشش رهنمون می کنند کشتار انسانها در سراسر جهان از حد تصور خارج است و ما باید به این سوال اساسی پاسخ بگویم که از این موقعیت چه می آموزیم؟

 

 

 

همه روزه می شنویم افرادی که به نوعی حقوقشان پایمال شده است می کوشند با انتقام کشیدن صدمات و جراحت های وارده را التیام بخشند. خانواده این قربانیان از خشم و غضب سرشارند  شعله های انتقام در قلبشان زبانه می کشد . غافل از اینکه سموم حاصل از این احساسات تند و نفرت انگیز ضرر و زیانشان دست کم معادل صدماتی است که به عزیزان آنها تحمیل شده است . گاه پس از انتقامجویی هنوز کینه و دشمنی فرد قربانی را آزاد نمی گذارد و روانش تحت تاثیر سموم ناشی از خشم ناتوان شده است و این انگل ها اجازه نمی دهند که به زندگیش فارغ از درد  و رنج ناخواسته ادامه دهد در واقع او نه تنها به وسیله فرد یا سازمان یا دولت و یا حزب بلکه به وسیله نیازش به انتقامجویی قربانی می شود.

جوانان برای انتقام کشیدن از افرادی که به اجدادشان ستم کرده اند از جان خود دریغ نمی کنند آنان در سرزمینی که قرنها خانه فرهنگها و زبانها و نژادهای مختلف بوده است به جنگ و ستیزه جویی با یکدیگر می پردازند در سرزمینی که زرتشت و صدها شخص مقدس دیگر در مورد عفو و بخشش به موعظه می پرداختند امروزه همه به فکر تهیه مهمات و تیر و تفنگ افتاده اند ؟!!!!!!جنگی تمام عیار و پایان ناپذیر این برخوردها چه نکته ای را اثبات می کند؟ به کجا می انجامد به صلح؟ هرگز! حاصل این دشمنیهای دیرینه چیزی نیست به جز تداوم واکنشهای تلافی جویانه و افزایش خسارت ها و تلفات جنگ ، اگر ما اصل کیهانی گذشت را بیاموزیم ،دشمنی را با دشمنی پاسخ نگوییم و در موقعیت مناسب بذر صلح و آشتی بیفشانیم،برای تغییر این وضعیت نابهنجار پیشگام خواهیم بود . این نکته را از یاد نبریم که عفو و گذشت راه و رسم افراد شجاع و متهور است و نه شیوه عمل مردمان ضعیف و درمانده .

جنگ و ستیز هر کسی را ضعیف و زبون می کند. به علاوه هر چیزی که در مقابلش ایستادگی کنید ،به گونه ای ما را ناتوان می سازد. هرچند من آدم مذهبی نیستم ولی آیه ای در انجیل به چشمم خورد که جالب بود در آیه 12:21 آمده است :تحت سلطه شیطان قرار نگیرید،با نیکوکاری و مهربانی او را مغلوب کنید.

ما فقط باید روحیه گذشت اختیار کنیم و سعه صدر داشته باشیم و هرگز اجازه ندهیم که رفتارمان ما را خوار و ضعیف کند و به قول چینیها ((کسی که انتقامجویی را دنبال می کند ،باید دو قبر بکند)) و در نقطه مقابل همه این صحبتها این نظرات نیز وجود دارد به طور مثال در یکی از وبلاگهای متعلق به پژاک آمده بود که:

......درست است که پژاک به اندازه دمکرات و کومله شهیدان زیادی را به راه آزادی کردستان تقدیم نکرده است ولی تا به حال از زمان تشکیل حزب حیات کردستان (پژاک) این حزب شهدای زیادی را به این راه تقدیم کرده است؟!!!!!!!

 

و حال بشنوید از گروه ترکها که چنین ادعا می کنند و بسیار قابل تامل می باشد:

 

................... ترکها باید حتی با پیشکش کردن جانشان از سرزمینهای ترکی دفاع کنند چون مادران سرزمینمان باز می توانند هزاران کودک بزایند ولی هیچ مادری نمی تواند حتی یک وجب خاک بزاید؟!!!!!!!!!

و حال شما قضاوت کنید ،چرا کسی در صلح و دوستی و آرامش جانش را فدا نمی کند چرا برای تشکیل زندگی سرشار از تلاش و امید کسی داوطلب نمی شود ولی در دشمنی و جنگ آماده رزم و مهیا؟!!!!!

و یک سوال چنانچه این کشورهای مورد ادعای این افراد تشکیل شود آیا اینها مگر دوباره همسایه نمی شوند؟ و نباید با هم دادوستد و رفت و آمد کنند؟ ویا اینکه هرکسی سهم خود از این سرزمین را برمی دارد و مثلا کشور کردستان ویا آذربایجان را به ایالت فلوریدا و یا کره مریخ نقل مکان می دهد تا چشمشان به یکدیگر نیفتد؟!!!! آیا کشوری وجود دارد که تا ابد با همسایه اش بد بوده باشد مگر آلمان و فرانسه اینچنین نبودند و در قرن بیستم خونین ترین جنگها را با هم به راه نینداختند ولی امروز می بینیم که دو ملت فرانسه و آلمان در حال تبدیل شدن  به یک کشور هستند و آنها قصد دارند که برای شهروندان دو کشور ملیت مشترکی ایجاد نمایند و ما امروز در قرن 21 رو به دنیای متمدن ایستاده ایم و می گویم تا اخرین قطره خون از این چند متر دفاع می کنیم این طرف محله در ارومیه مال ما و آن طرف محله برای شما و یا اینکه ما زورمان زیاد است همه ارومیه،سلماس و بقیه شهرها مال ما؟!!!!!!!!!!!

خوب اگر مشکل تو با این حل می شود بیا همه مال تو اصلا سنندج هم شهر ترک نشین است و تبریز شهر کردنشین و اردبیل همان مریوان است و بانه همان ابهر است و ارومیه هم مال ساکنان بومی گینه بیسائو در غرب آفریقا حالا آرام گرفتید و رگ گردنتان از طپش ایستاد مهاجم و متجاوز را دفع کردید؟؟؟!!!!!!!!!

آیا کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند باید با کینه نسبت به کرد و یا ترک پا به عرصه گیتی بگذارند و باید بدون دلیل به همسایه خود بدبین باشند و تشنه به خون او، اگر بقال سر کوچه نیم کیلو پنیر را به شما گران فروخت شما با عصبانیت بگویید که باید نسل همه این ترکها و یا کردها از روی کره زمین برداشته شود؟!!!!!!

بیاید به نسلهای آینده مان چیزی به جز کینه و نفرت و ناسیونالیسم هدیه بدهیم و به جای این چیزها انسانیت و محبت به یکدیگر و احترام به خواستها و عقاید دیگران را آموزش دهیم به جای اینکه در خانه های به جای مانده از ما فسیل کلاشینکف و نارنجک باقی بماند ابزار باغبانی و ساختمان سازی و هر آنچه که نماد ساختن و آباد کردن است از ما باقی بماند به جای شهدا خانواده هایی را از خود باقی بگذاریم که نه پدر و نه مادر قربانی کینه توزی دو ملت نشده باشند.

 

بیاید خود داوطلب صلح و آتش بس باشیم و نه اینکه هرگاه زمستان در راه است دولت ترکیه خواستار آتش بس می شود و هرگاه دوباره تابستان می شود پ ک ک خواستار آتش بس می شود اینگونه نه بلکه باید به این نتیجه برسیم که حل این مشکلات از راه دیگری هم میسر است و فقط با توپ و تانک و بمباران و از سوی دیگر با ترور و مین گذاری و حملات انتحاری حاصل نمی شود و هنگامی که می توانیم این همه بودجه صرف جنگ کنیم نمی توانیم کمی از وقتمان را صرف بخشیدن یکدیگر و فکر کردن به این موضوع که ما باید تا به کی بجنگیم؟ و نمی شود جنگ را تا به زانو درآوردن دیگری و قبول مذاکره از سمت او ادامه ندهیم مگر نمی شود گاهی از موضع قدرت خواستار صلح شد؟

و کل سخن در یک تصویر خلاصه می شود و باز هم می گوییم تا دیر نشده و خرخره و شاهرگ یکدیگر را نجویده ایم به این دشمنی و عداوت پایان دهیم من خودم به عنوان اولین نفر کسانی که در طول این 2 سال اخیر مرا با مشکلات بیشماری مواجه ساختند و عزیزترین کسانم را از من دور کردند واز آنها بی خبر بودم و روزها و هفته ها  در پشت میله ها  و سیم خاردارها مرا محبوس کردند را می بخشم برای اینکه نمی خواهم فرزندم در آتش کینه من نسبت به دشمنانم بسوزد و لااقل او از این موهبت الهی یعنی زندگی بهره کافی راببرد

آخرین تصویر این مقاله کل این کلام را به زبان تصویر به شما نشان می دهد و امیدوارم این مقاله یک میلیاردم روی شما تاثیرداشته باشد و نپرسید که چرا در این تصویر از زبان کردی و یا ترکی استفاده نشده است و چرا به زبان فارسی نوشته شده است شما هر طور که بخواهید می توانید این کلمات را در تصویر به زبان مورد علاقه تان ترجمه کنید.

  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:9  توسط اورمیه  | 

هاوار بکه هاوار چه ند بلند دبیت ده نگی ته

وه کو کرماشان وطاق بوستان...

وه کو پاوه وسنه ولورستان...

وه کو شاهو وئاگری وسیپان ئه ی دالامپه ر ستارا من...

وه کو مهاباد ووه کو ئامه د..

بیژه

توبانگ بکه ...هاوار...هاوار...

وه کو شورشا سمکو...

وه کو هاوارا دم دم...

وه کو نالینا شه هیدین کوردستان...

ئه وجار تو هاوار بکه...

وه کو قاسملو

بیژه اورمیه کوردستانه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:9  توسط اورمیه  | 

سماییل اغا سمکو سی ده نگا گازی دکه ت  گه لی خزم ومله ت چی بن چی خه باتن

شه ری مه ژبو ناموسی یه ژبونا خاکا مه یه

ئه م تینه کوشتن چ جاران ژشایی عه جه مان راناینه رایی

ئه زب ده شتا دیله مانی داکه تم وی دیانه

به ژناسماییل اغا گول وشتل وهه م ریحانه

ئیرو ل ده شتا دیله مانی شه ره ک دانی دگه ل شاهی عه جه مانه

خودی شاهدی بابی خوسرو ل دنیایی گه له ک هه نه

ل ده شتا دیله مانی توپی دستینه دکشینه ب هه سپانه

اسماعیل اقا سمکو با صدای بلند فریاد میزند ای قوم وملت بجنگید و بکوشید

مبارزه ما برای ناموس وشرافت وخاک ماست

حتی اگر کشته شویم باز دربرابرشاه ایران تسلیم نخواهیم شد

امروز بر دشت دیله مان(سلماس ارومیه)  قدم نهادم(ودیدم)

قامت اسماعیل اقا همچون نهال و گل و ریحان است

امروز بر دشت دیلمان با شاه عجم(ایران) جنگی برافروخته است

به خدا سوگند سمکو درجهان شاهدان زیادی دارد

که با دست خالی توپ را ازعجم به غنیمت  گرفت وبا اسب کشید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:7  توسط اورمیه  | 

سد مخزنی شهرچای در۱۴کیلومتری غرب ارومیه به منظور استفاده کشاورزی وشرب شهر ارومیه احداث گردیده است.این سد جهت ذخیره اب رودخانه به ره سور که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد احداث گردیده وبه قول مسوولین اداره ابیاری ارومیه برای منطقه سیلوانا امتیازی جز زیبایی ندارد. البته نیت پاک مسوولین برای زیبایی منطقه برکسی پوشیده نیست ولی ۵ روستای کردنشین میراوا، زریخان،دوله پسان،هلوری وخری بر اثر احداث سد شهرچای بالکل زیر اب رفته وویران شده است. همچنین بر اثر احداث این سد تعدادی از زمینهای سیلوانا نیز به زیر اب رفته و پروسه شهر شدن سیلوانا نیز پس از سالها منتفی گردیده است.راه ارتباطی ارومیه- زیوه نیز نابودویک راه کوهستانی احداث شده که درفصل زمستان تقریبا غیر قابل استفاده می باشد.خانه های روستایی وزمین های مردم روستاهای فوق باالاجبار وبا قیمت ناچیز تصاحب شده وانهارا دربدرواواره مناطق حاشیه ای ارومیه وروستاهایاطراف نموده است.البته بارها ازطرف مسوولین ذی ربط همچون بخشدارسیلوانا ،فرمانداری ارومیه وحتی استاندار(میرلوحی و قربانی) قول مساعد برای واگذاری زمین فروشی برای احداث روستاوشهرک در منطقه جهت دسترسی روستاییان به زمین های باقیمانده داده شده ولی تاکنون هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. مردم مظلوم این روستاها که درآمدی جز کشاورزی ودامداری ندارند امروز آواره ومستاصل می باشند...

کودکان آنان بیشتر آنان از تحصیل محروم گشته وچاره ای جز روی آوردن به مشاغل کاذب وکارگری ندارند.با احداث این سد که میبایست مایه آبادانی هر چه بیشتر منطقه بود محرومیت و مظلومیت بیش از پیش سایه تاریک خودرابرسر منطقه مظلوم سیلوانا کشیده است.سدی که حتی جوانان منطقه حق کارگری کردن را نیز درآن نداشتند.

امروز مردم بلاتکلیف منطقه گوش مسوولین باوجدانی را می طلبند که فریاد عدالت خواهانه انان را بشنود.ولی آیا چنین کسی پیدا خواهدشد؟ زمین هایی که سالهای سال مردم انها را با آه وخون خویش آبیاری کرده اند امروز توسط اداره منابع طبیعی  یکی پس از دیگری به نام مرتع وبه کام سرمایه داران غیربومی منطقه تصرف میشود.زمین های با ارزشیکه می توانند پتانسیل های بزرگی برای گردشگری واقتصاد منطقه کردنشین غرب ارومیه باشند.

انچه در فوق آمد گوشه ای از درد ورنج مردم آواره بوداما چاره چیست؟؟؟

مردم باید با تشکیل صفوف متحد وانتخاب نمایندگانی شایسته تقاضای حقوق ازدست رفته خویش را بنمایند.مردم روستاهای دیگر منطقه مرگور ودشت باید به مردم این روستاها کمک کنندوبامقاومت از زمین های توقیف شده دفاع نمایند.نمایندگان کرد ارومیه که با رای همین مردم امروز بر کرسی مجلس تکیه زده اند باید به داد آنها برسند وبا متوقف نمودن روند اشغال وتوقیف مزارع به مردم روستا جهت تقویت اقتصادی کمک کنند.اداره آبیاری ،استانداری، اداره منابع طبیعیوهمه مسوولین منطقه بایدبدانند که با بی توجهی و تعدی  که به حقوق این مردم نمودند خویش را در نزد وجدان بیدار بشریت شرمسار ساخته وخشم وکینه مردم را بر خویش خریدند........

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 19:2  توسط اورمیه  | 

ای مرگ بیا زندگی ما راکشت... 

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ای ست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

وکورد وترک و عرب و بلوچ برادرند

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جوستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای ست

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که دیگر زندان وشکنجه افسانه است 

ومرگ رویایی بیش نیست 

من برای آزادی میمیرم وخواهم مرد 

توای مرگ بیا که من سالهاست به دنبال توام... 

بیا و در آغوشم گیر که من مرده آزادی توام...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:6  توسط اورمیه  | 

انچه مرا به نوشتن این مطلب واداشت اهانتها تهمتها یی بود که از طرف برخی از وبلاگ نویسان و فعالان مدنی اذربایجان به ملت قهرمان کرد می شود. البته ما به عنوان انسانهای ازاده، مستقل و صاحبان تمدن ماد به هیچ وجه مقابله به مثل نکرده ونخواهیم کرد وبه کلام وزبان مقدسی که خداوند متعال بر کاممان نهاده خیانت نخواهیم  نمود.

 

متاسفانه جریان هویت خواهی آذربایجان از بدو تولد به خوی دگر ستیزی آلوده گشته ،و آنچه مسلم است مردم آذربایجان با بحران شدیدهویتی روبرو است و کسانی که  قصددارند زندگی مسالمت امیز دو خلق کردواذری را مخدوش نمایند کردوکردستان را دشمنان اذزبایجان مینامند ودر این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند. اذری ها رابر علیه کردها می شورانند واهل سنت وجماعت را مورد اهانت و دشنام قرار می دهند.مهاباد این قلب تپنده کردستان را جزوی از خاک باکو وکرمانشاه وکرکوک را قسمتی از اذربایجان بزرگ می دانند. روزی نیست که نشریاتی که خود را اذری دانسته وحامی حقوق اذربایجان قلمداد میکنند بر علیه کردها قلم فرسایی ننمایند.کسانی که حتی کردها راندیده اند ومعلومات انها از حد یک عامی تجاوز نمی کند....

ما چه می گوییم؟؟؟؟؟؟؟

ملت کرد با سابقه درخشان وتاریخ خونبار هیچ ملت دیگری را دشمن خود ندانسته وهر دستی را که به قصد یاری به سوی او دراز شده باشد به گرمی می فشارند.  کردها وجود هیچ ملتی را مساوی نابودی خویش ندانسته واز طریق انکاردیگران به اثبات خود نمی پردازند.یونانی ها روس ها ارمنی ها فارس ها و... را رقبای تنفسی خود نمی دانند وهیچ گاه درطول تاریخ الت دست دیگران نشده اند. چرا مطالبات به حق ملت کرد باید به دستاویزی برای  دشمنی اذری ها تبدیل گردد وتحقق انها مایه نابودی انها شود.؟؟؟

بدون شک کردها صدها سال است که هویت اصیل خویش را درک کرده و برای دفاع از ان چه رنجها که ندیده اند.......

 

اگر چه امروز کردها در اذربایجان غربی مورد تبعیض ،ظلم و محرومیت اشکار هستند ولی با این همه باز به اقتضای فرهنگ عالی وتمدن اصیل خویش اذری ها را مسول نمی دانند. اعمال فشار اقتصادی ومحرومیت بر مناطق کردنشین ارومیه،اجرای سیاستهای انکار وامحای فرهنگی ،تبعیض ، همه وهمه باعث ایزوله شدن و خودباختگی کردها نشده ونخواهد شد. بدون شک صاحبان این اب وخاک کسانی هستند که به خاطر ان خون داده اند ازجان ومال وفرزند گذشته اند،فرهنگ خویش را پاس داشته وبه فرهنگ ملتهای دیگر نیز احترام گذاشته اند.در طول تاریخ خونبار کردها همیشه ان که از بین رفته ظالم بوده وان که بر جای مانده ملت کرد...

و این همه انتظاری است که از صاحبان کهن ترین تمدن های بشریت می رود....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:4  توسط اورمیه  | 

ihsan_nuri

در سال ۱۹۳۰ میلادی،ملی گرایان کُرد ترکیه که شاهد ظلم و ستم وحشیانه ی رژیم آتاتورک در حق ملتشان بودند،تصمیم گرفتند برای دومین بار پس از آدمکشی های موسوم به "جنگ های استقلال ترکیه" (۱۹۱۹-۱۹۲۲)،که در حقیقت وحشیانه ترین نوع نسل کشی بر ضد یونانیان و ارمنیان آناتولی بود،دست به اسلحه برده و از شرف و ناموس کُرد دفاع کنند.آنها پنج سال پیش (۱۹۲۵) هم به رهبری یکی از شیوخ مبارز خود بر ضد دولت فاشیست ترک شوریده بودند،اما به سبب قلت تعداد و فقدان تسلیحات رزمی نوین،در برابر ارتش تا بن دندان مسلح دشمن کاری از پیش نبرده و دچار شکست شدند.این بار اما،رهبری قیام کُردان را،انسانی دلیر،جسور و در همان حال آموزش دیده و متبحر در دانش رزم و نبرد به دست گرفته بود."ژنرال احسان نوری پاشا" که به خوبی به مهارت ذاتی کُردان در نبردهای کوهستانی آگاه بود،کوه های "آرارات" در منتهی الیه جنوب شرقی آناتولی را برای برپایی نبرد شرافتمندانه اش برگزید.شاید او که یک آریایی اصیل و پاکزاد از نسل مادهای باستانی بود،با خود چنین می اندیشید که بهتر است نبردگاهی که می بایست شاهد دلاوری ها و جانفشانی های همرزمان دلیرش باشد،در جوار میهن همیشگی کُردان،یعنی "ایران" قرار گیرد.خود ژنرال ماهیت قیام "آرارات" را چنین توصیف می کند:

"جنگاوران کُرد مصمم شدند که نمایشی از نمونه‌های قهرمانی نیاکان خود داده, ارواح آن بزرگواران را که برای حفظ میهن و آزادی خود با شمشیر برهنه, اسب به دریای دشمن می‌تاختند شاد کنند, خواستند بار دیگر پرده‌ای از تاریخ جنگهای ایران و توران را به عالمیان نشان داده,‌ ثابت کنند ملت کُرد به‌راستی نواده‌گان آن پهلوانان نامدار میدان جنگ بوده و در روح سلحشوری و در خون نجیب ایرانی آنان تغییری حاصل نشده و نقصی پدید نیامده است."

با اوج گیری قیام،دولت فاشیست و نژادپرست ترک به تکاپو افتاده و سربازان بیشماری را برای سرکوب کُردان به منطقه اعزام می کند.اما علیرغم اینکه کفه ی توازن قوا به دلیل کیفیت بهتر و کمیت بیشتر سازوبرگ رزمی ترکان،به ضرر مبارزان کُرد است،لشکرهای دولت فاشیست یکی پس از دیگری تارورمار می شوند.خود ژنرال اوضاع نبرد را چنین به تصویر کشیده است:

"از حیث تعداد نفر و نوع اسلحه قوای ترک برتری داشت و از لحاظ موقعیت هم مواضع خوبی داشتند, زیرا در پشت تپه‌ها و در داخل ده موضع گرفته بودند, در حالی که آراراتیها در زمین مسطح و بدون پناهگاهی قرار داشتند. ولی در مقابل تمام این برتریها, مجاهدین کُرد تصمیم راسخ داشتند. گویی ارواح پهلوانان باستانی ایران در کالبدشان دمیده شده و در این مسابقه جانبازی هر یک می‌خواست گوی سبقت را از دیگری برباید."

آری! براستی که این روح و روان رستم و گودرز و سیاوش وکاوه ضحاک کش بود که در کالبد ک‍ُردان قهرمان "آرارات" دمیده شده و آنان را به چنین جانفشانی قهرمانانه ای واداشته بود.

به دلیل تحمل تلفات سنگین،به تدریج ترکان که متوجه عدم توفیقشان در صحنه ی نبرد شده اند،زبونانه به فکر دسیسه و نیرنگ می افتند.دولت ترکیه اتهامات بی پایه ای را بر ضد ایران مطرح ساخته و تهدید به مداخله ی نظامی می کند.دولت ایران به شدت در برابر تهدید ترکها مقاومت کرده و به ارتش دستور آماده باش نظامی می دهد.ترکها که از پاسخ کوبنده ی دولت ایران مبهوت شده اند،به نیرنگی پلید متوسل شده و ضمن ارسال فرستاده های سیاسی به تهران،با بزرگنمایی مبارزات کُردها و سپس مرتبط دانستن آن با "طرح های استعمار انگلیس"!،از دولت ایران خواهان "معاوضه ی ارضی" می شوند،به این صورت که در برابر اعطای مناطقی در "قطور" واقع در مرز مشترک سه کشور ایران،عراق و ترکیه،درخواست الحاق دامنه ی شرقی کوههای "آرارات" به خاک خودشان را برای تسلط کامل به "آشیانه ی عقابها" یعنی نبردگاه کُردان را مطرح می سازند.

ارتش داران ایران که دقیقا به ماهیت پلید نیرنگ ترکها آگاه هستند،دولت ایران را از افتادن در این دام برحذر می دارند.بحثهای فراوانی میان دولتمردان ایرانی درباره ی اینکه "چه باید کرد؟" در می گیرد.گروهی از سیاستمداران دوراندیش همچون "دکتر محمود افشار یزدی"،ضمن مخالفت با پیشنهاد ترکها،خواستار حمایت فعالانه ی دولت ایران از ایرانیان تحت سلطه ی ترکها (کُردها) می شوند و در سوی دیگر،جمعی از سیاسیون محافظه کار سالخورده همچون "محمدعلی فروغی" که تحت تأثیر دروغهای ترکان قرار گرفته و از ایجاد یک کُردستان تحت کنترل انگلیسیها بیمناک شده بودند،خواهان همکاری با ترکها در سرکوب جنبش ملی کُرد می شوند.برای نخستین بار در تاریخ سیاسی معاصر ایران،تضاد میان دو طرز تفکر "ناسیونالیسم پان ایرانیستی" و "ناسیونالیسم غیرپان ایرانیستی" به شکل بارزی بروز می کند.(برخورد بعدی در مقطع جدایی بحرین از سرزمین پدری و آن دیگری در مقطع انعقاد پیمان "الجزایر" روی داد.)

… و سرانجام آنچه نمی بایست می شد،روی داد،آنهم در فاجعه آمیزترین و زشت ترین شکل آن.جناح به اصطلاح "ضد انگلیسی" در تحمیل نظر خود بر شخص اول مملکت،"رضاشاه "،پیروز شده و توافق ننگینی میان دو دولت پی ریخته می شود.شرف و ناموس هزاران ایرانی پاکنهاد در اسارت بیگانگان به مشتی خاک فروخته می شود و ایران دامنه های شرقی کوههای آرارات را در برابر مناطق پیرامونی "قطور" و نیز تعهد همکاری با نیروهای سرکوبگر ترک در برابر رزمندگان کُرد، به ترکیه واگذار می کند.

در روزی شوم و منحوس، نیروهای سرکوبگر ترک با ورود به داخل خاک ایران و دور زدن کوه،از پشت سر کُردها را مورد هجوم قرار می دهند.مبارزان آرارات که از دو سو تحت محاصره ی دشمن قرار می گیرند،غافلگیر شده ودرنهایت کشتار خونینی که درادامه کل مبارزان را به شکست کشانید،آغاز می شود.ژنرال شهید،خود این صحنه ی تلخ را چنین توصیف کرده است:

روز دوم آراراتیها با فداکاری فوق‌العاده به سنگهای یادگاری اجدادی خود چسبیده, داخل یک نبرد خونین شده بودند. در این موقع از پشت سر از سرحد ایران برخلاف انتظار, اول صدای توپ … بعد شلیک پیاده و مسلسلها بلند شد. برای آراراتیها خیلی ناگوار بود که با قشون ایران به هر نحوی که باشد داخل نبرد شوند. فرماندة کُرد، این واقعه را ناشی از یک سوءتفاهم پنداشته… ولی وقتی به سرحد رسید, چیز باور نکردنی دید : هنگهای ترک از داخل خاک ایران و از پشت به آرارات حمله خود را آغاز نموده بودند. معلوم شد دولت وقت ایران با تقاضاهای دولت جمهوری ترکیه موافقت نموده قسمتی از خاک خود را که در پشت آراراتیها واقع بود برای از بین بردن این کانون ملی کُرد ـ کانون نژادی ایران ـ تحت اختیار فرماندهی ترک قرار داده است. نگارنده (احسان نوری پاشا) در اینجا حق یا ناحق‌بودن گلایه‌های آراراتیها که خودشان را از قدیمی‌ترین نژاد ایرانی دانسته و در ظرف زد وخوردهای چندساله با دولت ترکیه, در مقابل دولت شاهنشاهی و ایران غیر از صداقت و احترام, به حربة دیگری متوسل نشده بودند به قضاوت منوّران و وطن‌پرستان ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:3  توسط اورمیه  | 

 

وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (44/ هود) :

و گفته شد اى زمین آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى کن و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمکار.
کوه جودی در کردستان ترکیه ( نزدیک کردستان عراق هم هست)قرار دارد و تصویری که می‌بینید همان جایی است که کشتی حضرت نوح (‌ سلام خدا بر او باد) ایستاده است این موضوع سال ۱۹۵۹ میلادی کشف شد و دانشمندان راجبش تحقیقات زیادی دارندو نتایج خوبی هم بدست آمد.

حول و حوش این موضوع هم دعوا زیاده و کلا از دو ناحیه سرش دعوا میشه: دینی و قومی.
اما دعوا سر چیه:

۱- همانطور که در قرآن اومده کشتی نوح علیه السلام روی کوه جودی قرار گرفته ...همین مطلب در سفر تکوین تورات (۸:۴) اومده با این تفاوت که به جای جودی اسم آرارت رو ذکر کرده ...حتی طول و عرض کشتی رو هم داده...اما خوب غلط از آب در اومده.

حال جای تعجب اینجاست که مثلا طول و عرض کشتی رو داده اما مکان دقیق ایستادن کشتی رو مشخص نکرده و گفته بر روی آرارت ایستاده.

نکته: آرارات رشته کوه بزرگیه ( در ترکیه و ارمنستان)که جودی یکی از کوههایش است

و کردها اعتقاد دارن که آرارات یک اسم کردی است  ئاگری  یعنی کوه آتش  ...این کوهها از نوع کوههای آتش فشانی هستند.



کوردستان و کوهستان آگری

Agiri 01
بنا به برخی داستان های گذشته و تحقیقات جدید کشتی حضرت نوح بر کوه آگری (ارارات ) آرام گرفته است .حضرت نوح قبل از ایستادن کشتی گفت :
(اللهم انزلنی منزلا مبارکا )
(خدایا من را بر مکانی مبارک فرود آر )  
براین اساس این مکان مبارک همان کوردستان فعلی است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:2  توسط اورمیه  | 

آغاز شورش اسماعیل آقا یک قیام عشایری بودچون بر ایل بزرگی ریاست داشت و دارای افراد نظامی زبده ای بود توانست حوزة نفوذ خود را گسترش زیادی دهد هم زمانی قدرت گیری وی با تشکیل انجمن ها و باشگاه های کردی در امپراطوری عثمانی سبب جلب توجه افرادی از این گروه ها به وی گردید و تحت تأثیر آن ها قیام وی از شورش صرف عشیره ای خارج گردید و به تمایلات ناسیو نالیستی گرایش پیدا کرد اما هیچ وقت نتوانست به طور کامل از قیام عشیره ای خارج شود.

((تحت نفوذ موج ناسیونالیسم اجتماعات قومی مختلف امپراطوری عثمانی درحال فروپاشی ، بسیاری از رؤسای قبایل به عنوان رهبران ملی گرای کرد مطرح شدند. تعدادی از آن ها دارای آرمان های ناسیونالیستی اصیل بودند اما بیشتر آنها با پدیده سنتی شورش برضد حکومت در هم آمیخته بودند.))( کوهی کمالی، 1381،82)

مخبرالسلطنه هدایت علت شورش و آغاز کار سمکو را کشته شدن جعفر آقا پدر وی به دست حاکم تبریز نظام السلطنه می داند حاکم تبریز با فرستاددن قرآنی مهر شده وی را تأ مین داد و به تبریز دعوت کرد اما در یک مهمانی وی را کشت به دنبال این امر بود که کردهای عشیره وی((در صداقت اولیای امور شک کرده هیچ وقت در خدمت صمیمی نشدند)))( هدایت، 323،1375)

اقدام حاکم تبریزدر کشتن جعفر آقا حس انتقام اسماعیل آقا را که بعد از مرگ پدر و برادرش ( محمد آقا ) به ریاست ایل شکاک رسیده بود برانگیخت . شورش اسماعیل آقا در ابتدا با هدف انتقام خون پدرش بود. چون ریاست ایل قدرتمندی را برعهده داشت ودارای افراد سواره زبده ای بود خیلی زود به نیروی مسلط منطقه بدل شد یکی از مناطقی که زیر تسلط وی قرار داشت قطور بود.قطور به دلیل موفعیت ژئو پو لیتیکی آن همواره مورد ادعای عثمانی بود و در کمیسیون های تحدید حدود و پروتکل های تهران و استانبول جزو ایران محسوب شد با این وجود عثمانی ها دست از ادعای آن بر نداشتند(moradi(in mojtahed zadeh 2006,127-131) تسلط سمکو بر منطقه ای که قطور نیز جزو آن بود این اهمیت را برای ایران داشت که مانع تصرف آن از جانب عثمانی ها گردید. بریژنسکی معاون کنسول روسیه در تبریز در آغاز سال 1912/1291 در مورد اهمیت سمکو برای ایران چنین می گوید(( باید از او تشکر کنیم که ترک ها تا امروز نتوانسته اند قطور را متصرف شوند))(به نقل از لا زاریف،519،1989)

قدرت گیری اسماعیل آقا و شکست های پیاپی ای که بر نیروهای دولتی وارد آورد شهرت و آوازة وی را از منطقه آذربایجان غربی فرا تر برد. و توجه دولت های روسیه وعثمانی وانگلیس وبخصوص افرادی از گروه های ناسیونالیست کردکه در امپراطوری عثمانی شکل گرفته بودند جلب کرد. این افراد نمایندة جمعیت ها و انجمن هایی بودند که قبل از جنگ جهانی اول بیشتر توسط کردهای ترکیه شکل گرفته بودند. این اشخاص و گروه ها آرزو داشتند که شاید بوسیلة اسماعیل آقا سمکو که دارای نیروی نظامی مهم و زبده ای بود به آرزوی خود، تأسیس دولت کردستان ،جامة عمل بپوشند. وقوع جنگ جهانی اول سبب آشفته تر شدن منطقه گردید و نظارت دولت مرکزی که با قدرت گیری سمکو کم رنگ شده بود به حداقل ممکن رسید این امر موقعیت سمکو را دوچندان کرد .به طوری که هر یک از طرف ها سعی در جلب او داشت و می توان ادعا کرد هر یک (انگلیس ، روسیه ، عثمانی) به نوبة خود در نزدیکی به سمکو موفقیت هایی کسب کردند. مکرم الملک که بعد از سردار فاتح در سال 1919/1298 به حکومت ارومیه منصوب شده بود (( می خواست سمکو را از بین ببرد اما سپاه لازم را نداشت. لذا از را ه دیگری وارد شد وآن این بود که بمبی در جعبة شیرینی برای اسماعیل آقا فرستاد تا او را نابود کند اما این عمل باعث کشته شدن برادر او، علی آقا و چند تن دیگر گردید.))( فاروقی ،1382 ،160)

این اقدام حاکم ارومیه همراه با تجدید خاطرة مرگ پدر که به شیوة مشابهی کشته شده بود اسماعیل آقا را بیش از پیش از حکومت ایران دور کرد اما بیشترین تأثیر را اشخاص و نمایندگان گروه های ناسیونالیست کرد بر سمکو گذاشتند به طوری که قیام سمکو از شورش صرف عشیره ای خارج شد و دارای تمایلات ملی گرایی گردید. سمکو حس قدرت طلبی زیادی هم داشت و همین امر سبب شده بود که اقتدار کسی را بر خود نپذیرد. یکی از عوامل دیگری که وی را درگرایش به ملی گرایی سوق داد. فکر تأسیس دولت ارمنی _ آشوری بود که منطقه زیر نفوذ سمکو را نیز در بر می گرفت ارمنیان تحت فرماند هی مارشیمون که سی هزار نیروی نظامی در اختیار داشت تلاش وسیعی را به منظور ایجاد کشور ارمنی آشوری در اطراف دریاچة ارومیه آغاز کرده بودند آن ها در این اقدام مورد حمایت انگلیس و آمریکا بودند. سمکو از این جریان احساس خطر کرد زیرا با حمایتی که انگلیس و آمریکا از ارمنیان می کردند او به نیروی درجه دوم و تابع ارمنی ها در می آمد این احساس خطر سبب شد زمانی که ، مارشیمون پیشنهاد همکاری به وی داد و قرار مذاکره با وی گذاشت بعداز مذاکره وی و همراهانش را در سال 1917 بکشد.(مه ده نی ، 2001،76)

در این همکاری ، به دلیل پشتیبانی انگلیس و آمریکا از ارمنی ها ، آنها دارای موقعیت بهتری بودند و سمکو به درجه دوم اهمیت تنزل پیدا می کرد وبه صورت تابعی از مارشیمون درمی آمد. این امر با روحیه قدرت طلبی وی هم آهنگی نداشت و سبب شد با کشتن مارشیمون این خطر احتمالی را از پیش روی بردارد بعد از کشتن مارشیمون سمکو به مخالفت با ضیاء الدوله حاکم ارومیه برخواست و خواستار برکناری او شد وقتی ضیاءالدوله حاضر به این کار نشد سمکو در سال 1919/1298 به محاصرةارومیه که 25 روز به طول انجامید مبادرت نمود. ولی با دخالت کنسول انگلیس که از ضیاء الدوله حمایت می کرد از محاصرة ارومیه ناکام ماند( مه دنی 2001،80) ملی گرایان کرد مشوق سمکو که با نفوذترین آن ها شیخ طه نهری نوة شیخ عبیدالله نهری بود شروع به فعالیت ((برای تأسیس دولت کرد زیرحمایت انگلستان ))کردند.(مه دنی ، 80،2000). بدین منظور شیخ طه نهری در ماه می 1919/1298 از طرف سمکو به بغداد رفت تا با دیدار با نمایندگان انگلیس، انگلستان را به (( گنجاندن کردستان ایران در کشور کردی که تأسیس آن در هنگام در مد نظر بود)) ترغیب کند. اما انگلستان نمی خواست که دولت ایران را ناراضی کند زیرا آنها در این زمان مشغول بستن پیمانی (قرارداد 1919 وقوق الدوله) با ایران بودند که ایران را به صورت تحت الحمایه در می آورد بنا بر این ، به درخواست سمکو جواب قطعی ندادند زیرا (( هرچند دولت ایران هرگز حکم و اقتدار مؤثری بر کردستان ایران اعمال نکرده بود اما جدایی قطعی این استان غوغایی در تهران بر خواهد انگیخت و برای عصر جدیدی که امید می رود با پیمان انگلیس و ایران گشایش یابد آغاز خوبی نخواهد بود)) ( کوچرا ، 1377 ، 66)

