نگاهی به مشکلات دو قوم کرد و ترک در این استان و بحرانی که در چند ساله اخیر حاد شده است و ضرورت برون رفت از این بحران و نتایج حاصل از ادامه بحران..........
این استان در شمال غربی ایران قرار داردو از شمال به جمهوری آذربایجان و ترکیه،از مغرب به کشورهای ترکیه و عراق،از شرق به استان آذربایجان شرقی و استان زنجان و از جنوب به استان کردستان محدود است. مساحت استان برابر ۳۷٫۰۵۹ کیلومتر مربع است که سیزدهمین استان بزرگ کشور محسوب میشود و ۲۵/۲ مساحت کل کشور را تشکیل میدهد. جمعیت این استان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ - ۲٫۸۷۳٫۴۵۹ نفر میباشد که ۰۸/۴ جمعیت کل کشور را در خود جای دادهاست و از این لحاظ هشتمین استان پرجمعیت کشور محسوب میشود. کلانشهر ارومیه با ۵۸۳٫۲۵۵ نفر جمعیت (سرشماری ۱۳۸۵) مرکز استان است و بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل استان را در خود جای دادهاست. کلانشهر ارومیه دهمین شهر پرجمعیت ایران پس از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کرج، شیراز، اهواز، قم و کرمانشاه میباشد.
استان آذربایجان غربی یکی از مناطق کوهستانی کشور است و توپوگرافی متنوع و گستردهای دارد. بر اساس ساختار طبیعی استان، اکوسیستمهای ویژهای از ترکیب گیاهان در سطوح مختلف پوشش گیاهی در سطوح مختلف توپوگرافی به وجود آمدهاست که اهم آنها به شکل جنگلها و مراتع خودنمایی میکنند. این استان عمدتاً تحت تأثیر جریان هوای مرطوب اقیانوس اطلس و دریای مدیترانهاست، ولی در برخی از ماههای زمستان، توده هوای سردی از اطراف شمال، هوای مدیترانهای آن را متأثر کرده و موجب کاهش قابل توجه دما میشود.
و حال اصل ماجرا:
این استان در میان دو ملیت سخت خواهان استقلال کرد وترک مورد بحث و جدل قرار گرفته است البته این معظل در قسمت شمالی آن به خاطر در اکثریت بودن کردها کمتر است و بیشتر بحران در شهرهایی همچون نقده و ارومیه و سلماس است و در جنوب شرقی استان نیز به علت اینکه اکثریت با ترکهاست اوضاع آرام است .
نقده:
شهری که کردها آن را سندوس و ترکها آن را سولدوز می نامند چنان مورد اختلاف این دو ملت قرار گرفته است که می توان به حوادث تلخ 1358 در جریان برگزاری میتینگ حزب دمکرات اشاره کرد که از آن واقعه دو گروه متخاصم هریک به نفع خود از آن بهره برداری می کند درگیریها بدان جا رسیده است که بر سر اسامس خیابانها به جان یکدیگر افتاده اند به طور مثال این نمونه:
((البته این کار جوانان کرد باب میل بچه مغول ها نبود و واکنش نشان دادند.
چندی پیش شورای شهر در تبلیغات نمایشگاههای دایر در حه وت کانی (هفت چشمه) از نام ایرانی هفت چشمه به جای نام مغولی یئدی گوز استفاده کرده بود که همان معنی هفت چشمه را می دهد.یئدی = هفت و گوز چشمه، شایان ذکر است که این گوز آن گوز فارسی نیست که معنی باد شکم را می دهد.
ولی عده ای از مغولان در سطح شهر اقدام به پاره کردن،سیاه کردن ویا برچسب گذاشتن بر روی این تبلیغات کرده بودند.که جوانان کرد نیز در جهت تلافی این کار نام خیابان منتهی به حه وت کانی (هفت چشمه) را که معادل مغولی آن نوشته شده بود سیاه کردند تا بگویند جواب های، هوی است (جوابی ته حای،په حایه).
واین حکایت شهر نقده است در ارومیه هم اوضاع چندان جالب نیست و این حوادث خواه ناخواه روابط بین جوانان کرد و ترک را تیره تر کرده است به طور مثال:
درخرداد ماه سال 1385 پس از انتشار کاریکاتوری در یکی از روزنامه های دولتی(روزنامه ایران)، که مردم آذری زبان را هدف گرفته بود،ونیز شرایطی دیگر که در همین وبلاگ بارها به این شرایط اشاره کرده ام.واکنون نیز اندکی را نام میبرم
1.نارضایتی از شرایط بد اقتصادی کشور
2. سیاست پر اشتباه حاکمان جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مساله ملی خلق های ایران
3.عدم رعایت حقوق قومی و ملی اقیلیت های ایرانی
4.وجود شبکه افراطی گوناز تی وی
5.حضور امریکا در دو کشور همسایه وتهدیدهای مکرر آن
6.حمایت دولتهای ترکیه وآذربایجان
7.ناتوانی سیاسی ـ نظامی ترکیه در مساله در هم شکستن مبارزات سیاسی ـ نظامی کردهای ترکیه، که موجب تشدید سیاست های پان ترکیستی وستیزهجویانه آنان بر ضد خلق کرد در کردستان عراق و ایران شده است
8.شکست سیاسی ـ نظامی جمهوری آذربایجان از جمهوری ارمنستان و حل مساله قره باغ و کلبجار به نفع ارمنی ها و...