اسماعیل آقا در سال 1921/1300 در شهر ارومیه اقدام به انتشار روزنامه ای به زبان کردی بنام ((کورد )) نمود که این روزنامه اخبار مناطق نفوذی و همچنین دیگر دولت ها را منتشر می نمود. ( سجادی ، 1381،226) قیام و اقدامات اسماعیل آقا سمکو منحصر به مناطق کردنشین ایران باقی نماند. بلکه قسمت هایی از مناطق کردنشین ترکیه و عراق را هم شامل می شد و تأثیر زیادی بر مناطق کردنشین آن ها گذاشت کنسول ایران در بغداد در نامه ای به وزرات خارجه این امر را چنین بیان می کند: که اقدامات سمکو انعکاس زیادی در میان کردهای عراق داشته است تا جایی که در هر محفل و مجلسی در مورد اهمیت یافتن شورش وی صحبت می شده است ( گزیده سیاسی اسناد ایران وعثمانی ،1372 ، ج6، 634،سند شمارة1227)

تأثیر پذیری و تأثیر گذاری کردها از جریان های آن سوی مرز یکی از خصوصیات قیام ها و جنبش کرد چه قبل از ورود ناسیونالیسم و چه بعد از آن است این ویژگی سبب می شد که دولت هایی که هر کدام قسمتی از کردستان را صاحب بودند هنگامی که جنبشی در یکی از بخش ها صورت می گرفت سایر اختلاف ها را کمرنگ ببینند و مساعی خود را برای سرکوب جنبش بکار گیرند بعداز تیره شدن موقتی روابط ایران و انگلیس بعد از قرارداد 1919/1298 (مخالفت های گسترده از هر سو مانع از اجرای آن شد و روابط ایران و انگلیس رو به تیرگی نهاد) سمکو به فکر بهر ه برداری از آن افتاد. بدین منظور با هدف یاری جستن از انگلیسی ها برای (( آزادی کردها از یوغ دو حکومتی که با آنها دشمنی دارند به عراق سفر کرد.)) ( ادموندز، 336،1367) سمکو به روابط دوستانة ظاهری انگلیس ها اعتماد کرده بود. اصولاً یکی از نقاط ضعف شخصیت هایی که در این دوره رهبری جنبش کرد را داشتند اعتماد بی اندازه به قدرت های خارجی بخصوص انگلیس بود. ادموندز در مورد دیدار سمکو و رد درخواست وی مبنی بر حمایت انگلستان از او به منظور تأسیس دو لت کرد چنین می نویسد: (( تعجب کرد از این که دید سخت مقید حساسیت ایرانی ها هستیم . چرا که همه می دانند در تمام طول مرز ایرانی ها با ترک ها که ما را از رواندز و رانیه رانده اند و هنوز هم آشکارا با ما می جنگند، همکاری می کنند))( ادموندز،336،1367)

یکی از صاحب منصبان انگلیس در مورد توسعه نفوذ سمکو و موضع کشورش چنین می گوید:(( اگر به طور جدی مداخله نکنیم کردها حکومت ایران را از بین می برند .آن وقت بخشی از کردستان را آزاد می کنند و بعد ها می خواهند در کنار کردستان بزرگ که به طور طبیعی کردستان ایران بخشی از آن است قرار گیرند.))( به نقل از ئه حمه د حه مه ئه مین ، 240،2000)

وقتی که سران کرد در ایران در سال 1921/1300کنگره ای تشکیل دادند و اعلام کردند تا به تمام حقوق خود نرسند به مبارزه خود ادامه می دهند انگلیسی ها، می خواستند محل کنگره را بمباران نمایند. ادموندز می گوید(( نتوانستیم همه را راضی کنیم که محل کنگره را بمباران کنیم))( ئه حمه د حه مه ئه مین ، 2000،249). گستر ش دامنة نفوذ سمکو که مرزهای ترکیه و عراق را هم در نوردیده بود سبب نگرانی جدی دولت ایران شد به طوری که از (( انگلیسی ها خواستند اگر سمکو به قلمرو آن ها وارد شود وی را دستگیر نمایند و به حکومت ایران تحویل دهند)) سرپرسی لورن جواب داد که: (( چون هیچ قراردادی بین دو دولت برای برگشت مجرمان وجود ندارد نمی تواند این درخواست را بپذیرد))( ئه حمه د حه مه ئه مین،251،2000)

این رفتار به ظاهر دوستانة انگلیسی ها بدین سبب بود که از اسماعیل آقا به عنوان برگ برنده استفاده کنند تا دو دولت ایران وعراق را به هم نزدیک نمایند سمکو همچنان قدرت برتر منطقه ماند و تا سال 1922 /1301 در جنگ با تمام نیروهایی که برای سرکوب وی فرستاده شد پیروز گردید. تا اینکه در تاریخ 4/8/1922/20/5/1301 قلعة چهریق مرکز فرماندهی سمکو به تصرف نیروهای دولت مرکزی درآمد و سمکو به ناچار به خاک ترکیه عقب نشینی کرد. ولی در ورود به ترکیه مورد حملة سپاهیان ترکیه قرار گرفت و بسیاری از افراد وی از جمله یکی از زن هایش کشته شدند و یکی از پسرانش هم بدست ترک ها اسیر گردید اما خود باتعدادی از همراهانش به عراق رفت.( مه ده نی ، 96،2001) از این تاریخ به بعد به رغم تلاش های زیاد هیچ وقت نتوانست قدرت ونفوذ سابق را بدست آورد وبرای بدست آوردن طرفدارانی به منظور ادامة شورش مدام در مناطق کردنشین ترکیه و عراق و ایران در رفت و آمد بود هرچند توانایی قبل را نداشت و اوضاع منطقه نیز به کلی تغییرکرده بود وتشکیل ارتش های مدرن ومنظمی در این کشورها وهمچنین حمایت جدی انگلیس از این دولت ها ، شورشی از نوع شورش سمکو که زمانی شکست ناپذیر می نمود زیاد تاب مقاومت نمی آورد. با این حال بودن وی در مرز و تلاش خستگی ناپذیر او این دولت ها را نگران کرده بود. اقدام های اوکه تأثیر زیادی برکردهای ترکیه و عراق گذاشته بود این دولت ها را به همکاری با ایران وا داشت در سال 1928/1307 دولت عراق با توصیة انگلیسی ها سمکو را وا داشتند که به خاک ترکیه عقب نشینی کند که ترکیه هم با سپاه بزرگی به جلوگیری وی شتافت هر چند عراق و انگلیس سعی کرده بودند که همه راه ها را بر وی ببندند. اما او دوباره به عراق برگشت( ئه حمه د حه مه ئه مین ،2000،268) مدتی بعد سمکو به ایران آمد دولت ایران اقدام به جنگ برضد وی را بی فایده می دانست زیرا در صورت شکست به راحتی از مرز می گذشت در فرصت لازم دوباره باز می گشت ( سجادی، 1381، 229) وی را دعوت به مذاکره کرد و وعدة حکومت اشنویه را به وی داد و در همان جلسه مذاکره وی را به همراه هیئت همراهش کشتند( مک داول،381،1383) بدین نحو شورش سمکو که نزدیک دو دهه ادامه یافته بود با همکاری دولت های ایران ، ترکیه و عراق و بخصوص انگلیس در سال 1930/1309 پایان یافت . در نامه ای که سرپرسی لورن به نایب السلطنه هندوستان در سال 1923/1302 آمده است: اگر کار سرکوب کردن و از بین بردن حکومت های محلی به دست رضا خان انجام نمی گرفت((مستشاران نظامی انگلیس مجبور بودند به تنهایی این کار را انجام دهند.))( به نقل از مه دنی ،100،2001) ((زیرا یک ایران یک پارچه و متمرکز و قوی برای حفاظت از منافع بلند مدت آن ها از قدرت های کوچک محلی هر چند زیر نفوذ انگلیس باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:1  توسط اورمیه  | 

قدیمی ترین نقشه موجود در کتابخانه تخصصی جغرافیا با عنوان " نقشه ممالک محروسه دولت علیه ایران" مربوط به سال 1316 ه.ق.مطابق با 1277 ه.ش.می باشد. این نقشه که به همت مرحوم محمدرضا ابن مرحوم حسنعلیخان قراچه داغی و در زمان مظفرالدین شاه قاجار ترسیم گردیده که در ابعاد تقریبی  110×100 و چاپ سنگی می باشد مقیاس آن خطی و بر اساس واحدهای اندازه گیری فرسخ ایرانی، مایل انگلیسی و ورس روسی بیان گردیده است.این نقشه که یک نقشه عمومی از ایران می باشد نسخه تکمیل شده نقشه لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس است که در مجلس جغرافیای لندن ترسیم و طبع گردیده بود. نقشه مذکور توسط آقای حسینعلی نورمحمدی در سال 1371 به کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی اهداء گردید.

نقشه ممالک محروسه دولت علیه ایران

 مطلب فوق از سایت کتابخانه آستان قدس رضوی گرفته شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:59  توسط اورمیه  | 

همانطور که همه ما میدانیم منطقه آذربایجان غربی در طول تاریخ هستی همیشه یکی از نقاط حاز اهمیت برای مردمان این منطقه وحتی ملل دیگر نیز بوده است .این منطقه خاص از لحاظ ژیوپولوتیک از مناطق حساس کردستان وایران وجهان است وبه همین علت در طول تاریخ مورد طمع ملل بیگانه وبخصوص ترکها بوده است همانطور که میدانیم و در تاریخ آمده است کردها از با قی ماندگان مدها هستند که نخستین حکومت پر قدرت ومدرن را در ایران قدیم بنا نهادند و نام مملکت آریایها را ایران نامیدند.کردها از همان ابتدای آمدن به ایران یعنی 2700 سال پیش در مناطق غربی ایران یعنی سرزمینهای آذربایجان(آتروپاتکان) ،اردبیل(عه رده ول)کردستان،کرمانشاهان،لرستان وچهارمحال بختیاری ساکن شدند ودر این مناطق بوده اند ومیتوان گفت این مناطق سرزمینهای آبا واجدادی کردها یعنی کردستان است.در مورد بودن کردها از قدیم ایام دراین مناطق امروزی کتابها ومدارک مستندی وجود دارند که ثابت کننده این واقعیت تاریخی هستند مهمترین این آثار کتاب آناباس سردار معروف یونانی است که طی سفری از خاک کردستان ومواجه با کاردوخیها که بی گمان از اجداد کردها هستند ثابت کننده این مدعاست.همچنین در شاهنامه فردوسی نیز به شیوه های مختلف از کردها وسکونت آنها در سرزمین کنونی کردستان  یاد شده است همچنین درکتاب شرفنامه بتلیسی نیز وجود وتاریخ وجغرافیای سکونت کردها معلوم شده است که همگی بیانگر کردستانی بودن این سرزمینهای یاد شده است هدف من از نوشتن این مقاله نه ثابت کردن کردستانی بودن مناطق آذربایجان غربی ،بلکه سرزمینهای است که امروزه کردستان خوانده نمیشوند وترکها با بی شرمی تمام حالا دم از ترک نشین بودن آذربایجان غربی میزنند وگویی این سرزمین بی صاحب است؟اگر هر انسان واقع گرای ترک نگاهی به تاریخ بی افکند بی گمان از تاریخ وجنایتهای خود شرمنده خواهند بود زیرا تاریخ ترک تاریخ قتل عام ،آدمکشی وراهزنی است وبه جز اینها چیزی در تاریخ ندارند وحال کارشان به جایی رسیده که صاحب خانه را از خانه بیرون میکنند وگویی آنان صاحب این خاک وسرزمین هستند برای اطلاع ترکها توجه شان را به قسمتی از تاریخ وتاریخ نویسان جلب میکنم.ایرج افشار نویسنده ترک ساکن اورمیه در کتاب خود نگاهی به آذربایجان غربی می نویسد:شاه اسماعیل صفوی 80 هزار خانوار کورد ساکن تبریز را به مناطق خراسان،ورامین ،تویسرکان  کوچاند.بی گمان این گفته  ایرج افشار یکی از  مستند ترین دلایل ثابت کردن کردستانی بودن این مناطق است زیرا حدود 500 سال قبل مگر جمعیت تبریز چقدر بوده که 80هزار خانوار کورد از آنجا تبعید شده اند آیا خود کلمه تبریز که به کوردی کورمانجی (ته وریَز)گفته میشود یک کلمه کوردی نیست ویا  نام سبلان(سهولان)که خود ترکها آنان که سن وسالی دارند هنوز هم به این کوه سهولان میگویند که این نام کوردی وبه معنای کوه یخ است دلیل دیگری بر کردستانی بودن ویا قتل عام بیست هزار کورد توسط شاه اسماعیل صفوی  در تبریز به دلیل سنی بودن وقبول نکردن مذهب تشیع  دلیل دیگری بر کردستانی بودن تبریز(ته وریَز)نیست ؟؟ویا خود کلمه عةردةویَل یا همان اردبیل کنونی و وجود تاریخی یک حکومت خاندان کورده دراین مناطق بنام مسافریان که 600 سال در آنجا حکومت کردند و نام کوردی عةردةویَل یا اردبیل که به معنای زمین بدون منفعت است دلیل دیگری بر کردستانی بودن این مناطق کردستان نیست؟؟بی گمان  بودن صدها وهزاران مدرک تاریخی دیگر در این مناطق وخود تاریخ آمدن ترکه به ایران در زمان صفوی و بخصوص مغولها واسکان آنان درسرزمین کردها وبخصوص مناطق آذربایجان بطور کلی وتبعید کردها به مناطق خراسان وقزوین وسرکوب ایلات ومیرنشینهای کوردها نظیر برادوست (در منطقه اورمیه) ،محمودیها درشهر  خوی  ودنبلیها و....به مرور زمان ترکها را در منطقه اسکان دادند اما با وجود این همه مهمان نوازی کردها ویا به عبارتی تحمل این مهمانهای ناخوانده اکنون کار ترکها به جایی رسیده که کردها را مهاجر میخوانند؟؟؟با وجود اینکه خودشان وتاریخ نویسانشان نیز میگویند ترکها از آسیای مرکزی وحدود چند صد سال است ساکن ایران هستند اما گاهی اوقات که بحث از کردستان یعنی مناطق آذربایجان میشود ترکها فورا کوردها را بیگانه ومهاجر میخوانند چیزی که هیچ عاقلی این حرف رانمیزندزیرا وقتی که خودشان میگوین کردها 2700 سال است ساکن ایران هستند دیگر  چگونه کورد را بیگانه ومهاجر سرزمین اش میدانند؟؟وقتی که حمدالله مستوفی جهانگرد عرب در سفرنامه خود میگوید که:به سلماس رفتم شهر سلماس شهر آبادی است وهمه ساکنان اش از نژاد کورد هستند.دیگر چگونه ترکها به خود جرات ترک نشین جلوه دادن این مناطق را میدهند خود شهر ماکو یا ماد کوه به معنای  کوه ماد است که قلعه قبان که توسط شاه عباس ویران شد قلعه کردها بوده است ومنظور از ماد کوه نزدیکی ماکو به کوه آگری یا آرارات است که از دیر زمان محل کردها بوده است .ویا شهر خوی که در کوردی به معنای نمک است وخود نویسندگان ترک نظیر محمد امین ریاحی به کوردی بودن نام این شهر اشاره میکند و خودش در کتاب تاریخ خوی میگوید که شهر خوی توسط کردهای دنبلی آباد وبنا شده است و دهها آثار این خاندان دراین شهر وحومه آن هنوز هم باقی مانده دیگر با چه رویی میگویید کردها مهاجرند؟؟آیا خود خاندان دنبلی بیش از 400سال آنجا حکومت نکرده اند ویا خود محمد امین ریاحی نویسنده ترک در همان کتاب تاریخ خوی به آمدن ترکها از شهر های قرباغ ومراغه وتبریز به این شهر اعتراف نمیکند؟؟پس چرا ترکها مردم خود را به بازی میگیرند؟؟ این سوال را باید ترکها جواب دهند.ویا نام شهر سلماس یا همان سلماست که به کوردی به معنای نسیم صبحگاهی است و سکونت بزرگترین ایل کورد کردستان ایران یعنی شکاکها در این منطقه و خود نام بخشهای آن که همگی به کوردی هستند ثابت کننده کردستانی بودن این مناطق نیستند؟؟محمد هاوار نویسنده معروف کورد درکتاب اسماعیل آقای شکاک وجنبش ملی کورد میگوید:ارمنیها قبلا به منطقه سلماس کورد چیا میگفته اند وی همچنین مینویسد:که  بازرگانی فارس که در زمان خود از این مناطق عبور میکرده در سفر نامه خود مینویسد که از کوههای مابین عثمانی وارد ایران شدیم اما به دلیل باج گیری ومالیات خاهای حاکم این مناطق هیچ سودی نسیب ما نشد زیرا تمام منطقه عموما کردنشین بود وخان های کورد مالیات زیادی میگرفتند. همچنین وجود سلسله کورد روادیان در منطقه اورمیه قبل از حمله اعراب به ایران ونیز با توجه به کتلبهای تاریخی ونامهای ایرانی واوستایی قدیم در منطقه نظیر مرگور،ترگور،برادوست،سیلوانا،انزل،سیر و... و خود نام چیچست که در شاهنامه وکتابهای تاریخ به اورمیه گفته میشود بزرگترین سند کوردستانی بودن این مناطق است..شکل گیری دهها شورش ملی کورد نظیر شورش خان لب زیرین(دست طلا )در منطقه قاسملوی اورمیه،شورش سمکو شکاک، شورش شیخ عبیدالله نهری، شورش آگری و تاسیس جمهوری کردستان در این استان وشهر مهاباد در سال 1324(م1945) ونیز متعلق بودن عبدالرحمن قاسملو رهبر نامی کورد به این دیار دیرین کوردان همگی بیانگر کردستانی بودن این شهر  واین مناطق هستند.بنابراین ترکهای ساکن ایران وبخصوص روشن فکران ترک باید از ترک خواندن ومراجعه به تاریخ دروغ خود پرهیز کنند زیرا مراجعه به تاریخ صددرصد میتواند کردها رابه فکر از پس گرفتن شهرهای قدیمی که کوردستان بود ه اند بیاندازد  وشهر های اردبیل (عةردةویَل) وتبریز( ته وریًز) را از ترکها پس بگیرند بناباین ترکها باید با تمام معنا حرمت مهمان بودن خود را در اورمیه وبطور کلی آذربایجانغربی بدانندواز حرفهای تحریک آمیز که ما را به میزبان بدی تبدیل کنند به پرهیزند واقعیت کردستانی بودن اورمیه سر جای خود واین اصلا موضوعی نیست که مورد بحث هم باشد موضوع این است که ترکها کردها را تحریک به پس گرفتن ارضی نکنند که اکنون آنها در آن ساکن شده اند. زیرا خودشان هم میدانند که در ایران مهاجرند وسرزمینها آنان مغولستان ودشتهای آسیای مرکزی هستند ومهاجر خواندن کوردها در سرزمینهای مادریشان امری خطاست که به ضرر ترکها تمام خواهد شدزیرا خود نام آذربایجان ویا همان آتروپاتکان بیانگر کردستانی بودن این سرزمین است که احمد کسروی  نویسنده مشهور ترک به این امر تا حدود زیادی اشاره داشته است خود سکونت کوردها در مناطق خلخال وتالش وکلیبر و وجود مدارکی تاریخی چند صد ساله مبنی بر اینکه از قلعه بابک خرمدین همیشه صدای تار کوردی وآوازهای کوردی می آمده ونیز مقایسه دوران زمانی بابک با زمان آمدن ترکها به ایران کردستانی بودن وکورد بودن بابک که یک اسم کوردی است وبه معنای بزرگ یا پدر است واکنون هم در میان کوردها  به روی فرزندانشان نامگذاری میشود بیانگر کورد بودن این شخصیت بزرگ است زیرا ترکها از اواخر قرن ششم به ایران آمده اند که سعید نفیسی دانشمند ایرانی به خوبی به چگونگی ورود آنان به ایران اشاره کرده است  بنابراین ترکها باید یک بار هم که شده باید با منطق به میدان بیایند ودست از شعارهای تحریک کننده که دست ترکیه و جمهوری گرسنه آذربایجان (باکو)در کار است بر دارند .کوردها هیچ وقت مانند ترکها ادعا نکرده اند که کسی را بیرون میکنند واگر هم کرده باشند به دلیل شعارهای است که یک سری از ترکها سر میدهند وبا این اعمال خود موجب تحریک کوردها میشوند ترکها باید این را بدانند که هرگونه عمل ناشایست از سوی این ملت همسایه موجب خشم کوردها خواهد شد ودودمان آنان را به خاکستر تبدیل میکند جوانان کورد بیش از دو قرن است بر فراز کوههای سربه فلک کشیده کردستان مبارزه میکنند وخون میدهند برای آزادی کوردستان  وحاضرند بای آزادی اورمیه هم  تا ابد خون بدهند اما ماهیت وکردستانی بودن اورمیه امری است که اصلا قابل بحث هم نخواهد بود..بنابراین مبارزه ملت کورد تا آزادی وجب به وجب خاک مقدس کردستان ادامه خواهد داشت وتا زمانی که پرچم دست شیخ عبیدالله نهری ،امبرخان برادوستی،خان عبدال،سمکوی شکاک،جعفر آقاشکاک،فرزنده جلالی، احسان نوری پاشا ،قاضی محمد و شهید سرور ورهبر دکتر قاسملو وشرفکندیو هزاران شهید راه آزادی کردستان را بر فراز قلعه دمدم  به اهتزاز در نیاورده اند ومزار شهیدان قاسملو وشرفکندی وسمکو واحسان نوری پاشا وفرزنده جلالی را از خاک غربت به سرزمینشان اورمیه نیاورده اند دست از مبارزه نخواهند کشید ودر این مبارزه حاضرند وحاضریم که در راه احقاق اهداف ملی وانسانی این شهیدان باز هم خون بدهیم بی گمان اورمیه شهر دوستی است وبه غیر از کوردها،ترک وارمنی وآسوری وبهای نیز ساکن هستند اما هرگونه تعرض از جانب هرکس وگروهی به ماهیت کردستانی بودن اورمیه ،ازجانب جوانان مبارز کورد با چنگال وخون پاسخ داده خواهد شد در واقع این خون سرخ جوانان کردستان است که نهال ونهاله آزادی اورمیه را آبیاری میکندو کسانی همچون نظمی افشار که تا دیروز با جمهوری اسلامی نقشه حمله به کردستان را میکشیدند با مطرح کردن نظرهای عجیب وغریب خود نه میتوانند ونه خواهند توانست تاریخ کردستانی بودن تمام آذربایجان واردبیل را عوض کنند.وآنها با اعمال ناشایست ودروغین خود تنها ترکها را به بازی گرفته اند والاه  ترکهای واقع گرای زیادی هم هستند  مانند اسماعیل بیشیکچی که به کردستانی بودن اورمیه نه اعتراف بلکه میدانند اورمیه سرزمین کردهاست  وخودشان نیز وقتی به نقشه چهار بخش کردستان ایمان دارند به کردستانی بودن اورمیه هم ایمان دارند وباور دارند وچشم طمع به سرزمین کوردها ندارند.بنابراین کوردستانی بودن اورمیه یک واقعیت تاریخی است وترکها هرگز نباید با مقدس ترین شهر کوردها بازی کنند وقصد ماجراجویی داشته باشند.اورمیه ماهیت کردستانی وشناسنامه ای کردستانی دارد که نمیتوان تنها در قالب این گفتار ذکر کرد اما واقعیت کردستانی بودن این شهر امری واقعی است ومانند افراطیون ترک شعار وخیال نیست بی گمان هیچ کورد خراسانی به دلیل اینکه در شهرهای قوچان ،شیروان واسفراین ،درگزو...نمیتوانند بگویند که اینجا خاک کورد است وهمانطور هیچ ترکی به علت سکونت در اورمیه نمیتواند بگوید اورمیه ترکستان است.اورمیه خاک وریشه کوردی دارد وکوردستانی بودن این شهر با فریادهای امیرخان برادوستی بر فراز قلعه دمدم وصدای تفنگ سمکو بر فراز قلعه چهریق و صدای سم سواران شیخ عبیدالله بر فراز شیخ تپه اورمیه وصدای سرود آگری خون گریه میکند بر فراز قله آگری وفریادهای قضی محمد در میدان چهار چراغ مهاباد وخون به ناحق ریخته شده دکتر قاسملو بر روی میز مذاکره در وین وآرزوی او مبنی بر آزادی کردستان واستراحت ومطالعه در روستای قاسملو و لوح یادبود شهیدان میکونوس نوشته شده است ورقم خورده است وبی گمان ملت کورد نیز هم پیمان وهم فریاد این رهبران است وماهیت کوردستانی بودن این شهرها را اگر شده با خون خود هم آبیاری میکند این سخنان تهدید نیستند واقعیات تاریخی اند..بنابراین اورمیه قلب کوردستان،قبله کوردها است وکورد بدون قلب نمیتواند زندگی کند وبه هر قیمتی از قلب خود محافظت خواهد کرد.سلام بر اورمیه شهر همیشه کوردستان..نویسنده آگری راژانی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:33  توسط اورمیه  | 

Urmiye 

درمورد مالکیت شهرارمیه‌، که ‌جزو کردستان و یکی ازچهاراستان کردستان ایران است برهمه‌ معلوم است مگراینکه‌ شخص آنقدر جاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه‌ فکرکند که‌ فتوکپی غلامرضاحسنی درآن تجلی گردد، که ‌تاریخ و جغرافیارا باچرتکه "دوهتور نظمی افشار" بشمارآورد. که‌ نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله ‌اول با‌دلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه ‌دراصل اهل ارومیه‌ می بودند ‌بطوریکه‌ بعضی ها اشاره ‌به ‌اکثریت نموده‌اند مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه‌ لااقل نصفش به‌ آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی از این تعداد تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سونه‌ (ترکِ سنی مذهب) و بعضی ارمنی آسوری هستند هرچند که در همه ی انها کرد نیز ساکن است جمعیت کردوترک در شهرارمیه ‌هم فیفتی فیفتی است برای اینکه‌ درتمام ادوار انتخابات ‌کردها اکثریت رأی آورده‌اند اما مسئولان ستمگر دایماً بدلایلی عدیده‌ دست بدامن جعل و تزویر شده، ‌با نسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به‌ نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربرده‌اند‌ و‌ ترک متعصب و بنیادگرایی چون قاضی پور رابه ‌تهران فرستاده‌اند. نمونه‌هائی از این قبیل در جمهوری اسلامی زیاد بچشم میخورد. فی‌المثل درارومیه‌است که ‌د‌ست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامه‌های فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده‌ ارمیه‌ را در3دوره‌ منتهی به‌ حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند‌. آیااین یک بیماری مزمن نیست که‌ دامنگیر مردم این سرزمین شده‌است!؟
امادلیل تاریخی:

حال توجه‌تان راچون مشت از خروار به‌ ‌کتاب (کردوعجم) نوشته‌ صالح محمدامین و ترجمه‌ جناب آقای عبدالله‌ ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره ‌را از ناسره‌ تشخیص داد. ناگفته‌ نماند که‌ رویدادهای مربوط به‌ این تحولات همه‌ از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده‌:
1-شاه‌ اسماعیل صفوی ایل کرد قهرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان به‌آنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاه‌طهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه‌، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به‌ خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله‌ میان شاه‌طهماسب و سلطان سلیم ، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه‌ هردو دولت بودند. این جنگها فاجعه‌و ویرانی عظیمی برای اکراد ببارآوردو با صلح آماسیه‌ نیز پایان یافت
.
همه ‌شاهان ایران به‌توان خویش همان سیاست شاه‌اسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاه‌عباس اول بمرحله ‌نوینی ازاجرا درآمد که ‌بر سه ‌پایه‌اصلی استواربود
:
نصرالله‌فلسفی محقق ایرانی درباره‌سیاست عشایری شاه‌عباس مینوسد: شاه‌عباس پس ازسال 1011پنجاه‌ هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه ‌دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه‌ با دارایی و رمه‌ هایشان به‌ خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک به‌آنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد
.

آوردن ایل افشار به‌ارمیه
:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه‌ به‌خراسان وسپس شکست فاجعه‌بار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه‌ یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه‌ دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه‌ شد. گذشته‌ ازاینکه‌ کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه‌ وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروایی رانیزکه‌ پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله‌ قزلباش بود. شاه‌عباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد که‌قبیله‌ آواره‌ افشار راگردآورده‌ ودرارومیه‌ جایگزین قبایل کردسازد
.
کلبعلیخان درمدتی کوتا هشت هزارآواره‌ افشاررا از عجم وفارس و کرمان وخراسان‌‌و... درسلماس گردآورد. کلبعلی خان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفه‌کندوزلو درمنطقه‌ دول، طایفه‌ قرقلو درمنطقه‌ روضه‌،طایفه‌ کهکلویه‌ درمنطقه‌ نازلو،تیره‌ ایمانلو بابخشی ازطایفه‌ ارشلو دراطراف شهرارومیه‌، طایفه‌ارشلو دراشنویه‌ وسندوس، تیره‌قاسملو در شاهین دژ
.
نگاهی به‌مرزخاوری کردستان نشان میدهد که‌ درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان داده‌شده‌اند که‌ یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نموده‌اند که ‌در هیچ منطقه‌ای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه‌ درسراسرآن آذریها اسکان داده‌شده‌اند. این دوملت ایرانی کردوفارس که‌ چندهزارسال باهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین است، ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابین شان قرارگرفت. استقرارطایفه‌ افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله‌ افشار که‌ درطول مرزشرقی کردستان اسکان داده‌شده‌بودند و وظیفه‌سرکوب و تسلیم کردن ملتی را برعهده ‌داشتند که‌ رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه‌ بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه‌ جانبه‌ای درمیان دوملت شد که‌ رویدادهای منطقه‌ای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قرارداده‌بود
.

چون شاه‌عباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده‌ درپای قلعه‌ ایروان کشته‌شد. شاه‌عباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه‌ ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیه‌را به‌خراسان منتقل، قلعه‌دمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی به‌قتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسنده‌گانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکرده‌اند. یکی جلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعه‌را لطایف الحیل نام مینهند
.
یاعباس میرزا برای درمانده‌کردن ایل بلباس، یابگفته ‌میرزا رشید برای دفع شراین طایفه‌‌، منطقه‌ سندوس رابه ‌ایل قره‌قالپاق بخشید. که ‌درنتیجه‌ چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه‌ ناچارشده ‌بودند به‌ایران کوچ کنند. برای درمانده ‌کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیمانده‌آن به‌امیرخان قاجار (دایی نایب السلطنه‌) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپرده‌شد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره‌ و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسها ازاین فاجعه‌ خونین بااینکه‌ دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عده‌ای آواره ‌شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه‌ کوسرت ودره‌ شهیدان شدند و حتی برخی به‌اطراف هولیر و موصل رفتند
.
درنتیجه‌ نقل‌و انتقالات دولتهای ایران از صفویه‌ تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان چندین هزارکرد درآن ساکن هستند که ‌همگی ازارومیه‌، خوی یا همان شاپور، مادکوه و... با تعدیات شاهان صفویه‌ نادرشاه‌ افشار و سلسله‌شاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ با ازبگیان ‌به‌ خراسان فرستاده‌شده‌ و ماندگار شده‌اند که‌ میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم الله‌توحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبه‌خراسان ج2، مشهد چاپخانه‌ دانشگا ه‌فردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادرباره‌انتقال آنها ازارومیه‌ به‌خراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که ‌از نقاط دیگر ایران، به‌ارومیه‌ آورده‌اند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.

ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بوده‌اند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه‌ آنها را با ملت فارس مشارکت داده‌ تفسیری مذهبی دوازده‌امامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه‌ ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته‌ آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه‌ راسپر کرده و در جنگ با کردها بی محابا ‌پیشقدم شده‌اند بدون اینکه‌ بدانند چراسنگ شاهان رابه سینه‌ میزنند، همیشه ‌چماق د‌ست بوده‌اند، بدون اینکه‌ درمقابل این خدمات و جیره‌خوری حتی اجازه‌ استفاده‌ از الفبای زبان خویش را کسب کرده‌باشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندها ریخته‌شد. شماخوب میدانید که‌ آذریها از هیچ بیدادگری در حق به‌ خلق کرد مضایقه ‌نکردند جنایات سندوس و قارنا و... بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که‌ د‌ست غلام ڕضاحسنی تا آرنج بخون کردها آغشته‌و رنگین است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:19  توسط اورمیه  | 

[برخیز در ریشه ی این خاک
ای میزبان آزاده ی کُرد!
که مهاجران چنگیزی ات
سالهاست سندیت این خاک را
به مالکیت جعلی خود مهمان کرده اند
تو هم ای مهاجر سفر آمده ی مغول!
بخواب در رهگذر باد پاییز
تا شاید خواب غروب سرد سیبری سلجوق مآبانه ات
سندیت اشغالگریت را
به مرگ مالکیت اصلی این خاک
میزبان کند
آه ! چه آشفته خاکی است ریشه ی این خاک!
آه ! چه .... .

( 2 )

با تو هستم ... !

با تو هستم ای ماکو!
سلامم با توست ای ماد کوه!
آرارات سر به دعا برداشته است
و سرافراز، قدسیت کُردستان را
به کوههای قفقاز و شیخ شرف الدین می فرستد
خوی چندین سال است از زوزه ی شبانه ی گرگان گرسنه ی پاییز
آرام نمی گیرد و
خواب شیرین دلاورمردان ماد را دیگر در خوابش نمی بیند
بلکه همیشه خون می گرید
تا سند به خون آغشته ی مهربانی هزاران ساله اش را در جهان ثبت نماید
و اشک زلالش را تقدیم سلماس نموده است
و سلماس هم آن را به دست نسیم صمیمی اشنویه سپرده است
و اشنویه هم آن را به ابرهای آسمان ارومیه هدیه داده تا
تا شاید با باریدن آن ارومیه دریاچه اش خشک نشود
دیشب دریاچه ی وان
داستان اعدام امواج خروشانش را برای دریاچه ی ارومیه بازگو می کرد
دریاچه ی ارومیه هم داستان قلعه ی دم دم را به گوشش می خواند
آن شب هر دو آبهای آرامشان را فدای خاموش نمودن آتش فتنه ای نمودند
که از پشت دریاچه های آرال و کاسپین به جانشان افتاده بود
نقده : آن اسطوره ی همیشه جاوید
سرود ای رقیب را
به سوی جمهوری مهاباد می خواند
و نامه ی شیخ سعید پیران را برایش بازگو می کند
و با چشمی گریان برادر شهید مهابادی اش را
در چوارچرا به خاک می سپارد
ای نقده! سالهاست آزادی به دنبال تو می گردد
اما دریغ که فریاد گلوی خفه شده ی پیکر نیمه جانت
به گوش آزادی نمی رسد
نقده! آزادی تنها با نام و یاد تو و مردمان ماد آریایی ات
در جهان به خود می بالد
اما دریغ از ... .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:0  توسط اورمیه  | 

 

 

کشف واقعیات، تحقیق و ارزیابی بر مبنای علمی و دور از تعصب درباره رهبر نامداری همچون اسماعیل‌آغا شکاک و خیزش عظیم او موضوع این مقاله است. بدین منظور لازم است با نگرشی واقعبینانه به تاریخ صدسال قبل رجوع کرده و با تحلیل وضعیت آن زمان جامعه کردستان از لحاظ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... که به عنوان عوامل داخلی نقش ایفا نموده‌اند و سپس با بررسی شرایط وقت ایران، منطقه و جهان که به عنوان عوامل خارجی دارای نقشی منفی بوده‌اند، روشن نماییم که اسماعیل‌‌آغا شکاک چگونه توانسته است درون دریای پرتلاطم توطئه‌های داخلی و خارجی و بدون وجود یک سازمان سیاسی، در برابر

 حکومتهای قاجار و پهلوی و همچنین مخالفتهای روسها، انگلیسی‌ها و ترکها، موفق به حفظ اتحاد عشایر کرد از ماکو گرفته تا بانه و استقرار یک حاکمیت ملی برای مدت چند سال شود. به این موضوع بپردازیم که تفکر ناسیونالیستی و روشنفکری اسماعیل‌آغا با تأسیس اولین جمعیت جهانی کرد، انتشار اولین روزنامه کردی در ایران با همکاری عبدالرزاق بدرخان و 20 سال مبارزه و نهایتاً تقدیم جان و مال خود در راه تأسیس دولت مستقل کرد، چه تأثیراتی بر مبارزات پرافتخار ملت کرد داشته است. همچنین با وجود نقاط قوت بسیاری در جنبش اسماعیل‌آغا نقاط ضعف آنرا نیز مشخص کنیم و در انگشت گذاشتن بر روی آنها شهامت کامل به خرج دهیم تا آزموده‌های آن جنبش را فرا گرفته و آنرا چراغ راه مبارزات آینده کنیم. از این راه، هم بزرگواری اسماعیل‌آغا را ارج نهاده‌ایم و هم بحثی از وقایع تاریخ صدسال پیش ملتمان را آنچنان که روی داده‌اند، به نسل امروز تقدیم خواهیم کرد.