باعث شدتا جنبشی به نام جنبش آذربایجان ظهور کند.در اوایل این جنبش به محکوم کردن سرکوب معترضین خیابانی توسط دولت پرداخت و خواستار حقوق مردم اذربایجان شد.این جنبش مورد حمایت تمام گروه های اپوزیسون داخلی و خارجی قرار گرفت.کشورهای ترکیه وآذربایجان علنا در مطبوعات،رسانه ها وسخنرانی های خود از خواسته های این جنبش حمایت می کردند.جنبش های کردی نیز از اولین حامیان این جنبش نوپا بودند ودانشجویان کرد دانشگاه تهران و سپس کردستان اولین بیانیه ها رادرحمایت از آنان منتشر ساختند،حزب دمکرات کردستان (هردوبال)وحزب کومله (هردوبال) نیز حمایت خودرا ازاین جنبش اعلام نموده و خواستار همکاری با سران این جنبش(نظیر نظمی افشار)شدند.چرا که این خواسته ها به حق بود ومی توان گفت با خواسته های کردان در یک راستا بود ونقطه عطفی که یک متحد نیرومند وبرادر وهمسایه چون دهه 1320 پیدا شده که یاری در کنار ملت کرد باشد...
ولی درهمان ابتدا جنبش راه را اشتباه رفت وشروع به دیگرستیزی کرد.اقدامات سران وهواداران این جنبش روزبروز مخالفان بیشتری داشت وبه قدری افراطی وپان بود که کم کم همه ازآن قطع امید کردند.اقداماتی نظیر
1. دشمنی با خلق ارمنی و ابراز تاسف برای خاک قره باغ و کلبجار که در جریان جنگ جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان به بخشی از خاک ارمنستان تبدیل شده اند. مردم آذری زبان را تشویق به تقابل با ارمنیان ساکن تبریز و اورمیه کرده از آنها می خواست تا از ارمنیان خرید نکنند، در مقابل خلیفه گریهای دو شهر نامبرده دست به تظاهرات و راهپیمایی بزنند و در سالروز کشتار ارمنیان توسط دولت ترکیه در سال 1915 که همه ساله در 24 آوریل از سوی ارمنی های جهان برگزارمی شود، آنها هم تظاهرات خود را داشته باشند
2. دشمنی با خلق کرد، سوء استفاده از تظاهرات نابجای سازمان پژاک در شهر ماکو که جهت پشتیبانی از آزادی آقای عبدالله اوجلان صورت گرفت، و بهره برداری از مقاله چاپ شده در روزنامه کوردستان ـ ارگان حزب دمکرات کردستان ایران، کهدر آن، از بخش کردنشین استان آذربایجان غربی چون سرزمین کردها نام برده شدهبود، به منظور تحریک مردم آذربایجان علیه کردها.سران این جنبش به کردها چون مهمان خاک آذربایجان نگریسته، در تبلیغات خود تا آنجا پیش رفتندکه اعلام می کردند کردها باید از خاک این استان چشم پوشیده، به سنندج و سلیمانیه بروند وگرنه از طریق ارتش و نیروی پادگان اورمیه تمام کردهای آذربایجان ایران تا سنندج و سلیمانیه بیرون رانده خواهند شد مردم کرد شایسته زندگی در خاک مقدس آذربایجان را ندارند وحتی شبنامه هایی درهمین نقده پخش میشد که ازمردم می خواست تابا کردها دادوستدد نکنند که عواید این دادوستدد جهت ترک کشی به پژاک و حزب دمکرات داده می شود زمین هایشان را به کرد نفروشند که این یک ناموس فروشی بزرگ است و...
3.ازهمه بدتر مبارزاتی بود که این جنبش علیه ملت پارس با نام مبارزه با شونیسم فارس به راه انداخته بود،پرچم ایران را در خاک ایران آتش زدند،در اکثر شهرها شعارهایی نظیر کوروش ولدالزنا،زبان فارسی زبان سگ است،مرگ بر فردوسی مرگ بر ایران، ترغیب مردم به آتش زدن شاهنامه وکتب نظیر آن،برداشتن نام های ایرانی (کردی وفارسی) از اماکن آذربایجان و...
4.ایجاد فرهنگ وتاریخ ساختگی برای آذربایجان.که زرتشت را ترک نامیدند وخود را متمدن ترین مردم جهان ومبدع خط خوانده وبرای آن مدارک عجیب،باور نکردنی وجعلی ارائه میداند.با واژه آذری یا آزری به مخالفت برخواسته خود را تورک (ونه ترک) واز فرزندان گرگ خاکستری نامیدند...