نگارش درباره‌ اسماعیل‌آغا نیازمند تفحص در آرشیو کشورهایی همچون روسیه، انگلستان، فرانسه و... است. لازم است تاریخ واقعی آن برهه از مبارزات ملتمان به رهبری اسماعیل‌آغا را طوری تحلیل کنیم که با نتیجه‌گیری‌های مغرضانه دشمنان کرد که جهت تحریف تاریخ مبارزات و شخصیت او تلاش نمود‌ه‌اند، متفاوت باشد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت: اسماعیل‌آغا نسبت به دوران حیات خود، انسانی فرهیخته و مترقی بود. تحت تأثیر شرایط قبل و بعد از جنگ جهانی اول، احساس ناسیونالیستی نیرومندی در او رشد یافته و به همین خاطر، اندیشه تأسیس یک دولت مستقل کرد، هدف اصلی او بوده است.
طرز پوشش و مصرف، کشیدن خط تلفن از قلعه چهریق تا مهاباد و همچنین وجود پیانو در خانه او، همگی نشانه‌های فرهیختگی اسماعیل‌آغا هستند.
جدیت اسماعیل‌آغا در تلاش برای احقاق حق ملی کرد در نامه او خطاب به حاکم آذربایجان گویاست که به سال 1922 نگاشته است: چگونه است که ملتهای کم‌جمعیت جهان که جمعیت آنها یک ‌چهارم جمعیت کردهاست، خودمختاری خود را از کشورهای ابرقدرت گرفته‌اند، برای همین اگر ملت کرد قادر به گرفتن حق خود از دولت ایران نباشد، بهتر آنست که بمیرد. شجرنامه اسماعیل‌آغا، معروف به "سمکؤى شکاک":
اسماعیل‌آغا فرزند محمد‌آغا، فرزند علی‌خان، فرزند اسماعیل‌آغا است، اسماعیل‌آغای جد اسماعیل‌آغا رئیس عشیره شکاک بود و آنها اساساً از منطقه جزیره و بوتان (واقع در کردستان ترکیه) به پیرامون ارومیه مهاجرت کرده بودند. جد اسماعیل‌آغا در دوران خود حاضر به دادن باج و خراج به قاجاریه‌ها نشده و سعی داشته تا استقلال نسبی داشته‌ باشند. بدین منظور در منطقه "گه‌لیی میرداود"، از توابع ارومیه اقدام به ساختن یک قلعه مستحکم کرده و به قاجارها وقعی نه‌نهاده است. سرانجام از سوی قاجاریه‌ها به بهانه‌ی مذاکره بر سر حل اختلافات فریب خورده و به قصد حضور در محل مذاکره قلعه خود را ترک می‌گوید. در حین پایین آمدن از قلعه به شیوه‌ی غیرانسانی به قتل می‌رسد و خانه و کاشانه‌اش به یغما می‌رود.
پس از درگذشت اسماعیل‌آغای بزرگ، فرزند او به اسم علی‌خان جانشین ایشان و ریاست عشیره شکاکها را عهده‌دار می‌شود. علی‌خان نیز به سبب عدم پرداخت باج و خراج و عدول از فرمان‌های دولت مرکزی، از سوی قاجارها دستگیر و به تهران تبعید می‌شود.
محمد‌آغا، فرزند علی‌خان پس از تبعید اجباری پدرش به ریاست عشیره شکاکها می‌رسد و بر اثر قتل پسر بزرگش به اسم جوهرآغا به دست "نظام‌السلطنه"، حاکم تبریز، به عثمانی‌ها متوسل شده و پس از چند سال زندگی در غربت دار فانی را به ‌درود می‌گوید.
بدین نحو اسماعیل‌آغا (سمکو) آخرین فرزند خانواده پس از شهادت جوهرآغا و مرگ محمدآغا، ریاست عشیره شکاک و رهبری بزرگترین خیزش ملی در کردستان ایران در زمان خود را عهده‌دار می‌شود. اسماعیل‌آغا با خانواده شیخ عبید‌الله نهری، خانواده شیوخ بارزانی، خانواده زیباریها، شیخ جیتو مهاجر و همچنین آذریهای منطقه، از طریق ازدواج خویشاوندی محکمی را ایجاد کرده بود.
ارتباط اسماعیل‌آغا (سمکو)
و همکاری کردها با انقلاب مشرطه ایران (1911 ـ 1905):
کردها به دلیل اینکه بیش از سایر مردم ایران از فساد حاکمیت قاجارها بیزار بوده و بسیاری از آنها توسط قاجارها دچار محنت، قتل عام و یغما شده بودند، به منظور امحای حاکمیت قاجارها با مشروطه‌خواهان همکاری می‌کنند و بدین‌ترتیب در چند شهر کردستان، نمایندگی مشروطه‌خواهان تأسیس می‌شود.
اسماعیل‌آغا خود نیز با محمد خیابانی، یکی از رهبران مبارز مشروطه رابطه‌ای حسنه داشته است. علیرغم اینکه انقلاب مشروطه دستاورد مبارزات دمکراتیک همه مردم ایران بود، اما نسبت به حقوق ملی کردها کم‌ترین اهمیت قایل نشده و دارای احساسی شونیستیی نسبت به کردها بود. به‌ویژه دشمنی حیدر عمواغلو، کمونیست و از رهبران مشروطه در زمان وقوع درگیری میان کردها و آذری‌های اطراف شهر خوی که از بمب برای کشتار کردها استفاده کرده است، بارزترین نمونه سوءنیت مشروطه‌خواهان نسبت به کردها بوده است. اسماعیل‌آغا برای برقراری ارتباط با قیام جنگل در مازندران نیز سعی نموده که مدت‌زمان کم آن قیام، امکان پیونددادن آن دو جنبش را از او سلب کرده است، زیرا جنبش گیلان فقط طی سالهای 1917 تا 1921 برپا بود و سرکوب شد.

مواضع اسماعیل‌آغا
طی جنگ جهانی اول:
اسماعیل‌آغا با پایه‌ قراردادن تجربه شکست خورده پیشین خود که در جنگ عثمانی‌ها علیه روسیه با عثمانی‌ها همکاری نمود و در نتیجه به‌جز برجای‌ماندن خسارات جانی و مالی بسیاری و تبعیدشدن توسط روسها، به دستاورد دیگری نرسید، طی جنگ جهانی اول به عثمانی‌ها که فتوای جهاد صادر نموده بودند، نپیوست. نه‌تنها در جنگ شرکت نجست، بلکه از مردم خواست که فریب عثمانی‌ها را نخورند. با وجود درخواست اسماعیل‌آغا از مردم، بخشی از کردهای ساوجبلاغ همچون قاضی فتاح و... تحت تأثیر تعصبات مذهبی فریب فتوای عثمانی‌ها را خوردند و علیه روسیه به جنگ رفتند.
از سوی دیگر، اسماعیل‌آغا به روسها متذکر شده بود که چنانچه از کردها جهت کسب حقوق ملی خودشان حمایت کنند، در آن صورت حاضر است با تمام قوا علیه عثمانی‌ها با آنها همکاری کند. اما روسیه تقاضای او را نپذیرفت.
سرانجام اسماعیل‌آغا، ضمن اعلام بی‌طرفی در جنگ، از فرصت پیش‌آمده بهره برد و اقدام به افزودن بر تسلیحات نیروهای خود از طریق خرید و خلع ‌سلاح سربازان روس و ایرانی می‌کند، به‌ویژه در زمانی که ایران بسیار ضعیف و ناتوان بود. متعاقب وقوع انقلاب کبیر و عقب‌نشینی نیروهای روسیه از مناطق شمالی کردستان ایران، اسماعیل‌آغا تا حد امکان سلاحهای سربازان روسی را در اختیار گرفت و جهت افزایش نیرو تلاش نمود تا با رؤسای عشایر کرد ارتباط برقرار کرده و اساس اتحاد عشایر و همکاری آنها را در راستای کسب حقوق ملی بنیان نهد.
مسئله آشوری‌ها:
همچنانکه مطلعیم، یکی از توطئه‌های اصلی دشمنان و اشغالگران کردستان از دیرزمان تاکنون، سیاست "تفرقه‌افکنی" بوده است. در ادامه همین سیاست، با ایجاد آشوب و تفرقه میان قبایل، عشایر، ادیان و ملل مختلف سعی داشته‌اند به جنبش‌های آزادیخواهانه کردها ضربه وارد کنند که مثال چنین سیاستی در اکثر حرکتهای کردستان نمایان و برجسته است.
به خصوص در زمان اسماعیل‌آغا، علاوه‌ بر دولتهایی مانند ایران و عثمانی، مشاهده‌ می‌شود که میسیونرهای غربی که فرستاده‌ انگلیس و متحدینش بودند از سویی و روسیه از دگر سوی، نقش قابل ملاحظه‌ای در تشویق آشوری‌ها علیه همسایگان مسلمان به طور کلی و کردها به‌ویژه ایفا نموده‌اند. تشویق آنها نیز فقط در چهارچوب منافع و مصالح خود آنها بوده است، نه دلسوزی برای آشوری‌ها. چرا که رابطه میان آشوری‌ها و کردها پیش از حضور آن کشورها در منطقه، نه‌تنها بد نبوده، بلکه بسیار حسنه نیز بوده است.
آن بخش از آشوری‌ها که با اسماعیل‌آغا درگیر بودند، قبلاً در کردستان بخش عثمانی و در متاطق همکاری و پیرامونش به سر می‌برند و در جریان جنگ اول جهانی، به فتوای عثمانی‌ها توجه نکرده و از روسها طرفداری کردند. دولت عثمانی به بهانه اینکه روسها به آشوری‌ها قول ایجاد دولت آشوری را داده بودند، به جان آشوری‌ها افتادند و علاوه ‌بر کشتار دهها هزار تن در دو برهه جنگ جهانی اول، آنهایی را که موفق به فرار شده بودند، ناچار به مهاجرت به شهرهای سلماس و ارومیه کرد. آشوری‌هایی که با وضعیت بسیار بغرنجی از بخش عثمانی به کردستان ایران آمده بودند، بی‌بضاعت، گرسنه و درمانده بودند، زیرا در آن زمان هم جنگ جهانی اول مسبب بحران غذایی بی‌مثالی شده بود و نیز آشوری‌ها نیز فقط موفق به جان به‌دربردن از چنگال مرگ شده بودند. به همین خاطر با ورود و استقرار در مناطق سلماس و ارومیه به راهزنی و ظلم‌وزور بر مردم منطقه به طور کلی و کردها به خصوص روی آوردند. از طرف دیگر، آشوری‌ها بر اساس وعده روسها سعی بر تأسیس دولت خود در منطقه داشتند.
روسیه به هدف تأسیس دولت برای آشوری‌ها، یک کمیته را تحت عنوان "کمیته آزادی آشوری" تأسیس کرد، به آنها فرمان مسلح‌شدن داد و به‌ویژه پس از عقب‌نشینی نیروهای روس از شمال کردستان ایران، قسمت عمده تسلیحات خود را به آشوری‌ها داده و 6000 آشوری را مسلح کرد. روسیه با این کار از سویی به جای نیروی نظامی خود، نیروی مسلح آشوری‌ها را در منطقه مستقر کرد و مناطقی مانند: ماکو، خوی قتور، سلماس، ارومیه و اشنویه را تحت سلطه آشوری‌ها قرار داد و از دگر سوی به وعده خود که ایجاد دولت برای آشوریها بود، عمل کرد.
این اقدام روسها و آشوریها، تهدیدی جدی برای اسماعیل‌آغا بود که رهبری جنبش ملی کردها را بردوش داشت و طی چند سال پس از شهادت جوهر آغا، برادر بزرگش موفق به دستیابی به یک استقلال نسبی در آن مناطق شده بود. اسماعیل‌آغا به هیچ‌وجه حاضر نبود که حاکمیت و شناسنامه کردستانی آن مناطق از بین برود.
از طرف دیگر، کاربدستان ایران نیز از یک جنبه از وعده روسها و همکاری آنان با آشوری‌ها مطلع بودند و از جنبه دیگر از ترس روسیه و انگلیس قادر نبود مشکل آشوری‌ها را خود یکسره کنند. لذا چون می‌خواستند مشکل آشوری‌ها را حل کنند و مسئولیت آن نیز دامن آنها را نگیرد، اسماعیل‌آغا را برای ازبین بردن آشوری‌ها انتخاب کردند. با این اقدام، ایران با یک تیر به دو هدف می‌رسید، یعنی دو دشمن خود را به جان همدیگر می‌انداخت و در نتیجه آنها را از بین برده و بر هر دو غلبه می‌یافت.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:49  توسط اورمیه  | 

با تو می گریم ارومیه!

ارومیه! تو چه شهسوار معرفتی هستی
که مهمان میزبان حقایق بشریت سرزمین جهانیانی
تو چه سرزمین نامکشوفی هستی
که زبان تمام مکاتب ابهام آمیز این کره ی خاکی
با نام و یاد رهبر فرزانه ات- که اوج تکاپو و رشد و نمو واقعی توست-
گویا می شوند و سخن از دادپروری اش می دهند
تو به من بگو ای سرزمین آتش و خون
تو که با " وین " نامانوس و ناآشنا بودی
چطور روح بلند رشد و تکاپویت را به مهمانی اش فراخواندی
در عوض وی مهمانی ات را فدای میزبانی نامانوسش کرد
من می دانم اینهم از بخشندگی رهبر فرزانه ات بود
که به خاطر جاودانگی تو و زنده نگه داشتن نام کُردستانی ات
خدایان آشتی و دمکراسی را به یکتایی و رهروانشان را به یگانگی و یکرنگی فرا می خواند
" وین " نمی دانست که مهمانش
مژده ی میزبانی آزادی و صلح را در جهان
برایش آورده بود
آری نمی دانست این مهمان ناخوانده
همان جوهره ی روح هر سرزمینی در این جهان است
که آزادی را برای عزیزانش به ودیعت نهاده است
آنگاه که " ارومیه " داستان رمز و راز بالقوه ی زنده ماندن جوهره ی
تکاپوی هر سرزمینی را برای " وین " بازگو کرد
خودکشی کرد و پرده ی سیاه سکوت و خاموشی را
بر پهنه ی آسمان مژده های دروغین دفاع از آزادی و حقوق بشر
به ارمغان آورد
با این حال ارومیه همچنان در تکاپوی روح امید است
تا شاید سرزمینهای همنوع خود را در گوشه کنار جهان
به تکاپو وادارد و فلسفه ی رمز و راز
تکاپوی زنده ماندن و بشردوست بودن را
مکشوف نماید و آزادانه بانگ یکرنگی و صلح و آشتی را
به گوش فرزندان آینده ی این مرز و بوم سر دهد
و خود را برای جهانیان تفسیر نماید
و به آنها بگوید که این خاک آتش و خون، شایسته ی
پروراندن چنین رهبران فرانه ایست
که امروزه بزرگترین الگوی بشریت را
به بارگاه خداوندی آشتی و دمکراسی فرستاده است
و شفاعت مردمانی را در رسالتش دارد که معتقد به شرافت و کرامت و انسانیت
در پهنه ی این گیتی اند......... .

روزبه خراسانی – کاشان ساعت 24 سالروز شهادت این رهبر فرهیخته ی جهان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:46  توسط اورمیه  | 

سلام بر تو ای پیشمرگ!!!
از کجا تو را آغاز نمایم
تو که از همه چیز و همه کس سر آغازترینی
از کجا برایت بگویم
تو که خود برای همه قابل گفتن و تفسیری
از کجا نامت را بر سر زبان آورند
تو که کل جهان را معنا و تفسیر نموده ای
ای دلیر انسانی که جنگ را به خاطر صلح برافروخته ای
بدان که دشمنان انسانیت جنگ را در سرزمین مقدست
به خاطر داشتن روحیه ی فرهنگی و اخلاقی و تاریخی جنگ افروزیشان
برافروخته اند...
ای
پیشمرگ! ای پیشاهنگ شهامت و جاودانگی
ای که الفبای آزادی را در مدارس بوتان و کرکوک و مهاباد و اردلان آغازیده ای
ای گریلا! ای قلعه ی ایثار و فداکاری
امروز چنان خروشیده ای که از دریای سیاه تا نزدیکیهای خلیج فارس
فریاد مظلومیت و ندای حق طلبانه ات
خاورمیانه را در نوردیده ...
فریادت صدای ملتی استثمار شده
و وجودت سرزمینی مستعمره
که امروزه هر چند دشمنان انسانیت
جسم و تنت را به بند و زنجیر کشیده اند
اما نتوانسته اند پژواک فریادهای این ملت را
در فضا محو نمایند
امواج فریادهایت را آزادی طومار می کند
در "مهاباد" در میدان مرکزی شهر
فریادهای وحشت و مرگ و استعمار
جسد فریادهای انسانیت و آزادی را بر دار کشیدند
و در " وین " و " برلین " به خونش آغشتند
اما امروزه پژواک همین فریادها
در "
دیاربکر" طنین انداز گشته
و " اربیل " و " کرکوک " و " سلیمانیه " وی را
به رهایی و امنیت فرا می خوانند
و سرود " ای رقیب " را با نام و یاد " جاودانگی کردستان " سر می دهند
اما دریغا هنوز رهایی و امنیت
برای این سرزمین اشغال شده و این ملت استثمار شده
تفسیر نشده و انعکاسی در بر نداشته است... .


به امید رهایی تمام ملل و اقوام و مذاهب تحت سلطه و استعمار سلطه گران و استعمارگران..روزبه خراسانی
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:42  توسط اورمیه  | 

مگر كردستان من چه كرده است؟

...و سرزمين من و نيشتمان من در ميان مه عظيمي گمش كرده اند بي آنكه جايي از كره جغرافيايي،انگشتي آن را نشانه كند كه«اين كردستان»است.سرزمين من محدوده مرزهايي است كه سيمهاي خاردار شناسنامه اش شده اند سرزميني كه بر هيچ دوربيني لبخند نزده است .سرزمين كردهاي بي كردستان...

آه...مگر كردستان من چه كرده است كه امتداد نامش از رنج به رنج به گستره اي از زخمهايي مي رسد كه زخمي ترين زخمهايند،كه دامنه اش بمبستاني از آخرين اختراعات زرادخانه هاست ،كه در مزرعه هايش هزاران مين چشم براه تيغه هاي داس كشاورزي‌ست كه نان از خدا خواسته است.

مگر كردستان من چه كرده است كه خانه خانه اش چشم براه كسي است كه هرگز نمي آيد كه ديوار ديوارش شناسنامه اي از كساني است كه هرگز نيامدند و قاب شدند و آب شدند كه اتاق اتاقش خاطره اي از بمب و موشك و خمپاره دارد كه خشت خشتش بر زير پوتينهايي كه مشكوك بوده اند ترك برداشته است كه روستا به روستايش انفال را براي آبروي تاريخ آفريده اند كه شهر به شهرش هلبچه شدند و سرزمين به سرزمينش كردستان كه وطن به وطنش...

مگر كردستان من چه كرده است كه تنبور به تنبورش از صداي گلوله هايي از چهار طرف نامعلوم»چمر»نواختند و «وي»كردند كه سنتور به سنتورش از هجوم تركشهايي از چهار طرف معلوم مرثيه سرودند كه دهل به دهلش گريستند و تنبك به تنبكش بر سر زدند و «چوپي» هايش بر زخمهايي بسته شدند تا خون را بند آورد

مگر كردستان من چه كرده است كه بر تپه تپه اش ميني روييده است تا بر پاهاي كوچك كودكي چوپان بوسه بزند يا گامهاي زمخت مرد كشاورزي را گاز بگيرد يا دست نوازش بر سر دختركي بكشد كه از سر چشمه آب مي آورد كه بر دشت به دشتش بمبهاي خوشه اي خوشه كرده اند تا روزي آلومينيومهايش بهانه اي براي تركيدن بر دستهاي«سوران»و«هيوا» باشد تا بسوزاند و كور كند،كه درخت به درختش شيميايي شدند تا در فستيوال گاز سوز كردن تمام ماشينها،درختان هم گاز دار شوند تا آدمها را بسوزاند و آنگاه هلبچه يعني«شهري براي شرمندگي انسانها»

مگر كردستان من چه كرده است كه دختران تازه عروسش بر لچكهاي عروسيشان بسته مي شوند و گروگان تا حجله‌ي مردانشان را در كوههاي بومي سرزمينشان بر بومي نبودگان نشان دهند و نشان نمي دهند و همراه«كورپه»هاي چند روزه شان مهمان گورهاي دسته جمعي مي شوند كه مادران «سروين»پريشانش روله رو كنان فرزندان مرده‌شان را در حياط خانه چال مي كنند تا گريه كنند بر گورهايي كه همين نزديكيست كه پدران«چوخورانه»پوشش بازارهاي شهر را تا خياطي هميشه شلوغ طي كنند تا پيراهني از آه و سياه سفارش دهند كه كودكان كوچه هاي بازيش در اسارت شهوت ناكردستانان ثابت كنند كه«لاك پشتها هم پرواز مي كنند» و در پروازشان«آوازهاي سرزمين مادري»شان را بلند بلند گريه مي كنند

مگر كردستان من چه كرده است كه هيچ ناني بر ساج هيچ خانه اي تا آخر نماند و نان نشد تا قرباني لگد سربازي بشود كه زبانش را نمي فهميديم كه هيچ راهي تا انتهايش پيموده نشد تا در رويش ايستهاي بازرسي همسايه هايمان هزار راه نرفته را برگرديم كه هيچ توپي از خط دروازه‌ي بچه ها نگذشت كه توپهايي از جنس آهن و نفرت تمام دروازه و دروازه بان را پودر كرده بودند كه هيچ دبستاني خبراز آمدن آن مرد در باران ندادند كه باران گلوله تمام آمدنها را مسدود كرده بود كه هيچ دانش آموزي در برابر سئوال«علم بهتر است يا ثروت»ننوشت علم،ننوشت ثروت تا همه بنويسند:«آرامش»

مگر كردستان من چه كرده است كه دوستش ندارند كه احترامش نمي گذارند كه عزيزش نمي دارند كه در آغوشش نمي كشند كه باورش نمي كنند كه كردستانش نمي خوانند...

مگر كردستان من چه كرده است؟؟                                        

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:14  توسط اورمیه  | 

 

kn4 ای رقیب” (Ey Reqîb) سرودی است ملی که در اقلیم کردستان عراق، مورد استفاده کُردها قرار میگیرد ولی مردم آن را به عنوان سرود ملی برگزیده اند. این سرود توسط شاعر کُرد “یونس ملا رئوف” متخلص به “دلدار” (۱۹۱۸-۱۹۴۷) در زندان حکومت وقت عراق در سال ۱۹۳۸ سروده شده است. اصل این سرود به گویش سورانی سروده شده ولی بعدها به صورت گویش کُرمانجی نیز درآمده است.که متن گویش کُرمانجی و همچنین خود سرود را با لهجه کُرمانجی می توانید در همین مقاله بخوانید.
دلدار در سال ۱۹۱۸ در شهر کویه در نزدیکی اربیل در کُردستان عراق دیده به جهان گشود. وی فارغ التحصیل رشته حقوق در بغداد بود. دلدار علاقه بسیار زیادی به شعر و ادبیات داشت و بیشتر کارهایش حماسی بود و سرود “ای رقیب” یکی از مهمترین آثار این شاعر می باشد.
گفتنی است هنگامی که پرچم کُردستان در جمهوری مهاباد با سرود” ای رقیب” برافراشته شد دلدار از فرط شادی گریست. او در سال ۱۹۴۷ درگذشت و آرامگاهش در شهر کویه می باشد. روحش شاد

متن سرود “ای رقیب”ای دشمن! 
ملت کُرد همچنان زنده‌ و پایدار است
سلاحهای هیچ زمانه‌ای نمی‌ تواند او را به‌ زانو درآورد
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد

***
جوانان کُرد به‌ پاخاسته‌اند دلیرانه‌
تا با خون خود تاج زندگی را رنگین نمایند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.
***
ما فرزندان میدیا و کیخسروانیم،
دین و آیین مان کُردستان است
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
ما فرزندان، رنگ سرخ انقلابیم
بنگر گذشته‌مان را که چقدر خونین است.
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم، و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
فرزندان کُرد حاضر و آماده‌اند
جان فدایند و جان فدا باقی خواهند ماند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

متن سرود ملی با لهجة کُرمانجی

(Kurdish national anthem)

, Ey raqîb her mawe qewmî kurd ziman

.Nay s,ikên danery topî zeman

,Kes nelê kurd mirduwe; kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurd hestaye ser pê wek dilêr

.Ta be xuên nexsîn deka tacî jiyan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley Midya u Keyxusrewîn

Dînman, ayînman her Kurdistan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley rengî sûr u s,oris,în

.Seyrîke xuênawiya raburdûman

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurdî hazir u amadeye

.Giyan fîdane, giyan fîda, her giyanfîda

, Kes nelê Kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:42  توسط اورمیه  | 

احمد كايا شاعر و خواننده بزرگ كرد هيچ وقت فراموشت نميكنيم

هفت سال از مرگ مشکوک احمد کایا  خواننده کرد  ، بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه ، ‌دموکرات ، آزادیخواه و ‌خواننده پرفروش‌ترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه  می گذرد...

  قناعت وار تكيده بود
باريك و بلند
چون پيامي دشوار
در لغتی با چشمانی از سوأل و عسل
رخساری بر تافته از حقيقت و باد
مردي با گردش آب
مردي مختصر
كه خلاصه خود بود
بيش از آنكه خشم صاعقه خاكسترش كند
تسمه از گردة گاو توفان كشيده بود
آزمون ايمانهای كهن را
بر قفل معجزهاي عتيق دندان فرسوده بود

برپرت افتاده ترين راهها پوزار كشيده بود

رهگذري نامنتظر
كه هر بيشه و هر پل آوازش را ميشناخت
آنچه در زير مي آيد ترجمه فارسي يكي از هزاران اشعار بجاي مانده زنده ياد احمد كايا ست .
در ابتداي جاده اي بر گرده افسوسناكي ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه آمده ام مينگرم
دختری با موهای خفته بر روی نرماي پالتو پوست ايستاده بر ايوان كاخی ، پسری با دستهايی چركين گرفته بر دهان پوست
خاكين خربزه ای : واي امان
مردی با عينك و كلاهی از انسانيت شعر ميخواند،عروسكی خونين بر بالين بچه ايی كه قرار بود زندگی كند : وای امان
خنجری خوفناك در دستان شيطان ، خدايی در پستوی خانه ای پنهان : وای امان
در ابتداي جاده ای بر گرده افسوسناكی  ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه ميروم می انديشم ...............
تركيه فاشيست را لباس رنگين دمكراسی بر تن كرده اند تا هويت انسان را بنام مدرن ازی زير پا نهد
تركيه را بنام ناظم منطقه دندانهای گرگين بخشيده اند تا حافظي بر صهيونيسم وحشی در مرگ فلسطينيان باشد: وای امان
استعمار نو بنام انسانيت در خون شنا ميكند تا در نظام بازار اخلالی ايجاد نشود ، دلار ميخواهد برای آواز قناری واحد بسازد،
دلار بر درهای خانه هاي پر از قصه هاي مادر بزرگ ميكوبد و صداي مادر بزرگ را جنجال بورس خفه ميكند.
سرمايه و سرمايه داری اندام جلف خود را جذابناك به همه جای جهان ميگستراند تا زمزمه هاي نمناك كبوتران را در گلو خفه سازد ، انسان را ماشين و ماشين را خدا كرده اند و آنچه اين نامردامان به جان انسان ميكنند: وای امان نميتوان ساكت نشست وقتی زلال ترين صدای مبارزين راه انسانيت ، آزادی چنين ناساده سر بر خاك منهند.

 وقتي دستان خونين ميت و تركهاي فاشيست هنوز در ويترين مغازه هاي خيابان هاي بورژوا پسند غرب انگشت شست خود را مقابل آرمانهای انسانيت جهان گرفته است.

آري مردي مي آيد .............

مردی كه يقة پالتويش را بالا زده بود و چشمانش را بر گور تابناك سنگفرش خيابان دوخته بود.
سيگارش در گوشه لبش خبر از فرسوده غمی در دل بزرگش ميداد آرام با خود زمزمه ميكرد : وای امان از پلكانهای هتل يكی يكی بالا رفت و در اتاقش را به اميد كه بيداريش رستگاري ستمديدگان باشد باز كرد و بر تختش آرام گرفت، فردايش او را با چشمانی كه به درد جانگاه مظلومان جهان باز بود، يافتند . بازپرس كارت شناسايی اش را نگاه كرد : احمد كاياچشمهايش را نگاه كرد ، نوشته شده بود : وای امان
اما باز پرس چشمها يش را بست و پرونده مختومه اعلام شد، خدا گفت : وای امان
تقديم به روح گرانقدرش
ارومیه‌



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:28  توسط اورمیه  | 

همانطور که‌ همه ‌ما شاهد آن هستیم خاک کردستان بدون خواست و رضایت خلق کرد ما بین چهار کشور ایران ، عراق، سوریه‌ و ترکیه‌ تقسیم شده‌ است. خلق کرد نشان داده‌ است که‌ از این تقسیم شدن خاکشان میان این چهار کشور راضی نیستند و نخواهند بود .
به‌ همین خاطر در طول تاریخ چند صد ساله‌ همیشه‌ در کردستان جنگ وجود داشته‌ است، هر چند این جنگ و خونریزیها ضربه‌های بسیار سنگینی را به‌ خلق کرد وارد کرده‌ است، ولیکردها نشان داده‌اند که‌ از وجود دشمنانشان درخاک  کردستان ناراضی بوده‌ و هستند ، و‌ تا  اینکه  خواست اصلی شان که‌ همانا حق تعین سرنوشت است بر آورده‌ نشده‌ است به‌ مبارزه‌ بر علیه‌ اشغالگران کردستان ادامه‌ خواهند داد .
کردها در پی این تقسیم  شدنیها و تکه‌ پاره‌ شدن خاکشان ، با ملتهای دیگری همسایه‌ شده‌اند که‌ در شرق کردستان ما با ترکهای اذربایجانی همسایه‌ هستیم .
در کشور ایران کنونی که‌ دراین گفتارمورد بحث ماست ، شش ملت که‌ هر یک از آنها دارای زبان، خاک، ...و فرهنگ مخصوص به‌ خود هستند زندگی میکنند ، که‌ شامل کردها، آذریها ،بلوچها، عربها، ترکمنها و فارسها که‌ خود را صاحب اصلی ایران میدانند تشکیل شده‌ است . در این خاک ایران به‌ غیر از فارس زبانها که‌ از لحاظ  جمعیت بعد از آذریها و کردها در رده‌ء سوم قرار دارند، هیچ ملیت دیگری ازاین پنج ملیتها از حق و حقوقشان که‌ همانا خواست  یک سیستم  دمکراتیک فدرالی است برخوردار نیستند. با اینکه‌ ترکهای آذری زبان سالها براین منطقه‌ که‌ همان ایران کنونی است حکم فرما بوده‌اند ،ولی آنها هم از این ظلمی که‌ به‌ این ملیتها میشود بی بهره‌ نبوده‌ اند، و گذشته‌ از همه‌ اینها، انها همیشه‌ نزد فارس زبانها مورد تمسخر قرار گرفته‌اند.
جنبش کردستان همیشه‌ برای آذریها پشت و پناهی بوده ‌است که‌ هر وقت ظلم بیشتر به‌ آنها  شده‌ باشد آنها توانسته‌اند در کردستان جای گزینند ودر کنار کردها باشند ، نمونه‌ء بسیار بارز و هرگز از یاد نرفتنی در این باره‌ همان همکاری و دوستی و همسایگی این دو ملت مبارز در‌ زمان دو جمهوری کردستان و آذربایجان به‌ رهبری بزرگ مردان تاریخ دو ملت ،،،  جعفر پیشه وری و قاضی محمد میباشد.
دروازه های جنبش کردستان همیشه‌ به‌ روی برادران  آذری مان باز بوده‌ است ، و دراین سنگر آزادی  دلیر مردانی چون بهرام آزادفر سالها دراین مبارزه‌ شرکت کرده‌ و تا به‌ آخر شهید شده‌اند، نام این شهیدان و شهید بهرام برای همیشه‌ در تاریخ ملت کرد که‌ دفاع  از آزادی و یکسانی است به‌ ثبت خواهد رسید.
بر روی این خاک که‌ همان سرزمین اجدادی برای کردها و همسایه‌مان آذریهاست ،سالهاست که‌ ما در کنار هم برادرانه‌ زندگی کرده‌ایم، و هر دو خلق کرد و آذری  از ظلم  و ستمی که‌ از طرف حاکمان تهران  بر‌ آنها وارد  شده و می شود بی بهره‌ نبوده‌اند.
ولی همیشه‌ بوده‌اند کسانیکه‌ خواسته‌اند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و میان این دو ملت  کرد و آذری  تفرقه‌ بیاندازند، و دسیسه‌ و ترفندهائی را که‌ دشمنان ما درسر دارند  ولی نمی توانند به‌ انجام  برسانند ، بدست کسانی چون ،،ملا حسنی ها و قره باغی ها انجام دهند و در این اواخر ناسیونالیستهایی چون نظمی افشارها و غیره‌....بازی دست ترکهای ژاندارم  و تنگ نظر شده‌اند که‌ می خواهند میان این دو ملت که‌ عمری با هم زندگی  کرده‌اند تفرقه‌ اندازی کنند. ما کردها همیشه‌ ترکهای آذری زبان را همسایه‌ و دوست و برادر خود دانسته‌ و میدانیم ، و در عین حال بر این عقیده‌ام که‌ مشکل خاک را که‌ همانطور که‌ در بالا نیز اشاره‌ کردم  خاکی  که  سالها با هم بر روی آن زندگی  کرده‌ایم  با جنگ  و براده‌ کشی حل نخواهیم کرد ، بلکه من معتقدم که  جزاین راهی نیست که‌ با هم  و در کنار هم به‌ عنوان دو ملت زندگی  آزاد و مساوی  داشته  ‌باشیم ،  در آن هنگام فقط  رای مردم است که‌ نشان میدهد  که‌ به ‌چه‌ نحوی  در کنار هم  زندگی  کنیم.
ملت شریف و مبارز کرد نشان داده ‌است که‌ نه‌ چشم  طمع به‌ خاک هیچ ملتی را دارد و نه‌ تجاوز و زورگویی و ذلت را بر خود  روا میدارد ، کردها نشان داده‌اند که‌ حاضر به‌ مرگ  در زیر سنگهای کردستان هستند  ولی هر گز قبول نکرده‌اند که‌ خاکشان برای دشمنان آنها  تبدیل به‌ استراحت گاه شود.
به امید ایرانی آزاد و دمکراتیک و فدرال و رهایی همه خلقهای دربند رژیم  ملایان.
 22.1.008. انور کهنسال. نروژ   www.urmiye.eu

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:23  توسط اورمیه  | 

!

با اینکه من در اصل معتقدم که انتشارات و مصاحبه های نظمی افشار همراه با نامه های آنچنانی  و سرگشاده و بدون محتوی و عدم مبنی بر واقعیات ، ابدا"  ارزش  جواب  یا تحلیل را  نداشته و ندارد و هر خواننده ای ،  حتی با کمترین معلومات سیاسی و اجتماعی و تاریخی، میتواند به آسانی دست او را خوانده و به افکار پشت پرده او پی ببرد.