سران جمهوری اسلامی نیز به آن شدتی که با جنبش های کردی،بلوچی یا عربی برخورد کردند با جنبش آذربایجان برخورد نکردند. شاید بتوان دلایلی چون عدم مبارزه مسلحانه این جنبش،حظور پررنگ آذری زبانها در قدرت اقتصادی و سیاسی ونظامی ایران،شرایط بین المللی بسیارمتزلزل خارجی، نارضایتی داخلی ونیز شمارگان بالای خلق آذری را برشمرد که باعث این رفتار نسبتا ملایم دولت شد.در عوض این جنبش افراطی وخطرناک برای تثبیت جمهوری اسلامی نیزمفید واقع شد بطوریکه قسمت بزرگی از مخالفان رژیم به این جنبش مشغول شدند،در کردستان مخصوصا شمال آن ومناطق همزی نشین تقریبا تمام افکار به تهدید اینان مشغول بوده خواستار تداوم جمهوری اسلامی بوند تا حکومت این آذری ها، که هنوز به قدرت نرسیده خواستار بیرون کردنشان از سرزمین اجدادیشانند به نظر میرسید که هزاران بار بدتر از جمهوری اسلامیند و رفتاری شبیه دولت ترکیه دارند این حمایت ایران از پانترکیسم در انتخابات ارومیه ونقده کاملا بارزوآشکار بود.همچنین پان ایرانیست ها و احزاب پارسی نیز از ترس تجزیه ایران توسط آذری ها واستقلال آذرباجان جنوبسی به حمایت کردان ومخالفت با آنان پرداخته وبهانه ای به دست آذری ها دادند که اعلام کنند دست کرد وفارس بر ضدتورک در یک کاسه است.تالشی ها هم جزو مردمی بودند که به مبارزه با پان تورکیسم به صف کرد وپارس ارمنی پیوسته اعلام مخالفت خود را علنا اعلام کردند.
فقدان یک حزب سیاسی منسجم، تعدد افرادی که رهبری مردم آذربایجان را مدعی بودند، بیراهه رفتن اکثر این سران، اخراج گوناز تی وی از ترکیه وقطع حمایت آنکارا از این جنش که با سخنان رجب طیب اردوغان که اعلام کرد:اینان ترک نیستند ولی اشتراکات زبانی وفرهنگ زیادی با مردم ترک دارند به اوج خود رسید سبب شد این جنبش عملا تنها مانده کم کم از فکر ترکستان بزرگ به درآید به بیوک آذربایجان(آذربایجان بزرگ) چشم بدوزد که شامل آذربایجان مستقل، آذرباجان جنوبی (ایران) وآذربایجان شمالی (قفقاز) است.ولی از دشمنی با دیگر ملل ایران دست برنداشته در جبهه مبارزه کرد وپارس همچنان سرسختانه به مبارزه ادامه می دهند.))
اینان سخنان و نظریات کردهای این استان است و یا لااقل شبیه به آن البته طرف آذری هم بهتر از این نیست دو طرف هریک دیگری را به بی ریشه بودن و بی اصالت بودن متهم می کند و هریک با وجود اینکه قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کرده اند و به یک اندازه به آن سرزمین عشق ورزیده اند باز یکی دیگری را به متجاوز بودن متهم می کند برای من عجیب است این دو مگر تا حالا کجا بوده اند و تا جایی که تاریخ اطلاع دارد اینها ور دل یکدیگر نشسته اند و همسایه بوده اند با هم زیسته اند و با هم در برابر مشکلات مقاومت کرده اند و با هم در برابر دشمنان این سرزمین ایستادگی کرده اند.هر دو طرف برای خود احزاب و دسته جاتی راه انداخته اند به طور مثال کردها تحت حمایت سازمان پزاک هستند که مدت زیادی از تاسیس آن نمی گذرد و دشمنی کردهاو ترکها را در ترکیه به اینجا منتقل کرده است و ترکها تحت حمایت شورای ملی آذربایجان جنوبی و از همین جور اسمها و در ترکیه نیز حزب کارگران کردستان با دولت این کشور چنان به جان هم افتاده اند که نمی توان گفت حق با کیست تصاویر زیر گوشه ای از جنایات دو طرف است نمی توان گفت که واقعا کدام طرف اینکار را کرده است ولی این کشتارها به خاطر اختلاف و دشمنی این دو به وجود آمده است:
و از این سو دو طرف در آن طرف مرز هر لحظه بر ضد یکدیگر تظاهراتی ترتیب می دهند که در زیر شاهد چند نمونه آن هستیم:

و حال اوضاع چنان در این مدت پیچیده شده است که واقعا هریک از دو طرف راهی به جز ادامه درگیری ندارند و هر نفری که از دو طرف کشته می شود باز رسم انتقام از سر گرفته می شود:
و به نظر من چیزی که در اینجا خودنمایی می کند این است که کسانی در آن سوی مرزها با هم درگیر می شوند و مردم ما در اینجا از یکدیگر انتقام می گیرند هر درگیری که در این استان به وقوع پیوسته است با چند درجه شدیدتر از طرف مقابل پاسخ داده شده است و دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده اند :
((پس از پایان این ترم تحصیلی وبازگشتنم به نقده،تقسیم شدن شهر به دوبخش کرد وترک نشین ،وجود نام های غیر بومی نظیر سولدوز،آذربایجان،یئدی گوزو... را می توانستم در جایجای شهر ببینم. اکثر دوستان ترکم را مدتها بود که ندیده بودم وتمایلی هم برای دیدن همدیگر نداشتیم.))
و این یکی از صدها مورد در حال جریان در این استان است بدون اینکه بدانیم که اول چه کسی و چه زمانی این بحث و جدل را شروع کرده است سرزمینی که هم اکنون جزیی از کشور بزرگی به نام ایران است هنوز نیروهای نظامی این کشور در مرزها استقرار دارند این ادعاها برای چیست هنوز اصلا استقلالی در کار نیست که این همه مدعی پیدا شده است و اگر این موضوع مطرح شود سازمان ملل با برگزاری یک رفراندوم به همه چیز پایان می دهد و مشخص می کند در هر شهر چه تعداد سکنه بومی از هر طرف وجود دارد همانطوری که این اتفاق در بحرین افتاد و این سرزمین بدون این کشت و کشتارها مستقل شد هنوز هم تعداد بسیار زیادی فارس زبان در این کشور زندگی می کنند که با خوبی و خوشی به زندگی خود ادامه می دهند و اگر گاها بعضی درگیریها بین دو سکنه عرب و فارس پیش می آید آن هم علتش حمایت پا ایرانیستها و پان عربیسم منطقه از این جریان است.عینا همین مساله در سرزمینی اتفاق افتاد که بهتر است آن را سرزمین هیچکس بنامیم:
سیزده سال از سیزدهم ژوئیه 1995 گذشته است. ولی هنوز داغها در بوسنی تازه است...
آیا می دانستید بزرگترین جنایت اروپا بعد از جنگ دوم جهانی چه بوده است؟


بیش از 8000 نفر در شهر سربرنیتسا به خاطر مسلمانان بودن از زن و کودک گرفته تا پیر وجوان در13 ژویه 1995 قتل عام شدند و 30 تا 50 زن به صورت دستجمعی مورد تجاوز قرار گرفتند هر چند دو طرف نیز تا توانستند از یکدیگر کشتند کرواتها ،مسلمانها و صربها تا قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می کردند تا اینکه باز همان قصه قدیمی اینجا سرزمین ماست و اینها مهاجر هستند و غیره شروع شد و این سرزمین زیبا و قشنگ به تلی از خاکستر تبدیل شد و هنوز بوسنی و هرزگوین در جای خودش است و یوگسلاوی تجزیه شد و فقط صربستان باقی ماند وحال این نتیجه را در نظر بگیریم که چه دلیلی دارد این اتفاق در ایران تکرار نشود دیروز خیلی مودبانه هریک دیگری را در خاک آذربایجان و یا کردستان شمالی مهمان خطاب می کرد سپس یکدیگر را مهاجر نامیدند و امروز متجاوز،خوب درگیری نهایی چه وقت شروع می شود؟ چه وقت یکدیگر را سر می برید؟ چه وقت به زنان بی پناه تجاوز می کنید؟ چه وقت افراد را دستجمعی قتل عام می کنید؟ و در گورهای جمعی سر به نیست می کنید؟چه وقت با قتل کودکان نسل کشی را آغاز می کنید؟ کسی که این مطلب را می خواند می گوید کمی صبر کن مگر ما اینقدر خونخوار هستیم که دست به این کارها بزنیم؟ نه هرگز ما چنین کاری نمی کنیم ولی تاریخ چیزی به جز این می گوید به طور نمونه از شاهکارهای عبدلله اوجالان ملقب به آپو برای شما بگویم که به اعتراف خودش 15000 کرد و هزاران نفر ترک و از جمله دهها معلم را کشت و گناه آن را به گردن نفوذیهای میت انداخت وادعا کرد از این جریانات بی خبر بوده است ولی واقعا جای تعجب است در سیستم سازمانی پ ک ک که یک کادر آن بدون اجازه رهبری نمی تواند یک لیوان آب بخورد چگونه فرد یا گروهی می تواند در این سازمان دست به چنین جنایات مخوفی بزند من خو د یک کرد هستم و اول از شاهکارهای این طرف مثال زدم تا به بی عدالتی محکوم نشوم در عین حال دوستان ترک ما نیز ید طولایی در قتل عام غیر ترکها و ترکهای مخالف آنها دارند از جمله قتل عام 3 میلیون ارمنی در سال 1915 و قتل عام یونانیان مقیم استانبول در دهه1950 و سرکوب مداوم کردها به خصوص شهر دیاربکر و صدها مورد دیگر پس چه دلیلی وجود دارد که این فجایع حتی به نحوبدتری در این استان تکرار نشود پژاک به کردها اسلحه می رساند و ترکیه و آذربایجان هم به ترکها و هرزمان که لازم باشد بر سر آنها معامله می کند به طور مثال ترکیه پس از مذاکره با ایران شبکه گوناز تی وی را بست و رجب طیب اردوغان خیلی محکم اعلام کرد اینها( ترکهای ایران) ترک نیستند و فقط با ترکهای ترکیه اشتراکات فرهنگی زیادی دارند آری این سو استفاده ها یکی دوتا نیستند متاسفانه ما هستیم که اجازه می دهیم این بهره کشیها از ما صورت گیرد.