ولی  از آنجائیکه  نظمی افشار خود را نماینده  و پرچمدار آذربایجان و آذری ها پنداشته و چنین در مقابل رسانه های گروهی  وا نمود میکند که او سخنگوی راستین آذربایجان و آذری هاست  لذا لازم میدانم که با انتشارات او برخورد نموده و این برخورد را  در محله اول متوجه مردم محترم آذربایجان و بویژه  روشنفکران و قلم بدستان آذری نمایم . کرد ها و آذری ها در طی قرنهای گذشته در کنار هم در کردستان و آذربایجان با هم  زیسته  و خواهند زیست و این  واقیتی است که هر انسانی دارای خرد  باید با دیدگاهی باز از این واقعیت موجود  با مسائل برخوردی  اندیشمندانه  داشته ،  عمل  نموده  و یا قلم به دست بگیرد . 
امروز این وظیفه تاریخی نسل کنونی کردها و آذری ها و بویژه  نیروهای  سیاسی و دمکراتیک ، شخصیتهای با خرد می باشد که به توده های  مردم  کرد  و آذری  نشان دهند  که ما چگونه میخواهیم بعنوان دو ملت آذری  و  کرد درکنار هم  در یک  ایران دمکراتیک و  فدرال همزیستی  مسالمت آمیز داشته و به حقوق مشترک  همدیگر احترام گذاشته  و احترام خواهیم گذاشت. این وظیفه ماست که از گذشته های تلخ درس عبرت  بگیریم  و برای عدم  تکرار آنها قدم  برداریم  ، فاجعه های دردناک  یوگوسلاو قدیم  یا بعضی از ممالک آفریقا را در نظر گذرانیده  و از تکرار اینگونه فجایع  جلوگیری  نمائیم ، توده های مردم  کرد و  اذری چیز دیگری را جز این خواهان  نیستند و  قبول هم نخوانند کرد. 
به همین دلیل است که می خواهم مردم  و روشنفکران آذری را مخاطب قرار دهم ، آیا مردم گرامی و مبارز  آذربایجان و روشنفکران و قلم بدستان  آذری از خود  سئوال  کرده‌اند  که  اشخاصی همچون نظمی افشار و امسال وی  چه هدفی را دنبال میکنند و اهداف انها  چه  پیامدهائی را در پی خواهد داشت؟ با چنین موضع گیریهایی  دور از خرد شاید نظمی  افشارها بتوانند  برای مدت کوتاهی  اربابان  کمالیست حاکم بر ترکیه را خرسند نموده و شاید منافع  شخصی خود را تامین نمایند  ولی اینها ابدا نفعی یا قدمی  مثبت در راه پیشرفت مبارزه  به  حق و دمکراتیک  مردم  آذربایجان  ایران نیست. چنین به  نظر میرسد که اینها فراموش کرده اند یا می خواهند فراموش کنند که تنها راه رسیدن به حقوق انسانی و پایمال شده  آذری و کرد مبارزه  مشترک و شان به شان آذری ها و کرد ها  و سایر اقلیتهای تحت ستم ایران بوده و هست. 
نظمی افشار در نامه های سرگشاده اش و مصاحبات  آنچنانی اش کردها را ، اعم از کردهای ایران یا عراق یا ترکیه  را مورد تهاجم قرار میدهد ،  سئوال مهمی که ملت آذری  باید علم کنند  این است  وی  چگونه  از حقوق  مردم  آذربایجان دفاع می کند وقتی که : 
 * هم صدا با سردمداران ترکیه و حتی  کمی هم  شدیدتر، همچون کاسه داغ تر از آش ، مبارزات به حق کردهای ترکیه را از یک  دم  حرکتی  تروریستی  قلمداد  نموده  و روی آن خط سیاه میکشد ،  یکی از همفکران نظمی افشار زیر  امضای آقای سارلی  نامی،   دولت  ترکیه  را برعکس جمهوری اسلامی  حکومتی دمکراتیک  قلمداد نموده  و متذکر میشود که در ترکیه به  دفعات  شاهد  حضور  کردها  در ارکان حکومت  بوده ایم  و دمکراسی ترکیه  را  الگویی  برای  ایران آینده می بیند !
آری دولت  ترکیه  یک سیستم  دمکراتیک  و پارلمانی را  دارد ولی این دمکراسی در سطحی محدود فقط  شامل حال ترکها  و شاید کردهائی که ماهیت ملی خود را انکار نموده اند بوده و هست. آقای سارلی یا نمیداند یا  اینکه از نگرانی  خشم  اربابانش سکوت میطلبد که اینکه  اگر این کردهای حاضر در ارکان دولتی  حتی  برای  یک  بار هم که شده  میگفتند  که انها کرد تبار هستند و یا ناخوداگاه  کلماتی کردی از دهانشان بیرون میرفت  چه بلای به سرشان میاوردند ، نمونه های فراوان آن از لیلا زاناها  گرفته تا احمد کایاها  تا به امروز هم  موجود و فراوانند.آیا جنین چشمبندیها و قضاوت های  دروغین در مقابل مسئله کرد کمکی به دوستی ملتهای کرد و  آذری و در نهایت خدمت مثبت به مشکلات  و جنبش مردم آذربایجان خواهد بود؟ 
* نظمی افشار جنجالی برافکنده است که  چرا کنگره ملتهای ایران فدرال  طرحهای حکومت ترکیه را برای یورش نظامی به کردستان عراق را محکوم کرده  است  و آن را دلیلی بر ضدیت با ترک  و آذری  و طرح  و دسیسه  شونیسم فارس و  پسرعموهایشان  قلمداد میکند، ولی آیا  این  موضعگیری براستی برای دفاع از حقوق آذریهای ایران است  یا برای کف زدن کمالیستهای  ترکیه ، قضاوت آن اسان است. برنامه های یورش ترکها به کردستان عراق در اقصا نقاط جهان، از طرف دولتهای چون آمریکا ، اتحادیه مشترک اروپا و بسیاری از احزاب و اشخاص سیاسی  محکوم  گردیده  و می شود  آیا همه این عکس العمل جهانی زیر سر شونیسم  فارس  و کرد و بر علیه  آذری و ترک بوده  و میباشد ، طبعا جواب منفی است  و نظمی افشار هم این را خوب میداند ولی سئوال  اینجاست که  آیا  وی  و امسال  وی میتوانند توده مردم  آزاده  آذربایجان را فریب دهند ؟  
نظمی افشار گلایه میکنند که چراکنگره ملتهای ایران فدرال در مقابل   حقوق پایمال شده  چچنها و تاتارها اعتراض نمی کنند، این اعتراضی است  منطقی و درست ،  نیروهای دمکراتیک و آزاد اندیش  حق و وظیفه اعتراض به هر گونه  تعرض به حقوق  انسانی را در هر کجای جهان که باشد  داشته  و دارند ولی  چنین  اعتراضاتی  یک جانبه  و همراه  با بیانات  غیر واقعی  ماهیت خود را از دست میدهد ، پس سرکوب و خفقان  ترکها بر علیه کردهای کردستان ترکیه  یا قتل وعام آرامنه  بدست ترکها چرا مورد اعتراض نظمی افشار قرار نمیگیرد ؟  علم کردن دروغین  قتل و عام  ملت ترکمن بدستور کسی که وی اسمش را هم  بدروستی  نمیداند کمکی  به مبارزات آزادیخواهانه مردم  آذربایجان  ایران  نبوده  و نیست جز اینکه افزون  تشنج  و آلوده  نمودن جو مسالمت آمیز ما بین کرد و آذری را تشدید نماید.  
* نظمی افشار بارها شاید به درک خودش زرنگی نموده  و  با سیاست  یکی  به میخ  و یکی به نعل  از بعضی  از رهبران مبارزات  آزادیبخش ملت کرد ستایش و تمجید نموده  و در همان حال  بر علیه بعضی از رهبران مبارزه آزادیبخش کرد همچون  سمکوی شکاک یا مسعود بارزانی را  به پرخاشگری  میپردازند. 
اگر از پرخاشگریهای  وی  به مسعود بارزانی  بگذریم  که ربطی به  کرد و آذری  در ایران ندارد جالب  است  که دلایل  پرخاش  وی  را بر سمکوی شکاک  مرور نظر قرار دهیم زیرا که چنین  برخوردهائی نه تنها دفاع  از حقوق آذری های ایران نبوده  بلکه  بلاعکس تیشه به ریشه روابط  دوستانه  کرد  و آذری  میزند. سمکو یکی از مبارزین نستوه  جنبش ملی دمکراتیک  کردها بر علیه استبداد حاکم  بر ایران آن زمان در کردستان  بود  و  این را نظمی افشارها  نمیتوانند  از صفحات  تاریخ  مبارزات   کردستان محو کنند،  سمکوی شکاک  در یک قرن پیش در مقابل مستبدین آن زمان جنگید ، در شرایط زمانی ، فرهنگی ،اجتماعی  و سیاسی  مختلف  با امروز،  در مقابل کسانیکه برادر وی را بر سر سفره  مهمانی خود به خون   کشاندند  ووو.. 
حال اگر عده ای از آذری های در آن زمان تبدیل به سرنیزه مقدم  حاکمان  تهران  شدند  و آذربایجان  را به میدان اولیه  جنگ  بر علیه سمکو  و مبارزینش  تبدیل  نمودند و اینکه در این جنگها مردمان بیگناه  یا بیطرف  آذری  و حتی کرد  قربانی  نتایج  تاسف بار این جنگها شدند چیزی است  که نمیتوان آن را منکر شد ،  انسانهای  آزاداندیش  و با خرد از این پدیده های  تاریخ  درس  میگیرند ، از وقوع  آن متاسف میشوند و برای جلوگیری مجدد  آن گام   بر میدارند ، نه  اینکه بر آن زخمهای کهنه نمک  بپاشند.  
این اهداف آزاد اندیشانه  را نسل امروز کردهای  کردستان  ایران  بر آن سند زنده  گذاشته اند ،  در مبارزات   اخیر   مسلحانه کردها بر علیه حکومت  قرون  وستائی جمهوری اسلامی همان نسلهای  بعدی  سمکوی شکاک  بودند  که در صفوف احزاب  سیاسی  امروز همچون حزب دمکرات کردستان ایران با نیروهای  جمهوری اسلامی  در قلب  شهرهای   ماکو  ، خوی  ، سلماس ، ارومیه   ،...  دست  و  پنجه  نرم  کردند  ولی  آیا حتی سنگی هم  به  طرف  یک  آذری  هموطن  که در خدمت جمهوری اسلامی نبوده  پرتاب کردند ؟  مطلقا  نه.  
کردها در مراحل مبارزات  دهه اخیر  خود  نشان داده‌اند که برای  آزادی  تمام ملل  ایران  بویژه  ملت همسایه  آذری  خود از یوخ  ستم  مضاعف  مبارزه  میکنند و درک  سیاسی خود را  مبنی  بر سنگینی گذاشتن  بر ارزش  متقابل  برای انسانها و دیدگاه  باز و صمیمانه  خود  را  به  محک  گذاشته اند ، ولی نظمی افشارها بر این واقعیات  سکوت می کنند و در عوض می خواهند  آن را به شیوه ای دیگر به  خورد ملت  آذری  بد هند . 
به همین دلیل است که می خواهم روی  سخنانم را مخاطب  به ملت آذری  و در مرحله اول  به روشنفکران و قلم بدستان آذری  برگردانم  و آن اینکه که مردم  با خرد آذربایجان احتیاجی  به رهبرانی چون نظمی افشار  نداشته و ندارند  ، این وظیفه شماست  که پرچم  آذربایجان از دست چنین کسانی که  خود را بدون رآی مردم  رهبر خوانده  بیرون کشیده   و برای  ایرانی  دمکراتیک و آزاد  دوش بدوش  سایر ملل ایران و بویژه  ملت کرد  که  همیشه در این راه  پیش قدم بوده است گام  بردارند.
  استکهلم  ، نوامبر 2007  ، تیمور  م.

www.urmiye.eu

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:20  توسط اورمیه  | 

نامه ای به هم زبانان و هم نژادان کوردم در خراسان برادران و خواهران کردم در خراسان من یک جوان کوردم از نژاد و ازتبار دیرینتان کردستان و این نامه را در شرایطی برایتان می نویسم که هم تباران دیگرتان در وضعیتی اسفناک به سر میبرند.دوستان گرامی و خواهران وبرادران کوردم در شمال خراسان: چنانچه همه ما میدانیم تاریخ مبارزاتی ملت کورد در کردستان ایران تاریخی سراسرپر فراز و نشیب است تاریخی که بی گمان تنها بومیان آمریکایی در جهان به آن دچار شده اند و ملت ما نیز دومین ملت است که این ظلم تاریخی بر آنها روا داشته میشود.همانطور که میدانید ملت کورد با جمعیتی در حدود 45 میلیون در 4 الی 5 کشور پراکنده سده است و به بیرحمانه ترین شیوه های ممکن سرکوب میشود و چه بسا بسیاری از این کوردها اکنون کورد بودن خود را هم فراموش کرده اند.هم نژادان کوردم در خراسان: همانطور که میدانید سرزمین آذربایجان بطور کلی و آذربایجان غربی و بخصوص شهرهای اورمیه ،سلماس ،خوی و ماکو جزی از خاک همیشه کردستان بوده اند و هستند و شما خواهران وبرادرانمان در طول تاریخ مملکت عزیزمان ایران به خاطر دفاع از استقلال ایران ویکپارچگی این خاک مقدس به آنجا تبعید شده اید اما همه ما میدانیم اگر چه نزدیک به 500 سال است به آنجا رفته اید اما فکر و ذکرتان پیش فامیل و هم نژاذان دیگرتان در شهرهای یاد شده بوده است فکری که از همان روزهای اول در قالب شعرهای شیرین کوردی و بیانگر احساسات واقعی شما هنوز هم باقی مانده است.چیا یه سه ر مه ئه رز رومه،ته ودا جه نگل و گولو تومه،هفت سالین ئه ز پئ چوومه.بله برادران این نمونه ای از یک شعر بسیار فلکلور شما یوسفان گم گشته کنعان است که اکنون هم حکایت از کوچ نا خواسته شما به این دیار است و شما را وابسته به سرزمین اجدادیتان یعنی اورمیه میکند..رفقا و برادران کوردم در خراسان متا سفانه شما زمانی برای مقابله با ترکهای غز به خراسان رفتید تا نگذارید آنان آنج را به تاراج ببرند اما صد حیف که اکنون برادران کرمانج شما در آذربایجان غربی وبخصوص شهرهای اورمیه وسلماس و خوی و ماکو به شدیدترین شیوهای ممکن به دست ترکها به آزار و اذیت میرسن و هیچکس جواب گوی این برادران شما نیست و ترکه خاک دیرین شما یعنی اورمیه را جزی از خاک ترکها به شمار می آورند و برادران کورد شمارا در این شهر و دیگر شهرهای این استان مهاجر و بیگانه و غیره مینامند و کسی نیز جواب گوی این فریاد برادران شما نیست…عزیزان شما زمانی برای محافظت از خاک ایران به آنجا یعنی خراسان رفتید آیا زمان آن فرا نرسیده که به آغوش سرزمین اجدادیتان کردستان برگردید؟؟؟آیا زمان آن فرا نرسیده که این انتظار چندین قرنی را به پایان برسانید و این بار برای دفاع از خاک اجدادی و برادران کوردتان به اورمیه بر گردید؟؟بی گمان حضور شما در اورمیه و خرید زمین از ترکها اورمیه را به همان شهر همیشه کوردنشین سابق تبدیل خواهد کرد و روح والای اجدادمان را که برای دفاع از ایران به خراسان رفتند را شاد خواهد کرد و جعفر قلی را زنده میکند چون جعفر قلی بخشی از وجود تمامی کرمانجها است..بناباین دوستان و خواهران و برادران گرامیم در خراسان به فریاد دادخواهی ملتتان وبرادرانتان در اورمیه بشتابید ویکبار دیگر داستان جه جوخان و عیوض خان را بیا فرید و دل و دیده برادران کورد خود را شاد کنید…و اجازه ندهید که یکبار دیگر سرنوشت کرکوک و موصل و خانقین بر سر سرزمین اجدادی شما یعنی اورمیه بیایدو به این هجرت تاریخی خود پایان دهید و به سرزمین مادری خود برگردید ودیدگان آنان را شاد کنید.









+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:45  توسط اورمیه  | 

 

از نجا که باید هر نوشته را، حتی برای تفریح و طنز یک بار خواند بد ندیدم که اندیشهای یک پان ترک را برای شما بنویسم شاید شما هم بمانند من کمی بخندید. این نوشتها از روی سایت یک پان ترک کپی شده.

(تمامی نوشتها ی در پرانتز از من است با این سواد کم)

بر گرفته از بلاگ آذربایجان با تیتر :عقبگرد به سنگر ملی، مشترک و سراسری -

هرگاه همچنان ضرورت انتخاب تنها یک زبان به عنوان زبان رابط کل ملل و دول در ایران آینده احساس شود، به نظر میرسد بهترین روش اجتناب از انتخاب یکی از زبانهای ملل ساکن در ایران بویژه زبان فارسی به عنوان تنها زبان رابط است. از همین روست که تعداد روزافزونی از روشنفکران ایرانی منسوب به ملتهای مختلف خواهان اعلام زبانی بین المللی مانند انگلیسی که زبان ملی و مادری هیچ ملت ایرانی نیست، به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رابط دولت مرکزی با دول خارجی و در روابط بین المللی میباشند.

وظیفه روشنفکران است که برای مردم روشن سازند به نفع ملل مردم ایران است که زبان همه ملل و اقلیتهای ملی ساکن در این کشور رسمی اعلام شوند و زبانهای ملل در مناطق ملی خود دولتی اعلام گردند. همچنین وظیفه روشنفکران است که در باره فوائد و مزیتهای انتخاب زبانی غیربومی و ترجیحا بین المللی مانند انگلیسی به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رسمی دولت مرکزی روشنگری نمایند. در راس این مزیتها، حفظ بیطرفی دولت مرکزی و پایان دادن به برتری و فروتری ملی و زبانی و کشمکشهای فرسایشی ناشی از آن در ایران است.

(یک بار دیگر بخوانید این تصمیم گیری دمکراتیک را!!! اینها فکرکردند ایرانی ها بمانند ترکان ترکیه هستند. آقا ما خودمان زبان داریم با قدمت تمدن بشری، نیازی به زبان غیری نداریم. میگه زبان انگلیسی زبان مشترک همه ایرانیان شود! تو که چندین صده میشه به ایران مهاجرت کردی هنوز با زبان ایرانی مشکل داری انگلیسی یاد میگیری؟ در ضمن آن تعداد زیاد از روشنفکران که میخواهند ما انگلیسی زبان مشترکمان بشود کجایند؟ راستی در ترکیه هم انگلیسی زبان مشترک کردها و ترکها هست؟یا دولت تروریستش با زبان ترور با کردها گفتگو میکند؟)

به عنوان مثال بسیار طبیعی خواهد بود اگر دولتهای آزربایجان جنوبی، قاشقای یورد (ترکان جنوب ایران) و آفشار یورد (ترکان شمال شرق ایران) و حتی خلجستان (در آزربایجان جنوبی) زبان ترکی را به عنوان زبان رابط خود برگزینند. در این نمونه، کوچکترین دلیل و فایده ای برای انتخاب زبان فارسی به عنوان زبان رابط این دولتهای ترکی متصور نیست. به عنوان مثالی دیگر، زبان رابط میان دولتین آزربایجان جنوبی و ترکمنستان جنوبی نیز می تواند ترکی استانبولی که عملا در حال حاضر به عنوان زبان رابط جهان ترک عمل می کند تعیین گردد. در اینجا نیز لزوم و منطقی در انتخاب زبان فارسی بین دو دولت ترکی آزربایجان جنوبی و ترکمنستان جنوبی وجود ندارد.

گزینه انتخاب زبان فارسی بین دو دولت فارسستان و به عنوان مثال آزربایجان متصور است. اما با توجه به عواملی که هنگام اشاره به ماهیت سیاسی زبان رابط شمرده شد، این گزینه نیز عملی نیست. اکنون قطعی شده است که دولتین آزربایجان و فارسستان می باید بر سر زبان سومی به عنوان زبان رابط – مانند انگلیسی- به توافق برسند.

( رابطه زبانی بین آذربیجان و فارسستان!!! انگلیسی باشد ولی رابطه زبانی بین ترکمن ها و ترکان چنوب ترکی انهم استانبولی . زمان جنگ توده ای ها میرفتن بالا پشتبان وهواپیما های عراقی را که امده بودند برای بمباران میدیدند و میگفتند وای فدای اون صنعتت بشم.مردک هنوز وقتی هیئتی از ترکیه به جمهوری آذربایجان میرود مترجم همراه دارد. حالا مثلاً تو روشنفکر آذربایجانی، مردم عادیش چی بلدن؟)

…..زبانی مدرن مانند ترکی، زبان اکثریت مردم کشور که در جنوب شرقی اروپا نیز رایج بوده و یکی از زبانهای پارلمان اروپا و ناتو - و احتمالا در آینده نزدیک اتحادیه اروپا- نیز هست و پل ارتباطی مردم ایران با جهان مدرن و مدنی است ترجیح دهند؟

( این پاراگرف رو چندبار دیگه هم بخونین. واسه شادابی خوبه).

……..فارسی زبانی است که حتی تکلم به آن در داخل کشور، بویژه در آزربایجان تحقیرآمیز و با طرد شدن همراه است و به محض خروج از شهرهای فارس نشین ایران کاربرد خود را از دست می دهد.

(مگر خودتان نمیگویید که در اردبیل مردی که در توالت بود هم نمیخواست با شما تر کی صحبت کند مگر جمعیت ملیونی تهران که بسیاری اذری هستند نمی خواهند وانمود کنند که اصلا ترکی نمیدانند و تهرانی تهرانی هستند و لهجه هم ندارند و هزار مگر دیگر .دوست عزیز یکی از بازدیدکننده هات(اشک) جوابتان را دارد که شاهنامه را چجور میخرند و کتابهای ترکی دیگر را در همان تبریز چطور.)

در پایان نتیجه میگیریم پان ترک اصلا نمی اندیشد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:22  توسط اورمیه  | 

ارومیه گویند ،کردستانم به یاد اید

ارومیه ام خاک امیرخان لبزرین فرزند کاوه آهنگر 

بر قلعه دمدم،چکاچاک شمشیر و خیانت زهرآگین و خاک گورستان 

جنگ خان کردان با اهریمن پرستان

ارومیه ام به یاد آید ،کردستانم به یاد

شیخ عبیدالله نهری در مصاف

قرآنهای ممهور والی خاین تبریز

در مهمانی جوانمردانه شان جعفر اقا به یاد اید و سوارانی از نژاد پارت

و از تبارشان فرزند دیگر کاوه آهنگر،سمکوی شکاک

عشایر قهرمان و ارشد بیباک

در عصیان آرارات،در جنگ با خونخواران سرزمین گرگستان، کردستانم به یاد آید

نیرنگی به عمق تاریخ در چهره دیوان

و  زخمشان برسینه جگرگوشه ارومیه همیشه کردستان

 ۸۷.۵.۷      شوان ارومی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 15:36  توسط اورمیه  | 



سلام اقاى افشار

با سپاس از اينكة دعوت ما را براى انجام اين مصاحبة قبول كرديد. من سوالهايم را براتان ارسال خواهم نمود. در ضمن اين مصاحبة بة زبان كردى منتشر خواهد شد. لطف فرمائيد همرا با جوابية، عكس و مشخصات خودتان را برايم بفرستيد

1ــ بعنوان روزنامةنگار مستقل كرد و مطلع از رويدادهاى كردستان بة عرض تان برسانم كة نامة شما بة اقاى مصطفى هيجرى در حزب دمكرات كردستان ايران بة تاريخ بيستم مارس 2006 بعنوان نامةاى توهين اميز در كردستان تلقى گرديدء در پى ان مخالفتهاى بسيارى هم در درون حزب دمكرات كردستان ايرانء هم در سطح جامعة در پى داشت. شما قبول داريد كة در اين نامة بة مقدساتء تاريخء رهبران كورد توهين شدة باشد؟

1 – من از شما متشکرم که میخواهید در باره این مطلب صحبت بکنید زیرا تحلیل و توضیح مسائل اگر توام با حسن نیت باشد میتواند سوء تفاهم های بسیاری را از بین ببرد.

آقای محمد زاده، شما در بخش نخست سئوالتان، خود را یک روزنامه نگار مستقلِ کُرد معرفی کرده اید. ولی، متاسفانه، جهت گیری های مستتر در سئوالات، و نحوه طرح آنها، در ذهنِ شنونده و خواننده، ادعایِ استقلال و بیطرفی شما را زیر سئوال میبرد. لطفا" اگر توضیح اصلاحی در معرفی خود دارید برای تنویر افکار عمومی ملل ترک و کُرد، در آغاز این مصاحبه درج بفرمایید. بهر حال، اینجانب به صرفِ ادعای بیطرفی و استقلال شما، اصل را بر صداقت گرفته و فرمایش شما را میپذیرم.

و اما در بخش دوم نخستین سئوالتان، مرا متهم نموده اید که در نامه مورخ بیستم مارس 2006 به جناب آقای مصطفی هجری دبیر کل محترم حزب دموکرات کردستان ایران، به مقدسات ملت کرد توهین نموده و موجب رنجش مردم کُرد شده ام.

آقای محمد زداه، امیدوارم که متن نامه مرا بدقت مطالعه کرده باشید که درعنوان نامه، جنای هجری را ”دوست گرامی" خطاب، و در متن نامه حقوق ملت کرد را "حقوق حقه" ذکر کرده ام. و متعاقبا" ملت کرد را "ملت مظلوم" ، و دوبار آنها را، "ملت شریف" ذکر نموده و در پاراگراف سوم، مبارزه ملت کرد را علیهِ شوونیزمِ فارس، "پیکارِ مقدس" خطاب کرده ام. من، در پاراگراف اول،،سوم، ششم، هفتم، و دهم، هشت مرتبه، از مردم کرد، بعنوان "ملت شریف کرد" یاد کرده، و خونهای ریخته شده مردم کرد را درمبارزه با شوونیزم/ فاشیزم فارس "خون پاک" نامیده ام. در پاراگراف های دوم و ششم، دوبار از قاضی محمد(رحمته الله علیه) به عنوان "شهیدِ ملتِ کرُد"، در پاراگراف ششم از زبان شهید، سید جعفر پیشه وری، او را "برادر" خطاب کرده ام. در پاراگراف نهم، از دکتر عبدالرحمن قاسملو بعنوان "شهید" یاد نموده ام.

آقای محمد زاده، در فرهنگ و ادبیات بشری در هر مسلک و مرام، دو کلمه، بعنوان مقدس ترین واژه ها، در صدر تمام واژه ها قرار دارند که عبارتند از کلمات "برادر" و "شهید"، که من هر دوتایشان را در مورد رهبران ملت کرد بکار برده ام. آقای محمد زاده، من در نامه خود، به جناب مصطفی هجری، عباراتی را بکار برده ام نظیرِ : دوست گرامی – حقوق حقه ملت کرد – ملت مظلوم کرد – ملت شریف کرد – پیکار مقدس – شهید قاضی محمد – ملت کرد – حکومت ملی کرد- شهید قاسملو – حقوق حقه ملت کرد. به باور من اینها مقدسات شما هستند و اگر غیر از این است لطفا" جهت تنویر افکار عمومی ملت بزرگ آذربایجان و ملت محترم کُرد توضیح بدهید که: آن مقدساتی که من به باورشما به آنها توهین کرده و موجب رنجش ملت شریف کرد شده ام کدام ها هستند؟؟

من بر این باورم، نامه مزبور مایه رنجش جناب آقای مصطفی هجری وملت صلح دوست کُرد نبوده است. بلکه، این نامه، فقط موجب رنجش کسانی شده که بر خلاف شهید شرفکندی، نمیخواهند به تاریخ گذشته ملت کُرد، با دیدی منتقدانه نگریسته، و اشاره هایِ باریک بینانه ایشان را در کتاب "180 سال مبارزه" در موضوع اسماعیل سمتکو، مسئولانه، درک کنند. هدف من از نوشتن این نامه خنثی کردن اهداف جمهوری اسلامی، و گروههای شوونیستی فارس بود که هر یک بطریقی و به نیتی عملا در بین ملل شریف و بیگناه ترک و کرد ایجاد تنش نموده ودر غایت موجبات انحراف حرکات آزادیخواهانه و انسانی این دو ملت شریف رافراهم میآورند.

بطوریکه مستحضر هستید در این سال گذشته من و برادر گرامی ام جناب مصطفی هجری مورد حمله و اهانت ازهر دو طرف بوده ایم. من و جناب هجری، هدفمان عوض کردن جو تنش، و دشمنی، با محیطِ مذاکره و دوستی بین ملل ترک و کرد بود. اگر عده ای در کردستان، نامه مرا توهین به ملت کرد دانسته اند، باید بگویم چند نفری از ملت آذربایجان نیز، هیاهو میکردند که نامه نوشتنِ من به جناب هجری و ایشان را برادر خواندن، خیانت به ملت آذربایجان بوده است!!!! آقای خالد محمد زاده، تکرار میکنم، نیت من از نامه مزبور، همانگونه که در طول زندگی سیاسی خود معتقد بوده ام ابراز حسن نیت و ایجا د حسن تفاهم بین ملل ترک و کرد بود. حال اگر در خارج از ایران، و بدون درک واقعی شرایط موجود و مُحتَمَل، بعضی بهره برداری های سیاسی ناپخته، از آن صورت گرفته متاسفم. آقای محمدزاده، من هم شنیده ام که درداخل حزب دموکرات کردستان، نحوه جواب متین و دوستانهِ جناب هجری موجب تشنجات فراوانی گردیده است. باید بگویم تحریک وخونخواهی، و بر طبل جنگ کوبیدن، فقط شاخه کوچکی از سیاست، و آخرین حربه یک سیاستمدار است.

قبول کنید که جناب هجری با این جواب متین، نه تنها هیچگونه ضعفی بخود یا ملت قهرمان و مبارز کُرد منسوب نکرد، بلکه قدم در راه شهید قاضی محمد گذاشت. با این حساب، شما و سایر تندروان حزب دمکرات، سفر شهید قاضی محمد به تبریز را هم خیانت می گمارید. این سفر، اساس مودتی را پایه گذاشت که در طول یکسال حکومتهای ملی ترک و کرد، با بافت جغرافیائی بسیار پیچده، و گذشتۀ پر فراز ونشیب این دو ملت، حتی یک انسان، بجرم ترک یا کرد بودن، مورد اهانت، سئوال،ضرب و شتم، غارت یا قتل قرار نگرفت. شهید قاضی محمد بجای این اقدام، میتوانست اولتیماتومی به مرحوم پیشه وری بفرستد و "مثلا" در مورد چهار دهکده متروکه و خرابه دعوای کرد و ترک راه بیندازد. شاید هم، این به مذاق بعضی ها خوش آیند تر هم میشد، ولی بینش شهید قاضی محمد، بالا تر و والا تر از این کونه بر خوردها بود.

شنیدم برخی حتی انشعاب حزب دموکرات کردستان را تقصیر من می دانند. شاید عبارت حافظ "میان گریه میخندم"، مصداق حال من در برخورد با این شایعه باشد. گریه آور است، بنائی که مرحوم قاضی محمد و یاران بزرگوارش با خون خود و هزاران قهرمان دیگرِِِ کُرد پایه ریزی کرده بودند، با کم حوصلگی و اقدام احساساتی و غیر سیاسی یک گروه که انسانهای شایسته فراوانی، هم در داخلشان هست، ویران گردید. حزب دموکرات کردستان یکی از ارکان مهم مبارزات ملی ایران بوده است، وهمیشه سر بلند خواهد ماند. این عمل در کوتاه مدت ضربه ای به مبارزات ملی داخل ایران زد که مسلما بزودی ترمیم خواهد شد . اگر موجباتِ این انشعاب مسئله عمیق ایدئولوژیکی بود، من ناراحت نمیشدم. من، ضمنا"، ایمان دارم که این، تنها جنگ قدرت داخلی هم نبود ولی هرچه بود، امری قابل حل و مشکلی قابل رفع بود. اگر در خانه ای، یکی از ستونها یا دیوار ها صدمه دید، خانه را که ویران نمیکنند. این موجب گریه من است. ولی آنچه که باعث خنده میشود اینست که شایع کردند که نامه من موجب تجزیه حزب شده است. آقای محمد زاده، این شایعه، این چماق تکفیر، خود، یک اهانت مسلم به تاریخ و مقدسات ملت کرد و مبارزات ملی کردستان است، نه بیان واقعیت های تاریخ.

آقای محمد زاده، ملت بزرگوار آذربایجان، و به تبعِ آن، تمامِ فعالان هویت خواهِ آذربایجانی، ارج فراوانی به مبارزات عدالت خواهانه ملل ایرانی قائلند. همرزمان ما، با سعه صدر و حسن نیتِ مطلقِ آرزوی توفیق تمام ملل تحت ستم ایران را در مبارزه بر علیه ناروائی های ملی و سیاسی و اقتصادی دارند. از نظر ما؛ حزب دموکرات کردستان نیز که در تاریخ کشور ما، از حزب ملی و مستقلِ معتبرِ ایرانی بود، و ریشه های فکری آن با خون شهیدانی چون قاضی محمد، سیف قاضی، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی و هزاران قهرمان دیگر آبیاری شده است، یک هم آرمان راستین به جنبش ملی آذربایجان بحساب می آید.

راجع به قسمت اخیر سئوالتان، من به ملت کرد، احترام و علاقه خاصی دارم. شما از هر عشیره ای از بزرگان کرد که نام ببرید، من و اجدادم، دوستان مشفقی داشته ایم و داریم که خاطرات مشترک، همزیستی احترام آمیز، و مصالح منطقه ای آن روابط را مستحکم تر کرده است. من چطور با دوستی مردان بزرگی چون حاج محمد امین حاتمی نووی، سید عبدالقادر گیلانی زاده، نوری بیک، حاج ناصر بیگ، رشید بیگ، سید موسی، میتوانم به این ملت حتی قصد اهانت داشته باشم. من بدلیلِ احترام به ملت و تاریخ کرد است که ریسک حمله و اهانت و ترور را بجان میپذیرم تا حساب ملت کرد را با افراد خاصی از ملت کرد جدا کنم.

2ــ از جملة مواردى كة در نامة شما خطاب بة مصطفى هيجرى بدان اشارة شدةء اعتراضات مردمى را در كردستان بة همراة داشتة، اين است كة جنابعالى سمكوى شكاك رهبر يكى از جنبش هاى كوردى را بة عنوان" فردى غارتگرء قاتل" معرفى كرداةيد، ايا فكر مى كنيد اين عنوان در جاى خود باشد؟ چة جوابى براى انانى كة سمكو را يك قهرمانء رهبر كرد مى دانند داريد؟

2- هر انسانی آزاد است که کسی را قهرمان یا رهبر حساب کند. باید بدانید که قهرمان خواندن سیمتکو وسیله شما، به معنای تاییداعمال این فرد و معیار و مقیاس قرار دادن او وروش های او در مبارزات امروز است. راستی شما مایلید که بدون ضرورت از کسی که مرده و رفته، و بزعم شما عده ای اورا رهبر و قهرمان ملی کرد میشناسند بیش از این حتک حرمت گردد، و به ضرورتِ جواب، این زخم کهنه مجددا خراشیده شود؟ من آرزو میکردم شما از این سئوال صرفنظر میکردید و مرا مجبور به جواب نمی نمودید.

آقای محمد زاده، قهرمانان ارمغانهای ارزنده ای به ملتهای خویش می آورند، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو، مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلاّ ، هیچکدام با قتل و غارت و گوش بریدن و اخاذی "قهرمان" نشده اند. ستار خان و خیابانی، بنیانگذار مبارزات آزادیخواهانه ایران و سرمشق ملل منطقه بوده اند. پیشه وری و قاضی محمد، تنها حکومت ملی تشکیل ندادند، آنها هویت مدرن، روح ملی، و میل به آزادی و استقلال به ملتهای خویش هدیه کردند. من از شما میپرسم: سمیتکو چه ارمغانی به ملت کرد، یا ملل همجوار داد؟ راستی شما به منابع تاریخی مولفین غیر ترک و غیر ایرانی دسترسی ندارید؟ اینجانب اذعان دارم که خیلی از مردم کرد، اسماعیل آقا را بعنوان یک رهبر جنبش مردم کرد میشناسند. و من نیز ایشان را سر کرده یکی از جنبش های ملی کرد میدانم اما عمیقا اعتقاد دارم،که سمیتکوی شکاک، درک صحیحی از مبارزات ملی و آزادیخواهی ملت کرد، نداشته است. آنهائی که امروز نیز سمتکوی شکاک را رهبر و قهرمان ملی میدانند طبعا" فاقد یک فلسفه سیاسی مدرن و بین الملل بوده، و هنوز اعتقادات سیاسی مبتنی بر تعصبات سنتی با بافت عشیره ای و ارباب رعیتی، را با خود حمل میکنند.

من شما را به کتاب " 180 سال مبارزه" شهید شرفکندی ارجاع میدهم که در آن اسماعیل آقا سمتکوی شکاک را بعنوان یک رهبر جنبش ملی کرد، معرفی، ولی به عملکرد او با دیدی منقدانه و مسئولانه نگریسته است. شهید شرفکندی تاکید کرده است که اسماعیل آقا، در اثر بی تجربگی و درک نا صحیح از مبارزات ملی و آزادیخواهی، مرتکب اشتباهات بزرگی شده است. آقای محمد زاده میتوانید به من بگوئید که آن اشتباهات چه بوده اند؟ نمیدانم به شهر های آذربایجان نظیر ارومیه، خوی، سلماس، و سلدوز سفر کرده و مهمان مردم آنجا ها بوده اید؟ یا خیر؟ اگر در شهر های آذربایجان از ترکهای مقیم آن شهر ها، در مورد دو تن از رهبران پیشینِ کُرد، سئوال کرده باشید، بدون تردید هرکس، چه مستقیم، چه نقل قول، چه از طریق خویشان و کسان نزدیک خویش، از انسانیت، نجابت، بزرگواری، مردم دوستی، و مبشّرِ همزیستی و همجواری بودنِ شهید قاضی محمد، خاطره خوبی دارد، و بالعکس، همه، متفقا" داستانی هولناک، آلوده به خون و آتش، قتل و غارت، و تجاوز به عنف از اسماغیل آقا و تفنگداران ابشان دارند.