در خرداد 1385 من در بیرجند دانشجو بودم و مثل همیشه پس از پایان کلاس به سمت دانشکده فنی به راه افتادم تا به نهار برسم وقتی بدان جا رسیدم شاهد اجتماع تعدادی از دانشجویان بودم تعجب کردم در شهر امنیتی مثل بیرجند چنین اعتراضی؟ به هر حال از دوستم آقای علی نوری که او هم مثل من برای صرف نهار آمده بود ماجرا را از ایشان جویا شدم در آن زمان من عضو نمایندگی دانشجویان کرد خراسان در دانشگاههای بیرجند بودم و تا حد زیادی حرفم در میان دانشجویان احترام داشت کمی فکر کردم و با آقای نوری به این نتیجه رسیدیم که توهین به هر زبان و نژادی زشت و اشتباه است و ما نیز باید حمایت خود را از این حرکت اعلام می کردیم حال باید از خانمهای انجمن هم باید کسب تکلیف می شد چون خودم خیلی در دانشگاه در مورد حقوق زنان بحث می کردم واجب دانستم که موافقت یکی از نمایندگان خانم انجمن را بگیرم که در این لحظه با دوستم که بعدها با هم نامزد شدیم تلفنی در این مورد صحبت کردیم و ایشان نیز موافقت کردند و من بیانیه ای به دفاع از خلق آذربایجان در دانشکده فنی در حلقه انسانی دانشجویان کرد و ترک قرائت کردم و یکی از اشعار برتولت برشت در هنگامه قدرت یابی نازیها راخواندم از روزهای بعد رابطه ما و دانشجویان ترک به بالاترین حد خود رسید و در سلف دانشکده ما همیشه در کنار هم غذا را صرف می کردیم و از هر دری صحبت می کردیم به جز اراضی و خاک کشور آینده کردستان ویا آذربایجان چون ما هیچکدام مان به فکر قدرت نبودیم و دوستیمان در زمان حال ارزش بیشتری داشت به نظر شما ما باید چه میکردیم مثل دهها روز دیگر بی تفاوت رد می شدیم وبه همراه دیگر دوستان نهارمان را صرف می کردیم و یا می گفتیم ای بابا ترکها فقط بلدند آشوب به پا کنند!! ویا می گفتبم ترکها مگه چی کم دارند؟!! ولی ما این کار را نکردیم هرچند بعدها همین کار منشا مشکلات عظیمی در زندگی من و نامزدم شد ولی به نظر من مسولیت در برابر کل تکه گمشده در این پازل است آری ما در برابر همه مسئولیم ما در برابر همه باید پاسخگو باشیم و در برابر همه از چیزی که خداوند به انسان به عنوان موهبتی اعطا فرموده است باید دفاع کنیم وآن چیزی نیست به جز عشق و محبت به یکدیگر که در نهایت منجر به صلح می شود.
دشمن سوم یا دشمن مشترک:
مبحث بالا نمونه ای بود برای آغاز بحث دشمن سوم و یا دشمن مشترک چیزی که به نظر بعضی ها باعث اتحاد میان دو قومیت ویا دو ملت آماده به جنگ می شود مثلا اتحاد کردها و ترکها در برابر چیزی به نام شونیست فارس ولی این چنین نیست هرچند این دشمن مشترک برای مدت کوتاهی باعث اتحاد شود ولی در عمل هیچگاه پایدار نخواهد بود و به صورت شکننده ای در می آید که می توان به مثال بالا اشاره کرد چون در نمونه بالا این مورد باعث اتحاد دو گروه دانشجویی در یک دانشگاه شد ولی در جای دیگری در همین مقطعه زمانی برعکس شد به این نمونه توجه کنید:
((با آنکه هیچ کردی در این روز علیه آذری ها وآرمانهایشان حرفی نزد واقدامی نکرد (کاری که آذری ها درهمان سال علیه کرد کردند) وبرعکس حمایت علنی در حین تظاهرات وبازگذاشتن درب منازل برای پناه معترضین وانعکاس گسترده ومحکوم کردن این وقایع توسط تمام احزاب ورسانه های کردی در تمام جهان واکنش کردها بود تاحسن نیت خودرا اعلام کنند.دیری نپایید که اسامی مغازه ها به سولدوز،سلدوز،آذربایجان و... تغییر یافت. شبنامه هایی با نام های گوناگون نظیر جوانان سولدوز،سایه های سولدوز وسلودزلی علیه کردها درسطح شهر پخش شد که تقریبا در همه آنها کردان را مهاجر، تروریست،مهمان، دشمن تورک و... معرفی کردند. جمعیت کردهای این شهر راکمتر از 12% اعلام کرده که بزودی این عده هم رانده خواهند شد، وبطور خلاصه کسی که خود وفادار به جنبش آذربایجان میدانست باید دشمن کرد باشد در انتخابات شوراها هیچ آذریی به هیچ کردی رای نداد وبرعکس. اقدامات اساسی برای تخریب نمایندگان کرد صورت می گرفت،نمایندگان آذری که در تمام انتخابات گذشته با لباس کردی عکس می انداختند وخود را نماینده کرد هم می دانستند این باری کسی لباس کردی نپوشید وکسی دوست کرد نبود.))
نمونه ای از حسی که اشتباه از آن بهره برداری شد ما در دانشگاه انسانیت را اساس قرار دادیم ونه اتحاد برای گشودن جبهه ای خاص بر علیه جبهه دیگری من نمی دانم ولی قطعا در نقده و دیگر شهرهای این استان پسری از میان ترکها و یا دختری از میان آنها عاشق و یا معشوق دختر ویا پسری از میان کردها شده است پس اینها چه باید بکنند دست اززیباترین حس انسانی خود بردارند که مثلا فلان سازمان ادعا می کند نقده شهر کردها و یا ترکهاست ویا اینکه عشق و علاقه خود را تبدیل به کینه و نفرت از یکدیگر کنند و بگویند که ما نمی توانیم با یکدیگر زندگی کنیم چون تو ترک هستی و من کرد و یا برعکس و یا در دفاتر رسمی ازدواج قانونی وضع شده است که می گوید فقط کرد با کرد وترک با ترک کند همجنس و هم زبان با هم تشکیل خانواده؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! شاید برای شما خنده دار باشد ولی به مثال زیر توجه کنید:

آقای چهرگانی: «عمومیت مردم کرد ازشعور جمعی لازم جهت زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاریهای اجتماعی متعدد میباشند!» مهاجرت کردهارا به آذربایجان «توطئه کرد» میخوانند و خواهان بازگرداندن کردها به کردستان اند! آن هم کردستانی که شهرهای تاریخی ترکان از آن جدا شده باشد! بی شرمی در این اندیشهها تا به جایی است که به آذربایجانیها میگویند که از ازدواج و دادو ستد با کردها پرهیزکنند! این مجانین، مدعی پاسداری از حقوق مردم آذربایجان اند!
شاید دوستان اعتراض نمایند که چرا از ترکها فقط مثال می زنیم ولی آیا این تفکرات در میان کردها نیز وجود ندارد آیا باید این چنین تیشه به ریشه همسایگی یکدیگر بزنیم پس چه دلیلی دارد که نتوانیم تصور کنیم که فجایع نسل کشی در کوزوو و بوسنی و قره باغ و عملیات انفال و حلبچه و دهها مکان و حادثه دیگر بر روی این کره خاکی به صورتی وحشتناک تر در این سرزمین تکرار نشود آیا عزمی وجود دارد که باعث شود این فجایع پیش نیاید؟؟!!
تصور دشمن و انتقام گیری در روح و جسم ما:
در جهانی زندگی می کنیم که رویدادهای آن خشم و انتقام جویی را تصدیق می کند. در جهانی زندگی می کنیم که اغلب ساکنانش بی وقفه در حال جنگ و جدال هستند . در حقیقت جنگ ابزار نهایی انسان برای برخورد با اختلاف نظر است یا به قول کلاوزویتس جنگ همان ادامه دیپلماسی است ولی به زبان دیگری .
جنگ بین کشورها توسط افرادی برانگیخته می شود که از صلح وصفای باطنی برخوردار نیستند گاه جنگ برای حل و فصل مسایل از قبیل :فقر،موادمخدر،بیسوادی و گرسنگی و یا جالب تر از آن برای صاحب سرزمینی شدن مثل جریان بحث ما مورد استفاده قرار می گیرد. انتقام ناشی از افکاری است که از مقصر دانستن دیگران منبعث می شود در حقیقت مقصر دانستن در دنیای درون در شکل و سیمای انتقامجویی در دنیای برون ظاهر می شود .افرادی که انتقامجویی را راه و رسم زندگی خویش قرار داده اند و مهم ترین قوانین زندگی مسالمت آمیز را نقض می کنند دیر یا زود در مسیر زندگی زمینگیر می شوند.
در حالی که همه چیزهایی که در دنیای امروز نماد صلح و دوستی هستند ما را به عفو و بخشش رهنمون می کنند کشتار انسانها در سراسر جهان از حد تصور خارج است و ما باید به این سوال اساسی پاسخ بگویم که از این موقعیت چه می آموزیم؟
همه روزه می شنویم افرادی که به نوعی حقوقشان پایمال شده است می کوشند با انتقام کشیدن صدمات و جراحت های وارده را التیام بخشند. خانواده این قربانیان از خشم و غضب سرشارند شعله های انتقام در قلبشان زبانه می کشد . غافل از اینکه سموم حاصل از این احساسات تند و نفرت انگیز ضرر و زیانشان دست کم معادل صدماتی است که به عزیزان آنها تحمیل شده است . گاه پس از انتقامجویی هنوز کینه و دشمنی فرد قربانی را آزاد نمی گذارد و روانش تحت تاثیر سموم ناشی از خشم ناتوان شده است و این انگل ها اجازه نمی دهند که به زندگیش فارغ از درد و رنج ناخواسته ادامه دهد در واقع او نه تنها به وسیله فرد یا سازمان یا دولت و یا حزب بلکه به وسیله نیازش به انتقامجویی قربانی می شود.