آقای محمد زاده، علت این تفاوت را چه میدانید؟ مگر نه اینکه آنان هردو از رهبران کرد بودند؟ پس تفاوت کجاست؟؟ واقعیت اینست که شهید قاضی محمد، درک صحیحی از"منافع استراتژیک ملت کرد"، و "صلح دوستی"، و "حسنِ همجواری" داشت. و برعکس، سهم اسماعیل آقا از تمام اینها، درکی تجاوزکارانه، و برخورداری غیر انسانی بوده است.

هر ملتی که گذشته خود را مسئولانه و بیطرفانه نقد نکند، به انحراف و شکست محکوم است. راستی حالا وقت آن نرسیده است که رهبران کرد، راهی را که شهید شرفکندی ها، آغاز کرده و دیوار سکوت را شکسته است دنبال کرده، و سره را از نا سره، تمیز دهند؟؟ آنچه مایه نگرانی من، و بسیاری از دوستان این ملت، چه از خود اکراد و چه از ملل غیر کرد، میشود اینست که گاهی میبینیم که امروز هم، گروهی قدم در جای پایِ اسماعیل آقا ها میگذارند و در قرن بیست و یکم، تفکر و برخورد دورانِ جنگ جهانی اول، دارند، ورفتار تجاوزکارانه نشان میدهند. یکی از این "برخورد های تجاوزکارانهِ اسماعیل آقائی" همین انتشار بلهوسانه نقشه کردستان بزرگ است، که متاسفانه فقط، به سایتهای این و آن منحصر نبوده، بلکه، به دفاتر احزاب کردی، در عراق و اروپا سرایت کرده و طنین این تمنیات بلهوسانه در نوشته هایِ رامبد لطفی پور ها، انعکاس یافته است. راستی هم جای نگرانی است، که چنین اعمال غیر مسئولانه، چگونه همزیستی، حسن همجواری، صلح و امنیت منطقه را تهدید و مبارزات مشترک ملل تحت ستم ایران را منحرف و کام دل شونیزم فارس، و پان فارسیسم یعنی قاتلان قاضی محمد ها، قاسملو ها و شرفکندی ها را شیرین میکند!!

من از کتب عدیده مورخین غیر ترک، شاهد نمی آورم، و به نقل قول اشخاص ثالث هم استناد نمی کنم. من از شرح حال مادر بزرگم مرحومه قیصر خانم افشار بیان می کنم که وقتی اسماعیل آقا در یکی از شبیخون هایش به مردم بی پناه ارومیه، پانصد تن از تجار و بازاریان را اسیر کرده و سفارش فرستاده بود که اگر پانصد سکه اشرفی جمع آوری نشود، هر پانصد نفر را خواهد کشت. قیصر خانم افشار معاریف و رجال ارومی را به خانه خود "قیصر خانم قلعه سی" در خیابان شهر چائی دعوت و تکلیف جمع آوری پول برای تامین وجوه مورد مطالبه کرده بود و طبعا تمام رجال متعذر شده بودند که اسماعیل آقا در تاراج های قبلی دار و ندار آنها را گرفته است و آهی در بساط ندارند که برای نجات تجار بیگناه ارومیه مساعدت نمایند. قیصر خانم بناچار از مرحوم شهاب الدوله پدر مرحومان چنگیز خان و رحمت الله خان اقبالی در خواست کمک کرده بود و ایشان با سعه صدر تمام این وجه را در اختیار مادر بزرگ من گذاشته بودند تا رفع فتنه شود. و زشت تر اینکه در هنگام معاوضه اسرا و وجوه اخاذی، اول گوشهای اسیران را بررسی میکردند که ببینند آیا "گوش بر های سمیتکو" که از گوشهای اسرای آذربایجانی تسبیح درست میکردند، به گوشهای آنان دست یافته اند یا نه؟

آقای محمد زاده، قهرمان ملی، شهیدِ مغزّز، قاضی محمد، بود که صرفنظر از قوم و قبیله و تبار و ملیت، پناهگاه بیگناهان بود. آقای محمد زاده و محمد زاده ها، ملت کرد آنقدر قهرمان واقعی دارد که به قهرمان سازی احتیاجی نیست. اولین و مهمترین صفتی که از کرد متوقع است و هزاران سال تاریخ "غیرسیاسی" آنرا به ثبوت رسانیده است عِرق مهمان نوازی و پناه دهی است. شما دلیل، نحوه و توطئه قتل نا جوانمردانه "مارشمعون" رهبر روحانی آشوری راکه مهمان مدعو اسماعیل آقا بود خوانده یا شنیده اید.

آقای محمد زاده، سئوالات یکطرفه و قالبیِ شما، مرا بیاد مثل معروف ترکی میاندازد که میگویند "فلانی مرثیه خواندن بلد نیست، مردهِ خود را گور به گور میکند" من اگر ذره ای به ملت کرد علاقه داشته باشم (که دارم) توصیه میکردم که در مبارزات ملی، بررسی منصفانه ای درباره عملکرد "اسماعیل آقا" آغاز، و جنایات ضد انسانیِ او را محکوم، و روش تجاوزکارانه تو را تقبیح، و راه را برای همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری با ملت بزرگ آذربایجان، و ترکان ایران هموار کنید.

من همانگونه که میتوانم روز ها، از شهامت، مردانگی وبزرگواری رهبران کرد از شهید قاضی گرفته تا مصطفی هجری و دکتر مهتدی سخن بگویم، ماهها هم در مقوله اسماعیل آقا سمیتکو، سخن دارم ولی همانطور که در نامه خود به دبیر کل محترمِ حزب دموکرات کردستان نوشتم، حافظه تاریخی ملت بزرگوار آذربایجان آن خاطرات را به فراموشی سپرده است، داغ دل فرزندان و نوادگانِ شهیدان ، مقتولین، اسیران و مصدومین آن فجایع ننگین را تازه کردن، و خون 30 ملیون آذربایجلانی را بجوش آوردن، چه فایده و چه لزومی دارد. در امنیت باد آورده، در خارج مرز نشستن، و هباتی از مهمانان ناخوانده گرفتن، و تحت شرایط باد آوردهِ زود گذر تحریک شدن، و خاطرات تلخ ملت بیگناه را از فراموشخانه تاریخ بیرون کشیدن نهخوش آیندِ ماست، و نه، به مصلحت شما.

من معتقدم، اگر ملتی با گذشته خود با صداقت کامل برخورد نکند در آینده محکوم به خطا، وکجروی خواهد شد. شهید شرفکندی، در کتاب 180 سال مبارزه، اسماعیل آقا سمیتکو را قهرمان ملی معرفی کرده و ضمنا، جسته گریخته گفته است که "اشتباهاتی نیز داشته است". ایشان بزرگوارانه، آنها را اشتباه خوانده، و بدلایل آشکار، بدون توضیح از کنار آنها رد شده است. ولی اکنون که شما، برخلاف مرحوم شرفکندی اصرار در باز شکافی این امر دارید اجازه بدهید من به چیز هائی که شهید شرفکندی "اشتباه"، و مورخین بالاتفاق "جنایات" خوانده انداشاره ای بکنم. اگر باز سکوت را مصلحت ندیدید و مایل به کالبد شکافی جریانات عصر ایشان شدید من بر خلاف میلم برای مناظره و مباحثه آماده ام.

طبق اسناد معتبر تاریخی، که در آرشیو های دولتی ممالکِ منطقه موجود است، و بنا به کتب متعدد تاریخی که حتی دشمنان ملت آذربایجان نوشته اند، و با اشاره به حافظه تاریخی معمرینِ ملتِ آذربایجان، و شواهد و خاطرات باقیمانده از دوران مزبور، اسماعیل آقا یک غارتگر و جنایتکار بود.

- "اکنون سمیتکو آماده گردیده و.......دیه ها را تاراج میکند، کشت ها را لگد مال میکند"
- "مردم بیچاره سلماس و آن پیرامون ها،.......... خود را گرفتار چنگال کردهای یغماگر و آدمکش سیمکو مییابند"
- "سلماس و آن پیرامونها همه بدست سیمکو گرفتار افتاده، .و نوبت به آبادیهای ارومی میرسد و مردم از غارتگران سیمتکو آسیب میبینند" (هر سه از برگ 831 تاریخ هیجده ساله آذربایجان)
- "اسماعیل آقا سمتکو چندین مرتبه، به شهر ارومیه ریخته و در آن شهر از هیچگونه قتل و غارت و تجاوز و تخریب خانه های مردم فروگذار نکرده بود." (خاطرات سرتیپ درخشانی برگ 142)
- "آتش بیداد در ارومیه و اطراف آن افروخته، تمامی دهات را قتل و غارت، زاید بر ده هزار مرد و زن و بچه سر بریده اند و شکم دریده اند. الان فقط در قریه "داش آغل" و "شیطان آباد، زیاده بر یکصد جنازه مسلمان آغشته به خون، بی غسل و دفن و کفن، مانده اند." (تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور نقل از تلگراف انجمن ارومی به تهران. برگ 318)
- "در 22 شعبان، اکراد سمتکو، برای آمدن به شهر هجوم نموده، و بعنوان مهمانی، داخل خانه ها شدند............. شب 23 شعبان صدای فریاد زن و مرد و اطفال از هر گوشه شهر بلند بوده، اوضاع زمان فجایع ارامنه تجدید شده بود. اکراد به خانه ها داخل، بعد از انواع فجایع، مردمان غارت شده را در خانه های خراب شده، هر چه از جل و پلاس باقیمانده بود می بردند........... شهدالله رذایل و بی حقیقتی و بی انصافی و خونخواری و شقاوت و قساوتی از اکراد ظاهر شد که قلم از بسط آن خجالت دارد.....
- محاصره دارالحکومه: 23 شعبان اکراد در خانه هائی که بعنوان مهمانی بودند مشغول جمع آوری اشیا و اثاثیه آنجا ها شده حتی در خانه حاجی نظم السلطنه امیر تومان (پدر بزرگ من – توضیحِ علیرضا نظمی افشار) که آنان را مهمان کرده بود لباس شخص معظم الیه و فامیل ایشان را جمع آوری کرده، داخل صندوقخانه شده، جواهرآلات و طلا و اشیا قیمتی آنچه بود بردند که موافق صورت ده هزار تومان خسارت ایشان بود." (ارومیه در محاربه عالم سوز از انتشارات تاریخ معاصر ایران نوشته رحمت الله خان معتمدالوزاره - یک شاهد عینی برگ 254)

آقای محمد زاده، من هزاران مدرک تاریخی، دانشگاهی، بین المللی و دولتی میتوانم بشما ارائه بدهم که اسماعیل آقا، چنان تخم نفاقی را کاشته بود که اگر در زمان حکومت ملی، رهبری کردستان، با شخصی با سلامت و بزرگواری و انسانیت شهید قاضی محمد نبود، مشکل میشد که از جنگ ترک و کرد در آذربایجان جلوگیری کرد.

آقای محمد زاده، منتیسکیو، میگوید "اگر چیزی را به نفع ملتم بدانم که موجب زوال ملت دیگری شود آنرا به فرمانروایم پیشنهاد نمیکنم، زیرا من قبل از اینکه یک فرانسوی باشم ، یک انسانم. (بهتر بگویم) من ضرورتا یک انسانم و فقط بر حسب تصادف، یک فرانسوی میباشم" آقای محمد زاده، قهرنان هر ملتی قبل از اینکه متعلق به آن ملت باشند، متعلق به جامعه انسانی هستند. پس قبل از هر چیز، باید انعکاس دهنده صفات و وجدان انسانی باشد، و در مرحله دوم مبلغ آرمان ها و آرزوهای ملی خود. یک قهرمان قبل از اینکه یک ترک و کرد و عرب و فارس باشد، نخست باید یک انسان والا باشد.

اسماعیل آقا، گرچه تمایلات ملی داشت و گویا میخواست کردستان آزاد ایجاد بکند ولی نحوه و تکنیک کارش بزرگترین ضربه را به جریانات ملی کرد و کردستان زده است و دفاع کردن از اعمال او، ضربه ای مجدد، به اصالت،حقانیت، و وجهه این حرکت میباشد. آقای محمد زاده، شما که به من توصیه میکنید که "باور های ملی را با دید دموکراتیک متبلور سازیم" آیا در عملکرد ایشان که دهها بار اموال خانواده ما را غارت کرده و دها تن از خویشان و آشنایان ما را کشته، و هزاران هزار خانواده را به قحطی و فقر وگرسنگی و ضرب و شتم و قتل رسانده و هزاران انسان را مُثله کرده، چه جلوه ای از دموکراسی تجویزی تان میبینید که بخود اجازه میدهید که او را با آن اعمال، قهرمان بنامید و به من که برای ملتم ابتدائی ترین حقوق تاکیدی سازمان ملل و ارگانهای حقوق بشر از جمله خواندن و نوشتن بزبان مادری، در سرزمین های خود و با امکانات حلال خود، آرزو میکنم نسبت غیر دموکرات، بدهید؟ راستی بهتر نیست که شما بجای اینکه باور های دموکراتیک تان از قهرمانتان "اسماعیل آقا" بیاموزید، از قهرمانان همه مان نظیر ستارخان، قاضی محمد، خیابانی، قاسملو، حیدر عمو اوغلو، شرفکندی و.. و.... و.. یاد بگیرید؟

3ـ شما در سخنرانيهاء نوشتةهايتان "ازربايجان بزرگء استقلال ازربايجان" را حق مسلم مردم ترك مى دانيدء حتى در اخرين نامةتان خطاب بة "مردم ازربايجان جنوبى" نوشتةايد:" من استقلال را حق هر ملتى مى دانم"، در همان حال در نامة ياد شدة بة مصطفى هجرى نقشة كردستان بزرگ را "خيالى" مى پنداريدء حق استقلال براى كردها را مردود مى شماريد، اين دوگانگى نشانة چيست؟ ايا اين خصومت با حق استقلالخواهى كردها نيست؟ اين دخالت در حق تعين سرنوشت از جانب خود كردها نيست؟

3 -من استقلال را حق مسلم هر ملتی میدانم. و این کرد و ترک و عرب و عجم نمیشناسد. ولیِ معتقدم که استقلالِ جغرافیائی، همیشه استقلال واقعی نمیآورد. مستقل شدن، و بجای همفکری و مشارکت با هموطن، غلام حلقه بگوش این و آن شدن، استقلال نیست، بردگیِ فکری، در قالبِ خود فریبی است. ولی از اینها که بگذریم در سئوال شما یک مغلطه ناشیانه وجود دارد. آقای محمد زاده، چون استقلال حق مسلم من است پس من میتوانم در خاک سویس یک کشور مستقل برای خودم دست و پا کنم؟ ملتها حق استقلال در خاک خود رادارند. من اگر روزی گفتم که ملت کرد در سنندج حق استقلال ندارند یا ملت عرب الاهواز درسرزمینهای خود نباید مستقل شوند، آنوقت حق باشماست. این سئوال شما "قیاس مع الفارق" است. من اگر برای آذربایجان نقشه ای تهیه کنم که در آن خاک حقیقی کردستان یا فارسستان یا عربستان یا بلوچستان را با بلهوسی (مغرضانه یا جاهلانه) خاک آذربایجان ادعا کنم، بخطا رفته ام. مثلا شهر ارومیه را در نظر بگیرید که در 15 سال گذشته، شاهد مهاجرت عده ای از اکراد (چه از داخل ایران و چه از عراق) بدلایلِ وقایع منطقه ای، سیاستهای بیشرمانه جمهوری اسلامی، و یا بدلیل نیازِ اقتصادی، شده است. اگر مهاجرت اینعده که هنوز تعدادشان از ده در صد ساکنین ارومیه بیش نیست، آنجا را به کردستان بدل کند، آنوقت جمعیت ایرانی یک ملیون نفری کالیفرنیا، که اکثریت ساکنین "سانتا مونیکا" و "وست وود" را تشکیل میدهند راستی حق اعلام استقلال دارند؟؟

من درحق تعیین سرنوشت کردها، اگر هم دخالتی بکنم، دخالت برای تثبیت حق آنان برای استقلال "در سرزمین های تاریخی خودِ آنان" است و آنرا هم برای خوشایند اکراد خارج مرزمان نمیکنم بلکه اولا" آنرا "حق آنها " میدانم و بدان معتقدم، و ثانیا"، وظیفه دوستی خود را در قبال کردهای وطنمان که همسایه های من هستند و بقول جناب هجری "محکوم به زندگی مشترک در جوار هم میباشیم" انجام میدهم. من نقشه "کردستان بزرگِ شما" را خیلی توسعه طلبانه و خصومت انگیز میدانم، و با تحریکات و تشویقات بیگانگان برای مصالح و منافع آنیِ خود، مطرح شده، میبینم. به اعتقادِ من، بلند پروازیِ آن، دور از عقل، حصول آن غیر ممکن، و محالا، بفرضِ حصول، نگهداری آن، از عهده مقتدر ترین آرتشهای دنیا خارج است. من بعنوان یک فعال سیاسیِ آذربایجانی، و معتقد به حقوق واقعی ملت کرد، و آرزومند همزیستی و همجواریِ مسالمت آمیز، تهیه این نقشه را، از بحران منطقه، سو استفاده کردن، فریب تطمیعات گذرایِ شرایطِ موقت را خوردن، و باز، ابزار داد وستد های قدرتها شدن، و بدانوسیله به "شعور، غیرت، و شجاعت ملت قهرمان آذربایجان و ترکهای ایران اهانت کردن تلقی میکنم" که نتیجتا" ، در دراز مدت، متاسفانه، فقط، به ضرر ملت شریف کرد خواهد بود

.4ــ شما با كدام مدركء شواهد حزب كارگران كردستان را حزب تروريستى مى نمائيد. حزبى كة بنا بة شواهد در كردستان تركية از پشتيبانى ميليونها كرد برخوردار استء هم اكنون يكى از منسجم ترين احزاب كردى محسوب مى شود. با اين حال كشور تركية در طول 70 سال طدشتة هزاران نفر از مردم كردستان را قتلء عام كردةء هزاران كرد ديگر را بة دليل تنها كرد بودن اوارة نمودة است. در يك كلام فكر مى كنم در نوشتةهاء سخنرانيهاى شما دشمنيهاى بسيارى در حق مردم كرد استنباط مى شود؟ اگر اين واقعيت دارد اين همة خصومت بة چة معنا است؟

4 – من از خاطرات شخصی سخن میگویم. من در سواحل آنطالیای ترکیه شاهد انفجار ها، و آتش سوزی های مناطق توریستی و غیر نظامی بودم. من خبر سر بریدن افرا بیگناه، دریدن شکم همسرانشان را در خوی شنیده ام. من مدارس دولتی منفجر شده، در خود منطقه کردنشین ترکیه را بچشم دیده ام. من شبکه های برق و تلفن را در خود مناطق کردنشین، که هدف سلاحهای سنگین شده بود مشاهده کرده ام. اینها مدارس، الکتریسته و شبکه مخابرات و تلفنی بود که مردم کرد منطقه استفاده میکردند. مبارزه با دولت، آن نیست که امکانات ملت خود را به آتش بکشم. من از به آتش کشیدن پادگان و نیروی مسلح صحبت نمیکنم، درد من سوزاندن مدارس و ایستگاهای مخابراتی و تاسیساتِ توریستی است. این، مشاهدات من است ولی شما کافی است که در اینترنت دو کلمه پ ک ک و تروریسم را بزنید و جستجو کنید اقلا" 30 صفحه تیتر مقالات، اخبار و کتب مربوطه در اختیار خواهید داشت.

و اما، راجع به قسمت دوم سئوال شما در مورد ترکیه و پ ک ک : من آنچه را که خودم دیده ام میگویم. ولی شما، سئوالی را که بیک کشور، دولت و ملت مستقل دیگر است از من میکنید که چرا با عوامل تخریبی تروریست در داخل کشور خود برخورد میکند. من توصیه میکنم این سئوال را از وزارت داخله جمهوری ترکیه بکنید، نه منِ آذربایجانی، که برای ملتم حق نوشتن و خواندن مطالبه میکنم.

قسمت آخر سئوال شما، راجع به استنباط شما، باید بگویم که این حق شماست که مرا دوست یا دشمن بشناسید. من آنم که هستم. ولی تذکر میدهم که اگر مرا "خصم" بشناسید باید اذعان کنید که ملت کرد نه تنها در بین ملل ایرانی دوستی ندارد، بلکه همه دشمنتر از دشمن هستند. من اینرا به آرا کردهائی که مرا میشناسند میگذارم.

5ــ در همان نامة ياد شدة بة مصطفى هيجرى نقل قول مى كنيد كة دكتور قاسملو، دو حزب پژاكء پ ك ك را ترورستى خواندة. اولا" در زمان حيات زندة ياد دكتور قاسملو حزب پژاك وجود نداشت، اين حزب بعد از دوزيدن اوجلان از طرف تركية تاسيس شدء دوم با شناختى كة من از نوشتةهاء سخنرانيهاى قاسملو دارم در هيچ كجاى نوشتةهاء نامةهاء بيانات ايشان سخنى دال بر تروريست ناميدن پة ك ك وجود ندارد؟ لطفا" بفرمائيد تاريخ مورد اشارة شما در كجا يافت مى شود كة ما هم بدان مراجعة نمائيمء در ضمن بفرمائيد ايا اين يك نوع تحريف در سخنان قاسملو نيست؟

5 – اولا باید بگویم که خود شهید قاسملو، قربانیِ تروریزم دولتی شد. از نظر ما تروریزم، در هر شکل و قالب و منشائی محکوم است، چه به شکل دولتی آن و چه بشکلِ غیردولتی، و درقالب احزاب منافی افکار آزاد، که در هر جای دنیا که باشند مانع روند حلِ مسالمت آمیز مشکلات سیاسی و ملی در منطقه میشوند و حل دموکراتیک مسائل ملی را در منطقه به بن بست میکشانند.

آقای محمد زاده، من، هم از محضر مستقیم شهید دکتر قاسملو استفاده کرده ام و هم با خویشان، یاران و همکاران ایشان حشر و نشر و محرمیت داشته و دارم. من شهید قاسملو را از فرزندان برومند ملت کرد میدانم، و کارهای اورا برای نجات و رهبری ملت شریف کرد تحسین میکنم. من به روش های سیاسی دکتر قاسملو آشنائی داشته و نوشته هایِ ایشان را هم خوانده ام، بهمین دلیل هم گفته ام "میدانست" نه اینکه "نوشته است".بر خلاف ادعا و اتهام شما به دکتر قاسملو، در مورد حمایت ایشان از پ ک ک ، شخصیتی که من مستقیما از دکتر قاسملو بیاد دارم نمیتواند موید و حامی تروریزم و احزاب تروریستی باشد و اگر شما در جائی چنین نوشته ای سراغ دارید که شهید عبدالرحمن قاسملو، از عملکرد تروریستی پ ک ک حمایت کرده است لطفا ارائه فرمائید. من یقین دارم که دکتر قاسملو مدافع سر سخت تمامی کردها در هر کجای دنیا، و خواهان رهائی همه آنها از ستمِ دولتهای حاکم بود. اما دکتر قاسملوئی که من میشناسم، ارعاب و تهدید و و حشت و قتل را وسیله ای مناسب برای نیل به این اهداف نمیدانست. اجازه بدهید بصراحت بگویم، که ایشان، در همین راستا هم، در شهر وین، پایخت اتریش، خون پاک خود را فدای مسامحه و مذاکره کرد.

6ــ شما دراخرين نوشتةتان زير عنوان" سخنى با مردم ازربايجان جنوبى" خواهان بة رسميت شناختن زبان تركى در اين مناطق شدةايد اين در حالى است كة بخش عمدةاى از مردم اين مناطق كرد هستندء كردها هم حق بة رةسميت شناختن زيان مادرى خود را دارند. اين يك سوية نطرى شما بة واقعيت جغرافيايىء جمعيتى اين مناطق نشانةى ضيست؟ ايا اين طونة ديدطاء افكار ثان تركيستى موجى از خشونتهاى ملى را دامن نمى زند؟ ايا وقت ان نرسيدة كة باورهاى ملى همرا با ديدطاى ديموكراتيك تبلور ثيدا كنند؟

6- بله من از سرسخت ترین مبلغین رسمیت زبان ترکی بعنوان زبان رسمی آذربایجان، و مناطق ترک نشین ایران میباشم. ولی تعجب من اینجاست شما که نوشته های مرا مو به مو میخوانید چرا ماده 9 همان نوشته را براحتی از قلم انداخته اید که میگوید: 9 – حقوق مساوی برای ملل غیرترکِ ساکن آذربایجان، و آذربایجانیان و ترکان ساکن سایر نقاط ایران . اگر "دید دموکراتیک" بزعم شما یعنی سرزمین های تاریخی آذربایجان را دو دستی تقدیم دیگران کردن است، والله من ضد دمکوکراتم.

و اما این تهدیدِ شما، که افکار من "پان ترکیستی" است واقعا مسخره و از یک موضعِ "هیپوکرات" میباشد. شما که از نقشه "کردستان الکبری" صحبت میکنید (یعنی تجزیه چهار مملکت، از قدیمی ترین و معتبر ترین ممالک منطقه و جهان که کشور های مستقلِ عضو سازمان ملل هستند، و این تجزیه ها چندین میلیون تلفات انسانی، از طرفین خواهد داشت ) تا کردستان آزاد را تشکیل بدهید خود را "ملی" مینامیدو لفظ "پان کردیست" را از قلم میاندازید، ولی وقتی من در داخل کشور خودم، در سرزمینهای تاریخی خودم، در داخل مرزهای موجود، حق آموزش زبان مادری را میخواهم مرا بخیال خودتان با اتهام "پان ترکیستی" تهدید میکنید. این اتهام شاید در بین پسر عموهای "پان ایرانیست (بخوان پان فارسیست) شما" اتهام بزرگی باشد ولی در موردِ من، برعکس عمل میکند.

اگر درخواست جزئی از حقوق مندرج در منشور حقوق بشرِ سازمان ملل، برای آذربایجان، مرا پان ترکیست میکند، اشهد و انّ لا الله الا الله، من پان ترکیستم من پان ترکیستم من پان ترکیستم. من که با کلاشینکف های زراد خانه صدام، یا سلاحهای دیگر که هر چند صباحی قدرتی نو بدست برسد، خیال مملکت سازی ندارم. سلاح انتخابی من قلم و کاغذ، میدانِ جنگ من، کلاس درسِ صلح و همزیستی و حسن همجواری است. من این روش را از شیخ محمد خیابانی ها، پیشه وری ها، قاضی محمدها، سید عبدالقادر گیلانی زاده ها، حاج ناصربیگ ها، آموخته ام و غیر دموکراتم. صد البته، من، سعادت آموزش از مکاتب "سمیتکو" و "عبدالله اوجالان" را نداشته ام، تا به تبلور دموکراتیکِ مورد تاییدِ شما، برسم. من در نوشته خود، بدلیل اعتقادات خانوادگی، و بدلیل شناخت از مناعت و بزرگواری ملت شریف آذربایجان، به تمام ساکنین آذربایجان حق مساوی اعلام کرده، و تاکید نموده ام که "ملل (نه افراد) غیر ترکِ ساکن آذربایجان از کلیه حقوقِ مدنی، متساویا" برخوردار خواهند بود".

آقای محمد زاده، مردم آذربایجان، برای جعل بافت قومی مناطق، نه ادارات سجل و احوال را آتش خواهند زد (که دوستان کردمان در کرکوک زدند)، نه بدستور کسی اموال ملل دیگر را غارت خواهند کرد که بعدا غرامت بدهند (که دوستان کردمان دئر سالِ 1997 بدستور مسعود بارازانی در اربیل کردند و غرامت هم دادند) نه سیل مهاجمان موقت برای سرشماری های کذائی به مناطق گسیل خواهند کرد ( که دوستان کردمان در کرکوک میکنند) و نه با تهدید و ترور، کسی را از کاشانه اش دربدر خواهند ساخت (که دوستان کردمان کرده اند و میکنند) اگر "پان ترکیستی" مغضوب ما، این است، و "دموکراسیِ" مطلوبِ شما، آن.

7ــ بسيارى از مناطقى كة شما ان را ازربايجان جنوبى مى ناميد در ميان كردها بة بخشى لاينفك از كردستان تلقى مى شود. اين هم در برنامة همة احزاب سياسى كردى گنجانيدة شدة است، شما ء رهبران ازربايجان چة برنامةاى براى حل اين واقعيت جغرافيايى و تاريخى و انسانى داريد؟

7 - در یک شب زمستان سرد، در کوه شهیدان، در بالای درهِ "جرمی" در غار کوچکی ( پناه صخره ای)، و در کنار آتش، با مرحوم حاج ناصر بیک (سیلوانا) که مردی محترم، روشن فکر، آگاه، بدونِ سواد، و از مشخص ترین معلمان زندگی من بود، زیر "کپنک" خزیده و درد دل میکردیم. من از اعمالی که موجب کدورت روابط ترک و کرد شده است سخن میگفتیم. یادش بخیر و روانش شاد باد، بمن گفت: "قارداش اوغلی"، این جای شرم نبود که تا همین چند سال پیش، وقتی به ضرورت اداری، درمانی یا معاملاتی، به شهر می آمدیم، چون بچه های شهر ارومیه، کرد و لباس کردی ندیده بودند، بدنبال مان می افتادند و "کاکه وره" میگفتند، لذا شبانه بشهر می آمدیم و از پس کوچه ها به منازل کسبه یهودی وارد میشدیم تا در امان باشیم. این باعث شرم نیست که یک انسان، یک هموطن، و یک مسلمان، به انسان، هموطن و مسلمان دیگری اینگونه رفتار کند؟ بخدا قسم، من در آن سرمای سوزناک و کولاک منجمد کننده، از شدتِ شرم، خیس عرق شده بودم. آقای محمد زاده، در این ملامت و گلایه آن مرد بزرگوار، یک درس اخلاق برای من، و یک درس تاریخ برای شما نهفته است. من درس خود را باشرمندگی آموختم، توصیه میکنم شما، مانندِ من، منتظر دوران شرمندگی نباشید.

من وقتی ده ساله بودم، در شهر ارومیه بیش از شمارِ انگشتانِ دست، سکنه کُرد وجود نداشت، ما با اغلب شان به سابقهِ خانوادگی، آشنائی و دوستی داشتیم. مرحوم رشید بیگ، تمر خان، عمر آقا، بعدها شیخ قادر گیلانی زاده....... گنجانیدن یک هوس مالیخولیائی، در اهداف یک حزب، آسان است. فراری های "پان ایرانیست" در لوس آنجلس، جمهوری های مستقل آسیای میانه و قفقاز را "ایران شمالی" میخوانند و این در حالی است که خود حتی جرات قدم گذاشتن به دروازهِ کشور موجودِ خود را هم ندارند. آنها حتی هرگز، قادر به جمع آوری پنجاه نفر، دور هم نبوده اند، ولی اگر به بیانیه هایشان مراجعه کنید، اهداف بزرگی نوشته اند و از "استپ های قزاقستان، تا دره های تورا بورا، از ماورای سند و جیحون، تا رود ولگا و دریای سیاه" را سرزمین ایران و موطن "نژاد پاک پارسی" میدانند و به "خاک و خون" معتقدند. در این میدان وانفسایِ دوغ و دوشاب، وقتی آنها که خالیِِ خالی هستند چنان جهانگشائی میکنند و چنین امپراطوری راه میاندازند، شما که فعلا مد روز هستید چرا نکنید. از دربند تا دمشق و از اهواز تا ایروان، ارزانی شما.

گدا چرا نزند لاف سلطنت ای دوست
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لبِ کشت

برادر، اگر خوی و سلماس و ارومی کردنشین بود، چرا سمیتکو، (قهرمان ملی کردها "بزعم شما" آنجا ها را غارت و قتل عام میکرد، گوش میبرید وآشوب بپامیکرد؟؟؟ مگر قبول کنیم که در آن دوران هم، مصالحِ "بیگانه" ایجاب میکرد که آشوبی باشد، و ناامنی،و جابجائیِ قومی صورت گیرد، تا داد و ستد های سیاسی، و بدل سازی های موازنه آفرین، براحتی انجام پذیرد. "این است معنیِ کردستان آزاد ،که اروپائی ها میخواستند؟ مردم سلماس که از ارامنه گزند بیشمار دیده،و تازه از فتنه قبلی خلاص شده بودند ناگهان خود را گرفتار یغما و آدمکشی سمیتکو می یابند" (ص 831 تاریخ هیجده ساله آذربایجان).

آقای محمدزاده، من خودم را دوستدار حقوق حقه ملت شریفِ کُرد میدانم وامروز هم بخاطر آنست که توصیه میکنم که رهبران کرد، با نسیم های موافق ولی گذران وسوسه نشوند، با وعده وعید های سیاسی مهمانان منطقه، از منطق و معقولات دور نگردند، بهوس زیاده روی های نا معقول نیفتند که بقول ما ترک ها "چوخ یئمك آدامی آز یئمكدن ده قویار"

راجع به قسمت اخیر سئوال شما، که آذربایجان چه راه حلی برای مساله ترک و کرد دارد، که در واقع بهترین، مثبت ترین و ضمنا "تنها نکته بیطرفِ کار خبر نگاریِ شما با من بود" باید عرض کنم که "جانا سخن از زبان ما میگوئی". بقول سهراب سپهری: "چشمها را باید شست، نظری دیگر باید کرد، گونه ای دیگر باید دید" چرا دور برویم، همین مکاتبات من و جناب هجری، بهترین سر آغاز بود که میتوانست مودت دورانِ حکومت های ملی را یادآوری کند.

سابقه دوستی و مودت ملل ترک و کرد اگر برای عده ای فقط یک اعتبارتاریخی است، برای من مضافا، تاریخچه خانوادگی نیز هست. شما میدانید که حکومت محمد قلی خان افشار، که از اولین حکومتهای فدرال تاریخ بشری، و نخستین حکومت فدرال خاورمیانه و شرق بود، در صفوف لشکریان ِ خویش، رزمندگان کرد نیز داشت که در ارتش قهرمان حکومت ملی افشار، دوش بدوشِ جنگدگانِ ترک آذربایجان، جانفشانی کرده، و میتوانستند همزمان، با تزار روس و حکومت تهران درگیرشده، و حکومت ملی را حفظ کنند. ما همین هدف را در "کنگره ملتهای ایرانِ فدرال" هم دنبال میکنیم.

آقای محمد زاده، من در این بیست سال اخیر، روند هویت خواهی و بکارگیریِ روش های دیپلوماتیک توسط رهبران ملت شریف کرد را با کشور هایِ جهان سوم مشاهده کرده، و خوشحال شده ام. ایجاد روابط متناسب با غرب، و معرفی شایسته تلاشهای سیاسی و هویت خواهی به اروپا، آمریکا، و دوستان آنها، از حرکات موثر این روند دیپلوماسی است. اما من و بسیاری از فعالان آذربایجانی در تعجبیم که چرا چنین روشهایِ دیپلوماتیک توسط رهبران و فعالان سیاسی کُرد در ارتباط با آذربایجانی ها که همدرد و همسایه کردها هستند بکار گرفته نمیشود؟؟!!

جواب شجاعانه و صادقانه جناب مصطفی هجری، دبیر کل محترم حزب دموکرات کردستان ایران به نامه من، شاید تنها سندِ دیپلوماتیک و منطقی از طرف یک حزب رسمی کردستان در دوران اخیر میباشد. نتیجه گیری و برداشتی که ملت آذربایجان از این برخورد تناقض آمیز رهبران کُرد میکنند(یعنی رفتار شایسته و دیپلوماتیک باملتها و کشور های دورِ جهان، و برخورد خصمانه و توسعه طلبانه با ملت آذزبایجان و ملل همجوار) این است که کُرد ها دیپلوماسی با کشور هایِ اروپا و آمریکا و غیره را، میخواهند در راستای همان برخورد خصمانه و توسعه طلبانه علیه ملت آذربایجان بکار ببرند و گرنه چه دلیلی دارد ملتی که همانندِ ملت آذربایجان، از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محروم، و همدرد ملت آذربایجان است، بجای اتحاد با ملت آذربایجان، نقشه جعلی کردستان بزرگ، در اراضی تاریخی آنان، و بر علیه منافعشان، بوجود آورده و سرنوشت خود را از سرنوشت ملت آذربایجان جدا میکند.

بکار گیریِ دیپلوماسی، در سطح بین المللی، هر چند متبحرانه باشد، بدون بکارگیریِ روش های دیپلوماتیک مشابه در منطقه، یک دیپلوماسیِ یک بُعدی، ناپخته و عقیم است. باید اعتراف کرد که بکار گیری این سیاست دو پهلو توسطِ بعضی رهبرانِ کُرد، نشانگرِ این است که آنها درک و تحلیلِ صحیحی از مسائلِ منطقه ندارند. خطری که حرکت حق طلبانه ملت شریفِ کُرد را تهدید میکند و میتواند آنرا با شکست مواجه کند، وجودِ تناقض عمیق در عملکردِ جهانی (دیپلوماتیک و مدرن) با عملکردِ منطقه ای (خصمانه و ارتجاعی) از جانب بعضی رهبرانِ کُرد است که مبیّنِ عدم وجود فلسفه سیاسی مدرن در میان آنهاست. رهبرانِ کرد باید روشن سازند که آیا حرکت ملیِ کُرد، یک حرکت حق طلبانه و هویت خواه است، یا ماهیّت توسعه طلبانه دارد؟ آقای محمد زاده، حسن نیت و اتّکاءِ بخود، ما را به تمام آرزوهایِ منطقی مان در منطقه خواهد رساند، و برعکس، اتکاءِ به بیگانه، و از قالب خود بدر آمدن، روزی مارا در بین ملتهای منطقه، به عنوانِ دشمن، محبوس، و از چهار طرف، به محاصره خواهد انداخت.

8ــ در همان نامة ياد شدة بة مصطفى هيجرى ايشان را سرزنش مى نمائيدء ائيتلاف ايشان با پان ايرانيست ها را تصميمى عجولانة، كوتابينانةء غيرة مركزى معرفى مى نمائيد. مى توانم بپرسم چرا؟

8 - پان ایرانیست یک حزب سیاسی نیست. بلکه یک گروه "نژاد پرست" و "ارتجاعی" است. که در مراحل مختلف به اشکال متفاوت، وبا ملقمه ای از روش شوونیستی و فاشیستی، عمل کرده است. ایدئولوژیِ یک خاک، یک خون، یک زبان، یک نژاد، یک ملت، و یک حکومت مرکزی واحد، که ستار خان را کشت، شیخ محمد خیابانی را شقه شقه کرد، قاضی محمد و یارانش را بدار آویخت، دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی را ترورکرد، زبان ملتها را برید، اقوام را جابجا کرد، فرهنگها را قدغن نمود یک رونوشت زشتی از حزب سوسیال ناسیونال هیتلر است. این تفکر با جرایدی نظیر کاوه و ایرانشهر که با هزینه "نازی های هیتلری" تهیه و تبلیغ میشد به ایران آمد و آن کشور"کثیرالملّه" را به زندان ملیتها و فرهنگها تبدیل کرد. اساس تمام ایده های آنها بر ضد منشور حقوق بشر، و بر خلاف تمام اعتقادات انسانی است. این تفکر یک ایدئولوژی منتفی شده و یک ورق سوخته است. در یک کلام، تاریخ مصرف آن مدتها، گذشته است. من حساب ملت شریف فارس را، از این گونه تفکرات و رهبری های بیمار گونه و مالیخولیائی جدا میدانم. این تفکرافراطیِ شوونیستی، در ایران، بیش از ملل غیر فارس، اکثریتِ ملت شریف فارس را متضرّر، سر درگم، و گمراه کرده است. اگر این تبلیغات، صحت داشت، چرا در این 2500 سال، سیر این ملت همیشه قهقرائی بوده است؟

شما در چند سئوال پیشین بمن نصیحت میدادید ومرا، که بدون دشمنی با کسی، بدون حتک حرمت از مرزی، و بدون آزار انسانی، "زبان مادری" میخواهم، "پان" خطاب میکردید. آیا دشمنی شما با "پان" بود یا "ترک"؟ اگر با "فلسفهِ پان" مخالفید، چرا از "پان ایرانیست، بخوان پان فارسیست" دفاع میکنید، اگر با ترک دشمنید، که ای بابا، در طول تاریخ، مگر غیر از آذربایجانی هم دوست و متحدی داشته اید؟؟ (البته منظورم این سالهای اخیر نیست)

شما کافی است که سایت های اینترنتی "سومکا" و "پان ایرانیست" را مرور کنید که چطور با ملل ایرانی خاصه ترک و عرب دشمنی میکنند و میخواهند "ایران بزرگ" (یعنی از کوههای اورال و سند و جیحون تا قفقاز و مدیترانه) را از وجود ترک و عرب بزدایند. یعنی 25 ملیون فارس و دو سه ملیون تاجیک و دو ملیون ارمنی، میخواهند شش جمهوری ترک و سیصد ملیون ملل ترک و تمام ملت عربِ ایران و شرق عراق را از بین ببرند.(خدا به پسر عموی خونخوارشان، آدولف هیتلر رحمت کند که بسوزاندن شش ملیون یهودی بیگناه اکتفا کرد) روشن است که، این گروه برای خدمت به بیگانگان بدنیا آمد،و در خدمت بیگانگان بود. این تفکر آپارتاید، در دوران پهلوی زیر شاپوی متفکرین نوکر مآب (محمود افشار، فروغی، ......) وزیرِ یونیفورم ژنرالهای قلابی (بهار مست، آریانا، .......)، و در دوران حکومت اسلامی زیر عبای آخوندان فاسد و غارتگر(رفسنجانی، خاتمی .......) و زیر فوکول اپوزیسیون دون کیشوتی (پرویز ورجاوند، فرود فولاد وند، ......) انگل وار، خود رابر پیکر ملل غیر فارس ایرانی تحمیل، با نفت عرب، غله ترک، معادن بلوچ، و احشام کُرد، آرایش یافته، و با جانبازِی سربازانِ ترک و کرد و عرب و بلوچ، محافظت شده است.

در طول تاریخ، همیشه، عرب ایرانی با برادرانِ عرب غیر ایرانی، ترک ایرانی با برادرانِ ترک غیر ایرانی، کرد ایرانی با برادرانِ کرد غیر ایرانی و بلوچ ایرانی با برادرانِ بلوچ غیر ایرانی جنگیده، هم زبانان، هم فرهنگان، و اقربایِ خود را کشته و فرزندان خود را شهید داده است تا سلطه غیر انسانی یک گروه نژاد پرست و خود برتر بین را، بر خود، مستحکم و پایدار کند. این، آن "پان" است که شما باید نکوهش کنید، نه آنکه، میخواهد در داخل مرزهای تاریخیِ خود، در سرزمین های سوخته و اشغال شده خود، و با بقایایِ ثروت غارت شده خود، و بدست متفکرینِ هنوز به به سرقت نرفته خود، زبان مادری خود را یاد بگیرد.

راستی آقای محمد زاده شما چرا از تمام پیامبر ها، مرتبا" "جرجیس" را انتخاب میکنید؟ رهبر و قهرمان ملی، سمیتکوی قاتل و غارتگر، حزب منسجم مردمی، پ ک ک تروریست، گروه فکری موتلفه، نژادپرستانِ مالیخولیائیِ"باصطلاح "پان ایرانیست".

9ــ در يك كلام مى توانيد بگوييد كة شما شهرهاى شمالى كردستان از سردشتء مهاباد گرفتة تا اورميةء سلماس ء خوى و .... ايا ازربايجان مى ناميد يا كردستان؟

9 - آقای محمد زاده، در مورد مسائل استراتژیک و یکپارچگی جغرافیائی و اراضی تاریخی، آذربایجان، اراده ملی آحاد آذربایجان، در قالب مجلس ملی، که تبلور اراده دموکراتیک مردم است تصمیم خواهد گرفت، نه اینجانب. من یقین دارم که تجلی اراده ملی آذربایجان، به ضرر یکپارچگی جغرافیائی و اراضی تاریخی آذربایجان نخواهد بود. اما اگر شما از طرف مردمتان و به بهای خون آن بیگناهان، تصمیم میگیرید کار درستی نمیکنید. بهتر است اجازه بدهید مردمتان تصمیم بگیرند که تجلی اراده مردم، مایه صلح و همزیستی در بین ملتهای همجوار و همسایه خواهد بود.

آقای محمد زاده، من در جواب سئوال هفتمِ شما، این سئوال جوک مانند شما را هم جواب داده ام. آذربایجان از زمان حکومت ماد کوچک آذربایجان بود و تا ابد نیز آذربایجان خواهد ماند. این گونه سئوالات، اشخاصی مثل مرا، که مبلغِ حسن همجواری هستیم، دست بسته تسلیم مبارزان خود شیفته و فرصت طلب، میکند و امکان هرگونه دوستی و آشتی را، ازبین میبرد. من داستان شعر ناصر خسرو "چنار و کدو بن" را بشما یاد آوری کرده و تذکر میدهم:

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

اگر گستاخی نهفته در این سئوال، بدلیل شرایط موجود شمال عراق، یعنی امکانات خارج از مرزهای ماست، طبعا" ملت ترک آذربایجان، ملل ترکمن و قشقائی ایران نیز در خارج از مرزهای خود برادران و خواهرانی دارند. در چنین شرایطی طنین خشم ملل قهرمان ترک ایران از دامنه های هیمالیا تا کرانه های مدیترانه و دریای اژه، در تمام جمهوری های ششگانه خواهد پیچید و تصورهرگونه گستاخی از خارج مرز ها، نه یک مسئله داخلی، که اعلام جنگ به تمام این جمهوری ها، تلقی خواهد گردید.

10ــ سخن اخر شما براى خوانندگان كردى زبان اين مصاحبة چيست؟

آقای محمد زاده، مطمئن باشید که سئوالهای تندروانه و افراطی شما، جایگاه فکری مرا ذره ای عوض نکرده است. در یک کلام، برادران و خواهران کرد ما، در هر منطقه ای که باشند اگر در داخل مرز های تایید شدهِ کرد نشین باشند، همسایگان عزیز ما هستند و اگر در داخل مرز های ترک نشین، برادران و خواهرانِ همشهریِ ما، با حقوق مطلقا مساوی خواهند بود. همانطور که گفتم، دسیسه ها و تحریکات چند تند رو و افراطی که در خارج از مرزها، بدون توجه به مصالح برادران و خواهران کرد، درایران، به مرحمت شرایط جهانی، ادعا های بوالهوسانه ای میکنند، به این سهولت،نمیتواند ملت آذربایجان را تحریک و عصبانی کند. تذکر دادم که "نقطه جوش" احساسات ملت آذربایجان بسیار بالا، و برخوردشان بسیار صبورانه و عملکردشان بسیار قاطع است. امروز هر زن آذربایجانی، "بورلا خاتون" و هر مرد آذربایجانی، "ستار خان" است.

ما و شما، میتوانیم بدون بیراهه رفتن، وسوسهُ شرایط منطقه شدن، به جذر و مدّ های سیاسی تن سپردن، دست بدست هم، و بدون اتکا به غیر، فقط با دوستی و تایید همسایگان، به آمال منطقی خود برسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:4  توسط اورمیه  | 

قبلا باید اذعان کردنامه ‌سراپاتوهین آمیزو پرخاشگرانه‌ ‌آقای نظمی افشار که‌ آمیخته‌ با توهم و آلوده‌ با‌ تعصب، خطاب به ‌جناب آقای مصطفی هیجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، دلالت تمام بر خامی و ناپختگی نویسنده ‌دارد زیرا‌ از هر عبار‌ت و جمله‌ و سطر و پاڕاگراف آن بوی گند بمشام میرسد، و بدون شک و شبهه‌ نباید محتوای ناهنجارآنرا به ‌ملت ترک نسبت داد‌. این بغض و کینه‌ شخصی، ناشی از عملکرد ددمنشانه‌ی شاهان سفاک از‌ جمله‌ شاهان سلسله‌‌های صفوی‌و قاجار و دوودمان ننگین پهلوی است که‌ خون کرد را مباح و غارت اموالشان راحلال میدانستند جمهوری اسلامی هم ازخمیرآنها دراین تنورنان می پزد! لذا دست نویسنده‌ از پیراهن آن عملکرد خونخواران و جلادان و منفوران تاریخ بیرون آمده و زبان ‌گستاخ و هتاکش همان زبان‌است. یاوه‌سرائیهای افشار همچون سرلشکر ارفع در ایران، سرهنگ علی شفیق معروف به‌(اوزدمیر) درترکیه‌، ‌نیش کثیف خود رابابیشرمی متوجه‌ (سمکو) آن قهرمان و رادمرد و فاتح و‌ وسردار کرد نموده‌است.
علی رغم آن، محتوای نامه‌ منتسب به‌جناب آقای مصطفی هیجری که‌ ازسر چشمه ‌خلوص نیت الهام گرفته‌‌، لحن بسیار مؤدب و دوستانه‌ دارد ، دبیر کل حزب نخواسته‌ وجدانهای بیدار را با توضیح و تحلیل و تفسیرسیاسی و تاریخی و اجتماعی به‌عملکرد سردمداران آذری - که‌ در طول تاریخ سد گامهای ملت کرد در دست یافتن به‌ حقوق انسانی ‌خود بوده‌اند‌ و ‌با عملکرد دوستانه‌ ملت کرد منافات دارد – معطوف دارد و عملکردهای دوطرف را درترازوی مقایسه‌ بسنجد، یا بجهت پیشگیری از ازدیاد شکاف در بین دو ملت کردو ترک - که‌ به‌قول ایشان محکوم بزیستن درکنارهم هستند‌ - بسیار جانب احتیاط را مراعات کرده‌اند، عین الیقین درصددبرآمده‌ مهر سکوت برلبهای چاچولبازان بزند، لکن آقای افشار ازآن محبتها سوء استفاده‌ نموده‌ و آن مکتوب را پخش کرده‌اند، که ‌درحکم نقض مودت میباشد.
‌امامن نمیدانم چه‌ مقاله‌ای در روزنامه‌ کردستان پخش شده‌ که‌ آقای نظمی افشار را چنان خشمگین کرده‌، چون آنرا ندیده‌ام، ولی از محتوای اهاتنمامه‌ نامبرده‌ چنین برمیاید که‌ باید در آن اشاره‌ای از کردستانی بودن شهر ارومیه‌ بچشم بخورد.
علی ایحال، در پاسخ به‌ یاوه‌گوئیهای آقای دکتر افشار لازم میدانم باتوجه‌ به‌ اسناد تاریخی خود نویسندگان ایرانی چند مطلبی را ارائه‌دهم:
آقای افشاردرباره‌ سردمداران شڕورو خونخوارخودتان درمورد توطئه‌آنان علیه شهید‌ سمکو و برادرش مهرسکوت برلب زده، گویی هرگز بگوشش نرسیده‌ که‌ درتایخ تمدن‌ آمده‌است... : "والی آذربایجان، بنام مکرم الملک، برای سمکو توطئه‌ای چید. بمبی درداخل یک جعبه‌ شیرینی برایش فرستاد تا هنگام بازکردن منفجر شود. - البته ‌این شیوه‌ پیمانشکنی‌و خیانت در لباس دوستی شگردی بود که‌ سردمداران آذربایجان ‌نسبت به‌هرکس انجام میدادند، برای نمونه‌ شجاع نظام راباین نوع کشته‌بودند - مکرم الملک جعبه‌حاوی بمب رابخوی فرستاد. ازآنجامادر زن اسماعیل آقا دریکی ازدیه‌های خودمی نشست، بنام اینکه ‌شیرینی است وآنزن برای نوه‌اش فرستاده‌ بچهریق نزد سمکو فرستادند. بمب ترکید سمکونجات پیداکردولیکن برادرش‌ وچندکس دیگرکشته‌شدند." یا ‌اینکه‌: "نظام السلطنه ‌درسال 1284 هجری قمری، (یکسال پیش ازجنبش مشروطه‌) بجعفرآقا برادر بزرگترسمکو ایمنی داده‌و بقرآن سوگند خورده‌ او را به ‌تبریزآورده‌بود. سپس اوراگرفتند و با دو تن ازهمراهانش بکشت. وجسدآنان رابرای تماشای همگانی چندروزی درتبریز بدارآویختند." این حیله‌گری درجمهوری اسلامی هم کماکان به‌قوت خودباقیست، شهیدکردن دکتر قاسملو، بوسیله‌ دزدو تڕوریست وآدم کشان جمهوری اسلامی بنام هئیت حسن نیت یکی ازاین ترفندهای ناب بنام پیروان محمدی نهج وبلاغه‌ علی است.

-خیزش سمکو ناشی از ظلم و ستم و بێعدالتی و جنایات تجاوزات و تعدیات و غارت و چپاول رضاخانی در حق ‌ملت کردو کشتن و زندان و تبعید مردم، درراه‌ دفاع از ‌شرافت و کرامت و جان و ناموس و تأمین حداقل حقوق مشروع کرد بوده‌،‌ که ‌درطوڵ تاریخ پایمال گردیده‌است و آثار شوم این سیاست هنوز بقوت خود باقیست، چنانکه‌ حتی اکنون هم بیش از ده‌میلیون کرد حق خواندن و نوشتن به‌ زبان مادری ندارند. همچنین غصب کوردستان که ‌در جنگ چالدران 1415میلادی به‌ خاک ئیران الحاق گردیده‌است . لذا میبینیم که‌ سمکو پا از دایره‌عدالت و واقع بینی مفهوم دمکراسی و آزادی فراتر نگذاشته‌است ادعایش کاملا برحق بوده‌است لذاآنچه‌ ‌ننه‌ جنابعالی برایتان تعریف کرده‌ یان آنچه‌ نوسیندگانی فارس و ترک متعصب وبنتات گراو یا ناآگاه‌ علیه‌ سمکو نوشته‌اند در آینه ‌فاشیستی و خوینرێزی و خوینخواهی سردمداران و سفاکان خودشان، سمکو را دیده‌اند که‌ دروغ محض است . وآزادیخواهان و پیروان حقوق ئینسانی طرفداران دمکراسی و (حق تعیین سرنوشت) برآن بدیده ‌احترام مینگرند براین یاوسرائیها خط بطلان میکشند


آقای افشار به‌ نوشته‌ تاریخنویسانی اشاره‌ میکند که‌ سمکورا غارتگرو جنایتکار میشمارند، ولی به‌این قسمت نوشته‌ همین تاریخنویسان توجهی نمیکند که‌ درباره‌ درخواست سمکو از مردم ارومیه‌ نوشته‌اند، برای نمونه‌ آقای تمدن(همشهری جناب نظمی افشار) در کتابش (تاریخ تمدن میگوید: "افراد سمکو درکوچه‌وبازار بامردم تماس میگیرند اظهارمیکنند اهالی ارمیه‌ اعیان واشراف ارومیه‌ خودتان کارهارادر‌دست بگیرید... مگراشخاص بصیروبااطلاع کم است،... آنهایی که‌ازخارج می آیند بین کردو عجم راتیره‌میسازند وجیبهای خودراپرمیکنند..."
اهالی محترم بیائید غیرت کنیم وفرمانداری رادرمیان خوداهالی ارومیه‌ انتخاب نمائیم و نگذاریم برای ما ازسوراخ و سمبه‌هافرماندارصادرکنند...یکی ازشاهدان عینی میگوید: مردم پاسخ ندادند.
همین آقای تمدن تاریخ نویس این تبلیغات رابه‌کیسیون ئامریکایها نسبت میدهد و میگوید بهمین دلیل هیچ کس باآنان همفکر وهم آوانمیشود. اماشیخ محمدخیابانی که‌ ایرانیان اورا یکی ازآزادیخواهان بزرگ خود میشمارند. یکسال بعدازاین ڕویداد درتبریز قیام کرد و طی سخنانی که‌ در قصر(تجدد)درتبریز برای هوادارانش ایرادنمود و درروزنامه‌(تجدد)ارگان جبنشیشان پخش گردیده‌است، درست همین سخنان راگفت که‌ با گفته‌های جارچیان کردارومیه‌ هیچ ‌فرقی ندارد؟ چرا باید گفتاری از همان قبیل کردان (تعلیمات) کمیسیونهای بیگانه‌ و گفتار خیابانی بیان آزادی بشمار آید؟
خود تمدن در کتابش میگوید: شێخ عبدوالله از کسان فهمیده‌ سمیتقوو ازاقوام سیدط‌)به ‌نزد اینجانب آمد و درضمن صحبت اظهارداشت آقا(یعنی سمکو) درنظردارد که‌باتوجه‌ به‌نبودن نشریه‌ در رضائیه ‌نیز روزنامه‌منتشرگردد،آیابنظرشما،باچه ‌قطرو تیراژ میتوان یه‌ک روزنامه‌ در این شهر انتشارداد که ‌هم وزین باشدو هم زیبا و هم موردتوجه‌ نویسنده‌ و در جواب شیخ عبدوالله،‌چنین بیان نمود: متأسفانه‌حروف چاپخانه‌ماخیلی کم است و بچاپ روزنامه‌کافی نمی باشد،... بعدازدوسه‌روزگریختم!پس اگر سمکو آدمکش میبود، بیگمان تمدن نمیتوانست ازدستش فرارکندو....
مخبرالسلطنه‌ چون والی آذربایجان شد،نخستین لشکرکشی بزرگ رابرسرسمکو آغازکرد. وی یک نیروی قزاق رابفرماندهی سرتیپ مظفرالدوله‌ به‌طسوج ویک نیروی ژاندارم بفرماندهی ملکزاده‌ به‌ساوجبلاخ فرستاد. نیروهای کردان این دو نیرو رانابود کردند. مظفرالدوله‌ برای رهائی خود ازاسیرشدن،باقایق ازراه‌ دریاچه‌ ارومیه‌ گریخت، وملکزاده‌نیز اسیرشد. سمکو پس ازمدتی اسیران راآزاد کرد و به ‌ملکزاده‌گفت: "آقابرویدباین والی بی لیاقت و قسی القلب بگوئید خجالت بکشد ودرچندقدمی پایان عمرش جوانان برومندونورس راگوشت دم توپ نسازد".


-درموردمالکیت شهرارمیه‌، که ‌جزو کوردستان و یکی ازچهاراستان کوردستان ایران است برهمه‌ معلوم است مگراینکه‌ شخص آنقدرجاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه‌ فکرکند که‌ فتوکپی غلام ڕضاحسنی درآن تجلی گردد، که ‌تاریخ و جغرافیارا بحساب "کون خر" بشمارآورد. که‌ نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله ‌اول با‌دلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه ‌دراصل اهل ارومیه‌ می بودند ‌بطوریکه‌ شما اشاره ‌به ‌اکثریت نموده‌اید مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه‌ لااقل نصفش به‌ آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سوننه‌ و بعضی ئه‌رمه‌نی ئاسوری هستند جمعیت کوردوترک در شهرارمیه ‌هم فیفتی فیفتی است برای اینکه‌ درتمام ادوار انتخابات ‌کردها اکثریت رأی آورده‌اند اما سردمداران ستمگر دایما بدلایلی عدیده‌ دست بدامن جعل و تزویر شده، ‌بانسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به‌ نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربرده‌اند‌ و‌ ترک متعصب و بنیادگرایی چون جنا‌بعالی رابه ‌تهران فرستاده‌اند. نمونه‌هائی از این قبیل در رژیم جمهوری اسلامی زیادبچشم میخورد. فی‌المثل درارومیه‌است که ‌د‌ست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامه‌های فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده‌ ارمیه‌ را در3دوره‌ منتهی به‌ حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند‌. آیااین یک بیماری مزمن نیست که‌ دامنگیر مردم این سرزمین شده‌است!؟
امادلیل تاریخی:
حال توجه‌تان راچون مشت از خروار به‌ ‌کتاب (کردوعجم) نوشته‌ صالح محمدامین و ترجمه‌ جناب آقای عبدالله‌ ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره ‌را از ناسره‌ تشخیص داد. ناگفته‌ نماند که‌ رویدادهای مربوط به‌ این تحولات همه‌ از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده‌:
1-شاه‌ اسماعیل صفوی ایل کردقرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان به‌آنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاه‌طهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه‌، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به‌ خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله‌ میان شاه‌طهماسب و سلطان سلیم قانونی، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه‌ هردو دولت بودند. این جنگها فاجعه‌و ویرانی عظیمی برای اکرادببارآوردو باصلح آماسیه‌ نیز پایان یافت.
همه ‌شاهان ایران به‌توان خویش همان سیاست شاه‌اسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاه‌عباس اول بمرحله ‌نوینی ازاجرا درآمد که ‌بر سه ‌پایه‌اصلی استواربود:
نصرالله‌فلسفی محقق ایرانی درباره‌سیاست عشایری شاه‌عباس مینوسد: شاه‌عباس پس ازسال 1011پنجاه‌ هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه ‌دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه‌ با دارائی ورمه‌ هایشان به‌ خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک به‌آنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد.

آوردن ایل افشار به‌ارمیه:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه‌ به‌خراسان وسپس شکست فاجعه‌بار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه‌ یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه‌ دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه‌ شد. گذشته‌ ازاینکه‌ کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه‌ وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروائی رانیزکه‌ پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله‌ قزلباش بود. شاه‌عباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد که‌قبیله‌ آواره‌ افشار راگردآورده‌ ودرارومیه‌ جایگزین قبایل کردسازد.
(کلبعلیخان) درمدتی کوتا هشت هزارآواره‌ افشاررا ازعراق عجم وفارس و کرمان وخراسان‌‌و... درسلماس گردآورد. کلبعلیخان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفه‌کندوزلو درمنطقه‌ دول، طایفه‌ قرقلو درمنطقه‌ روضه‌،طایفه‌ کهکلویه‌ درمنطقه‌ نازلو،تیره‌ ایمانلو بابخشی ازطایفه‌ ارشلو دراطراف شهرارومیه‌، طایفه‌ارشلو دراشنویه‌ وسلدوز، تیره‌قاسملو درساین قلعه‌.
نگاهی به‌مرزخاوری کردستان نشان میدهد که‌ درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان داده‌شده‌اند که‌ یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نموده‌اند که ‌در هیچ منطقه‌ای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه‌ درسراسرآن آذریها اسکان داده‌شده‌اند. این دوملت ایرانی کردوفارس که‌ چندهزارسال هم مرزبودند وباهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین بود، برای همیشه‌ ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابینیشان قرارگرفت. استقرارطایفه‌ افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله‌ افشار که‌ درطول مرزشرقی کردستان اسکان داده‌شده‌بودند و وظیفه‌سرکوب و رام و تسلیم کردن ملتی را برعهده ‌داشتند که‌ رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه‌ بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه‌ جانبه‌ای درمیان دوملت شد که‌ رویدادهای منطقه‌ای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قرارداده‌بود.

چون شاه‌عباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده‌ درپای قلعه‌ ایروان کشته‌شد. شاه‌عباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه‌ ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیه‌را به‌خراسان منتقل، قلعه‌دمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی به‌قتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسنده‌گانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکرده‌اند. یکی ملاجلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعه‌رالطایف الحیل نام مینهند.
یاعباس میرزا برای درمانده‌کردن ایل بلباس، یابگفته ‌میرزا رشیدبرای دفع شراین طایفه‌ ضاله‌، منطقه‌ سلدوز رابه ‌ایل قره‌پاپاق بخشید. که ‌درنتیجه‌ چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه‌ ناچارشده ‌بودند به‌ایران کوچ کنند. برای درمانده ‌کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیمانده‌آن به‌امیرخان قاجار (دائی نایب السلطنه‌) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپرده‌شد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره‌ و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسهاازاین فاجعه‌ خونین بااینکه‌ دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عده‌ای آواره ‌شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه‌ کوسرت ودره‌ شهیدان شدند و حتی برخی به‌اطراف اربیل و موصل رفتند.
درنتیجه‌ نقل‌و انتقالات دولتهای ایران از صفویه‌ تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان نزدیک به‌دومیلیون سیصد هزارکرددرآن ساکن هستند که ‌همگی ازارومیه‌ خۆی شاپور با تعدیات شاهان صفویه‌ نادرشاه‌ افشار و سلسله‌شاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ باازبگیان ‌به‌ خراسان فرستاده‌شده‌ و ماندگار شده‌اند که‌ میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم الله‌توحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبه‌خراسان ج2، مشهد چاپخانه‌ دانشگا ه‌فردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادرباره‌انتقال آنها ازارومیه‌ به‌خراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که ‌از نقاط دیگر ایران، به‌ارومیه‌ آورده‌اند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.

آقای افشاراگرنویسنده‌ فارسی میبود بازحرفی بود لکن ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بوده‌اند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه‌ آنها را با ملت فارس مشارکت داده‌ تفسیری مذهبی دوازده‌امامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه‌ ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته‌ آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه‌ راسپر کرده درقلع وقمع کردها بی محابا ‌پیشقدم شده‌اند بدون اینکه‌ بدانند چراسنگ تمامیت ارضی ایران رابنام حکومت فارس بسینه‌ میزنند، همیشه ‌چماق د‌ست حکومت ایران بوده‌اند، بدون اینکه‌ درمقابل این خدمات و جیره‌خوری حتی اجازه‌ استفاده‌ از الفبای زبان خویش را کسب کرده‌باشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندهای جلاد وآدم کش ریخته‌شد. شماخوب میدانید که‌ آذریها از هیچ بیدادگری در حق به‌ خلق کرد مضایقه ‌نکردند شکمهای دریده‌و سرهای بریده‌ بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که‌ د‌ست غلام ڕضاحسنی تاآرنج بخون کردهای بیچاره‌ آغشته‌و رنگین است.

آقای افشار شما که‌ درخارج ازایران هستید تمدنها رالمس کرده‌ و قیاس دیروز را با پێشرفته‌های امروز حتما در یک ترازو وزن نمی کنید، بهتراست بجای اینکه‌ حزب دمکرات رادر مورد ئتلاف با پان ئیرانیستها مورد شماتت قراردهید ملت ترک ایران را از خواب غفلت بیدارنمائید زیرا حزب دمکرات کردستان ایران باسابقه‌ طولانی درصحنه‌ سیاسی محتاج به ‌پندو نصایح اندرز افراد دیگر نیست و مسلما از شیوه‌ قیم و قیمومیت هرکس که ‌باشد نفرت دارد ..).
شمادرنامه‌خود پ.ک.ک. راتروڕیست خوانده‌اید ،من ازشمامیپرسم آیامیدانید معنی و مفهوم تڕوریست چیست؟ آنها تڕوڕیست هستند یا اینکه‌ حکومت جبارو وخونخوار ترکیه‌ که ‌اصلا بویی ازانسانیت نبرده‌ هنوز پیروان ئاتاتورک کشتار کردهاراتسکین بخش مغز خود میدانند، هنوز الهام بخش بر تائید کشتاری یک میلیون ئه‌رمنی و چهارصد هزار کورد بیگناه‌ هستند، هنوز این رژیم منفور 25میلیون کرد ترکیه‌را به‌ ترک کوهی نام میبرند، و بودنشانرا انکارمیکند! هنوز درشناسنامه‌های آنها لفظ کرد انکار شده‌است آیا آنها حق ندارند از شرافت و کرامت و جان و مال خودشان درمقابل این اوباشیهای حکومه‌ت جابرو ستمگروآدمکش ترکیه‌ دفاع نمایند، این است مفهوم دیمکراسی که‌ شماآموخته‌اید؟ حتی از زبان شهید زنده‌ یاد دکترقاسملو نوشته‌اید که ‌ایشان پ.ک.ک. راتروریست نامیده‌اند، ولی بنظرمن این نسبت کذب محض است زیرا شخصیت برجسته‌و والایی چون شهید زنده‌یاد که ‌پرچمدار صلح آشتی بود هیچ وقت ‌نمیخواست زبان خود را به‌ زشت گویی بیالاید! بیگمان بهتانی بیش نیست. آقای افشار کرد‌ها باوجوداین حرکت های ناشیسته‌ از سردمداران ایران که ‌اکثریت آنهاترک بوده‌اند، همیشه ‌حساب ملت ترک رااز جیره ‌خوران کاسه‌لیسان ڕژیم اشتثنانموده ‌وجدا دانسته‌است و همیشه‌ دست دوستی و مودت و برادری به ملت ‌ترک داده‌اند د‌ست آنهارا فشرده‌اند ومیدانم آنها هم همدرد ما بوده‌اند بخصوصا درایران با هزار اقوام و خویشی با ما گری خورده‌اند اما افراد و عنصر فاسد مذبذب مزاج کم نبوده‌اند که ‌بازیچه‌ دست ستمکاران قرارگرفته‌ باشند و‌ درآتش بدمند برای نمونه‌ جنگ بین کردو ترک در ڕژیم جمهوری اسلامی از زیرعبای حسنیها،‌ معبودیهاو سرهنگ زهیرنژادها برخواست. اینهای که ‌جرقه ‌زیرخاکسترند همیشه‌ درکمین بوده‌و نگذاشته‌اند این دوملت باهم بسازند! لعنت برآنان که‌ تخم نفاق میکارند. من یقین دارم سرانجام این دوملت سربلند خواهند زیست و جیره‌خوران ویاوه‌گویان طرد خواهندشد، خیال توطئه‌ اختلات میان ترک و کرد رابگورخواهند برد.

آقای افشاراز سر بریدنهای مردمان بیدفاع دهکده‌های قارنه‌و قلاتان شکم دریده‌گیهای صدها هم ولایتی کردو سپردن هزاران کردبیگناه‌ وغیرنظامی به‌ جوغه ‌اعدام و ازقتل عام های جمهوری اسلامی بگذریم، که ‌قلم از شرح آن عاجز و زبان از بیان آنها قاصر است، برگردیم بتاریخ و از سردمداران شما در ایران سخن بمیان بیاوریم ببینم درواقع قاتل وآدم کش و خونخوار و خدانشناس کسیت؟ شاه‌عباس که ‌تاریخ نگاران ایرانی او را کبیر نام میبرند، پس از اشغال قلعه‌ دمدم و نابودی اقتداری امرای کرد درارومیه‌ و سپردن سڵطه‌ منطقه‌ به ‌کاربدستان آذری، مستقیما یورش بزرگی به‌مکریان انجام دادو کشتاربزرگی را نیز از اکرادآنجابعمل آوردو زنان وبچه‌هارابه‌اسیری برد.(1019 هق /989هش/1610م)، - بدون آنکه‌ آنان هیچ اقدامی علیه‌ دولت انجام داده‌باشند - نویسنده‌ دیگری درباره‌ قتل عام ایک مکری مینویسد: شاه‌عباس بسپاهیان خود، که‌(60)هزارسواره‌بودند فرمان داد بکشتارایل مکری درمنطقه‌ای بمساحت 12فرسخ میزیستند، بپردازند. این نیروها چهار شبانه ‌روزمشغول قتل عام بودند.
شاه ‌اسماعیل صفوی درلشکرکشیها دربرابردشمنان ومخالفانش نهایت سنگدلی ودرندگی بکارمیبرد. درجنگ شیروان پس ازکشتن فرخ یسار، استخوانهای پدرش خلیل الله ‌را ازگور بیرون آورد وآتش زد. پس از تصرف تبریز به‌همان ترتیب استخوان مخالفان اجدادش راازگوربیرون آوردوبه‌آتش کشید. دربغداد استخوانهای ابوحنیفه‌ راازگور بیرون آوردو سگی رابجای او دفن کرد. محمد کره‌را که ‌پس ازاسارت باهفت تن دیگر به‌قفس انداخته‌ بود،درمیدان عمومی اصفهان زنده ‌زنده‌ آتش زد. پس ازفتح بتلیس جسد امیربلباس و دیگرکشته‌هارا درگوک میدان سوزاند، بفرمان خودشاه‌اسماعیل، مریدانش گوشت مرادبیگ شاهلو را کباب کردند و گوشت شیبک خان اوزبک راخام خام خوردند و پوست سرش رااز کاه‌ آکندند و برای سلطان بایزید به ‌سوغات بردند و هرانگشتش رابرای یکی ازحکمرانان ناحیه‌ فرستادند و کاسه‌سرش را طلا گرفتند، شاه ‌اسماعیل دربزم باده‌نوشی خود درآن باده‌می نوشید. چون سلطان حسین بایقرا درنامه‌ای که‌ برای شاه‌اسماعیل نوشته‌بود، چنانکه‌لازم بود ازاو با احترام نام نبرده‌بود،شاه‌اسماعیل بر او یورش برد و هفتهزارتن راکشت، و مادرش ویابقولی زن پدرش رابعلت آنکه‌ به‌یکی ازمخالفان پدرش شوهر کرده ‌بود،در میدان تبریز با شمشیر دو نیمه‌کرد.