جوانان برای انتقام کشیدن از افرادی که به اجدادشان ستم کرده اند از جان خود دریغ نمی کنند آنان در سرزمینی که قرنها خانه فرهنگها و زبانها و نژادهای مختلف بوده است به جنگ و ستیزه جویی با یکدیگر می پردازند در سرزمینی که زرتشت و صدها شخص مقدس دیگر در مورد عفو و بخشش به موعظه می پرداختند امروزه همه به فکر تهیه مهمات و تیر و تفنگ افتاده اند ؟!!!!!!جنگی تمام عیار و پایان ناپذیر این برخوردها چه نکته ای را اثبات می کند؟ به کجا می انجامد به صلح؟ هرگز! حاصل این دشمنیهای دیرینه چیزی نیست به جز تداوم واکنشهای تلافی جویانه و افزایش خسارت ها و تلفات جنگ ، اگر ما اصل کیهانی گذشت را بیاموزیم ،دشمنی را با دشمنی پاسخ نگوییم و در موقعیت مناسب بذر صلح و آشتی بیفشانیم،برای تغییر این وضعیت نابهنجار پیشگام خواهیم بود . این نکته را از یاد نبریم که عفو و گذشت راه و رسم افراد شجاع و متهور است و نه شیوه عمل مردمان ضعیف و درمانده .
جنگ و ستیز هر کسی را ضعیف و زبون می کند. به علاوه هر چیزی که در مقابلش ایستادگی کنید ،به گونه ای ما را ناتوان می سازد. هرچند من آدم مذهبی نیستم ولی آیه ای در انجیل به چشمم خورد که جالب بود در آیه 12:21 آمده است :تحت سلطه شیطان قرار نگیرید،با نیکوکاری و مهربانی او را مغلوب کنید.
ما فقط باید روحیه گذشت اختیار کنیم و سعه صدر داشته باشیم و هرگز اجازه ندهیم که رفتارمان ما را خوار و ضعیف کند و به قول چینیها ((کسی که انتقامجویی را دنبال می کند ،باید دو قبر بکند)) و در نقطه مقابل همه این صحبتها این نظرات نیز وجود دارد به طور مثال در یکی از وبلاگهای متعلق به پژاک آمده بود که:
......درست است که پژاک به اندازه دمکرات و کومله شهیدان زیادی را به راه آزادی کردستان تقدیم نکرده است ولی تا به حال از زمان تشکیل حزب حیات کردستان (پژاک) این حزب شهدای زیادی را به این راه تقدیم کرده است؟!!!!!!!
و حال بشنوید از گروه ترکها که چنین ادعا می کنند و بسیار قابل تامل می باشد:
................... ترکها باید حتی با پیشکش کردن جانشان از سرزمینهای ترکی دفاع کنند چون مادران سرزمینمان باز می توانند هزاران کودک بزایند ولی هیچ مادری نمی تواند حتی یک وجب خاک بزاید؟!!!!!!!!!
و حال شما قضاوت کنید ،چرا کسی در صلح و دوستی و آرامش جانش را فدا نمی کند چرا برای تشکیل زندگی سرشار از تلاش و امید کسی داوطلب نمی شود ولی در دشمنی و جنگ آماده رزم و مهیا؟!!!!!
و یک سوال چنانچه این کشورهای مورد ادعای این افراد تشکیل شود آیا اینها مگر دوباره همسایه نمی شوند؟ و نباید با هم دادوستد و رفت و آمد کنند؟ ویا اینکه هرکسی سهم خود از این سرزمین را برمی دارد و مثلا کشور کردستان ویا آذربایجان را به ایالت فلوریدا و یا کره مریخ نقل مکان می دهد تا چشمشان به یکدیگر نیفتد؟!!!! آیا کشوری وجود دارد که تا ابد با همسایه اش بد بوده باشد مگر آلمان و فرانسه اینچنین نبودند و در قرن بیستم خونین ترین جنگها را با هم به راه نینداختند ولی امروز می بینیم که دو ملت فرانسه و آلمان در حال تبدیل شدن به یک کشور هستند و آنها قصد دارند که برای شهروندان دو کشور ملیت مشترکی ایجاد نمایند و ما امروز در قرن 21 رو به دنیای متمدن ایستاده ایم و می گویم تا اخرین قطره خون از این چند متر دفاع می کنیم این طرف محله در ارومیه مال ما و آن طرف محله برای شما و یا اینکه ما زورمان زیاد است همه ارومیه،سلماس و بقیه شهرها مال ما؟!!!!!!!!!!!
خوب اگر مشکل تو با این حل می شود بیا همه مال تو اصلا سنندج هم شهر ترک نشین است و تبریز شهر کردنشین و اردبیل همان مریوان است و بانه همان ابهر است و ارومیه هم مال ساکنان بومی گینه بیسائو در غرب آفریقا حالا آرام گرفتید و رگ گردنتان از طپش ایستاد مهاجم و متجاوز را دفع کردید؟؟؟!!!!!!!!!
آیا کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند باید با کینه نسبت به کرد و یا ترک پا به عرصه گیتی بگذارند و باید بدون دلیل به همسایه خود بدبین باشند و تشنه به خون او، اگر بقال سر کوچه نیم کیلو پنیر را به شما گران فروخت شما با عصبانیت بگویید که باید نسل همه این ترکها و یا کردها از روی کره زمین برداشته شود؟!!!!!!
بیاید به نسلهای آینده مان چیزی به جز کینه و نفرت و ناسیونالیسم هدیه بدهیم و به جای این چیزها انسانیت و محبت به یکدیگر و احترام به خواستها و عقاید دیگران را آموزش دهیم به جای اینکه در خانه های به جای مانده از ما فسیل کلاشینکف و نارنجک باقی بماند ابزار باغبانی و ساختمان سازی و هر آنچه که نماد ساختن و آباد کردن است از ما باقی بماند به جای شهدا خانواده هایی را از خود باقی بگذاریم که نه پدر و نه مادر قربانی کینه توزی دو ملت نشده باشند.
بیاید خود داوطلب صلح و آتش بس باشیم و نه اینکه هرگاه زمستان در راه است دولت ترکیه خواستار آتش بس می شود و هرگاه دوباره تابستان می شود پ ک ک خواستار آتش بس می شود اینگونه نه بلکه باید به این نتیجه برسیم که حل این مشکلات از راه دیگری هم میسر است و فقط با توپ و تانک و بمباران و از سوی دیگر با ترور و مین گذاری و حملات انتحاری حاصل نمی شود و هنگامی که می توانیم این همه بودجه صرف جنگ کنیم نمی توانیم کمی از وقتمان را صرف بخشیدن یکدیگر و فکر کردن به این موضوع که ما باید تا به کی بجنگیم؟ و نمی شود جنگ را تا به زانو درآوردن دیگری و قبول مذاکره از سمت او ادامه ندهیم مگر نمی شود گاهی از موضع قدرت خواستار صلح شد؟
و کل سخن در یک تصویر خلاصه می شود و باز هم می گوییم تا دیر نشده و خرخره و شاهرگ یکدیگر را نجویده ایم به این دشمنی و عداوت پایان دهیم من خودم به عنوان اولین نفر کسانی که در طول این 2 سال اخیر مرا با مشکلات بیشماری مواجه ساختند و عزیزترین کسانم را از من دور کردند واز آنها بی خبر بودم و روزها و هفته ها در پشت میله ها و سیم خاردارها مرا محبوس کردند را می بخشم برای اینکه نمی خواهم فرزندم در آتش کینه من نسبت به دشمنانم بسوزد و لااقل او از این موهبت الهی یعنی زندگی بهره کافی راببرد
آخرین تصویر این مقاله کل این کلام را به زبان تصویر به شما نشان می دهد و امیدوارم این مقاله یک میلیاردم روی شما تاثیرداشته باشد و نپرسید که چرا در این تصویر از زبان کردی و یا ترکی استفاده نشده است و چرا به زبان فارسی نوشته شده است شما هر طور که بخواهید می توانید این کلمات را در تصویر به زبان مورد علاقه تان ترجمه کنید.


سد مخزنی شهرچای در۱۴کیلومتری غرب ارومیه به منظور استفاده کشاورزی وشرب شهر ارومیه احداث گردیده است.این سد جهت ذخیره اب رودخانه به ره سور که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد احداث گردیده وبه قول مسوولین اداره ابیاری ارومیه برای منطقه سیلوانا امتیازی جز زیبایی ندارد. البته نیت پاک مسوولین برای زیبایی منطقه برکسی پوشیده نیست ولی ۵ روستای کردنشین میراوا، زریخان،دوله پسان،هلوری وخری بر اثر احداث سد شهرچای بالکل زیر اب رفته وویران شده است. همچنین بر اثر احداث این سد تعدادی از زمینهای سیلوانا نیز به زیر اب رفته و پروسه شهر شدن سیلوانا نیز پس از سالها منتفی گردیده است.راه ارتباطی ارومیه- زیوه نیز نابودویک راه کوهستانی احداث شده که درفصل زمستان تقریبا غیر قابل استفاده می باشد.خانه های روستایی وزمین های مردم روستاهای فوق باالاجبار وبا قیمت ناچیز تصاحب شده وانهارا دربدرواواره مناطق حاشیه ای ارومیه وروستاهایاطراف نموده است.البته بارها ازطرف مسوولین ذی ربط همچون بخشدارسیلوانا ،فرمانداری ارومیه وحتی استاندار(میرلوحی و قربانی) قول مساعد برای واگذاری زمین فروشی برای احداث روستاوشهرک در منطقه جهت دسترسی روستاییان به زمین های باقیمانده داده شده ولی تاکنون هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. مردم مظلوم این روستاها که درآمدی جز کشاورزی ودامداری ندارند امروز آواره ومستاصل می باشند...




وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (44/ هود) : 




سلام بر تو ای 