تاعصرصفوی ازدامنه‌ کوههای قفقاز بپائین تا رود ارس و ازآنجانیز ازمناطق ماکوو خوی بسوی پائین تا کناره‌ دریاچه‌ ارومیه‌ وپائینتر،محل زنگی ایلات کرد بود. رویدادهای عصر فتح اسلام و خلافت عباسی و کوچ ترکمانان غوزو یو‌رشهای مغول و کشمکش و اختلافات میان ایلات ترکمان قره‌قوینلوو آق قوینلو نتوانسته ‌بود بنحو اساسی موقعیت دموگرافی این مناطق رادگرگون سازد. اگرچه‌ تعداد زیادی ازبازماندگان ایلات وعشایر ترک،ترکمن،مغول و آذری دراین مناطق ساکن شدند و همیشه‌ اغلب سکنه‌و فرمانروایانش کردبودند. حتی درعصر پدیدآمدن صفویان امارات مقتدرچشمگزک،دنبلی،محمودی،برادۆست،هکاری،مکری...درنواحی شمال و شرق و جنوب دریاچه‌ ارومیه‌ برقراربودند. شاه‌ اسماعیل صفوی(907-930)(-هق/881-903هش/1502-1524م-مترجم)مؤسس دولت ایران،درسیاست دینی تعصب فراوانی به‌تشیع درمقابل تسنن ودرسیاست ملی نسبت به‌هفت ایل قزلباش: روملو،استاجلو،تکه‌لو، قاجار،افشار، ذولقدر داشت که‌ نیروهای اصلی دولت و لشکر کشیهایش را درمنطقه‌ تشکیل میدادند. سیاست شاه‌اسماعیل دربرابر اکراد برسه‌ پایه‌استوار بود:
1-ازمیان برداشتن سرداران محلی کرد و انتصاب سرداران قزلباش همراه‌باعشایرشان بجای آنان.
2- ناچارکردن مردم نواحی اشغال شده‌ کردستان به‌دست کشیدن ازمذهب سنی وگرویدن به‌مذهب جعفری.
درزمستان سال 912-هق/885هش/1506م-مترجم) شاه‌اسماعیل خودبالشکری فراوان به‌منطقه‌ خوی رفت ودرآنجارخت اقامت افکند. درحالیکه‌ امرای کرد دسته‌جمعی برای اظهاراطاعت و وفاداری پیش اورفته‌بودند،بی هیچ دلیلی همه‌رادستگیرکرد و هرکدام رابدست یکی ازسران قزلباش سپرد و نیروهای قزلباش رابرای تصرف کردستان فرستاد، چاپان خان استاجلو رابه‌تفلیس،دیوسڵطان روملو رابه‌هکاری و یکان بیگ تکه‌لو را به ‌جزیره‌بوتان و عبدی خان و صاروعلی مهردار شاملو را برسرایلات مکری و محمودی درغرب دریاچه‌ ارومیه‌ فرستاد.

کاربدستان آذری ضمن بکارگیری خشونت باایلهای کرد برای تسلیم ورام کردنشان به ‌برخی راههای دیگر متوسل شدند، ازآنجمله‌ ایجاد خویشاوندی از راه‌ ازدواج و ایجاد تفرقه‌ و دشمنی درمیان برخی دیگر ازآنان ودرگیرکردنشان بایکدیگر، همچنین کوشش برای بهره‌گیری از آنان دررقابتهای خود. احمدآقا به‌سفارش دربارایران، بمنظور توطئه‌ چینی به ‌ریختن طرح دوستی با باپیرآقای منگور بزرگ ایل بلباس وآرام کردنش پرداخت. پیو‌ند دوستی آنها بقدری محکم شد که‌ ازباپیرآقادرخواست کرد برای گرفتن انتقام خون پدرش ازحاکم تبریز یاریش دهد و خود بایکهزارسوار از برگزیدگان بلباس بکمکش بشتابد. باپیرآقا بایکهزارسواربرگزیده‌ به‌مراغه‌ رفت. احمدآقا بنام مهمانداری هه‌رچند تن را در خانه‌ای گذاشت همگی را نیمه‌شب درخواب کشت. (1198هق/1163هش/1784م) کاربدستانی ایرانی بخاطر این خیانت اورا خان لقب دادند واحمدخان نام گرفت.
محمدقلیخان بیگلربیگ افشار برای ریختن طرح دوستی باایل زرزا خواهرخودرا بازدواج افراسیاب سلطان زرزا درآورده‌بود. درآنهنگام رقابت میان آقامحمدخان قاجار(1193-1211هق/1158-1176هش/1779-1797م)و لطفعلیخان زند(1203-1209 هق/1168-1174هش/1789-1795م) برسرتاج وتخت ایران هنوزبنتیجه‌ نرسیده‌ بود. هنوزدرایران مرکزقدرتی استقرارنیافته‌بود. حکام مناطق درتلاش کسب ثروت وقدرت بودند،هیچکس ازسرنوشت وآینده‌خویش آگاهی نداشت. محمدقلیخان ایلهای شکاک و زرزا رابرای غارت ایل بلباس بسوی خودجلب کرده‌بود،در حالیکه‌ هنوز سه ‌سال از فاجعه‌ کشتارگروهی
منگورهادرمراغه‌نگذشته‌بود لشکر بجنگ آنان فرستاد.درآنزمان قرنی آقابزرگ ایل بلباس بود،کناررودخانه‌لاون درگیر شدند (1201هق/1166هش/1787م) بلباسهاشکست خوردند و به‌کوههاگریختند واموال و دارائیشان به‌غارت رفت. بداقخان مکری ازهیچ همکاری باآذریها دریغ نکرده‌بود وحتی به‌همدستی باآنان درکشتارگروهی بلباسها متهم بود، ولی بااین خوشخذمتی هم از گزند تنبیهشان درامان نماند و چشمانش را ازحدقه‌ درآوردند (1203هق/1168هش/1789م-)


درنامه‌ شماگفتن وعمل و ‌همسنگربودن و پشتیبانی ازخواسته‌های ملت کردضد ونقض و متضادهستند. سرکارکه‌ باصطلاح برای تمام ملل زیرد‌ست آزادی ازیوغ ستمد‌یدگان رامیخواهید، عجبا وقتی که‌ مسأله‌ به‌ملت کرد میرسد این دل آتشین به‌ قطب سردو یخبندان تبدیل میشود، گویی گناهی کبیره‌ کرده‌ایم نابخشودنی است با وقاحت تمام میگوئید در ‌اتاق کنفرانس حزب دموکرات کوردستان دراستکهولم چشمم ‌به‌ نقشه‌ ‌کردستان بزرگ افتاد و ازآقای خالدعزیزی جویاشدم! ‌گویاگفته‌ ماهم تندروانی داریم، یا دراتاق کاربارزانی نقشه‌‌کوردستان الکبری دیده‌ایدآنرا به ‌زیاده ‌روی تشبهه‌ نموده‌اید‌، ماشاالله‌ براین کیاست ودانش وعلم وآزادیخواهی! بهتراست پاسخ به‌ وجدان بخواب رفته‌ات بدهی. دعوی استقلال برای هیچ ملتی عجب وغریب و از زمره ‌گناهان کبیره‌ ‌نیست بلکه‌ حق مسلم هرملت ازجمله‌ ملت کرداست. و کردستان به ‌شاهد تاریخ در 1514جنگ چالدران فیمابین دوامپراتوری ایران وعثمانی تقیسم شده‌است بقیه‌ درجنگ اول جهانی، بنابراین این مرزها مصنوعی هستند، لذا دعوی بازپس گرفتن آنها از‌ سورییه‌و ترکیه‌و عراق و ایران گناه ‌نیست، هر چند که ‌تاکنون هیچ کدام از احزاب سیاسی در بخشهای کردنشین درکشورهای یادشده‌ چنین ادعایی رامطرح ننموده‌اند و شعارشان هم این نبوده‌و نیست بڵکه‌ قبلا که‌ خودمختاری بوده‌ اکنون درخواست خودرا به‌ فدرال درچهارچوپ ایران بالابرده‌اند.

اماباوجوداین ملت ترک متاسفانه‌ باندازه‌‌ای‌ ازطرف سردمداران خۆدشان شستشوی مغزی داده‌شد‌ه‌اندکه‌ کمترکسی در ایران میتوانم پیداکنیم که‌ عبارت تمامیت ارضی واستقلال ایران رادرقباڵ خودموختاری کردها یاسیستم فدرال بمیان نیاورد وآنرابمعنی ازهم پاشیدگی ایران قلمزدنکند، متاسفانه ‌دکتر محمد مصدق هم درتقسیم استانهای ایران در مجلس هفده‌هم صاحب این تصوروتخیلات بود این حکایت درتمام ایران برافواه ‌هر ترک و فارس که‌ ریشه‌ای شاهنشاهی دارد استوارو پابرجا مانده‌است، ( آخوندهای شێعه‌ هم از راه‌و رسم مذهبی جنگ، عزا، جهاد، فتح... وشیوه‌اداره‌ مردم مطابق جهانبینی وێژه‌ خود درسهای زیادی به‌آنان داده‌اند، وخودرا اسلام واحیاکننده‌ رسوم محمد وعلی وحسن وحسین وامامان دیگرمیدانند.


آقای افشارشما نقشه‌ کردستان بزرگ را‌ خیالی واهی میپندارید آنرا بعنوان ارتدکس آرزوی بیمارگونه‌ وافرطی نامبرده‌اید، وعلیه‌ آن‌ زبان نقدو انتقاد گشوده‌اید، بایدگفت، نقشه ‌کردستان بزرک نه‌ تنها آرزوی توسعه ‌طلبانه‌ وافراطی نیست بلکه‌ استقلال یکی ازآرمان بحق ملت کرد است، مگر شما نمیدانید که ‌سرزمین کردستان دربین این چهار کشور تقسیم شده‌است مگرشما از معاهده‌ لوزان و چالدران، بی خبر‌ هستید و یا پنبه‌ به ‌گوشهایتان نهاده‌اید! نمیدانید این مزرها تصنعی و مصنوعی هستند و بدست بیگانه‌گان از جمله ‌انگلیس‌ و فرانسه ‌آنهم بخاطرمنافع خودشان طرح زیزی گردیده‌اند وخاک کوردستان ضمیمه ‌ایران وترکیه‌ و سوریه‌و عراق شده‌است؟ شماکه‌ این واقعیتهارا انکار میکنید، پس لاف وگزاف دیموکراسی آزادیخواهیتان از چێست؟ نکند کردها در دایره ‌فکر مسموم شما از سایر ملل درمورد‌تعین حق سرنوشت استثنا شده‌باشند.
شما که ‌خود در زیرسلطه‌ حکومت مرکزی مینالید، تعجب است مبارزه‌ی رهایی بخش خودرا به ‌مبارزه ‌برای به ‌زیرسلطه‌ درآوردن ملت کرد بدل میسازید.

چونکه‌میدانید ترکان آذری درمیان کردان به‌(عجم)مشهورند که‌د‌وله‌تی صفویه‌راتأسیس کردند. بدرازای اقتدارصفویان امورحکمرانان دردست آنان بوده‌،پس ازآنهم بجزدوران کوتاه‌حکومت خاندان زند،فرمانروائی دردست ایلهای افشار وقاجار بوو.

درپایان سخن بایدبگویم شما اگربه‌مقدسات کردهااهانت کرده‌ایددرسی است ازبزرگان خودآموخته‌اید: زیراشاهان آذری و نویسندگان و تاریخ نویسانش به‌اکراد بدیده ‌تحقیر نگریسته‌اند، کرد رادزدو راهزن و قاتل و جانی شمرده‌اند. نویسندگان آذری از عصر صفوی نظیر حسین بیگ روملو، اسکندربیگ ترکمان، ملاجلال منجم و نوینده‌عالم آرای صفوی و تا به ‌نویسندگان معاصری چون احمدکسروی تبریزی، رحیم زاده‌صفوی، عبدالحسین نوائی، حسین مکی، علی دهقان و... رویدادهای قرنهای پیشین ودرگیریهای اکراد را با زورمندان ستمگر ایران از دیده‌ دولت بیان میکنند
1- همه‌شورشها و خیزشهای کرد را در راه ‌آزادی و بیرون راندن اقتدارستمگرانه‌ بیگانه‌ از کردستان یاغیگری و ناروا میدانند و نام طغیان، فتنه‌، نافرمانی، غایله‌، آشوب و... برآن می نهند.
2- همگی کردهارا اشرار، اوباش، طایفه‌ضاله‌، طاغی، یاغی، شقاوت نهاد، گبریزیدی، منشأفتنه‌ وفساد...نام میبرند.
3- جنگجویان اشغالگرو بیرحم خود را مسلمان،غازی، شیر، دلیر، دلاور، قهرمان و مجاهد میگویند.
4- پیمان شکنی و بدقولی و توطئه‌ ناجوانمردانه ‌را برای نابودی بزرگان کرد، با مباهات لطایف الحیل،تدابیرصائبه‌، کمندتدبیر، رسائل و وسائل و زرنگی و دانائی کاربدستان خود میشمارند.
البته‌ به‌قول بعضی بنیادگرایان، خیانت محمدرضاشاه‌خائن به‌شورش ایلول بارزانی سال 1975یکی ازاین تدابیرصائبه‌ بود!

لذاخواهش منداست از این ستیزه‌ جوی پرهیز کنید و مهرهای درست وصحیح برشته‌ بکشید تا گردونه ‌زمان مسیر خودراطی کند بیش ازاین به ‌زخمها نمک نپاشید،لطف کنید از برج عاج پایین بیاید، آنانیکه ‌از زمان پند نمیگیرند و چهارنعل میدوند راهشان به‌ چاه ‌منتهی است.

...
بااحترام حامیدڕه‌شیدی زه‌رزا
استرالیا،شهرسیدنی،8/4/ 2008 میلادی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:5  توسط اورمیه  | 

در مورد تاریخ ملت کرد و بویژه جنبش هاى دو سده‌ى اخیر آن مطالب زیادى نگاشته شده است. این مقاله نقدى است بر کتاب وان بروسن در مورد اسماعیل آقاى شکاک به نام "سرگـذشت شورش سمکو" که در آن نویسنده از خاطرات هاشم احمدزاده آجودان سرهنگ صادق خان بعنوان سندى تاریخى و مدرکى قابل قبول یاد مى‌کند و ما در این نوشته اسنادى را ارائه مى‌دهیم که سندیت خاطرات آقاى هاشم احمدزاده را زیر سئوال مى‌برد....


در مورد خاطرات هاشم احمدزاده مشهور به هاشم خان (که نویسنده به آن استناد کرده است)، چند نکته قابل تأمل است و باید به دقت به آن نگریست. در خاطرات هاشم خان نقاط گنگ بسیارى وجود دارد که لازم دیدیم آنان را مورد بررسى قرار دهیم. ایشان نوشته است در آن زمان در سال 1309 هجرى شمسى آجودان سرهنگ صادق خان در اشنویه بوده و چون سرهنگ سواد نداشته است ایشان کارهاى سرهنگ را مانند کار ادارى انجام داده‌اند. و در روابط سرهنگ با اسماعیل آقا نقش داشته است. در این مورد جاى شک نیست که اسماعیل آقا سمکو ابتدا به ساکن به اشنویه نیامده و روابطى وجود داشته است، اما این روابط در سطح پائین نبوده است.
محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ و بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 640 چنین می‌نویسد: "اسماعیل آقا در سال 1928.م وارد خاک عراق مى‌شود و دولت ایران از عراق تقاضاى استرداد ایشان را مى‌نماید، اما دولت عراق مخالفت کرده و اسماعیل خان را مانند پناهنده سیاسى مى‌پـذیرد. طى مکاتبات پى در پى دو دولت، دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا را مى‌نماید و دولت ایران موافقت مى‌کند" همچنین در این مورد که هاشم خان که گفته است اسماعیل آقا نزد شیخ احمد بارزانى پناهنده شده مى‌توان گفت که در هیچ کدام منابع تاریخى به چنین مطلبى اشاره نشده است و حتى در "بیره‌وه‌رى‌یه‌کانى ئه‌حمه‌د ئاغاى پشده‌رى ـ تۆمار کردنى عبدولره‌قیب یوسف" و "ئه‌حمه‌د ته‌قى، خه‌باتى گه‌لى کورد له یادداشته‌کانى ئه‌حمه‌د ته‌قى‌دا" و "رفیق حیلمى، کوردستانى عێراق‌و شۆرشه‌کانى شیخ مه‌حموود"و "عومه‌ر مه‌عروف به‌رزه‌نجى، مه‌حموودخانى دزلى شۆرشگێرى رۆژ‌هه‌لآتى کوردستان" چنین مطلبى نقل نشده است. اگر چه خود از نزدیک با اسماعیل آقا آشنایى داشته یا جریان جنبش او را دنبال کرده اند. مسئله تقاضاى دولت عراق از دولت ایران براى عفو اسماعیل آقا به تعهدات سه دولت ایران و عراق و ترکیه در مورد روابط و مسائل مرزى ما بین سه کشور برمى‌گردد که به کشیدن خط بروکسل انجامید. در کتاب روبرت اولسن "راپه‌رِینى شیێخ سه‌عید پیران" صفحه 187 در این باره آمده است "خط بروکسل در 1924.م مشخص شده و در 1926.م به رسمیت شناخته شده" عبور از مرز اسماعیل آقا در سال 1928.م خلاف معاهدات فى‌مابین بود و براى اینکه دوباره مشکلى میان این سه دولت پیش نیاید دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا سمکو را مى‌نماید. تا بدون جنگ و کشمکش به میهن خویش بازگردد. آمدن اسماعیل آقا به اشنویه مربوط به تعهدات دولت ایران و قبول کردن عفو اسماعیل آقا بوده است نه مکاتبات آجودانى که تقاضا کرده اسلحه خویش را نیز تحویل دهد بعد بیاید.
آنچه مسلم است اسماعیل آقا بدون قبول هیچ پیش‌شرطى به ایران آمده نه انطور که هاشم خان نوشته است که "سرتیپ مقدم فورى دستور داد مکاتبات را ادامه دهید و اگر اسماعیل آقا شخصاً تقاضاى عفو و مراجعت کرد به او به شرطى که حاضر شود اول خود او و بدون سلاح با دو سه نفر از نزدیکان خود به اشنویه بیاید مذاکره کنید". براى رد این ادعا مى‌توان به کتاب کردستان و کرد دکتر عبدالرحمن قاسملو استناد نمود که در صفحه 86 چنین مى‌نویسد: "تا سال 1930.م اسماعیل آقا چند بار با نیروهاى ایران جنگید و در بیشتر آنان پیروز شد. اما در 21 ژوئن 1930.م زیر لواى گفتگو با نماینده نیروهاى مسلح ایران او را به اشنویه فرا خواندند و در آنجا او را ناجوانمردانه کشتند". دکتر عبدالرحمن قاسملو این نکته مهم را یادآور شده که دولت ایران عهدشکنى کرده و برخلاف رسم و عرف آنزمان به تعهداتى که به دولت عراق و اسماعیل آقا سمکو داده بود عمل کرده است. و در ادامه نوشته‌اند که اسماعیل آقا گفته است "من آقاى ظفرالدوله را مى‌شناسم و هر چه ایشان بگوید قبول مى‌کنم" آیا اسماعیل آقا گفته بود اگر حتى دسیسه قتل من را چیده باشد؟ و اگر کسى در مورد اسماعیل آقا تحقیق کند به خوبى مى‌داند که اسماعیل آقا شخصى نبود که قبول کند بدون اسلحه به پاى میز مذاکره بنشیند. چون برادر او جعفر آقا و پدر بزرگش اسماعیل آقا را به همان روش از میان برده بودند. در کتاب "کورده‌کانى ئێران‌و هێرشى عوسمانى، گیلان" آمده است "که منظور از اسماعیل آقا اولین رهبر نامدار شکاکها است که به سال 1816.م توسط کارداران دولتى ایران ترور شد".
در ادامه آمده است قرار بود اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه بیاید اصلاً در فکر کلک نبودیم. البته جمله را اشتباه نوشته، ننوشته اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه آمد و اصلاً در فکر کلک نبود که ما نیت قتل او را در دل داشتیم.
در پایان مى‌نویسد که پس او کشته شدن اسماعیل آقا به تبریز تلگراف کردم که اسماعیل آقا کشته شد و ما همه سلامت هستیم و ما هشت نفر بودیم در برابر 400 نفر البته این نوشته‌هاى هاشم خان یادآور دوره اسطوره‌سازى پارسیان است و خواسته خود را رستم شاهنامه رضاشاهى نشان دهد و گرنه بسیار از واقعیت دور است منظور از تعداد نیست بلکه منظور صحت کارکرد آنها در قبال اسماعیل آقا سمکو است. نویسندگان فارس زبان تاریخ و واقعیات جنبش اسماعیل آقا را بسیار تحریف کرده‌اند و در اینجا به برخى از این موارد اشاره مى‌کنیم:
مانند "تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروى" و "اوضاع ایران در جنگ اول، محمد تمدن" و "کردها و تحقیقى سیاسى و تاریخى، حسن ارفع" و "ترورهاى سیاسى در تاریخ معاصر ایران، على بیگدلى" و حتى نوشته‌هاى نویسنده‌اى مانند اسماعیل رایین در دو کتاب "یپرخان سردار و حیدرعمواوغلى" آکنده از تحریف وقایع تاریخى است به عنوان نمونه آقاى على‌اصغر شمیم در کتاب "ایران در دوره سلطنت قاجار" در صفحه 632 مى‌نویسد: "آنچه در این مورد باید تذکر دهیم این است هیچ نویسنده و مورخى حق ندارد اقدامات میهن دوستانه خیابانى و کوچک خان جنگلى وپسیان و امثال آنان را تخطئه و این مردان شریف و ازجان گـذشته را در ردیف اسماعیل آقا سمکو قرار دهد". گویا ایشان مطلع نیستند یا لااقل نمى‌خواهند قبول کنند که میرزا کوچک خان و شیخ محمد خیابانى با اسماعیل آقا سمکو مکاتبه داشته‌اند. براى اثبات این مطلب مى‌توان از کتاب "جوولآنه‌وه‌ى رزگارى نیشتمانى کورد، دوکتور عه‌زیز شه‌مزینى" استناد کرد وى در صفحه 153 آورده است: " اسماعیل آقا در سالهاى 1920 تا 1930.م توانست با دولتهاى همسایه وارد مذاکره شود. در ایران حتى با شیخ محمد خیابانى رهبر جنبش دمکراتیک آذربایجان در ارتباط بوده است" همچنین محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆو بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 205 در این باره مى‌نویسد "پیک میرزا کوچک خان به اسماعیل آقا گفت که میرزا کوچک خان از گیلان تا اینجا سلام وى را مى‌رساند" اما آقاى شمیم از این هم پا را فراتر گـذاشته وى مى‌نویسد "یکى از نتایج شوم کشته شدن خیابانى این بود که بعضى از یاران و هواداران او براى انتقام جویى آتش فتنه اسماعیل آقا سمکو یاغى خونخوار آذربایجان را که با سیاست وثوق الدوله خاموش شده بود، دوباره روشن ساختند". این نحوه تاریخ نگارى نویسندگان بزرگ ایران است حال چگونه شود به سخنان یک نفر نظامى تابع یک دولت مستبد که خود طراح نقشه قتل اسماعیل آقا سمکو بوده است استناد کرد. حتى بعضى از تاریخ نویسان ایران روش مقابله را کارى پسندیده و بسیار زیرکانه قلمداد کرده‌اند مانند مجتبى برزویى نامبرده در کتابش اوضاع سیاسى کردستان صفحه 152 مى‌نویسد "حاکم تبریز نظام السلطنه به لطایف الحیل جعفرآقا را به تبریز کشانید و براى جلب اطمینان او قرآنى را مهر کرده و به نزد خان فرستاد. کمى بعد جعفرآقا در مقر حکومتى تبریز به قتل رسید". آیا مسئله جعفرآقا را با اینکه پیمان شکنى بزرگى بوده در یک سطرى مى‌توان نوشت و فاجعه‌ى به این بزرگى را لطایف الحیل نامید؟!
و دکتر امین ریاحى نیز در کتاب تاریخ خوى صفحه 547 در مورد این واقعه نوشته است در تاریخ 4 مرداد 1309 ش اسماعیل آقا به همان صورتى که مارشیمون را کشته بود، کشته شد" اما از دید واقعبینانه باید این جمله را به این گونه تصحیح کرد اسماعیل آقا سمکو به همان روش که میر رواندز، حمزه آقاى منگور، شیخ سعید پیران و جعفر آقا برادرش ناجوانمردانه و خارج از همه اصول و عرف موجود و معمول آن زمان کشته شد. از دید ما نوشته‌هاى هاشم خان نه تنها سند تاریخى نیست بلکه تحریف واقعیات تاریخى است به سود دشمنان ملت کرد مى‌باشد. سمکو همانطور که دکتر کمال مظفر احمد در کتاب "چه‌ند لاپه‌ره‌یه‌ک له مێژووى گه‌لى کورد" در صفحه 251 آورده است " اسماعیل خان شکاک دلسوزترین مبارز و ستمدیده است" وى در همان جا این گونه درباره وى حق مطلب را ادا کرده است: "سمکو سیاستمدار ، روشنفکر، روزنامه‌نویس و آگاه به سیاست و نسبت به تغییرات منطقه‌اى در سیاست خود تغییر داده و مدت 15 سال علیه ایران قاجارى و پهلوى و ترکیه عثمانى و کمالى و انگلیس و روس و عراق پادشاهى مبارزه کرده است" آیا با چنین صفاتى که درمورد اسماعیل آقا ذکر شد اگر او را یاغى، خونخوار و راهزن بنامیم تحریف تاریخ نکرده‌ایم. چه مدرکى وجود دارد که اگر اسماعیل آقا تشکیل دولت مى‌داد از کسانى همچون مصطفى کمال، ملک فیصل، رضاشاه، امان الله خان افغانستان بهتر عمل نمى‌کرد. درواقع پس از قتل سمکو و طه شمزینى توسط رضا شاه و محمودخان دزلى و محمودخان کانى سانان و پایان شورش شیخ محمود در عراق به نوشته محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى" صفحه 634 "تمام اختلافات فى‌مابین سه کشور در  دالامپردرسال 1934.م بر سر مرز سه کشور به پایان رسید".





+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:41  توسط اورمیه  | 

دکتر نظمی افشار را من شخصا نمی شناسم اما میدانم که وی از بزرگ فئودالهای منطقه عجمستان ارومیه (مناطق عمدتا ترک و شیعه نشین شرق ارومیه یعنی طرف دریاچه) می باشد و یکی از بزرگان خانواده آنها که شاید پدر یا عمویش باشد در زمان شاه از طرفداران سرسخت حکومت شاه و نماینده مجلس شورا یا سنا بود. از پدرم شنیدم که میگفت در آن سالها دو کاندید مطرح ارومیه برای مجلس یکی همین بزرگ فئودال افشار بود که مورد حمایت رژیم پهلوی بود و  دیگری هم وکیلی کرد بود بنام دکتر یوسف کرد نژاد که از مخالفین سرشناس رژیم بوده است و در آن انتخابات با اینکه کردنژاد رأی اول مردم ارومیه را بخود اختصاص میدهد اما نظمی افشار از صندوق بیرون می آید و کرد نژاد نفر دوم می شود.

در اولین انتخابات نسبتا آزاد بعد از انقلاب یعنی انتخابات مجلس موسسان نیز شهید بزرگ راه آزادی دکتر قاسملو با رأی اکثریت مردم استان آذربایجانغربی بعنوان نفر اول پیرزو شد ولی هرگز اجازه پیدا نکرد که در نشستهای این مجلس شرکت کند و به جای ایشان یک ملای ترک و شیعه را به تهران فرستادند.

مطلبم را برای این با این موضوع آغاز کردم که بگویم کردها همیشه در ارومیه بوده اند و مناطق غربی شمال غربی و جنوبی ارومیه همیشه درارای اکثریت کامل کرد بوده و اکثر نام روستاها و کوهها هم در این مناطق به کردی و یا آشوری می باشد. خود نام ارومیه هم نامی آشوری است به معنی شهر آب. و اکثریت ترکهای ارومیه هم که افشار می باشند در زمان صفوی های از خراسان به ارومیه و سلماس کوچانده شده اند و ترکهای نقده هم که قره پاپاق می باشند در حدود ۱۵۰ سال پیش در زمان سلسله قاجارها از منطقه نخجوان و شرق ایغدر که محل عشیره قره پاپاق می باشند به این منطقه آورده شده اند. این را می شود در هر کتاب تاریخی که ناسیونالیستهای ترک نوشته اند خواند.

نظمی افشار که در مصاحبه اش ادبیات جاری ناسیونالیستی ترکیه را بکار می برد به خیال خودش زرنگی می کند و به راستی باورش شده که دیپلمات خوبی است و نماینده دیپلماسی حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان ایران تلاش می کند که با هندوانه زیر بغل بخشی از سیاسیون و رهبران کرد و کوبیدن بقیه آنان، دسته اول را با خودش همراه سازد. وی مبارزات کردهای ترکیه و عراق را که به دیده ایشان مبارزاتی بر علیه منافع ملی کردها در کرکوک و ترکیه می باشد را تروریستی و توسعه طلب مینامد و از طرف دیگر بر طبل پیروزیش می کوبد و می گوید که مصطفی هجری در جواب نامه اش که اصطلاح "کردها و ترکهای ساکن آذربایجان" را بکار برده بزرگترین سند سیاسی دال بر "آذربایجانی بودن" کل استان آذربایجان غربی می باشد. وی سالوسانه خوشحالی خود را از این امر پنهان نمی کند که گویا نامه وی به مصطفی هجری باعث انشعاب درون حزب دمکرات گشته. وی این را هم بعنوان سندی دیگر دال بر دیپلماسی موفق خود به رخ رقیبان ترک خود می کشد که توانسته با نزدیکی به این حزب آنرا از درون متلاشی کند.

نظمی افشار در قسمتی دیگر از مصاحبه اش بیشرمانه می گوید که وی به این خاطر گفته که مرحوم قاسملو پژاک و پ ک ک را گروههای تروریستی می دانسته چرا که وی گویا قاسملو را خوب می شناسد و می داند که اگر ایشان کنون زنده می بود اینرا می گفت. نظمی افشار در کل مصاحبه اش جائی از سیاست سرکوبگرانه و جنایتکارانه دولت ترکیه و سیاستهای مزورانه آنها در قبال کرکوک سرشار از نفت سخن نمی گوید و همه گناهان را بگردن طرف کرد می اندازد. نظمی افشار از همان دریچه ای به مسئله کرد نگاه می کند که فرمانده هان ارتش ترکیه و جبهه به اصطلاح ترکمان وابسته به ترکیه از آن می نگرند. نظمی افشار اما به شکل بچگانه ای انگار که میخواهد سر کودکی شیره بمالد می گوید که بارها گفته ملت شریف کرد و حقوق حقه کرد و افتخارش به این است که با چند رئیس عشیره و فئودال کرد ارومیه ای بنام سید موسی و نوری بیگ و ووو روابط خانوادگی داشته و از زبان آنها شنیده که گفته اند در ارومیه کردی وجود ندارد و وجود این روابط را بعنوان نشانه دوستی خود و کردها می داند. وی اما نمی گوید که بیشتر این اشخاص از فئودالهای خونخوار کرد ارومیه و وابسته به رژیم پهلوی بودند که خون روستائیان کرد اطراف ارومیه را می مکیدند و بیشتر اینها بعد از انقلاب با رژیم جمهوری اسلامی همکاری کردند و در جریان مبارزه دهقانان با این فئودالهای دوست نظمی افشار بود که موج مهاجرت این روستائیان بی پناه که توسط این فئودالها و با حمایت روحانی متعصب ترک ملاحسنی از روستاهایشاه بیرون رانده شده بودند به شهر آغاز شد و این مهاجرین و از جمله خانواده خودم از همین روستاهای کردنشین اطراف شهر ارومیه می باشند یعنی از همان روستاهائی که فئودال زاده ما یعنی خان افشار با اربابان آن دوست و رفیق بوده. پس این  ماجرای کاذب مهاجرت کردهای ترکیه و عراق هم که گویا محصول توطئه فارسهای شوینیست می باشد نیز از نوع همان دروغگوئی های ناسیونالیستهای ترک می باشند که مثلا می گویند کردها ترک کوهی هستند. یعنی هر جا حرفی برای گفتن نداشتند از توطئه های دشمنان می گویند و یا یک سری تبلیغات بی اساس راه می اندازن و آنقدر آنرا تکرار می کنند که بعد از مدتی خودشان هم باورشان می شود. ولی  نمی گویند که همین به اصطلاح دشمنان ترکها و "دوستان کردها" یعنی رژیم شاه و جمهوری اسلامی سالهاست به هر شکل ممکنی کردها را سرکوب می کنند و اکثر نمایندگان و سرسپردگان این دو رژیم در ارومیه ترک بوده اند و هم اکنون هم ترک می باشند.

اگر عده ای از کردهای بارزانی در سال ۱۹۷۵ میلادی بعد از شکست قیام کردها در عراق به ایران پناهنده شدند و تعدادی از آنان در اردوگاه پناهند گان زیوه مرگور که اتفاقا منطقه ای صد در صد کردنشین جنوب غربی ارومیه می باشد موقتا مستقر شدند اکنون بعد از تشکیل حکومت منطقه ای کردستان در شمال عراق قریب به اتفاق آنان به آنجا بازگشته اند.

ولی آقای نظمی افشار این را نمی گوید که بیشتر روستائیان کرد که اکنون ساکن محلات فقیر نشین غرب ارومیه می باشند هنوز از اولیه ترین امکانات شهری محرومند و تا سالهای دهه دوم بعد از انقلاب با فشار شخص ملا حسنی مقامات فرمانداری از دادن کارت سکونت شهری به آنان خودداری می کردند در حالیکه روستائیان ترک به محض مهاجرت به شهر کارت سکونت شهری دریافت می کردند.

نظمی افشار اینرا نمی گوید که چندین روستای کردنشین غرب شهر را در جریان سد سازی به زیر آب فرستادند تا زمینهای کشاورزی مناطق آذری نشین شرق ارومیه از آب آن برای آبیاری باغهایشان استفاده کنند. آیا تاکنون نظمی افشار شنیده است که هیج سازمان و یا نهاد کردی به این امر اعتراض کرده باشد؟ ولی مطمئن باشید که اگر موضوع برعکس می بود الآن نظمی افشارها این را توطئه شونیسم فارس علیه ملت ترک و سرزمین ترکها قلمداد میکردند و همه صفحات اینترنت را پر از نوشته های اعتراض آمیز می نمودند.

نظمی افشار را من تا قبل از خواندن این مصاحبه تا حدودی منطقی و طرفدار صلح و آرامش و همزیستی برادرانه کرد و ترک در ارومیه و کل استان می دانستم ولی با خواندن این مصاحبه برایم مسلم شد که ایشان هم فرقی با همین به اصطلاح "کمیته های مردمی دفاع از غرب آذربایجان" ندارند و تنها فرقشان با چهرگانی ها این است که چهرگانی همه کردها را تروریست می داند و بدون تعارف مثلا می گوید که مهاباد و سقز و بانه و سردشت شهرهای آذربایجان هستند  ولی نظمی افشار به اصطلاح می خواهد "دیپلماسی" بکند و این را شفاف نمی گوید ولی هیچگاه هم نمی گوید که این شهرها مناطق کردستان هستند.

 به همین خاطر است که دکتر نظمی افشار زمانی ماهییت واقعی خود را نشان می دهد که با وجود اینکه از تماما آذربایجانی بودن مناطق غیر همگون ارومیه و سلماس و ماکو و نقده سخن می گوید اما نمی خواهد بگوید که مناطق تماما کردنشین مهاباد و سردشت کردستانی می باشند ولی عوامفریبانه از بزرگواری مرحومان قاضی محمد رئیس حکومت کردستان به مرکز مهاباد و از بزرگواری مرحوم قاسملو رهبر سابق حزب دمکرات کردستان که از اصیلترین خانواده های کرد ارومیه ای می باشد و از بزرگواری مرحوم دکتر سعید شرفکندی رهبر سابق حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی از کردهای بوکان می باشد وی از بزرگواری عبدالله مهتدی کرد بوکانی می گوید و بالاخره از بزرگوار بودن مصطفی هجری رهبر کنونی حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی نیز از کردها نقده می باشد.  یعنی با این حساب همه این رهبران کرد را که سه تای آن توسط "شونیستهای فارس" اعدام و یا ترور شده اند را "آذربایجانی" با اصل و نسب کردی می داند وقتیکه وی کردستانی بودن سرزمین این رهبران کرد را انکار می کند.؟؟؟

در مورد ماجرای سمایل آغای سمکو و اینکه ناسیونالیستهای ترک یکجانبه فقط از جنایات وی می گویند و اینکه وی اصلا نباید سمبل ملی کردهای ارومیه باشد و اگر نیاز به چنین سمبلی باشد چرا کسی مثل مرحوم  دکتر قاسملو نباشددر این مورد نظمی افشار هیچ کاره است و او و بزرگان او از چنگیز مغول گرفته تا تیمور لنگ و آتاتورک همگی قاتل وخون ریز هستند حال نمیدانم چرا باید کشتن دو ترک وحشی و یاغی به دست اسماعیل آقای شکاک قتل باشد ترکه در اورمیه مهمان هستند این یک واقعیت تاریخی است و سمکوی شکاک به قول کریس کوچیرا نویسنده معروف فرانسوی سمبل ملی ناسیونالیزم کرد در کردستان ایران است و نظمی افشارها باید با احتیاط با کردها وسنبلهای کردها بازی کنند چون میتواند در یک جرقه ترکها را به نابودی بکشاند بهتر است ترکه به جای سخن دروغ درست کردن از دهان رهبران کرد به فکر همزیستی مسالمت آمیز با کردها باشند والاه اورمیه نه خاک کاک مصطفی هجری است و نه خاک هیچ رهبر دیگری ..اورمیه خاک کردستان وملت کرد است.اما چیزی که عیان است نظمی افشار از عوامل سپاه پاسداران است و تمام اعضای خانواده وی از نوکران رژیم هستند

و در آخر نمی دانم نظمی افشار دکتر بودن عبدالله مهتدی را از کجا درآورده اند لابد اینهم یک حربه دیپلماتیک وی می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:30  توسط اورمیه  | 

نماینده‌ی آذری سلماس و حمله‌ مستقیم به‌ کردهای این منطقه‌ !!!

هفته پیش به همراه چند تن از دوستان دانشجوی خود به دیدار نماینده سلماس مهندس اقایی رفتم هدف از این دیدار درخواست تقاضایی از ایشان بود :
تقاضا این بود که منطقه شپیران سلماس از 2 ماه پیش در حکومت نظامی به سر میبرد واهالی انجا از کوچکترین حقوق خود محروم شده اند و کسی هم پاسخگو نیست و علاوه بر ان در سکوت کامل رسانه ای هیچ کس حتی از این امر مطلع هم نشده است، شما بیایید لطفی بکنید و به عنوان نماینده سلماس این را در مجلس متذکر شوید تا شاید اندکی ازاین رنج مردم کاسته شود
ولی ایشان اولین پاسخی که دادند این بودکه شمارا چه گروهی فرستاده که این خواسته را درخواست نمایید ایا شما را پژاک نفرستاده است !!!!!؟

ما گفتیم نخیر و نامه اهالی روستا را به ایشان نشان دادیم و ایشان با مشاهده ان گفتند که من با بودن پاسدارن و اذیت مردم این منطقه توسط سپاه و پاسداران کاملا موافقم و حتی برادر خودم را مسئول این کار کرده ام.
ما با تعجب دلیل این امر را از او خواستار شدیم او در جواب گفت کردها در منطقه مهاجر هستند و با این فشار ما انها را از سلماس و اذربایجان غربی بیرون میکنیم !!!؟

من و دوستانم مدتی هاج و واج به همدیگر نگاه کردیم و از این گونه سخن گفتن توسط نماینده مجلس داشتم شاخ در میاوردم بدون اینکه حرفی بزنیم او را ترک کردیم
من و دوستانم در راه از این افسوس می خوردیم که چرا گوشی مبایلمان را تحویل نگهبانی دم در دادیم و به گونه ای حتی قاچاق این گفته های او را ضبط نکردیم
من تا ان موقع فکر میکردم که این حرفا فقط توسط چند نفر ترک بی اطلاع از تاریخ روی سایت ها و وبلاگها نوشته میشود ولی فهمیدم که نماینده سلماس نیز نه چیزی از تاریخ و نه چیزی از انسانیت و حتی از وظایف نمایندگی نیز چیزی سرش نمی شود یا خود را به نفهمی زده است .

فهمیدم برای مهندس ترک بودن از انسان بودن مهمتر است مگر مردم بیچاره این روستا ها چه گناهی مرتکب شد ه اند که باید با انها این گونه رفتار شود ؟ ایا گناه انها خیر از این است که کوردند و روستاهایشان با ترکیه هم مرز است ؟زیرا دلیل حکومت نظامی و بد رفتاری با مردم این روستاها تفاهم نامه اخیر میان ایران و ترکیه در مورد حمله به شمال عراق است که ایران دران تعهد کرده است که مرز خود را با ترکیه بسته و از فرار افراد پ.ک.ک به ایران جلوگیری نماید ولی با استقرار نیروهای پاسدار چون از نیروهای پ.ک.ک خبری نشده اینها چون بیکار شدند و هیچ چیزی حتی مواد خوراکی هم با خود نیاورده بودند لذا به اذار و اذیت مردم عادی پرداختند و انها را از زندگی عادی محروم کرد ه اند . مگر مردم ساده روستایی چه گناهی مرتکب شده اند که باید از حقوق انسانی خود محروم شوند؟ و اگر انسان بودن نه ترک بودن برای جناب مهندس مهم بود ایا ایشان حاضر نمی شدند که ان این قضیه را در مجلس طرح نمایند ؟

علاوه بر این در قانون اساسی نماینده هر شهر به عنوان نماینده تمام ملت نه حتی نماینده شهرش نامبرده شده است ولذا معلوم و مبرهن است که جناب مهندس از قانون اساسی هم چیزی نمی فهمد و یا کوردها را ایرانی نمیداند
چون در قانون اساسی اصل 9 امده است که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشورآ زادیهای مشروع را ،هرچند با وضع قوانین و مقررات ،سلب کند،لذا این اظهارات نماینده نشان از عدم اگاهی ایشان از مواد قانون اساسی دارد !!!

ولی با این وجود نباید تنها به ان نماینده خرده گرفت چون که بعضی از ما کردها خود به او رای دادیم و اورا به مجلس فرستادیم پس از ماست که بر ماست و چشممان کور و دندمان نرم باید بکشیم و دم بر نیاریم که چرا همه دهات ترک نشین سلماس گاز کشی هم شد ه اند ولی روستاهای کردنشین حتی از نعمت اب سالم نیز بی بهره اند .

ایا وقت ان نرسیده است که ما مردم سلماس نیز به خود اییم و نماینده ای از جنس خود و همدرد خود برای شهرمان انتخاب نمائیم که حداقل دردمان را در مجلس بیان نماید و اگر هم درد را دو نکند حداقل بر زخم مان نمک نپاشد ایا وقت ان نرسیده که روسای عشایر و طوایف از جمله حاج عارف و گارگاری و ...دست از منافع شخصی بردارند و اندکی به فکر ملت کرد باشند.
من یقین دارم که کردهای سلماس اگر با همدیگر متحد و یکدست شوند حتما ترکها راکه در اقلیت هستند شکست خواهند داد هر چند همه ادارات در دست شان است همان طور که در ارومیه نیز این گونه بود و کردهای ارومیه موفق شدند و در انتخابات شورای شهر سلماس نیز نشان دادند
ممکن است بعضی از از افراد و بعضی از احزاب به بهانه ی غیر دمکراتیک بودن انتخابات و یا عدم قبول رژیم مردم را به شرکت نکردن در انتخابات تشویق نمایند ولی این کار نتیجه ای جز پیروزی ترکها ندارد و من هم قبول دارم که انتخابات در ایران دمکراتیک نیست ولی چاره چیست ؟ در ضمن هر چند که ممکن است ترکها در این شهربا تخلف و تغلب اجازه ندهند که کردها انتخاب شوند ولی اگر کردها همگی در انتخابات شرکت نمایند انها با شماردن ارا حساب کار دستشان می ایید که نمی توان این همه مردم را برای همیشه نادیده گرفت .
یک هموطن

زنده باد کرد زنده باد کردستان

زنده باد اتحاد و همبستگی کورد

مرگ و نابودی برای ترک و ترکیه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:51  توسط اورمیه  | 

من واقعاً از اینکه خود را روشنفکر ترک می دانید متأسفم تو می دانی با این نوشته ها و افکارت چقدر نشان می
دهد که تو اولاً بیسوادی در ثانی خیلی افراطی و نژادپرست هستی . من کی گفتم در زمان آریاییها آذربایجان وجود نداشت من فقط منظورم از این نکته اولاً واژه دقیق این کلمه می باشد که در زمان مادها " آتروپادگان " یا " آذاربادگان " نام داشت نه کلمه ی " آذربایجان " به شیوه ی امروزی . در ثانی من می خواستم از این طریق به شما بگویم که آذربایجانی که زبانش ترکی آذربایجانی باشد در آن زمان وجود نداشت. اگر به تاریخ گذشته باز گردیم و بطور علمی و آکادمیک مورد کنکاش و تفحص قرار دهیم برای ما روشن می شود که اصلاً زبان آذری زبان ترکی نیست بلکه شاخه ای از زبانهای آریا – کورمانجی بود که قبل از آمدن سلجوقیها و مغولان به این سرزمین این زبان را داشتند و سرزمینشان آتروپاد نامیده می شود که در اینجا دو تفسیر و روایت تاریخی هست و روایت اول اینکه این نام از نام فرمانده شجاع آریاییها به نام آتروپات گرفته شده که زمانی برای مقابله با دشمنان به آذربایجان و کردستان کنونی فرستاده شد و روایت دیگر می گوید که به خاطر اینکه آریاییها ( کردها و فارسهای امروزی ) آتشکده هایی داشتند و دقیقاً از کلمه ی آور باینگان با پسوند کلمه ی آور که در کردی به معنی آتش می باشد گرفته شده است. این آذربایجان از دوره هخامنشی و پیش از آن هم جزو قلمرو ماد ها ( کردهای امروزی ) بوده است اما به ماد کوچک مشهور بوده است. ماد بزرگ که با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد کوچک، شامل آذربایجان و قسمتی از کردستان می‌شد. بعضی به سه «‌ماد» قائل شده و ماد رازی، یا ری را جزو عراق عجم دانسته‌اند‌‌.

به گفته ی دیاکونوف مو‌لف تاریخ ماد این بخش از آذربایجان به نام " ماد آتروپن " نامیده شده که بخشی از قلمرو مادها ( کردان امروزی ) به شمار می رفت و از رود ارس در شمال تا کوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحیه‌ی دریاچه‌ی ارومیه و رودهای جغتو و دیگر رودهایی که به موازات آن به دریاچه‌ی مزبور می‌ریزند و هم چنین ناحیه‌ی دره قزل اوزن (سفید رود) که جبال البرز را قطع کرده است، نزدیک شهر کنونی رشت به دریای خزر می‌ریزد، شامل بوده است. دلایل تاریخی اثبات میکنند که‌ نام آذربایجان نامی کاملآ آریایی بوده‌ و درحقیقت " اتروپاتگان ATROPATGAN" بوده‌ است. از جمله‌ این منابع نوشته‌های نویسنده‌ی تاریخی ارمنی " موسا خورنی" میباشد که‌ هزار و اندی سال قبل به‌ این موضوع اشاره‌ مینماید. همچنین میدانیم که‌ واژه‌ " آتر ATR" به‌ معنی " آتش " و " پاتگان PATGAN" یا " پادکانPADKAN" " به‌ معنی " مخزن " و " انبار و مکان نگهداری" میباشد. هم اکنون نیز در زبان کردی به‌ آتش " آگر AGR " میگویند و در پاره‌ای از لهجه‌های زبان کردی نیز به‌ صورت " آدر ADR " و " آهر AHR " نیز تلفظ میشود که‌ به‌ کلمه‌ " آذر AZER " بسیار نزدیک است .درعین حال پسوند " کان " به‌ عنوان جمع هم اکنون نیز در کردی به‌ کار رفته‌ و پسوندهای " آن " و " کان " دو پسوند اساسی جمع کردن در زبان کردی میباشند. مثلآ : دریاها به‌ کردی سورانی به‌ صورت " دریاکان DARYAKAN " تلفظ میشود. شواهد حاکی از آنند که‌ سرزمنیهای زرتشتی و زروانی مادها ( اجداد کردها ) و اورارتوها ( اجداد مشترک کردها و ارامنه‌) تمامی مناطق آذربایجان کنونی را دربر گرفته‌ است و در حقیقت سرزمین ارمنیان به‌ دریای سیاه و دریای کا سپین ( خزر ) متصل بوده‌ است و قسمتهای کثیری نیز از آذربایجان کنونی متعلق به‌ ارامنه‌ و مادها ( اجداد باستانی کردها) بوده‌ است.
ترکها به‌ همراه مغولها به‌ طرف سرزمینهای غرب تاخته‌ و این مناطق را از دست کردها و ارامنه‌ بیرون آورده‌اند. اسکان گزیدن ترکها و مغولان در این مناطق و حاکم گشتن زبان ترکی بر مغولی و زبانهای دیگر ( همچنان که‌ اشپولر تاریخ نویس به‌ این امر اشاره‌ دارد) باعث شد که‌ آذریهای اصالتآ آریایی نیز تحت تسلط زبان ترکی ترک گشته‌ و با آنان در آمیزند.

سراسر این ناحیه [آذربایجان و کردستان] را سلسله جبالی که از شمال به جنوب و یا از شمال غربی به جنوب شرقی ممتدند پوشانده است. ابراهیم پور داوود، یسنا، ج 2، زیر نظر بهرام‌فر، وشی، تهران، دانشگاه تهران، 1356 هم بدین مسأله اشاره کرده و نامی از ترک نیاورده بلکه از تحقیقاتش نشان می دهد که در آنزمان آتورپادگان ( که بعداً با ورود عربها حرف گ به ج بدل گشت ) در غرب و شمالغرب ایران ساکن بودند بخشی از قلمرو آریاییها به شمار می رفت. و مناطق پرتو – بردعه – بوده‌، که به آن اشاره کرده همه در محدوده ی کردستان ترکیه واقع است و این نشان می دهد که از نسل کردها بودند. و یا اگر به شرح حال سفر ابن حوقل توجه نماییم در سفرش به تبریز می گوید که من با مردمانی برخوردم که زبان عربی نمی دانستند ولی زبان فارسی را می دانستند ولی در میان خودشان به زبانی تکلم می کردند که تا حدودی به زبان فارسی شبیه بود. ابن حوقل اصلاً در آنزمان اشاره ای به کلمه ترکی و یا سرزمین ترکها ننموده بلکه اشاره به زبان کردی نموده که شباهت با زبان فارسی دارد و آنهم به خاطر آریایی بودن و اینکه زبانشان شاخه ای از زبانهای هند و اوپایی ( مثل زبان فارسی ) می باشد. تازه همین ناصر خسرو که می گویی که به قطران تبریزی برخورد می کند و می گوید که فارسی نیکو نمی دانست به خاطر این بوده که زبان کردی آنهم کرمانجی با فارسی تفاوت زیادی دارد هر چند تا حدودی شبیه هم هستند( به خاطر آریایی بودنشان ) – بانی گوناذ عزیز این فارسی نیکو ندانستن دلیل بر رایج بودن زبان ترکی در آنزمان نیست حتماً یادت رفته که کردی هم زبان مخصوص به خود دارد که هم خانواده ی زبان فارسی و هند و اروپایی می باشد.در ضمن بارتولد خاورشناس روس هم اشاره ای به سرزمین ترکها در آنزمان که آریاییها آمدند و با اقوام مختلف خاورمیانه مثل قوتتی و هوری و میتانی و سومری در آمیختند و ملت و زبان واحدی را تشکیل دادند ننموده است بلکه سرزمین آتروپادگان را سرزمینی آریایی و بخشی از سرزمین ماد بزرگ که شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان می‌شود و پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده می‌شد.

مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند. ابوحنیفه دینوری هم در کتاب اخبارالطوال خود اشاره ای به ترکان ننموده است( در کتاب ابوحنیفه احمد بن داود و نند دینوری، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1366). مطابق اظهارات عنایت‌الله رضا، آذربایجان و اران، تهران، ایران زمین "- این سرزمین ( آتروپادگان ) قبل از تشکیل دولت ماد، این خطه جزوی از مملکت اورارتو بود و هویت مستقلی از خود نداشت" - که با ورود آریاییها و اختلاط با آنها مجموعاً ملت و هویتی به نام آریایی و مادی ( کردی امروز ) را تشکیل دادند که دقیقاً کردان امروزی به شمار می روند که به خاطر اختلاط آریاییها با اقوام کهنتر خاورمیانه مثل قوتتی و لولوبی و کاسی و میتانی و هوری بوده که امروزه این اقوام در آستین لهجه های متنوع کردی خود را نمایان ساخته و اکثر محققان هم لهجه ی گوناگون کردی را به برکت اختلاط اقوام گوناگون بین النهرین و میزوپوتامیا و آناتولی و آتروپادگان بوده است اگر واقعاً این اقوام کهن ترک می بودند اولاً چرا لهجه های متنوع در ترکی نداریم در ثانی چرا در سرزمین اقوامی مثل هوری و میتانی و اورارتویی و ... در سرزمین کنونی کردستان واقع شده در حالی که به غیر از حمله سلجوقیان و تغضض ها و اُخضض ها که تیره ای از ترکها در قسمتهای ماورای دریاچه ی بایکال بودند و نیز در دوره مغول ذوب ملیتها و اقوام را نداشتیم . پس از شکست امپراطوری مادها، پارس‌های هخامنشی بر این منطقه و هم‌چنین ممالک همسایه حاکم شدند و باز هم چرا در این زمان هم نامی از سرزمین ترکها یا قومی به نام ترک نشده است. در زمان فرمانروایی پارس‌های هخامنشی نام جدیدی بر مادها منتسب گردی و نام‌های دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار داد؛ منابع یونانی و رومی اکثراً این نام را به کار برده‌اند این نام را برای اولین بار «گزنفون» هنگام بازگشت 10000 جنگجو در سال 401ق.م به سرزمین خویش (یونان) در کتاب خود (آناباس) به کار برده است و در آن« اشاره به کاروخهای یا کردها نموده است . گزنفون در خاطراتش می گوید که ما برای لشکرکشی به رودخانه ی دجله روی آوردیم و به شمال حرکت کردیم و نیروهای ما دقیقاً وارد سرزمین مادها ( کردها ) در اطراف دریاچه ی چیچست ( دریاچه ی ارومیه ی امروزی ) شدند، این واقعه در سال 401ق.م اتفاق افتاد. این رویداد به نام «بازگشت ده هزار یونانی» معروف است. گزنفون و سپاهیانش عبور از سرزمین کردستان را کار آسانی نمی‌دانستند. همین که یونانی‌ها وارد سرزمین میدیا شدند قبایل و طوایف میدی با آن‌ها روبه‌رو شده و آماده‌ی جنگ با آن‌ها شدند. گزنفون در (کتاب) خودش از مادها که نام جدیدی بر آن‌ها نهاده یعنی(کاردوخی ‌ها) یاد می‌کند و بیان می‌دارد که آن‌ها (کاردوخیی ها) ملتی هستند که هرگز شکست نمی‌خورند. گزنفون هم‌چنین درباره‌ی جنگ با کاردوخی‌ها بحث می‌کند و می‌گوید که کاردوخی‌ها به گروه‌های متعددی تقسیم می‌شدند، این طرف و آن طرف پخش می‌شدند و به شیوه‌ی دسته‌جمعی و به تعداد زیادی از پشت به سپاه یونانیان حمله می‌کردند. در هنگام شب آن‌ها در اطراف خود آتش روشن می‌کردند و طوری می‌نشستند که مراقب هر طرف خود باشند، او می‌گوید: «دشمنانمان (کاردوخی‌ها) عرصه را بر ما تنگ کرده بودند و هنگامی که به یک گلوگاه باریک می‌رسیدیم مثل باران با فلاخن سنگ بر سرمان می‌ریختند. او می‌گوید با چشمانت به آن کوه‌ها نگاه کن (منظور کوه‌های کردستان است) ببین که عبور از میان آن‌ها چقدر مشکل است. تنها راهی که می‌توانستیم از آن عبور کنیم دره‌ها بودند، اما در حقیقت از هر طرف کاردوخی‌ها را مشاهده می‌کردی که راه را سد کرده بودند و نگهبانان‌شان را در هر دو طرف دره گذاشته بودند. پس با این وضعیت چه باید کرد؟ سرانجام کاردوخی‌ها در گلوگاه (زاخو شمال کردستان عراق کنونی) سپاه گزنفون را محاصره کرده و ضربات سنگینی به آن‌ها وارد کردند.

برای گزنفون این واقعیت آشکار بود که دشمنانشان (کاردوخی‌ها) هرگز نمی‌گذارند که به سلامت از کردستان عبور کنند. هم‌چنین گزنفون بدین موضوع نیز اشاره کرده است که کاردوخی‌ها هرگز تسلیم هخامنشیان نشدند، بدین ترتیب گزنفون برای اولین بار نام (کاردوخی) را در منابع یونانی و رومی به ثبت رسانده است و این قدیمی‌ترین منابعی است که نام کردستان در آن ذکر شده است. (کردنس Corduence) و گوردیای Gordiaea)) نام‌هایی هستند که یونانی‌ها به کردستان اطلاق نموده‌اند. سریانی‌ها کردستان را (کاردو Qardo) نامیده‌اند. منظور از این اسامی هم به طور کلی سرزمینی است (کردستان) که کاردوخی‌ها در آن می‌زیسته‌اند. در اصل اقوام ترک در سده های نخستین اسلامی که ایرانیها ( فارسها و کردها ) به آنها اقوام خزر می گفتند( از قسمتهای شمال شرق خزر وارد ایران شدند) وارد سرزمین " آران" و " آتورپادگان- آذربایجان امروزی " گشتند و به خاطر اینکه از همان اوایل قبل از ورود ترکها نام این سرزمین به نام سرزمین آتروپادگان نامیده می شد سرزمین آنها به همین نام خوانده شد که عربها به جای حرف " گ " حرف " ج " را بکار می بردند به شکل امروزی خود " آذربایجان " موسوم گشت. البته با نبرد و جلوگیری عربهای خلفای عباسی تا حدودی از پیشروی آنها در خاک کردستان کاستند و الا بیشتر سرزمینهای کردستان امروزی را هم صاحب می شدند. این واقعه ی هجوم ترکان، در سال 178 شمشی بود که سازمان بزرگ تروریستی بودند که از گذرگاههای قفقاز به سرزمین مادها یا کاردوخها و اران وارد شدند. متاسفانه پشتیبانی دولت بیزانس ( روم شرقی ) تا حدودی باعث پیشروی ترکان مهاجر ( خزریان مهاجر ) به خاک مادها و آریاییها ( کردهای امروزی ) گردید. زیرا آنزمان دولت بیزانس میانه ی خوبی با خلفای عباسی نداشتند.

اکثریت اقوام ترک ، شمینیست بوده‌اند که‌ تعدادی از این اقوام نیز در دوران بعد از ظهور اسلام و سقوط ساسانیان به‌ شرق ایران کنونی آمده‌ و به‌ عنوان خادمین و سربازان " سامانیان " استخدام گردیده‌اند که‌ بعدها حکومتهایی از قبیل " غزنویان " و " سلجوقیان " را نیز تشکیل داده‌اند. این اقوام بعدها به‌ همراه ترکهایی که‌ متحد مغولان گردیده‌ بودند، به‌ سرزمنیهای غربی خود حمله‌ور شده‌ و با ورودشان به‌ این سرزمینها جمعیت خود را نیز اسکان داده‌ و بدین ترتیب ترکها وارد مناطقی همچون آذربایجان کنونی گردیده‌اند.
این آسیمیلاسیون و ذوب شدن بیشتر به‌ ذوب شدن و آسیمیله‌ گشتن اقوام همسایه‌ اعراب بعد از فتوحات اسلام میماند. برای مثال اگر به‌ تاریخ نظری بیندازیم میبینیم که‌ بعد از فتوحات اعراب مسلمان در سرزمینهای همسایه‌ بیشتر این ملتها بعد از مسلمان شدن زبان عربی نیز به‌ آنها تحمیل شده‌ که‌ در نتیجه‌ یا زبانشان کاملآ عربی شده‌ و یا اینکه‌ کلمات عربی به‌ زبانشان رخنه‌ کرده‌ است. زبانهای کردی و فارسی و اردو و هندی از جمله‌ زبانهایی هستند که‌ بعد از وارد شدن اسلام کلمات عربی نیز به‌ زبان آنان وارد شده‌ است ، اما از بین نرفته‌ و کاملآ ذوب نشده‌اند. اما درعین حال زبانهایی همچون قبطی و یونانی در مصر، سوریانی در سوریه‌، کلدانی و آشوری در عراق، بربر در الجزایر و لیبی و بسیاری از زبانهای آفریقایی ، کنعانی و فنیقی در لبنان و فلسطین و ..غیره‌ از بین رفته‌ و به‌ عربی تبدیل گردیدند به‌ نحوی که‌ ( به‌ جز اقلیتی از کلدانیها و سوریانی و آشوریهایی که‌ مسیحی مانده‌اند ) در خاورمیانه‌ و شمال آفریقا بیشتر این ملل زبانشان به‌ عربی تغییر شکل داده‌ و اکنون ملت عرب شامل همه‌ آنان میگردد. آیا یک مصری از ابتدا هم عرب بود؟! اگر عرب بوده‌ است که‌ دیگر نباید به‌ آثار باستانی مصریان مانند اهرام ثلاثه‌ افتخار کند، چرا که‌ اعراب بعدها در زمان اسلام به‌ این سرزمین حاکم گردیده‌اند. و اگر اجداد غیر عربی دارد پس زبان و فرهنگ آن ملت یا ملل قبلی چه‌ شده‌ است ؟! حقیقت آذریها نیز چنین است. بیشتر آنان نژادشان آریای بوده‌ و زبان ترکی بعد از هجوم اتراک و مغولها بر آنان تحمیل شده‌ است.

ترکها که‌ خود از شمال چین و از سرزمینهای جوار مغولستان و تقریبآ از 1000 الی ششصد سال قبل به‌ منطقه‌ خاورمیانه‌ آمده‌اند، در زبان باستانی مردم با به‌ نام " تورانی " معروف بوده‌اند. زمانی که اقوام و قبایل ترک به‌ همراه مغولها به‌ این مناطق آمدند در کردستان و ارمنستان و آذربایجان سابق فقط دو میلت اساسی وجود داشتند: کردها و ارامنه‌. همچنین واژه‌ آریا که‌ شامل کردها و ارامنه‌ و فارسها میگردد نیز ریشه‌ در زبان کردی و ارمنی دارد. ارمن در حقیقت آریمن ARIMAN میباشد. در زبان سومری " آرAR " به‌ معنی مکان و زمین است. " آریا ARIYA " نیز صاحبان زمین و زمینداران یا احتمالآ کشاورزان معنی میدهد. در زبان کردی نیز " ایره‌ ERA " به‌ معنی " اینجا " و مفهومی مکانی میباشد و کلمه‌ " ایرانه‌ ERANA " به‌ مفهوم " اینجاها " و مکان حاضر را میدهد. در حقیقت جنگ بین اقوام منطقه‌ و ترکها و مغولهای مهاجم نیز جنگ " آریانیها " و " تورانیان " بوده‌ است. اگر چه‌ واژه‌ی " ایران" به‌ مفهوم سیاسی خود به‌ مانند یک کشور واژه‌ایست که‌ جدیدآ به‌ کاربرده‌ شده‌ است و کشوری به‌ نام ایران بیش از صد سال قبل وجود نداشته‌ است. اما در تلفظ عامیانه‌ مردمی خلقهای آریایی از جمله‌ کردها و ارامنه‌ این واژه‌ به‌ کار رفته‌ و هردو ملت خود را " ایره‌یی ERAYI " یا " آریایی" دانسته‌اند. در مورد وجود کردها تاریخ نویسانی هم مانند نوشته های تاریخ نویسان و جغرافیدانان عرب از قبیل بلا ذری ، طبری و ابن اثیر و بیهقی هم اشاره به بودن اکراد در منطقه ی مذکور قبل از ورود ترکان و نیز ورود ترکان غز در اواخر قرن چهارم می دهند. اوج پیشروی ترکها به خاک مادها ( کردان امروزی ) در دوران سلجوقیان و مغولان بوده است. دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج 1، تهران 1339، ص 152) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره‌ی زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد. حالا بانی گوناذ متعصب متوجه شدید که این زبان ترکی شما زبان آذری قدیم نیست بلکه باید بگوییم که زبان آذری زبا ن ساکنان قدیمی این مرز و بوم که آباء و اجداد کردها بوده اند می باشد.

به گفته ی بسیاری از پژوهشگران ، از جمله تئودورنولدکه خاورشناس بزرگ آلمانی کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند و به زبان کردی مربوط به شاخه شمال غربی زبان های ایرانی سخن می گویند . این نکته که که زبان کردی بازمانده زبان ماد است و التزاما کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند. در کتیبه های سومری از کشوری به نام کاردا نام برده شده است . این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی راه را بر تیگلاث پیلسر شاه آشور که با قبایل گورتی در حال جنگ بود بستند و لشکرکشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند . گزنفون این قوم را کاردو می نامد . کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند . مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی ها و لولوبی ها (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند ، این در حالی است که توی احمق فکر می کنی سومریها هم ترک بودند. اصلاً کردها را به خاطر اینکه گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده است، بدین نام هم ملت و زبانشان شناخته شد- هر چند تا چندین سال به نام کورمانج شناخته می شدند و نام کُرد چندان در میانشان رواج نداشت. گرد بعدها در زبان ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده است . درهر حال شکی دراین نیست که‌ ترکها مهاجمینی بوده‌اند که‌ به‌ منطقه‌ آذربایجان کنونی وارد شده‌ و قسمتهایی را با جنگ و خونریزی ( به‌ همراه مغولها و یا بدون آنان ) تصرف کرده‌اند و قسمتهایی را نیز به‌ بهانه‌ی گوسفندداری و چرا و در اثر افزایش جمعیتشان به‌ دست آورده‌اند.

زبان زور و تصرف یکی از زبانهای اصلی ترکهای نظامی گرا بوده‌ است و شهرها و مناطق زیادی را از دست کردها و ارامنه‌ و خلقهای دیگر با خونریزی و قتل عامهای گسترده‌ به‌ تصرف درآورده‌ و بعد از اسکان گزیدن در این مناطق دیگر حاضر به‌ بازگرداندن این مکانها نبوده‌اند. برای مثال میتوان به‌ کرد بودن مراغه‌ تا همین اواخر اشاره‌ کرد. سند خود ترکها شاهدی بر این مدعاست: کتاب " تاریخ عالم آرای عباسی" که‌ توسط یکی از کاتبان پادشاهان ظالم صفویان ترک در ایران نوشته‌ شده‌ است شرح میدهد که‌ چگونه‌ کردهای حاکم بر شهر مراغه‌ را با توطئه‌ قتل عام مینمایند و در حقیقت طمع اسبها و املاک کردهای مراغه،‌ حاکم صفوی را بر آن میدارد که‌ متحد خود را به‌ قتل رسانده‌ و خود و خانواده‌ و طائفه‌اش و سایر طوایف کرد را در منطقه‌ قتل عام نماید!!! اگر چه ‌ترکها همیشه‌ سعی کرده‌اند که‌ با تاریخهای جعلی و بدون مدرک و دلیل به‌ زور اثبات کنند که‌ آنان صاحبان اصلی این سرزمینها بوده‌اند، اما علم و حقیقت علمی چیز دیگری است و این ربطی به‌ نفرت و یا محبت داشتن به‌ یک یا چند ملت ندارد. در ضمن شما گفته اید که عید نوروز جشن باستانی ترکها می باشد البته قبال از این بحث باید بگویم که اگر با نگاهی علمی به‌ مسئله‌ فرهنگ و هویت ترکهای مهاجم بنگریم ( و امیدوارم که‌ روشنفکران ترک نیز بدون تعصب و جانبداری به‌ این مسئله‌ بنگرند ) میبینیم که‌ ترکها قبل از ورودشان به‌ مناطق خاورمیانه‌ دارای فرهنگی بیابانگردی بوده‌ و تمدنی از خود نداشته‌اند. تاریخ نویسانی همچون: اشپولر، بازورث،سومر، کوهن، مینورسکی و ...غیره‌ این حقیقت را اثبات کرده‌اند و آکادمیهای متعدد نیز این حقیقت را پذیرفته‌اند بنابراین با توجه به این مسأله من نمی دانم با چه زبانی بهت بگم ولی اگر از اصل واقعیت جویا شوی در اصل این جشن باستانی نوروز متعلق به کُردها می باشد و هیچ شکی در آن نیست. همانطور که شهردار فرانسه هم علناً در جشن نوروز 2000 اعلام کرد که این جشن مختص کُردهاست.

در ضمن اگر به واژه های " نوروز " و " سیزده بدر " بنگریم می بینیم که کاملاً واژه ی فارسی یا کردی را دارند ؛ یعنی معنی لغوی آریایی را دارند نه ترکی. در ضمن در افسانه های ترکها آتش را چیزی اهریمنی به شمار آورده اند حتی زمانی که ترکان غز و مغولان مراسم چهارشنبه سوری کردها و فارسها را دیدند به کوهها پناه بردند و گفتند این آتش بلایی را از آسمان نازل می کند. بعد از فرهنگ پذیری ترکها از آریاییها کم کم ترکان متوجه شدند که آتش جدا از اینکه بد نیست نماد از بین بردن ناپاکیهاست، بنابراین در عین کشتار و نابودی شهرها و جنگ و نابود کردن آداب و رسومات و ادیان، کم کم خود نیز با آنان آشنایی پیدا کرده‌ و در طی چند نسل قسمتهایی از این آداب و رسوم و ادیان را نیز پذیرفتند ترکها درترکیه‌ تا دیروز جشن نوروز را انکار میکردند و هزاران کرد را به‌ خاطر ممنوع بودن جشن مذکور از سوی دولت ترکیه‌ و گرامی داشتن آن از سوی کردها، به‌ زندان انداخته‌، شکنجه‌ کرده‌ و حتی به‌ قتل رسانیده‌اند. اما امروزه‌ دولت ترک درصدد است با همکاری دولتی آذربایجان نوروز را به‌ رسمیت شناخته‌ و آن را جشنی ترکی بنامند!!! البته‌ استفاده‌ کردن از فرهنگ، دین و آداب و رسوم ملل همسایه‌ امری طبیعیست و تاثیر گرفتن از همدیگر نیز انکار ناپذیر است. فقط مسئله‌ این است که‌ ترکها بیش تر از آنکه‌ چیزی از خود داشته‌ باشند، به‌ عنوان صحراگردان مهاجم، این ارزشها را از ملل همسایه‌ خود تسخیر کرده‌ و مهر ترکی را بر آنان زده‌اند و حتی دست به‌ تحریف تاریخ زده‌اند که‌ آثار خشونت بار آن را امروزه‌ میتوان دید. همه‌ این امور نیز در راستای اهداف تهاجم گرانه‌ و اشغالگری و تسخیر بیشتر انجام گرفته‌ است.

برای مثال ترکهایی که‌ به‌ آذربایجان آمده‌اند به‌ دلیل وجود فرهنگ و آیین شیعه‌ گری فارسها در همجواریشان به‌ مذهب شیعه‌ گراییده‌ و در ترکیه‌ نیز به‌ دلیل سنی بودن کردهای این منطقه‌ و اعراب سنی همجوارشان به‌ تاثیر از کرد و اعراب حاکم بر بغداد سنی گردیده‌اند. هر چند به ظاهر پذیرفتند. و این رسم از زمان سومریها که طایفه ای کردها بودند رواج داشته است و بر خلاف ادعای شما سومری ها هرچی بودند ترک نبودند، مدارک زیادی در دست هست دال بر اینکه آریایی بودند و چون در یک منطقه سامی نشین تنها بودند و هیچ خویشاوندی نداشتند بدست سامیها (بابلیان و کنعانیان و ... ) منقرض میشوند.در واقع ترکهای اصیل همون ترکمن ها هستند. و ریشه ی ترکها به آسیای مرکزی برمی گرده و از دید نژادی ترک یک نژاد بحساب نمیاد. بلکه ترک برابر است با = 1 رگ مغول + 1 رگ هندی دراویدی (سیه چرده ) و دین اصلی ترکها در قدیم قبل از اسلام ترکها همچون هم نژادان زرد پوست مغول خود دارای دین شمینیستی ( روح پرستی) بوده‌اند. آنان با ورود به‌ ممالک فارس و کرد و ارمنی با ادیان مسیحی و اسلام و زرتشت و غیره‌ آشنایی پیدا کرده‌اند و تعدادی از آنان نیز به‌ دین بودایی در چین پیوسته‌اند. ( البته برای مطالعه ی بیشتر به سایت ttp://turk-army.blogsky.com و www.rojhelat.se برو که بطور واضحتر به آن اشاره کرده و دقیقاً بعضی از این مطالب از آن گرفته شده است ).

پس بانی گوناذ عزیز دست از دروغ و خیانت و دزدی و هتک حرمت نسبت به کردها بردار و منطقی باش تو می دانی اگر کردها آب سد سقز و بوکان را بر روی مردم تبریز ( که آبش به خاطر سرزمین شور و نمکیشان از آنجا تامین می شود ) ببندند چه فاجعه ای روی می دهد. اگر شما برای کردها نفعی داشته باشید کردها هم برای شما نفعی دارند و برای ما فارسها هم نفع دارند و آن مرزبانان شجاع ایران هستند که در اصل پاسدار این مرز و بوم هستند اگر کودنهایی مثل شما آنها را تحریک به جدایی طلبی نکنند. زیرا کردها هیچ گاه تجزیه طلب نبوده اند فقط شما در همسایگی آنها، آنها را وادار به جنگ و جدایی طلبی می نمایید و با انقلابی سفید می خواهید آنها را وادار به جنگ و خونریزی و تجزیه طلبی و در نهایت بیرون راندن آنها از دیار و سرزمینشان نمایید ما فارسها دیگر اشتباه اوایل انقلاب و دوران حکومت شاهنشاهی را نمی خوریم ( البته قشر روشنفکر و باسواد و تحصیلکرده ی ما بیشتر ) و دیگر هیچ گاه دست روی برادران کرد آریایی خود بلند نمی کنیم بلکه دوشادوش آنها برای ایرانی آزاد و آباد همکاری می کنیم و به ترکهایی که از طرف ترکیه و آذربایجان شوروی خط می گیرند و تحریک می شوند مجال بی حرمتی و توهین و اعلان جنگ علیه کُردها را نمی دهیم.

سرفراز باد کوردستان همیشه کورد

زنده باد کورد زنده باد کوردستان

مرگ و نابودی برای ترک و ترکیه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:40  توسط اورمیه  | 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست