تبليغاتX
کوردستانی

کوردستانی

اورمیه کوردستان

 

kn4 ای رقیب” (Ey Reqîb) سرودی است ملی که در اقلیم کردستان عراق، مورد استفاده کُردها قرار میگیرد ولی مردم آن را به عنوان سرود ملی برگزیده اند. این سرود توسط شاعر کُرد “یونس ملا رئوف” متخلص به “دلدار” (۱۹۱۸-۱۹۴۷) در زندان حکومت وقت عراق در سال ۱۹۳۸ سروده شده است. اصل این سرود به گویش سورانی سروده شده ولی بعدها به صورت گویش کُرمانجی نیز درآمده است.که متن گویش کُرمانجی و همچنین خود سرود را با لهجه کُرمانجی می توانید در همین مقاله بخوانید.
دلدار در سال ۱۹۱۸ در شهر کویه در نزدیکی اربیل در کُردستان عراق دیده به جهان گشود. وی فارغ التحصیل رشته حقوق در بغداد بود. دلدار علاقه بسیار زیادی به شعر و ادبیات داشت و بیشتر کارهایش حماسی بود و سرود “ای رقیب” یکی از مهمترین آثار این شاعر می باشد.
گفتنی است هنگامی که پرچم کُردستان در جمهوری مهاباد با سرود” ای رقیب” برافراشته شد دلدار از فرط شادی گریست. او در سال ۱۹۴۷ درگذشت و آرامگاهش در شهر کویه می باشد. روحش شاد

متن سرود “ای رقیب”ای دشمن! 
ملت کُرد همچنان زنده‌ و پایدار است
سلاحهای هیچ زمانه‌ای نمی‌ تواند او را به‌ زانو درآورد
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد

***
جوانان کُرد به‌ پاخاسته‌اند دلیرانه‌
تا با خون خود تاج زندگی را رنگین نمایند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.
***
ما فرزندان میدیا و کیخسروانیم،
دین و آیین مان کُردستان است
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
ما فرزندان، رنگ سرخ انقلابیم
بنگر گذشته‌مان را که چقدر خونین است.
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم، و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد
***
فرزندان کُرد حاضر و آماده‌اند
جان فدایند و جان فدا باقی خواهند ماند
بگذار تا هیچ کس را توان آن نبود که بگوید کُردها مرده‌اند، کُردها زنده‌اند،
زنده‌ایم و پرچممان هرگز برنخواهد افتاد.

متن سرود ملی با لهجة کُرمانجی

(Kurdish national anthem)

, Ey raqîb her mawe qewmî kurd ziman

.Nay s,ikên danery topî zeman

,Kes nelê kurd mirduwe; kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurd hestaye ser pê wek dilêr

.Ta be xuên nexsîn deka tacî jiyan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley Midya u Keyxusrewîn

Dînman, ayînman her Kurdistan

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Ême roley rengî sûr u s,oris,în

.Seyrîke xuênawiya raburdûman

,Kes nelê kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

,Lawî kurdî hazir u amadeye

.Giyan fîdane, giyan fîda, her giyanfîda

, Kes nelê Kurd mirduwe, kurd zînduwe

.Zînduwe qet nanewê alakeman

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 19:42  توسط اورمیه  | 

احمد كايا شاعر و خواننده بزرگ كرد هيچ وقت فراموشت نميكنيم

هفت سال از مرگ مشکوک احمد کایا  خواننده کرد  ، بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه ، ‌دموکرات ، آزادیخواه و ‌خواننده پرفروش‌ترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه  می گذرد...

  قناعت وار تكيده بود
باريك و بلند
چون پيامي دشوار
در لغتی با چشمانی از سوأل و عسل
رخساری بر تافته از حقيقت و باد
مردي با گردش آب
مردي مختصر
كه خلاصه خود بود
بيش از آنكه خشم صاعقه خاكسترش كند
تسمه از گردة گاو توفان كشيده بود
آزمون ايمانهای كهن را
بر قفل معجزهاي عتيق دندان فرسوده بود

برپرت افتاده ترين راهها پوزار كشيده بود

رهگذري نامنتظر
كه هر بيشه و هر پل آوازش را ميشناخت
آنچه در زير مي آيد ترجمه فارسي يكي از هزاران اشعار بجاي مانده زنده ياد احمد كايا ست .
در ابتداي جاده اي بر گرده افسوسناكي ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه آمده ام مينگرم
دختری با موهای خفته بر روی نرماي پالتو پوست ايستاده بر ايوان كاخی ، پسری با دستهايی چركين گرفته بر دهان پوست
خاكين خربزه ای : واي امان
مردی با عينك و كلاهی از انسانيت شعر ميخواند،عروسكی خونين بر بالين بچه ايی كه قرار بود زندگی كند : وای امان
خنجری خوفناك در دستان شيطان ، خدايی در پستوی خانه ای پنهان : وای امان
در ابتداي جاده ای بر گرده افسوسناكی  ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه ميروم می انديشم ...............
تركيه فاشيست را لباس رنگين دمكراسی بر تن كرده اند تا هويت انسان را بنام مدرن ازی زير پا نهد
تركيه را بنام ناظم منطقه دندانهای گرگين بخشيده اند تا حافظي بر صهيونيسم وحشی در مرگ فلسطينيان باشد: وای امان
استعمار نو بنام انسانيت در خون شنا ميكند تا در نظام بازار اخلالی ايجاد نشود ، دلار ميخواهد برای آواز قناری واحد بسازد،
دلار بر درهای خانه هاي پر از قصه هاي مادر بزرگ ميكوبد و صداي مادر بزرگ را جنجال بورس خفه ميكند.
سرمايه و سرمايه داری اندام جلف خود را جذابناك به همه جای جهان ميگستراند تا زمزمه هاي نمناك كبوتران را در گلو خفه سازد ، انسان را ماشين و ماشين را خدا كرده اند و آنچه اين نامردامان به جان انسان ميكنند: وای امان نميتوان ساكت نشست وقتی زلال ترين صدای مبارزين راه انسانيت ، آزادی چنين ناساده سر بر خاك منهند.

 وقتي دستان خونين ميت و تركهاي فاشيست هنوز در ويترين مغازه هاي خيابان هاي بورژوا پسند غرب انگشت شست خود را مقابل آرمانهای انسانيت جهان گرفته است.

آري مردي مي آيد .............

مردی كه يقة پالتويش را بالا زده بود و چشمانش را بر گور تابناك سنگفرش خيابان دوخته بود.
سيگارش در گوشه لبش خبر از فرسوده غمی در دل بزرگش ميداد آرام با خود زمزمه ميكرد : وای امان از پلكانهای هتل يكی يكی بالا رفت و در اتاقش را به اميد كه بيداريش رستگاري ستمديدگان باشد باز كرد و بر تختش آرام گرفت، فردايش او را با چشمانی كه به درد جانگاه مظلومان جهان باز بود، يافتند . بازپرس كارت شناسايی اش را نگاه كرد : احمد كاياچشمهايش را نگاه كرد ، نوشته شده بود : وای امان
اما باز پرس چشمها يش را بست و پرونده مختومه اعلام شد، خدا گفت : وای امان
تقديم به روح گرانقدرش
ارومیه‌



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:28  توسط اورمیه  | 

همانطور که‌ همه ‌ما شاهد آن هستیم خاک کردستان بدون خواست و رضایت خلق کرد ما بین چهار کشور ایران ، عراق، سوریه‌ و ترکیه‌ تقسیم شده‌ است. خلق کرد نشان داده‌ است که‌ از این تقسیم شدن خاکشان میان این چهار کشور راضی نیستند و نخواهند بود .
به‌ همین خاطر در طول تاریخ چند صد ساله‌ همیشه‌ در کردستان جنگ وجود داشته‌ است، هر چند این جنگ و خونریزیها ضربه‌های بسیار سنگینی را به‌ خلق کرد وارد کرده‌ است، ولیکردها نشان داده‌اند که‌ از وجود دشمنانشان درخاک  کردستان ناراضی بوده‌ و هستند ، و‌ تا  اینکه  خواست اصلی شان که‌ همانا حق تعین سرنوشت است بر آورده‌ نشده‌ است به‌ مبارزه‌ بر علیه‌ اشغالگران کردستان ادامه‌ خواهند داد .
کردها در پی این تقسیم  شدنیها و تکه‌ پاره‌ شدن خاکشان ، با ملتهای دیگری همسایه‌ شده‌اند که‌ در شرق کردستان ما با ترکهای اذربایجانی همسایه‌ هستیم .
در کشور ایران کنونی که‌ دراین گفتارمورد بحث ماست ، شش ملت که‌ هر یک از آنها دارای زبان، خاک، ...و فرهنگ مخصوص به‌ خود هستند زندگی میکنند ، که‌ شامل کردها، آذریها ،بلوچها، عربها، ترکمنها و فارسها که‌ خود را صاحب اصلی ایران میدانند تشکیل شده‌ است . در این خاک ایران به‌ غیر از فارس زبانها که‌ از لحاظ  جمعیت بعد از آذریها و کردها در رده‌ء سوم قرار دارند، هیچ ملیت دیگری ازاین پنج ملیتها از حق و حقوقشان که‌ همانا خواست  یک سیستم  دمکراتیک فدرالی است برخوردار نیستند. با اینکه‌ ترکهای آذری زبان سالها براین منطقه‌ که‌ همان ایران کنونی است حکم فرما بوده‌اند ،ولی آنها هم از این ظلمی که‌ به‌ این ملیتها میشود بی بهره‌ نبوده‌ اند، و گذشته‌ از همه‌ اینها، انها همیشه‌ نزد فارس زبانها مورد تمسخر قرار گرفته‌اند.
جنبش کردستان همیشه‌ برای آذریها پشت و پناهی بوده ‌است که‌ هر وقت ظلم بیشتر به‌ آنها  شده‌ باشد آنها توانسته‌اند در کردستان جای گزینند ودر کنار کردها باشند ، نمونه‌ء بسیار بارز و هرگز از یاد نرفتنی در این باره‌ همان همکاری و دوستی و همسایگی این دو ملت مبارز در‌ زمان دو جمهوری کردستان و آذربایجان به‌ رهبری بزرگ مردان تاریخ دو ملت ،،،  جعفر پیشه وری و قاضی محمد میباشد.
دروازه های جنبش کردستان همیشه‌ به‌ روی برادران  آذری مان باز بوده‌ است ، و دراین سنگر آزادی  دلیر مردانی چون بهرام آزادفر سالها دراین مبارزه‌ شرکت کرده‌ و تا به‌ آخر شهید شده‌اند، نام این شهیدان و شهید بهرام برای همیشه‌ در تاریخ ملت کرد که‌ دفاع  از آزادی و یکسانی است به‌ ثبت خواهد رسید.
بر روی این خاک که‌ همان سرزمین اجدادی برای کردها و همسایه‌مان آذریهاست ،سالهاست که‌ ما در کنار هم برادرانه‌ زندگی کرده‌ایم، و هر دو خلق کرد و آذری  از ظلم  و ستمی که‌ از طرف حاکمان تهران  بر‌ آنها وارد  شده و می شود بی بهره‌ نبوده‌اند.
ولی همیشه‌ بوده‌اند کسانیکه‌ خواسته‌اند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و میان این دو ملت  کرد و آذری  تفرقه‌ بیاندازند، و دسیسه‌ و ترفندهائی را که‌ دشمنان ما درسر دارند  ولی نمی توانند به‌ انجام  برسانند ، بدست کسانی چون ،،ملا حسنی ها و قره باغی ها انجام دهند و در این اواخر ناسیونالیستهایی چون نظمی افشارها و غیره‌....بازی دست ترکهای ژاندارم  و تنگ نظر شده‌اند که‌ می خواهند میان این دو ملت که‌ عمری با هم زندگی  کرده‌اند تفرقه‌ اندازی کنند. ما کردها همیشه‌ ترکهای آذری زبان را همسایه‌ و دوست و برادر خود دانسته‌ و میدانیم ، و در عین حال بر این عقیده‌ام که‌ مشکل خاک را که‌ همانطور که‌ در بالا نیز اشاره‌ کردم  خاکی  که  سالها با هم بر روی آن زندگی  کرده‌ایم  با جنگ  و براده‌ کشی حل نخواهیم کرد ، بلکه من معتقدم که  جزاین راهی نیست که‌ با هم  و در کنار هم به‌ عنوان دو ملت زندگی  آزاد و مساوی  داشته  ‌باشیم ،  در آن هنگام فقط  رای مردم است که‌ نشان میدهد  که‌ به ‌چه‌ نحوی  در کنار هم  زندگی  کنیم.
ملت شریف و مبارز کرد نشان داده ‌است که‌ نه‌ چشم  طمع به‌ خاک هیچ ملتی را دارد و نه‌ تجاوز و زورگویی و ذلت را بر خود  روا میدارد ، کردها نشان داده‌اند که‌ حاضر به‌ مرگ  در زیر سنگهای کردستان هستند  ولی هر گز قبول نکرده‌اند که‌ خاکشان برای دشمنان آنها  تبدیل به‌ استراحت گاه شود.
به امید ایرانی آزاد و دمکراتیک و فدرال و رهایی همه خلقهای دربند رژیم  ملایان.
 22.1.008. انور کهنسال. نروژ   www.urmiye.eu

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:23  توسط اورمیه  | 

!

با اینکه من در اصل معتقدم که انتشارات و مصاحبه های نظمی افشار همراه با نامه های آنچنانی  و سرگشاده و بدون محتوی و عدم مبنی بر واقعیات ، ابدا"  ارزش  جواب  یا تحلیل را  نداشته و ندارد و هر خواننده ای ،  حتی با کمترین معلومات سیاسی و اجتماعی و تاریخی، میتواند به آسانی دست او را خوانده و به افکار پشت پرده او پی ببرد.

ولی  از آنجائیکه  نظمی افشار خود را نماینده  و پرچمدار آذربایجان و آذری ها پنداشته و چنین در مقابل رسانه های گروهی  وا نمود میکند که او سخنگوی راستین آذربایجان و آذری هاست  لذا لازم میدانم که با انتشارات او برخورد نموده و این برخورد را  در محله اول متوجه مردم محترم آذربایجان و بویژه  روشنفکران و قلم بدستان آذری نمایم . کرد ها و آذری ها در طی قرنهای گذشته در کنار هم در کردستان و آذربایجان با هم  زیسته  و خواهند زیست و این  واقیتی است که هر انسانی دارای خرد  باید با دیدگاهی باز از این واقعیت موجود  با مسائل برخوردی  اندیشمندانه  داشته ،  عمل  نموده  و یا قلم به دست بگیرد . 
امروز این وظیفه تاریخی نسل کنونی کردها و آذری ها و بویژه  نیروهای  سیاسی و دمکراتیک ، شخصیتهای با خرد می باشد که به توده های  مردم  کرد  و آذری  نشان دهند  که ما چگونه میخواهیم بعنوان دو ملت آذری  و  کرد درکنار هم  در یک  ایران دمکراتیک و  فدرال همزیستی  مسالمت آمیز داشته و به حقوق مشترک  همدیگر احترام گذاشته  و احترام خواهیم گذاشت. این وظیفه ماست که از گذشته های تلخ درس عبرت  بگیریم  و برای عدم  تکرار آنها قدم  برداریم  ، فاجعه های دردناک  یوگوسلاو قدیم  یا بعضی از ممالک آفریقا را در نظر گذرانیده  و از تکرار اینگونه فجایع  جلوگیری  نمائیم ، توده های مردم  کرد و  اذری چیز دیگری را جز این خواهان  نیستند و  قبول هم نخوانند کرد. 
به همین دلیل است که می خواهم مردم  و روشنفکران آذری را مخاطب قرار دهم ، آیا مردم گرامی و مبارز  آذربایجان و روشنفکران و قلم بدستان  آذری از خود  سئوال  کرده‌اند  که  اشخاصی همچون نظمی افشار و امسال وی  چه هدفی را دنبال میکنند و اهداف انها  چه  پیامدهائی را در پی خواهد داشت؟ با چنین موضع گیریهایی  دور از خرد شاید نظمی  افشارها بتوانند  برای مدت کوتاهی  اربابان  کمالیست حاکم بر ترکیه را خرسند نموده و شاید منافع  شخصی خود را تامین نمایند  ولی اینها ابدا نفعی یا قدمی  مثبت در راه پیشرفت مبارزه  به  حق و دمکراتیک  مردم  آذربایجان  ایران نیست. چنین به  نظر میرسد که اینها فراموش کرده اند یا می خواهند فراموش کنند که تنها راه رسیدن به حقوق انسانی و پایمال شده  آذری و کرد مبارزه  مشترک و شان به شان آذری ها و کرد ها  و سایر اقلیتهای تحت ستم ایران بوده و هست. 
نظمی افشار در نامه های سرگشاده اش و مصاحبات  آنچنانی اش کردها را ، اعم از کردهای ایران یا عراق یا ترکیه  را مورد تهاجم قرار میدهد ،  سئوال مهمی که ملت آذری  باید علم کنند  این است  وی  چگونه  از حقوق  مردم  آذربایجان دفاع می کند وقتی که : 
 * هم صدا با سردمداران ترکیه و حتی  کمی هم  شدیدتر، همچون کاسه داغ تر از آش ، مبارزات به حق کردهای ترکیه را از یک  دم  حرکتی  تروریستی  قلمداد  نموده  و روی آن خط سیاه میکشد ،  یکی از همفکران نظمی افشار زیر  امضای آقای سارلی  نامی،   دولت  ترکیه  را برعکس جمهوری اسلامی  حکومتی دمکراتیک  قلمداد نموده  و متذکر میشود که در ترکیه به  دفعات  شاهد  حضور  کردها  در ارکان حکومت  بوده ایم  و دمکراسی ترکیه  را  الگویی  برای  ایران آینده می بیند !
آری دولت  ترکیه  یک سیستم  دمکراتیک  و پارلمانی را  دارد ولی این دمکراسی در سطحی محدود فقط  شامل حال ترکها  و شاید کردهائی که ماهیت ملی خود را انکار نموده اند بوده و هست. آقای سارلی یا نمیداند یا  اینکه از نگرانی  خشم  اربابانش سکوت میطلبد که اینکه  اگر این کردهای حاضر در ارکان دولتی  حتی  برای  یک  بار هم که شده  میگفتند  که انها کرد تبار هستند و یا ناخوداگاه  کلماتی کردی از دهانشان بیرون میرفت  چه بلای به سرشان میاوردند ، نمونه های فراوان آن از لیلا زاناها  گرفته تا احمد کایاها  تا به امروز هم  موجود و فراوانند.آیا جنین چشمبندیها و قضاوت های  دروغین در مقابل مسئله کرد کمکی به دوستی ملتهای کرد و  آذری و در نهایت خدمت مثبت به مشکلات  و جنبش مردم آذربایجان خواهد بود؟ 
* نظمی افشار جنجالی برافکنده است که  چرا کنگره ملتهای ایران فدرال  طرحهای حکومت ترکیه را برای یورش نظامی به کردستان عراق را محکوم کرده  است  و آن را دلیلی بر ضدیت با ترک  و آذری  و طرح  و دسیسه  شونیسم فارس و  پسرعموهایشان  قلمداد میکند، ولی آیا  این  موضعگیری براستی برای دفاع از حقوق آذریهای ایران است  یا برای کف زدن کمالیستهای  ترکیه ، قضاوت آن اسان است. برنامه های یورش ترکها به کردستان عراق در اقصا نقاط جهان، از طرف دولتهای چون آمریکا ، اتحادیه مشترک اروپا و بسیاری از احزاب و اشخاص سیاسی  محکوم  گردیده  و می شود  آیا همه این عکس العمل جهانی زیر سر شونیسم  فارس  و کرد و بر علیه  آذری و ترک بوده  و میباشد ، طبعا جواب منفی است  و نظمی افشار هم این را خوب میداند ولی سئوال  اینجاست که  آیا  وی  و امسال  وی میتوانند توده مردم  آزاده  آذربایجان را فریب دهند ؟  
نظمی افشار گلایه میکنند که چراکنگره ملتهای ایران فدرال در مقابل   حقوق پایمال شده  چچنها و تاتارها اعتراض نمی کنند، این اعتراضی است  منطقی و درست ،  نیروهای دمکراتیک و آزاد اندیش  حق و وظیفه اعتراض به هر گونه  تعرض به حقوق  انسانی را در هر کجای جهان که باشد  داشته  و دارند ولی  چنین  اعتراضاتی  یک جانبه  و همراه  با بیانات  غیر واقعی  ماهیت خود را از دست میدهد ، پس سرکوب و خفقان  ترکها بر علیه کردهای کردستان ترکیه  یا قتل وعام آرامنه  بدست ترکها چرا مورد اعتراض نظمی افشار قرار نمیگیرد ؟  علم کردن دروغین  قتل و عام  ملت ترکمن بدستور کسی که وی اسمش را هم  بدروستی  نمیداند کمکی  به مبارزات آزادیخواهانه مردم  آذربایجان  ایران  نبوده  و نیست جز اینکه افزون  تشنج  و آلوده  نمودن جو مسالمت آمیز ما بین کرد و آذری را تشدید نماید.  
* نظمی افشار بارها شاید به درک خودش زرنگی نموده  و  با سیاست  یکی  به میخ  و یکی به نعل  از بعضی  از رهبران مبارزات  آزادیبخش ملت کرد ستایش و تمجید نموده  و در همان حال  بر علیه بعضی از رهبران مبارزه آزادیبخش کرد همچون  سمکوی شکاک یا مسعود بارزانی را  به پرخاشگری  میپردازند. 
اگر از پرخاشگریهای  وی  به مسعود بارزانی  بگذریم  که ربطی به  کرد و آذری  در ایران ندارد جالب  است  که دلایل  پرخاش  وی  را بر سمکوی شکاک  مرور نظر قرار دهیم زیرا که چنین  برخوردهائی نه تنها دفاع  از حقوق آذری های ایران نبوده  بلکه  بلاعکس تیشه به ریشه روابط  دوستانه  کرد  و آذری  میزند. سمکو یکی از مبارزین نستوه  جنبش ملی دمکراتیک  کردها بر علیه استبداد حاکم  بر ایران آن زمان در کردستان  بود  و  این را نظمی افشارها  نمیتوانند  از صفحات  تاریخ  مبارزات   کردستان محو کنند،  سمکوی شکاک  در یک قرن پیش در مقابل مستبدین آن زمان جنگید ، در شرایط زمانی ، فرهنگی ،اجتماعی  و سیاسی  مختلف  با امروز،  در مقابل کسانیکه برادر وی را بر سر سفره  مهمانی خود به خون   کشاندند  ووو.. 
حال اگر عده ای از آذری های در آن زمان تبدیل به سرنیزه مقدم  حاکمان  تهران  شدند  و آذربایجان  را به میدان اولیه  جنگ  بر علیه سمکو  و مبارزینش  تبدیل  نمودند و اینکه در این جنگها مردمان بیگناه  یا بیطرف  آذری  و حتی کرد  قربانی  نتایج  تاسف بار این جنگها شدند چیزی است  که نمیتوان آن را منکر شد ،  انسانهای  آزاداندیش  و با خرد از این پدیده های  تاریخ  درس  میگیرند ، از وقوع  آن متاسف میشوند و برای جلوگیری مجدد  آن گام   بر میدارند ، نه  اینکه بر آن زخمهای کهنه نمک  بپاشند.  
این اهداف آزاد اندیشانه  را نسل امروز کردهای  کردستان  ایران  بر آن سند زنده  گذاشته اند ،  در مبارزات   اخیر   مسلحانه کردها بر علیه حکومت  قرون  وستائی جمهوری اسلامی همان نسلهای  بعدی  سمکوی شکاک  بودند  که در صفوف احزاب  سیاسی  امروز همچون حزب دمکرات کردستان ایران با نیروهای  جمهوری اسلامی  در قلب  شهرهای   ماکو  ، خوی  ، سلماس ، ارومیه   ،...  دست  و  پنجه  نرم  کردند  ولی  آیا حتی سنگی هم  به  طرف  یک  آذری  هموطن  که در خدمت جمهوری اسلامی نبوده  پرتاب کردند ؟  مطلقا  نه.  
کردها در مراحل مبارزات  دهه اخیر  خود  نشان داده‌اند که برای  آزادی  تمام ملل  ایران  بویژه  ملت همسایه  آذری  خود از یوخ  ستم  مضاعف  مبارزه  میکنند و درک  سیاسی خود را  مبنی  بر سنگینی گذاشتن  بر ارزش  متقابل  برای انسانها و دیدگاه  باز و صمیمانه  خود  را  به  محک  گذاشته اند ، ولی نظمی افشارها بر این واقعیات  سکوت می کنند و در عوض می خواهند  آن را به شیوه ای دیگر به  خورد ملت  آذری  بد هند . 
به همین دلیل است که می خواهم روی  سخنانم را مخاطب  به ملت آذری  و در مرحله اول  به روشنفکران و قلم بدستان آذری  برگردانم  و آن اینکه که مردم  با خرد آذربایجان احتیاجی  به رهبرانی چون نظمی افشار  نداشته و ندارند  ، این وظیفه شماست  که پرچم  آذربایجان از دست چنین کسانی که  خود را بدون رآی مردم  رهبر خوانده  بیرون کشیده   و برای  ایرانی  دمکراتیک و آزاد  دوش بدوش  سایر ملل ایران و بویژه  ملت کرد  که  همیشه در این راه  پیش قدم بوده است گام  بردارند.
  استکهلم  ، نوامبر 2007  ، تیمور  م.

www.urmiye.eu

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:20  توسط اورمیه  | 

نامه ای به هم زبانان و هم نژادان کوردم در خراسان برادران و خواهران کردم در خراسان من یک جوان کوردم از نژاد و ازتبار دیرینتان کردستان و این نامه را در شرایطی برایتان می نویسم که هم تباران دیگرتان در وضعیتی اسفناک به سر میبرند.دوستان گرامی و خواهران وبرادران کوردم در شمال خراسان: چنانچه همه ما میدانیم تاریخ مبارزاتی ملت کورد در کردستان ایران تاریخی سراسرپر فراز و نشیب است تاریخی که بی گمان تنها بومیان آمریکایی در جهان به آن دچار شده اند و ملت ما نیز دومین ملت است که این ظلم تاریخی بر آنها روا داشته میشود.همانطور که میدانید ملت کورد با جمعیتی در حدود 45 میلیون در 4 الی 5 کشور پراکنده سده است و به بیرحمانه ترین شیوه های ممکن سرکوب میشود و چه بسا بسیاری از این کوردها اکنون کورد بودن خود را هم فراموش کرده اند.هم نژادان کوردم در خراسان: همانطور که میدانید سرزمین آذربایجان بطور کلی و آذربایجان غربی و بخصوص شهرهای اورمیه ،سلماس ،خوی و ماکو جزی از خاک همیشه کردستان بوده اند و هستند و شما خواهران وبرادرانمان در طول تاریخ مملکت عزیزمان ایران به خاطر دفاع از استقلال ایران ویکپارچگی این خاک مقدس به آنجا تبعید شده اید اما همه ما میدانیم اگر چه نزدیک به 500 سال است به آنجا رفته اید اما فکر و ذکرتان پیش فامیل و هم نژاذان دیگرتان در شهرهای یاد شده بوده است فکری که از همان روزهای اول در قالب شعرهای شیرین کوردی و بیانگر احساسات واقعی شما هنوز هم باقی مانده است.چیا یه سه ر مه ئه رز رومه،ته ودا جه نگل و گولو تومه،هفت سالین ئه ز پئ چوومه.بله برادران این نمونه ای از یک شعر بسیار فلکلور شما یوسفان گم گشته کنعان است که اکنون هم حکایت از کوچ نا خواسته شما به این دیار است و شما را وابسته به سرزمین اجدادیتان یعنی اورمیه میکند..رفقا و برادران کوردم در خراسان متا سفانه شما زمانی برای مقابله با ترکهای غز به خراسان رفتید تا نگذارید آنان آنج را به تاراج ببرند اما صد حیف که اکنون برادران کرمانج شما در آذربایجان غربی وبخصوص شهرهای اورمیه وسلماس و خوی و ماکو به شدیدترین شیوهای ممکن به دست ترکها به آزار و اذیت میرسن و هیچکس جواب گوی این برادران شما نیست و ترکه خاک دیرین شما یعنی اورمیه را جزی از خاک ترکها به شمار می آورند و برادران کورد شمارا در این شهر و دیگر شهرهای این استان مهاجر و بیگانه و غیره مینامند و کسی نیز جواب گوی این فریاد برادران شما نیست…عزیزان شما زمانی برای محافظت از خاک ایران به آنجا یعنی خراسان رفتید آیا زمان آن فرا نرسیده که به آغوش سرزمین اجدادیتان کردستان برگردید؟؟؟آیا زمان آن فرا نرسیده که این انتظار چندین قرنی را به پایان برسانید و این بار برای دفاع از خاک اجدادی و برادران کوردتان به اورمیه بر گردید؟؟بی گمان حضور شما در اورمیه و خرید زمین از ترکها اورمیه را به همان شهر همیشه کوردنشین سابق تبدیل خواهد کرد و روح والای اجدادمان را که برای دفاع از ایران به خراسان رفتند را شاد خواهد کرد و جعفر قلی را زنده میکند چون جعفر قلی بخشی از وجود تمامی کرمانجها است..بناباین دوستان و خواهران و برادران گرامیم در خراسان به فریاد دادخواهی ملتتان وبرادرانتان در اورمیه بشتابید ویکبار دیگر داستان جه جوخان و عیوض خان را بیا فرید و دل و دیده برادران کورد خود را شاد کنید…و اجازه ندهید که یکبار دیگر سرنوشت کرکوک و موصل و خانقین بر سر سرزمین اجدادی شما یعنی اورمیه بیایدو به این هجرت تاریخی خود پایان دهید و به سرزمین مادری خود برگردید ودیدگان آنان را شاد کنید.









+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:45  توسط اورمیه  | 

 

از نجا که باید هر نوشته را، حتی برای تفریح و طنز یک بار خواند بد ندیدم که اندیشهای یک پان ترک را برای شما بنویسم شاید شما هم بمانند من کمی بخندید. این نوشتها از روی سایت یک پان ترک کپی شده.

(تمامی نوشتها ی در پرانتز از من است با این سواد کم)

بر گرفته از بلاگ آذربایجان با تیتر :عقبگرد به سنگر ملی، مشترک و سراسری -

هرگاه همچنان ضرورت انتخاب تنها یک زبان به عنوان زبان رابط کل ملل و دول در ایران آینده احساس شود، به نظر میرسد بهترین روش اجتناب از انتخاب یکی از زبانهای ملل ساکن در ایران بویژه زبان فارسی به عنوان تنها زبان رابط است. از همین روست که تعداد روزافزونی از روشنفکران ایرانی منسوب به ملتهای مختلف خواهان اعلام زبانی بین المللی مانند انگلیسی که زبان ملی و مادری هیچ ملت ایرانی نیست، به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رابط دولت مرکزی با دول خارجی و در روابط بین المللی میباشند.

وظیفه روشنفکران است که برای مردم روشن سازند به نفع ملل مردم ایران است که زبان همه ملل و اقلیتهای ملی ساکن در این کشور رسمی اعلام شوند و زبانهای ملل در مناطق ملی خود دولتی اعلام گردند. همچنین وظیفه روشنفکران است که در باره فوائد و مزیتهای انتخاب زبانی غیربومی و ترجیحا بین المللی مانند انگلیسی به عنوان زبان رابط بین دول فدرال ایران و یا حتی به عنوان زبان رسمی دولت مرکزی روشنگری نمایند. در راس این مزیتها، حفظ بیطرفی دولت مرکزی و پایان دادن به برتری و فروتری ملی و زبانی و کشمکشهای فرسایشی ناشی از آن در ایران است.

(یک بار دیگر بخوانید این تصمیم گیری دمکراتیک را!!! اینها فکرکردند ایرانی ها بمانند ترکان ترکیه هستند. آقا ما خودمان زبان داریم با قدمت تمدن بشری، نیازی به زبان غیری نداریم. میگه زبان انگلیسی زبان مشترک همه ایرانیان شود! تو که چندین صده میشه به ایران مهاجرت کردی هنوز با زبان ایرانی مشکل داری انگلیسی یاد میگیری؟ در ضمن آن تعداد زیاد از روشنفکران که میخواهند ما انگلیسی زبان مشترکمان بشود کجایند؟ راستی در ترکیه هم انگلیسی زبان مشترک کردها و ترکها هست؟یا دولت تروریستش با زبان ترور با کردها گفتگو میکند؟)

به عنوان مثال بسیار طبیعی خواهد بود اگر دولتهای آزربایجان جنوبی، قاشقای یورد (ترکان جنوب ایران) و آفشار یورد (ترکان شمال شرق ایران) و حتی خلجستان (در آزربایجان جنوبی) زبان ترکی را به عنوان زبان رابط خود برگزینند. در این نمونه، کوچکترین دلیل و فایده ای برای انتخاب زبان فارسی به عنوان زبان رابط این دولتهای ترکی متصور نیست. به عنوان مثالی دیگر، زبان رابط میان دولتین آزربایجان جنوبی و ترکمنستان جنوبی نیز می تواند ترکی استانبولی که عملا در حال حاضر به عنوان زبان رابط جهان ترک عمل می کند تعیین گردد. در اینجا نیز لزوم و منطقی در انتخاب زبان فارسی بین دو دولت ترکی آزربایجان جنوبی و ترکمنستان جنوبی وجود ندارد.

گزینه انتخاب زبان فارسی بین دو دولت فارسستان و به عنوان مثال آزربایجان متصور است. اما با توجه به عواملی که هنگام اشاره به ماهیت سیاسی زبان رابط شمرده شد، این گزینه نیز عملی نیست. اکنون قطعی شده است که دولتین آزربایجان و فارسستان می باید بر سر زبان سومی به عنوان زبان رابط – مانند انگلیسی- به توافق برسند.

( رابطه زبانی بین آذربیجان و فارسستان!!! انگلیسی باشد ولی رابطه زبانی بین ترکمن ها و ترکان چنوب ترکی انهم استانبولی . زمان جنگ توده ای ها میرفتن بالا پشتبان وهواپیما های عراقی را که امده بودند برای بمباران میدیدند و میگفتند وای فدای اون صنعتت بشم.مردک هنوز وقتی هیئتی از ترکیه به جمهوری آذربایجان میرود مترجم همراه دارد. حالا مثلاً تو روشنفکر آذربایجانی، مردم عادیش چی بلدن؟)

…..زبانی مدرن مانند ترکی، زبان اکثریت مردم کشور که در جنوب شرقی اروپا نیز رایج بوده و یکی از زبانهای پارلمان اروپا و ناتو - و احتمالا در آینده نزدیک اتحادیه اروپا- نیز هست و پل ارتباطی مردم ایران با جهان مدرن و مدنی است ترجیح دهند؟

( این پاراگرف رو چندبار دیگه هم بخونین. واسه شادابی خوبه).

……..فارسی زبانی است که حتی تکلم به آن در داخل کشور، بویژه در آزربایجان تحقیرآمیز و با طرد شدن همراه است و به محض خروج از شهرهای فارس نشین ایران کاربرد خود را از دست می دهد.

(مگر خودتان نمیگویید که در اردبیل مردی که در توالت بود هم نمیخواست با شما تر کی صحبت کند مگر جمعیت ملیونی تهران که بسیاری اذری هستند نمی خواهند وانمود کنند که اصلا ترکی نمیدانند و تهرانی تهرانی هستند و لهجه هم ندارند و هزار مگر دیگر .دوست عزیز یکی از بازدیدکننده هات(اشک) جوابتان را دارد که شاهنامه را چجور میخرند و کتابهای ترکی دیگر را در همان تبریز چطور.)

در پایان نتیجه میگیریم پان ترک اصلا نمی اندیشد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:22  توسط اورمیه  | 

ارومیه گویند ،کردستانم به یاد اید

ارومیه ام خاک امیرخان لبزرین فرزند کاوه آهنگر 

بر قلعه دمدم،چکاچاک شمشیر و خیانت زهرآگین و خاک گورستان 

جنگ خان کردان با اهریمن پرستان

ارومیه ام به یاد آید ،کردستانم به یاد

شیخ عبیدالله نهری در مصاف

قرآنهای ممهور والی خاین تبریز

در مهمانی جوانمردانه شان جعفر اقا به یاد اید و سوارانی از نژاد پارت

و از تبارشان فرزند دیگر کاوه آهنگر،سمکوی شکاک

عشایر قهرمان و ارشد بیباک

در عصیان آرارات،در جنگ با خونخواران سرزمین گرگستان، کردستانم به یاد آید

نیرنگی به عمق تاریخ در چهره دیوان

و  زخمشان برسینه جگرگوشه ارومیه همیشه کردستان

 ۸۷.۵.۷      شوان ارومی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 15:36  توسط اورمیه  | 



سلام اقاى افشار

با سپاس از اينكة دعوت ما را براى انجام اين مصاحبة قبول كرديد. من سوالهايم را براتان ارسال خواهم نمود. در ضمن اين مصاحبة بة زبان كردى منتشر خواهد شد. لطف فرمائيد همرا با جوابية، عكس و مشخصات خودتان را برايم بفرستيد

1ــ بعنوان روزنامةنگار مستقل كرد و مطلع از رويدادهاى كردستان بة عرض تان برسانم كة نامة شما بة اقاى مصطفى هيجرى در حزب دمكرات كردستان ايران بة تاريخ بيستم مارس 2006 بعنوان نامةاى توهين اميز در كردستان تلقى گرديدء در پى ان مخالفتهاى بسيارى هم در درون حزب دمكرات كردستان ايرانء هم در سطح جامعة در پى داشت. شما قبول داريد كة در اين نامة بة مقدساتء تاريخء رهبران كورد توهين شدة باشد؟

1 – من از شما متشکرم که میخواهید در باره این مطلب صحبت بکنید زیرا تحلیل و توضیح مسائل اگر توام با حسن نیت باشد میتواند سوء تفاهم های بسیاری را از بین ببرد.

آقای محمد زاده، شما در بخش نخست سئوالتان، خود را یک روزنامه نگار مستقلِ کُرد معرفی کرده اید. ولی، متاسفانه، جهت گیری های مستتر در سئوالات، و نحوه طرح آنها، در ذهنِ شنونده و خواننده، ادعایِ استقلال و بیطرفی شما را زیر سئوال میبرد. لطفا" اگر توضیح اصلاحی در معرفی خود دارید برای تنویر افکار عمومی ملل ترک و کُرد، در آغاز این مصاحبه درج بفرمایید. بهر حال، اینجانب به صرفِ ادعای بیطرفی و استقلال شما، اصل را بر صداقت گرفته و فرمایش شما را میپذیرم.

و اما در بخش دوم نخستین سئوالتان، مرا متهم نموده اید که در نامه مورخ بیستم مارس 2006 به جناب آقای مصطفی هجری دبیر کل محترم حزب دموکرات کردستان ایران، به مقدسات ملت کرد توهین نموده و موجب رنجش مردم کُرد شده ام.

آقای محمد زداه، امیدوارم که متن نامه مرا بدقت مطالعه کرده باشید که درعنوان نامه، جنای هجری را ”دوست گرامی" خطاب، و در متن نامه حقوق ملت کرد را "حقوق حقه" ذکر کرده ام. و متعاقبا" ملت کرد را "ملت مظلوم" ، و دوبار آنها را، "ملت شریف" ذکر نموده و در پاراگراف سوم، مبارزه ملت کرد را علیهِ شوونیزمِ فارس، "پیکارِ مقدس" خطاب کرده ام. من، در پاراگراف اول،،سوم، ششم، هفتم، و دهم، هشت مرتبه، از مردم کرد، بعنوان "ملت شریف کرد" یاد کرده، و خونهای ریخته شده مردم کرد را درمبارزه با شوونیزم/ فاشیزم فارس "خون پاک" نامیده ام. در پاراگراف های دوم و ششم، دوبار از قاضی محمد(رحمته الله علیه) به عنوان "شهیدِ ملتِ کرُد"، در پاراگراف ششم از زبان شهید، سید جعفر پیشه وری، او را "برادر" خطاب کرده ام. در پاراگراف نهم، از دکتر عبدالرحمن قاسملو بعنوان "شهید" یاد نموده ام.

آقای محمد زاده، در فرهنگ و ادبیات بشری در هر مسلک و مرام، دو کلمه، بعنوان مقدس ترین واژه ها، در صدر تمام واژه ها قرار دارند که عبارتند از کلمات "برادر" و "شهید"، که من هر دوتایشان را در مورد رهبران ملت کرد بکار برده ام. آقای محمد زاده، من در نامه خود، به جناب مصطفی هجری، عباراتی را بکار برده ام نظیرِ : دوست گرامی – حقوق حقه ملت کرد – ملت مظلوم کرد – ملت شریف کرد – پیکار مقدس – شهید قاضی محمد – ملت کرد – حکومت ملی کرد- شهید قاسملو – حقوق حقه ملت کرد. به باور من اینها مقدسات شما هستند و اگر غیر از این است لطفا" جهت تنویر افکار عمومی ملت بزرگ آذربایجان و ملت محترم کُرد توضیح بدهید که: آن مقدساتی که من به باورشما به آنها توهین کرده و موجب رنجش ملت شریف کرد شده ام کدام ها هستند؟؟

من بر این باورم، نامه مزبور مایه رنجش جناب آقای مصطفی هجری وملت صلح دوست کُرد نبوده است. بلکه، این نامه، فقط موجب رنجش کسانی شده که بر خلاف شهید شرفکندی، نمیخواهند به تاریخ گذشته ملت کُرد، با دیدی منتقدانه نگریسته، و اشاره هایِ باریک بینانه ایشان را در کتاب "180 سال مبارزه" در موضوع اسماعیل سمتکو، مسئولانه، درک کنند. هدف من از نوشتن این نامه خنثی کردن اهداف جمهوری اسلامی، و گروههای شوونیستی فارس بود که هر یک بطریقی و به نیتی عملا در بین ملل شریف و بیگناه ترک و کرد ایجاد تنش نموده ودر غایت موجبات انحراف حرکات آزادیخواهانه و انسانی این دو ملت شریف رافراهم میآورند.

بطوریکه مستحضر هستید در این سال گذشته من و برادر گرامی ام جناب مصطفی هجری مورد حمله و اهانت ازهر دو طرف بوده ایم. من و جناب هجری، هدفمان عوض کردن جو تنش، و دشمنی، با محیطِ مذاکره و دوستی بین ملل ترک و کرد بود. اگر عده ای در کردستان، نامه مرا توهین به ملت کرد دانسته اند، باید بگویم چند نفری از ملت آذربایجان نیز، هیاهو میکردند که نامه نوشتنِ من به جناب هجری و ایشان را برادر خواندن، خیانت به ملت آذربایجان بوده است!!!! آقای خالد محمد زاده، تکرار میکنم، نیت من از نامه مزبور، همانگونه که در طول زندگی سیاسی خود معتقد بوده ام ابراز حسن نیت و ایجا د حسن تفاهم بین ملل ترک و کرد بود. حال اگر در خارج از ایران، و بدون درک واقعی شرایط موجود و مُحتَمَل، بعضی بهره برداری های سیاسی ناپخته، از آن صورت گرفته متاسفم. آقای محمدزاده، من هم شنیده ام که درداخل حزب دموکرات کردستان، نحوه جواب متین و دوستانهِ جناب هجری موجب تشنجات فراوانی گردیده است. باید بگویم تحریک وخونخواهی، و بر طبل جنگ کوبیدن، فقط شاخه کوچکی از سیاست، و آخرین حربه یک سیاستمدار است.

قبول کنید که جناب هجری با این جواب متین، نه تنها هیچگونه ضعفی بخود یا ملت قهرمان و مبارز کُرد منسوب نکرد، بلکه قدم در راه شهید قاضی محمد گذاشت. با این حساب، شما و سایر تندروان حزب دمکرات، سفر شهید قاضی محمد به تبریز را هم خیانت می گمارید. این سفر، اساس مودتی را پایه گذاشت که در طول یکسال حکومتهای ملی ترک و کرد، با بافت جغرافیائی بسیار پیچده، و گذشتۀ پر فراز ونشیب این دو ملت، حتی یک انسان، بجرم ترک یا کرد بودن، مورد اهانت، سئوال،ضرب و شتم، غارت یا قتل قرار نگرفت. شهید قاضی محمد بجای این اقدام، میتوانست اولتیماتومی به مرحوم پیشه وری بفرستد و "مثلا" در مورد چهار دهکده متروکه و خرابه دعوای کرد و ترک راه بیندازد. شاید هم، این به مذاق بعضی ها خوش آیند تر هم میشد، ولی بینش شهید قاضی محمد، بالا تر و والا تر از این کونه بر خوردها بود.

شنیدم برخی حتی انشعاب حزب دموکرات کردستان را تقصیر من می دانند. شاید عبارت حافظ "میان گریه میخندم"، مصداق حال من در برخورد با این شایعه باشد. گریه آور است، بنائی که مرحوم قاضی محمد و یاران بزرگوارش با خون خود و هزاران قهرمان دیگرِِِ کُرد پایه ریزی کرده بودند، با کم حوصلگی و اقدام احساساتی و غیر سیاسی یک گروه که انسانهای شایسته فراوانی، هم در داخلشان هست، ویران گردید. حزب دموکرات کردستان یکی از ارکان مهم مبارزات ملی ایران بوده است، وهمیشه سر بلند خواهد ماند. این عمل در کوتاه مدت ضربه ای به مبارزات ملی داخل ایران زد که مسلما بزودی ترمیم خواهد شد . اگر موجباتِ این انشعاب مسئله عمیق ایدئولوژیکی بود، من ناراحت نمیشدم. من، ضمنا"، ایمان دارم که این، تنها جنگ قدرت داخلی هم نبود ولی هرچه بود، امری قابل حل و مشکلی قابل رفع بود. اگر در خانه ای، یکی از ستونها یا دیوار ها صدمه دید، خانه را که ویران نمیکنند. این موجب گریه من است. ولی آنچه که باعث خنده میشود اینست که شایع کردند که نامه من موجب تجزیه حزب شده است. آقای محمد زاده، این شایعه، این چماق تکفیر، خود، یک اهانت مسلم به تاریخ و مقدسات ملت کرد و مبارزات ملی کردستان است، نه بیان واقعیت های تاریخ.

آقای محمد زاده، ملت بزرگوار آذربایجان، و به تبعِ آن، تمامِ فعالان هویت خواهِ آذربایجانی، ارج فراوانی به مبارزات عدالت خواهانه ملل ایرانی قائلند. همرزمان ما، با سعه صدر و حسن نیتِ مطلقِ آرزوی توفیق تمام ملل تحت ستم ایران را در مبارزه بر علیه ناروائی های ملی و سیاسی و اقتصادی دارند. از نظر ما؛ حزب دموکرات کردستان نیز که در تاریخ کشور ما، از حزب ملی و مستقلِ معتبرِ ایرانی بود، و ریشه های فکری آن با خون شهیدانی چون قاضی محمد، سیف قاضی، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی و هزاران قهرمان دیگر آبیاری شده است، یک هم آرمان راستین به جنبش ملی آذربایجان بحساب می آید.

راجع به قسمت اخیر سئوالتان، من به ملت کرد، احترام و علاقه خاصی دارم. شما از هر عشیره ای از بزرگان کرد که نام ببرید، من و اجدادم، دوستان مشفقی داشته ایم و داریم که خاطرات مشترک، همزیستی احترام آمیز، و مصالح منطقه ای آن روابط را مستحکم تر کرده است. من چطور با دوستی مردان بزرگی چون حاج محمد امین حاتمی نووی، سید عبدالقادر گیلانی زاده، نوری بیک، حاج ناصر بیگ، رشید بیگ، سید موسی، میتوانم به این ملت حتی قصد اهانت داشته باشم. من بدلیلِ احترام به ملت و تاریخ کرد است که ریسک حمله و اهانت و ترور را بجان میپذیرم تا حساب ملت کرد را با افراد خاصی از ملت کرد جدا کنم.

2ــ از جملة مواردى كة در نامة شما خطاب بة مصطفى هيجرى بدان اشارة شدةء اعتراضات مردمى را در كردستان بة همراة داشتة، اين است كة جنابعالى سمكوى شكاك رهبر يكى از جنبش هاى كوردى را بة عنوان" فردى غارتگرء قاتل" معرفى كرداةيد، ايا فكر مى كنيد اين عنوان در جاى خود باشد؟ چة جوابى براى انانى كة سمكو را يك قهرمانء رهبر كرد مى دانند داريد؟

2- هر انسانی آزاد است که کسی را قهرمان یا رهبر حساب کند. باید بدانید که قهرمان خواندن سیمتکو وسیله شما، به معنای تاییداعمال این فرد و معیار و مقیاس قرار دادن او وروش های او در مبارزات امروز است. راستی شما مایلید که بدون ضرورت از کسی که مرده و رفته، و بزعم شما عده ای اورا رهبر و قهرمان ملی کرد میشناسند بیش از این حتک حرمت گردد، و به ضرورتِ جواب، این زخم کهنه مجددا خراشیده شود؟ من آرزو میکردم شما از این سئوال صرفنظر میکردید و مرا مجبور به جواب نمی نمودید.

آقای محمد زاده، قهرمانان ارمغانهای ارزنده ای به ملتهای خویش می آورند، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو، مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلاّ ، هیچکدام با قتل و غارت و گوش بریدن و اخاذی "قهرمان" نشده اند. ستار خان و خیابانی، بنیانگذار مبارزات آزادیخواهانه ایران و سرمشق ملل منطقه بوده اند. پیشه وری و قاضی محمد، تنها حکومت ملی تشکیل ندادند، آنها هویت مدرن، روح ملی، و میل به آزادی و استقلال به ملتهای خویش هدیه کردند. من از شما میپرسم: سمیتکو چه ارمغانی به ملت کرد، یا ملل همجوار داد؟ راستی شما به منابع تاریخی مولفین غیر ترک و غیر ایرانی دسترسی ندارید؟ اینجانب اذعان دارم که خیلی از مردم کرد، اسماعیل آقا را بعنوان یک رهبر جنبش مردم کرد میشناسند. و من نیز ایشان را سر کرده یکی از جنبش های ملی کرد میدانم اما عمیقا اعتقاد دارم،که سمیتکوی شکاک، درک صحیحی از مبارزات ملی و آزادیخواهی ملت کرد، نداشته است. آنهائی که امروز نیز سمتکوی شکاک را رهبر و قهرمان ملی میدانند طبعا" فاقد یک فلسفه سیاسی مدرن و بین الملل بوده، و هنوز اعتقادات سیاسی مبتنی بر تعصبات سنتی با بافت عشیره ای و ارباب رعیتی، را با خود حمل میکنند.

من شما را به کتاب " 180 سال مبارزه" شهید شرفکندی ارجاع میدهم که در آن اسماعیل آقا سمتکوی شکاک را بعنوان یک رهبر جنبش ملی کرد، معرفی، ولی به عملکرد او با دیدی منقدانه و مسئولانه نگریسته است. شهید شرفکندی تاکید کرده است که اسماعیل آقا، در اثر بی تجربگی و درک نا صحیح از مبارزات ملی و آزادیخواهی، مرتکب اشتباهات بزرگی شده است. آقای محمد زاده میتوانید به من بگوئید که آن اشتباهات چه بوده اند؟ نمیدانم به شهر های آذربایجان نظیر ارومیه، خوی، سلماس، و سلدوز سفر کرده و مهمان مردم آنجا ها بوده اید؟ یا خیر؟ اگر در شهر های آذربایجان از ترکهای مقیم آن شهر ها، در مورد دو تن از رهبران پیشینِ کُرد، سئوال کرده باشید، بدون تردید هرکس، چه مستقیم، چه نقل قول، چه از طریق خویشان و کسان نزدیک خویش، از انسانیت، نجابت، بزرگواری، مردم دوستی، و مبشّرِ همزیستی و همجواری بودنِ شهید قاضی محمد، خاطره خوبی دارد، و بالعکس، همه، متفقا" داستانی هولناک، آلوده به خون و آتش، قتل و غارت، و تجاوز به عنف از اسماغیل آقا و تفنگداران ابشان دارند.

آقای محمد زاده، علت این تفاوت را چه میدانید؟ مگر نه اینکه آنان هردو از رهبران کرد بودند؟ پس تفاوت کجاست؟؟ واقعیت اینست که شهید قاضی محمد، درک صحیحی از"منافع استراتژیک ملت کرد"، و "صلح دوستی"، و "حسنِ همجواری" داشت. و برعکس، سهم اسماعیل آقا از تمام اینها، درکی تجاوزکارانه، و برخورداری غیر انسانی بوده است.

هر ملتی که گذشته خود را مسئولانه و بیطرفانه نقد نکند، به انحراف و شکست محکوم است. راستی حالا وقت آن نرسیده است که رهبران کرد، راهی را که شهید شرفکندی ها، آغاز کرده و دیوار سکوت را شکسته است دنبال کرده، و سره را از نا سره، تمیز دهند؟؟ آنچه مایه نگرانی من، و بسیاری از دوستان این ملت، چه از خود اکراد و چه از ملل غیر کرد، میشود اینست که گاهی میبینیم که امروز هم، گروهی قدم در جای پایِ اسماعیل آقا ها میگذارند و در قرن بیست و یکم، تفکر و برخورد دورانِ جنگ جهانی اول، دارند، ورفتار تجاوزکارانه نشان میدهند. یکی از این "برخورد های تجاوزکارانهِ اسماعیل آقائی" همین انتشار بلهوسانه نقشه کردستان بزرگ است، که متاسفانه فقط، به سایتهای این و آن منحصر نبوده، بلکه، به دفاتر احزاب کردی، در عراق و اروپا سرایت کرده و طنین این تمنیات بلهوسانه در نوشته هایِ رامبد لطفی پور ها، انعکاس یافته است. راستی هم جای نگرانی است، که چنین اعمال غیر مسئولانه، چگونه همزیستی، حسن همجواری، صلح و امنیت منطقه را تهدید و مبارزات مشترک ملل تحت ستم ایران را منحرف و کام دل شونیزم فارس، و پان فارسیسم یعنی قاتلان قاضی محمد ها، قاسملو ها و شرفکندی ها را شیرین میکند!!

من از کتب عدیده مورخین غیر ترک، شاهد نمی آورم، و به نقل قول اشخاص ثالث هم استناد نمی کنم. من از شرح حال مادر بزرگم مرحومه قیصر خانم افشار بیان می کنم که وقتی اسماعیل آقا در یکی از شبیخون هایش به مردم بی پناه ارومیه، پانصد تن از تجار و بازاریان را اسیر کرده و سفارش فرستاده بود که اگر پانصد سکه اشرفی جمع آوری نشود، هر پانصد نفر را خواهد کشت. قیصر خانم افشار معاریف و رجال ارومی را به خانه خود "قیصر خانم قلعه سی" در خیابان شهر چائی دعوت و تکلیف جمع آوری پول برای تامین وجوه مورد مطالبه کرده بود و طبعا تمام رجال متعذر شده بودند که اسماعیل آقا در تاراج های قبلی دار و ندار آنها را گرفته است و آهی در بساط ندارند که برای نجات تجار بیگناه ارومیه مساعدت نمایند. قیصر خانم بناچار از مرحوم شهاب الدوله پدر مرحومان چنگیز خان و رحمت الله خان اقبالی در خواست کمک کرده بود و ایشان با سعه صدر تمام این وجه را در اختیار مادر بزرگ من گذاشته بودند تا رفع فتنه شود. و زشت تر اینکه در هنگام معاوضه اسرا و وجوه اخاذی، اول گوشهای اسیران را بررسی میکردند که ببینند آیا "گوش بر های سمیتکو" که از گوشهای اسرای آذربایجانی تسبیح درست میکردند، به گوشهای آنان دست یافته اند یا نه؟

آقای محمد زاده، قهرمان ملی، شهیدِ مغزّز، قاضی محمد، بود که صرفنظر از قوم و قبیله و تبار و ملیت، پناهگاه بیگناهان بود. آقای محمد زاده و محمد زاده ها، ملت کرد آنقدر قهرمان واقعی دارد که به قهرمان سازی احتیاجی نیست. اولین و مهمترین صفتی که از کرد متوقع است و هزاران سال تاریخ "غیرسیاسی" آنرا به ثبوت رسانیده است عِرق مهمان نوازی و پناه دهی است. شما دلیل، نحوه و توطئه قتل نا جوانمردانه "مارشمعون" رهبر روحانی آشوری راکه مهمان مدعو اسماعیل آقا بود خوانده یا شنیده اید.

آقای محمد زاده، سئوالات یکطرفه و قالبیِ شما، مرا بیاد مثل معروف ترکی میاندازد که میگویند "فلانی مرثیه خواندن بلد نیست، مردهِ خود را گور به گور میکند" من اگر ذره ای به ملت کرد علاقه داشته باشم (که دارم) توصیه میکردم که در مبارزات ملی، بررسی منصفانه ای درباره عملکرد "اسماعیل آقا" آغاز، و جنایات ضد انسانیِ او را محکوم، و روش تجاوزکارانه تو را تقبیح، و راه را برای همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری با ملت بزرگ آذربایجان، و ترکان ایران هموار کنید.

من همانگونه که میتوانم روز ها، از شهامت، مردانگی وبزرگواری رهبران کرد از شهید قاضی گرفته تا مصطفی هجری و دکتر مهتدی سخن بگویم، ماهها هم در مقوله اسماعیل آقا سمیتکو، سخن دارم ولی همانطور که در نامه خود به دبیر کل محترمِ حزب دموکرات کردستان نوشتم، حافظه تاریخی ملت بزرگوار آذربایجان آن خاطرات را به فراموشی سپرده است، داغ دل فرزندان و نوادگانِ شهیدان ، مقتولین، اسیران و مصدومین آن فجایع ننگین را تازه کردن، و خون 30 ملیون آذربایجلانی را بجوش آوردن، چه فایده و چه لزومی دارد. در امنیت باد آورده، در خارج مرز نشستن، و هباتی از مهمانان ناخوانده گرفتن، و تحت شرایط باد آوردهِ زود گذر تحریک شدن، و خاطرات تلخ ملت بیگناه را از فراموشخانه تاریخ بیرون کشیدن نهخوش آیندِ ماست، و نه، به مصلحت شما.

من معتقدم، اگر ملتی با گذشته خود با صداقت کامل برخورد نکند در آینده محکوم به خطا، وکجروی خواهد شد. شهید شرفکندی، در کتاب 180 سال مبارزه، اسماعیل آقا سمیتکو را قهرمان ملی معرفی کرده و ضمنا، جسته گریخته گفته است که "اشتباهاتی نیز داشته است". ایشان بزرگوارانه، آنها را اشتباه خوانده، و بدلایل آشکار، بدون توضیح از کنار آنها رد شده است. ولی اکنون که شما، برخلاف مرحوم شرفکندی اصرار در باز شکافی این امر دارید اجازه بدهید من به چیز هائی که شهید شرفکندی "اشتباه"، و مورخین بالاتفاق "جنایات" خوانده انداشاره ای بکنم. اگر باز سکوت را مصلحت ندیدید و مایل به کالبد شکافی جریانات عصر ایشان شدید من بر خلاف میلم برای مناظره و مباحثه آماده ام.

طبق اسناد معتبر تاریخی، که در آرشیو های دولتی ممالکِ منطقه موجود است، و بنا به کتب متعدد تاریخی که حتی دشمنان ملت آذربایجان نوشته اند، و با اشاره به حافظه تاریخی معمرینِ ملتِ آذربایجان، و شواهد و خاطرات باقیمانده از دوران مزبور، اسماعیل آقا یک غارتگر و جنایتکار بود.

- "اکنون سمیتکو آماده گردیده و.......دیه ها را تاراج میکند، کشت ها را لگد مال میکند"
- "مردم بیچاره سلماس و آن پیرامون ها،.......... خود را گرفتار چنگال کردهای یغماگر و آدمکش سیمکو مییابند"
- "سلماس و آن پیرامونها همه بدست سیمکو گرفتار افتاده، .و نوبت به آبادیهای ارومی میرسد و مردم از غارتگران سیمتکو آسیب میبینند" (هر سه از برگ 831 تاریخ هیجده ساله آذربایجان)
- "اسماعیل آقا سمتکو چندین مرتبه، به شهر ارومیه ریخته و در آن شهر از هیچگونه قتل و غارت و تجاوز و تخریب خانه های مردم فروگذار نکرده بود." (خاطرات سرتیپ درخشانی برگ 142)
- "آتش بیداد در ارومیه و اطراف آن افروخته، تمامی دهات را قتل و غارت، زاید بر ده هزار مرد و زن و بچه سر بریده اند و شکم دریده اند. الان فقط در قریه "داش آغل" و "شیطان آباد، زیاده بر یکصد جنازه مسلمان آغشته به خون، بی غسل و دفن و کفن، مانده اند." (تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور نقل از تلگراف انجمن ارومی به تهران. برگ 318)
- "در 22 شعبان، اکراد سمتکو، برای آمدن به شهر هجوم نموده، و بعنوان مهمانی، داخل خانه ها شدند............. شب 23 شعبان صدای فریاد زن و مرد و اطفال از هر گوشه شهر بلند بوده، اوضاع زمان فجایع ارامنه تجدید شده بود. اکراد به خانه ها داخل، بعد از انواع فجایع، مردمان غارت شده را در خانه های خراب شده، هر چه از جل و پلاس باقیمانده بود می بردند........... شهدالله رذایل و بی حقیقتی و بی انصافی و خونخواری و شقاوت و قساوتی از اکراد ظاهر شد که قلم از بسط آن خجالت دارد.....
- محاصره دارالحکومه: 23 شعبان اکراد در خانه هائی که بعنوان مهمانی بودند مشغول جمع آوری اشیا و اثاثیه آنجا ها شده حتی در خانه حاجی نظم السلطنه امیر تومان (پدر بزرگ من – توضیحِ علیرضا نظمی افشار) که آنان را مهمان کرده بود لباس شخص معظم الیه و فامیل ایشان را جمع آوری کرده، داخل صندوقخانه شده، جواهرآلات و طلا و اشیا قیمتی آنچه بود بردند که موافق صورت ده هزار تومان خسارت ایشان بود." (ارومیه در محاربه عالم سوز از انتشارات تاریخ معاصر ایران نوشته رحمت الله خان معتمدالوزاره - یک شاهد عینی برگ 254)

آقای محمد زاده، من هزاران مدرک تاریخی، دانشگاهی، بین المللی و دولتی میتوانم بشما ارائه بدهم که اسماعیل آقا، چنان تخم نفاقی را کاشته بود که اگر در زمان حکومت ملی، رهبری کردستان، با شخصی با سلامت و بزرگواری و انسانیت شهید قاضی محمد نبود، مشکل میشد که از جنگ ترک و کرد در آذربایجان جلوگیری کرد.

آقای محمد زاده، منتیسکیو، میگوید "اگر چیزی را به نفع ملتم بدانم که موجب زوال ملت دیگری شود آنرا به فرمانروایم پیشنهاد نمیکنم، زیرا من قبل از اینکه یک فرانسوی باشم ، یک انسانم. (بهتر بگویم) من ضرورتا یک انسانم و فقط بر حسب تصادف، یک فرانسوی میباشم" آقای محمد زاده، قهرنان هر ملتی قبل از اینکه متعلق به آن ملت باشند، متعلق به جامعه انسانی هستند. پس قبل از هر چیز، باید انعکاس دهنده صفات و وجدان انسانی باشد، و در مرحله دوم مبلغ آرمان ها و آرزوهای ملی خود. یک قهرمان قبل از اینکه یک ترک و کرد و عرب و فارس باشد، نخست باید یک انسان والا باشد.

اسماعیل آقا، گرچه تمایلات ملی داشت و گویا میخواست کردستان آزاد ایجاد بکند ولی نحوه و تکنیک کارش بزرگترین ضربه را به جریانات ملی کرد و کردستان زده است و دفاع کردن از اعمال او، ضربه ای مجدد، به اصالت،حقانیت، و وجهه این حرکت میباشد. آقای محمد زاده، شما که به من توصیه میکنید که "باور های ملی را با دید دموکراتیک متبلور سازیم" آیا در عملکرد ایشان که دهها بار اموال خانواده ما را غارت کرده و دها تن از خویشان و آشنایان ما را کشته، و هزاران هزار خانواده را به قحطی و فقر وگرسنگی و ضرب و شتم و قتل رسانده و هزاران انسان را مُثله کرده، چه جلوه ای از دموکراسی تجویزی تان میبینید که بخود اجازه میدهید که او را با آن اعمال، قهرمان بنامید و به من که برای ملتم ابتدائی ترین حقوق تاکیدی سازمان ملل و ارگانهای حقوق بشر از جمله خواندن و نوشتن بزبان مادری، در سرزمین های خود و با امکانات حلال خود، آرزو میکنم نسبت غیر دموکرات، بدهید؟ راستی بهتر نیست که شما بجای اینکه باور های دموکراتیک تان از قهرمانتان "اسماعیل آقا" بیاموزید، از قهرمانان همه مان نظیر ستارخان، قاضی محمد، خیابانی، قاسملو، حیدر عمو اوغلو، شرفکندی و.. و.... و.. یاد بگیرید؟

3ـ شما در سخنرانيهاء نوشتةهايتان "ازربايجان بزرگء استقلال ازربايجان" را حق مسلم مردم ترك مى دانيدء حتى در اخرين نامةتان خطاب بة "مردم ازربايجان جنوبى" نوشتةايد:" من استقلال را حق هر ملتى مى دانم"، در همان حال در نامة ياد شدة بة مصطفى هجرى نقشة كردستان بزرگ را "خيالى" مى پنداريدء حق استقلال براى كردها را مردود مى شماريد، اين دوگانگى نشانة چيست؟ ايا اين خصومت با حق استقلالخواهى كردها نيست؟ اين دخالت در حق تعين سرنوشت از جانب خود كردها نيست؟

3 -من استقلال را حق مسلم هر ملتی میدانم. و این کرد و ترک و عرب و عجم نمیشناسد. ولیِ معتقدم که استقلالِ جغرافیائی، همیشه استقلال واقعی نمیآورد. مستقل شدن، و بجای همفکری و مشارکت با هموطن، غلام حلقه بگوش این و آن شدن، استقلال نیست، بردگیِ فکری، در قالبِ خود فریبی است. ولی از اینها که بگذریم در سئوال شما یک مغلطه ناشیانه وجود دارد. آقای محمد زاده، چون استقلال حق مسلم من است پس من میتوانم در خاک سویس یک کشور مستقل برای خودم دست و پا کنم؟ ملتها حق استقلال در خاک خود رادارند. من اگر روزی گفتم که ملت کرد در سنندج حق استقلال ندارند یا ملت عرب الاهواز درسرزمینهای خود نباید مستقل شوند، آنوقت حق باشماست. این سئوال شما "قیاس مع الفارق" است. من اگر برای آذربایجان نقشه ای تهیه کنم که در آن خاک حقیقی کردستان یا فارسستان یا عربستان یا بلوچستان را با بلهوسی (مغرضانه یا جاهلانه) خاک آذربایجان ادعا کنم، بخطا رفته ام. مثلا شهر ارومیه را در نظر بگیرید که در 15 سال گذشته، شاهد مهاجرت عده ای از اکراد (چه از داخل ایران و چه از عراق) بدلایلِ وقایع منطقه ای، سیاستهای بیشرمانه جمهوری اسلامی، و یا بدلیل نیازِ اقتصادی، شده است. اگر مهاجرت اینعده که هنوز تعدادشان از ده در صد ساکنین ارومیه بیش نیست، آنجا را به کردستان بدل کند، آنوقت جمعیت ایرانی یک ملیون نفری کالیفرنیا، که اکثریت ساکنین "سانتا مونیکا" و "وست وود" را تشکیل میدهند راستی حق اعلام استقلال دارند؟؟

من درحق تعیین سرنوشت کردها، اگر هم دخالتی بکنم، دخالت برای تثبیت حق آنان برای استقلال "در سرزمین های تاریخی خودِ آنان" است و آنرا هم برای خوشایند اکراد خارج مرزمان نمیکنم بلکه اولا" آنرا "حق آنها " میدانم و بدان معتقدم، و ثانیا"، وظیفه دوستی خود را در قبال کردهای وطنمان که همسایه های من هستند و بقول جناب هجری "محکوم به زندگی مشترک در جوار هم میباشیم" انجام میدهم. من نقشه "کردستان بزرگِ شما" را خیلی توسعه طلبانه و خصومت انگیز میدانم، و با تحریکات و تشویقات بیگانگان برای مصالح و منافع آنیِ خود، مطرح شده، میبینم. به اعتقادِ من، بلند پروازیِ آن، دور از عقل، حصول آن غیر ممکن، و محالا، بفرضِ حصول، نگهداری آن، از عهده مقتدر ترین آرتشهای دنیا خارج است. من بعنوان یک فعال سیاسیِ آذربایجانی، و معتقد به حقوق واقعی ملت کرد، و آرزومند همزیستی و همجواریِ مسالمت آمیز، تهیه این نقشه را، از بحران منطقه، سو استفاده کردن، فریب تطمیعات گذرایِ شرایطِ موقت را خوردن، و باز، ابزار داد وستد های قدرتها شدن، و بدانوسیله به "شعور، غیرت، و شجاعت ملت قهرمان آذربایجان و ترکهای ایران اهانت کردن تلقی میکنم" که نتیجتا" ، در دراز مدت، متاسفانه، فقط، به ضرر ملت شریف کرد خواهد بود

.4ــ شما با كدام مدركء شواهد حزب كارگران كردستان را حزب تروريستى مى نمائيد. حزبى كة بنا بة شواهد در كردستان تركية از پشتيبانى ميليونها كرد برخوردار استء هم اكنون يكى از منسجم ترين احزاب كردى محسوب مى شود. با اين حال كشور تركية در طول 70 سال طدشتة هزاران نفر از مردم كردستان را قتلء عام كردةء هزاران كرد ديگر را بة دليل تنها كرد بودن اوارة نمودة است. در يك كلام فكر مى كنم در نوشتةهاء سخنرانيهاى شما دشمنيهاى بسيارى در حق مردم كرد استنباط مى شود؟ اگر اين واقعيت دارد اين همة خصومت بة چة معنا است؟

4 – من از خاطرات شخصی سخن میگویم. من در سواحل آنطالیای ترکیه شاهد انفجار ها، و آتش سوزی های مناطق توریستی و غیر نظامی بودم. من خبر سر بریدن افرا بیگناه، دریدن شکم همسرانشان را در خوی شنیده ام. من مدارس دولتی منفجر شده، در خود منطقه کردنشین ترکیه را بچشم دیده ام. من شبکه های برق و تلفن را در خود مناطق کردنشین، که هدف سلاحهای سنگین شده بود مشاهده کرده ام. اینها مدارس، الکتریسته و شبکه مخابرات و تلفنی بود که مردم کرد منطقه استفاده میکردند. مبارزه با دولت، آن نیست که امکانات ملت خود را به آتش بکشم. من از به آتش کشیدن پادگان و نیروی مسلح صحبت نمیکنم، درد من سوزاندن مدارس و ایستگاهای مخابراتی و تاسیساتِ توریستی است. این، مشاهدات من است ولی شما کافی است که در اینترنت دو کلمه پ ک ک و تروریسم را بزنید و جستجو کنید اقلا" 30 صفحه تیتر مقالات، اخبار و کتب مربوطه در اختیار خواهید داشت.

و اما، راجع به قسمت دوم سئوال شما در مورد ترکیه و پ ک ک : من آنچه را که خودم دیده ام میگویم. ولی شما، سئوالی را که بیک کشور، دولت و ملت مستقل دیگر است از من میکنید که چرا با عوامل تخریبی تروریست در داخل کشور خود برخورد میکند. من توصیه میکنم این سئوال را از وزارت داخله جمهوری ترکیه بکنید، نه منِ آذربایجانی، که برای ملتم حق نوشتن و خواندن مطالبه میکنم.

قسمت آخر سئوال شما، راجع به استنباط شما، باید بگویم که این حق شماست که مرا دوست یا دشمن بشناسید. من آنم که هستم. ولی تذکر میدهم که اگر مرا "خصم" بشناسید باید اذعان کنید که ملت کرد نه تنها در بین ملل ایرانی دوستی ندارد، بلکه همه دشمنتر از دشمن هستند. من اینرا به آرا کردهائی که مرا میشناسند میگذارم.

5ــ در همان نامة ياد شدة بة مصطفى هيجرى نقل قول مى كنيد كة دكتور قاسملو، دو حزب پژاكء پ ك ك را ترورستى خواندة. اولا" در زمان حيات زندة ياد دكتور قاسملو حزب پژاك وجود نداشت، اين حزب بعد از دوزيدن اوجلان از طرف تركية تاسيس شدء دوم با شناختى كة من از نوشتةهاء سخنرانيهاى قاسملو دارم در هيچ كجاى نوشتةهاء نامةهاء بيانات ايشان سخنى دال بر تروريست ناميدن پة ك ك وجود ندارد؟ لطفا" بفرمائيد تاريخ مورد اشارة شما در كجا يافت مى شود كة ما هم بدان مراجعة نمائيمء در ضمن بفرمائيد ايا اين يك نوع تحريف در سخنان قاسملو نيست؟

5 – اولا باید بگویم که خود شهید قاسملو، قربانیِ تروریزم دولتی شد. از نظر ما تروریزم، در هر شکل و قالب و منشائی محکوم است، چه به شکل دولتی آن و چه بشکلِ غیردولتی، و درقالب احزاب منافی افکار آزاد، که در هر جای دنیا که باشند مانع روند حلِ مسالمت آمیز مشکلات سیاسی و ملی در منطقه میشوند و حل دموکراتیک مسائل ملی را در منطقه به بن بست میکشانند.

آقای محمد زاده، من، هم از محضر مستقیم شهید دکتر قاسملو استفاده کرده ام و هم با خویشان، یاران و همکاران ایشان حشر و نشر و محرمیت داشته و دارم. من شهید قاسملو را از فرزندان برومند ملت کرد میدانم، و کارهای اورا برای نجات و رهبری ملت شریف کرد تحسین میکنم. من به روش های سیاسی دکتر قاسملو آشنائی داشته و نوشته هایِ ایشان را هم خوانده ام، بهمین دلیل هم گفته ام "میدانست" نه اینکه "نوشته است".بر خلاف ادعا و اتهام شما به دکتر قاسملو، در مورد حمایت ایشان از پ ک ک ، شخصیتی که من مستقیما از دکتر قاسملو بیاد دارم نمیتواند موید و حامی تروریزم و احزاب تروریستی باشد و اگر شما در جائی چنین نوشته ای سراغ دارید که شهید عبدالرحمن قاسملو، از عملکرد تروریستی پ ک ک حمایت کرده است لطفا ارائه فرمائید. من یقین دارم که دکتر قاسملو مدافع سر سخت تمامی کردها در هر کجای دنیا، و خواهان رهائی همه آنها از ستمِ دولتهای حاکم بود. اما دکتر قاسملوئی که من میشناسم، ارعاب و تهدید و و حشت و قتل را وسیله ای مناسب برای نیل به این اهداف نمیدانست. اجازه بدهید بصراحت بگویم، که ایشان، در همین راستا هم، در شهر وین، پایخت اتریش، خون پاک خود را فدای مسامحه و مذاکره کرد.

6ــ شما دراخرين نوشتةتان زير عنوان" سخنى با مردم ازربايجان جنوبى" خواهان بة رسميت شناختن زبان تركى در اين مناطق شدةايد اين در حالى است كة بخش عمدةاى از مردم اين مناطق كرد هستندء كردها هم حق بة رةسميت شناختن زيان مادرى خود را دارند. اين يك سوية نطرى شما بة واقعيت جغرافيايىء جمعيتى اين مناطق نشانةى ضيست؟ ايا اين طونة ديدطاء افكار ثان تركيستى موجى از خشونتهاى ملى را دامن نمى زند؟ ايا وقت ان نرسيدة كة باورهاى ملى همرا با ديدطاى ديموكراتيك تبلور ثيدا كنند؟

6- بله من از سرسخت ترین مبلغین رسمیت زبان ترکی بعنوان زبان رسمی آذربایجان، و مناطق ترک نشین ایران میباشم. ولی تعجب من اینجاست شما که نوشته های مرا مو به مو میخوانید چرا ماده 9 همان نوشته را براحتی از قلم انداخته اید که میگوید: 9 – حقوق مساوی برای ملل غیرترکِ ساکن آذربایجان، و آذربایجانیان و ترکان ساکن سایر نقاط ایران . اگر "دید دموکراتیک" بزعم شما یعنی سرزمین های تاریخی آذربایجان را دو دستی تقدیم دیگران کردن است، والله من ضد دمکوکراتم.

و اما این تهدیدِ شما، که افکار من "پان ترکیستی" است واقعا مسخره و از یک موضعِ "هیپوکرات" میباشد. شما که از نقشه "کردستان الکبری" صحبت میکنید (یعنی تجزیه چهار مملکت، از قدیمی ترین و معتبر ترین ممالک منطقه و جهان که کشور های مستقلِ عضو سازمان ملل هستند، و این تجزیه ها چندین میلیون تلفات انسانی، از طرفین خواهد داشت ) تا کردستان آزاد را تشکیل بدهید خود را "ملی" مینامیدو لفظ "پان کردیست" را از قلم میاندازید، ولی وقتی من در داخل کشور خودم، در سرزمینهای تاریخی خودم، در داخل مرزهای موجود، حق آموزش زبان مادری را میخواهم مرا بخیال خودتان با اتهام "پان ترکیستی" تهدید میکنید. این اتهام شاید در بین پسر عموهای "پان ایرانیست (بخوان پان فارسیست) شما" اتهام بزرگی باشد ولی در موردِ من، برعکس عمل میکند.

اگر درخواست جزئی از حقوق مندرج در منشور حقوق بشرِ سازمان ملل، برای آذربایجان، مرا پان ترکیست میکند، اشهد و انّ لا الله الا الله، من پان ترکیستم من پان ترکیستم من پان ترکیستم. من که با کلاشینکف های زراد خانه صدام، یا سلاحهای دیگر که هر چند صباحی قدرتی نو بدست برسد، خیال مملکت سازی ندارم. سلاح انتخابی من قلم و کاغذ، میدانِ جنگ من، کلاس درسِ صلح و همزیستی و حسن همجواری است. من این روش را از شیخ محمد خیابانی ها، پیشه وری ها، قاضی محمدها، سید عبدالقادر گیلانی زاده ها، حاج ناصربیگ ها، آموخته ام و غیر دموکراتم. صد البته، من، سعادت آموزش از مکاتب "سمیتکو" و "عبدالله اوجالان" را نداشته ام، تا به تبلور دموکراتیکِ مورد تاییدِ شما، برسم. من در نوشته خود، بدلیل اعتقادات خانوادگی، و بدلیل شناخت از مناعت و بزرگواری ملت شریف آذربایجان، به تمام ساکنین آذربایجان حق مساوی اعلام کرده، و تاکید نموده ام که "ملل (نه افراد) غیر ترکِ ساکن آذربایجان از کلیه حقوقِ مدنی، متساویا" برخوردار خواهند بود".

آقای محمد زاده، مردم آذربایجان، برای جعل بافت قومی مناطق، نه ادارات سجل و احوال را آتش خواهند زد (که دوستان کردمان در کرکوک زدند)، نه بدستور کسی اموال ملل دیگر را غارت خواهند کرد که بعدا غرامت بدهند (که دوستان کردمان دئر سالِ 1997 بدستور مسعود بارازانی در اربیل کردند و غرامت هم دادند) نه سیل مهاجمان موقت برای سرشماری های کذائی به مناطق گسیل خواهند کرد ( که دوستان کردمان در کرکوک میکنند) و نه با تهدید و ترور، کسی را از کاشانه اش دربدر خواهند ساخت (که دوستان کردمان کرده اند و میکنند) اگر "پان ترکیستی" مغضوب ما، این است، و "دموکراسیِ" مطلوبِ شما، آن.

7ــ بسيارى از مناطقى كة شما ان را ازربايجان جنوبى مى ناميد در ميان كردها بة بخشى لاينفك از كردستان تلقى مى شود. اين هم در برنامة همة احزاب سياسى كردى گنجانيدة شدة است، شما ء رهبران ازربايجان چة برنامةاى براى حل اين واقعيت جغرافيايى و تاريخى و انسانى داريد؟

7 - در یک شب زمستان سرد، در کوه شهیدان، در بالای درهِ "جرمی" در غار کوچکی ( پناه صخره ای)، و در کنار آتش، با مرحوم حاج ناصر بیک (سیلوانا) که مردی محترم، روشن فکر، آگاه، بدونِ سواد، و از مشخص ترین معلمان زندگی من بود، زیر "کپنک" خزیده و درد دل میکردیم. من از اعمالی که موجب کدورت روابط ترک و کرد شده است سخن میگفتیم. یادش بخیر و روانش شاد باد، بمن گفت: "قارداش اوغلی"، این جای شرم نبود که تا همین چند سال پیش، وقتی به ضرورت اداری، درمانی یا معاملاتی، به شهر می آمدیم، چون بچه های شهر ارومیه، کرد و لباس کردی ندیده بودند، بدنبال مان می افتادند و "کاکه وره" میگفتند، لذا شبانه بشهر می آمدیم و از پس کوچه ها به منازل کسبه یهودی وارد میشدیم تا در امان باشیم. این باعث شرم نیست که یک انسان، یک هموطن، و یک مسلمان، به انسان، هموطن و مسلمان دیگری اینگونه رفتار کند؟ بخدا قسم، من در آن سرمای سوزناک و کولاک منجمد کننده، از شدتِ شرم، خیس عرق شده بودم. آقای محمد زاده، در این ملامت و گلایه آن مرد بزرگوار، یک درس اخلاق برای من، و یک درس تاریخ برای شما نهفته است. من درس خود را باشرمندگی آموختم، توصیه میکنم شما، مانندِ من، منتظر دوران شرمندگی نباشید.

من وقتی ده ساله بودم، در شهر ارومیه بیش از شمارِ انگشتانِ دست، سکنه کُرد وجود نداشت، ما با اغلب شان به سابقهِ خانوادگی، آشنائی و دوستی داشتیم. مرحوم رشید بیگ، تمر خان، عمر آقا، بعدها شیخ قادر گیلانی زاده....... گنجانیدن یک هوس مالیخولیائی، در اهداف یک حزب، آسان است. فراری های "پان ایرانیست" در لوس آنجلس، جمهوری های مستقل آسیای میانه و قفقاز را "ایران شمالی" میخوانند و این در حالی است که خود حتی جرات قدم گذاشتن به دروازهِ کشور موجودِ خود را هم ندارند. آنها حتی هرگز، قادر به جمع آوری پنجاه نفر، دور هم نبوده اند، ولی اگر به بیانیه هایشان مراجعه کنید، اهداف بزرگی نوشته اند و از "استپ های قزاقستان، تا دره های تورا بورا، از ماورای سند و جیحون، تا رود ولگا و دریای سیاه" را سرزمین ایران و موطن "نژاد پاک پارسی" میدانند و به "خاک و خون" معتقدند. در این میدان وانفسایِ دوغ و دوشاب، وقتی آنها که خالیِِ خالی هستند چنان جهانگشائی میکنند و چنین امپراطوری راه میاندازند، شما که فعلا مد روز هستید چرا نکنید. از دربند تا دمشق و از اهواز تا ایروان، ارزانی شما.

گدا چرا نزند لاف سلطنت ای دوست
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لبِ کشت

برادر، اگر خوی و سلماس و ارومی کردنشین بود، چرا سمیتکو، (قهرمان ملی کردها "بزعم شما" آنجا ها را غارت و قتل عام میکرد، گوش میبرید وآشوب بپامیکرد؟؟؟ مگر قبول کنیم که در آن دوران هم، مصالحِ "بیگانه" ایجاب میکرد که آشوبی باشد، و ناامنی،و جابجائیِ قومی صورت گیرد، تا داد و ستد های سیاسی، و بدل سازی های موازنه آفرین، براحتی انجام پذیرد. "این است معنیِ کردستان آزاد ،که اروپائی ها میخواستند؟ مردم سلماس که از ارامنه گزند بیشمار دیده،و تازه از فتنه قبلی خلاص شده بودند ناگهان خود را گرفتار یغما و آدمکشی سمیتکو می یابند" (ص 831 تاریخ هیجده ساله آذربایجان).

آقای محمدزاده، من خودم را دوستدار حقوق حقه ملت شریفِ کُرد میدانم وامروز هم بخاطر آنست که توصیه میکنم که رهبران کرد، با نسیم های موافق ولی گذران وسوسه نشوند، با وعده وعید های سیاسی مهمانان منطقه، از منطق و معقولات دور نگردند، بهوس زیاده روی های نا معقول نیفتند که بقول ما ترک ها "چوخ یئمك آدامی آز یئمكدن ده قویار"

راجع به قسمت اخیر سئوال شما، که آذربایجان چه راه حلی برای مساله ترک و کرد دارد، که در واقع بهترین، مثبت ترین و ضمنا "تنها نکته بیطرفِ کار خبر نگاریِ شما با من بود" باید عرض کنم که "جانا سخن از زبان ما میگوئی". بقول سهراب سپهری: "چشمها را باید شست، نظری دیگر باید کرد، گونه ای دیگر باید دید" چرا دور برویم، همین مکاتبات من و جناب هجری، بهترین سر آغاز بود که میتوانست مودت دورانِ حکومت های ملی را یادآوری کند.

سابقه دوستی و مودت ملل ترک و کرد اگر برای عده ای فقط یک اعتبارتاریخی است، برای من مضافا، تاریخچه خانوادگی نیز هست. شما میدانید که حکومت محمد قلی خان افشار، که از اولین حکومتهای فدرال تاریخ بشری، و نخستین حکومت فدرال خاورمیانه و شرق بود، در صفوف لشکریان ِ خویش، رزمندگان کرد نیز داشت که در ارتش قهرمان حکومت ملی افشار، دوش بدوشِ جنگدگانِ ترک آذربایجان، جانفشانی کرده، و میتوانستند همزمان، با تزار روس و حکومت تهران درگیرشده، و حکومت ملی را حفظ کنند. ما همین هدف را در "کنگره ملتهای ایرانِ فدرال" هم دنبال میکنیم.

آقای محمد زاده، من در این بیست سال اخیر، روند هویت خواهی و بکارگیریِ روش های دیپلوماتیک توسط رهبران ملت شریف کرد را با کشور هایِ جهان سوم مشاهده کرده، و خوشحال شده ام. ایجاد روابط متناسب با غرب، و معرفی شایسته تلاشهای سیاسی و هویت خواهی به اروپا، آمریکا، و دوستان آنها، از حرکات موثر این روند دیپلوماسی است. اما من و بسیاری از فعالان آذربایجانی در تعجبیم که چرا چنین روشهایِ دیپلوماتیک توسط رهبران و فعالان سیاسی کُرد در ارتباط با آذربایجانی ها که همدرد و همسایه کردها هستند بکار گرفته نمیشود؟؟!!

جواب شجاعانه و صادقانه جناب مصطفی هجری، دبیر کل محترم حزب دموکرات کردستان ایران به نامه من، شاید تنها سندِ دیپلوماتیک و منطقی از طرف یک حزب رسمی کردستان در دوران اخیر میباشد. نتیجه گیری و برداشتی که ملت آذربایجان از این برخورد تناقض آمیز رهبران کُرد میکنند(یعنی رفتار شایسته و دیپلوماتیک باملتها و کشور های دورِ جهان، و برخورد خصمانه و توسعه طلبانه با ملت آذزبایجان و ملل همجوار) این است که کُرد ها دیپلوماسی با کشور هایِ اروپا و آمریکا و غیره را، میخواهند در راستای همان برخورد خصمانه و توسعه طلبانه علیه ملت آذربایجان بکار ببرند و گرنه چه دلیلی دارد ملتی که همانندِ ملت آذربایجان، از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محروم، و همدرد ملت آذربایجان است، بجای اتحاد با ملت آذربایجان، نقشه جعلی کردستان بزرگ، در اراضی تاریخی آنان، و بر علیه منافعشان، بوجود آورده و سرنوشت خود را از سرنوشت ملت آذربایجان جدا میکند.

بکار گیریِ دیپلوماسی، در سطح بین المللی، هر چند متبحرانه باشد، بدون بکارگیریِ روش های دیپلوماتیک مشابه در منطقه، یک دیپلوماسیِ یک بُعدی، ناپخته و عقیم است. باید اعتراف کرد که بکار گیری این سیاست دو پهلو توسطِ بعضی رهبرانِ کُرد، نشانگرِ این است که آنها درک و تحلیلِ صحیحی از مسائلِ منطقه ندارند. خطری که حرکت حق طلبانه ملت شریفِ کُرد را تهدید میکند و میتواند آنرا با شکست مواجه کند، وجودِ تناقض عمیق در عملکردِ جهانی (دیپلوماتیک و مدرن) با عملکردِ منطقه ای (خصمانه و ارتجاعی) از جانب بعضی رهبرانِ کُرد است که مبیّنِ عدم وجود فلسفه سیاسی مدرن در میان آنهاست. رهبرانِ کرد باید روشن سازند که آیا حرکت ملیِ کُرد، یک حرکت حق طلبانه و هویت خواه است، یا ماهیّت توسعه طلبانه دارد؟ آقای محمد زاده، حسن نیت و اتّکاءِ بخود، ما را به تمام آرزوهایِ منطقی مان در منطقه خواهد رساند، و برعکس، اتکاءِ به بیگانه، و از قالب خود بدر آمدن، روزی مارا در بین ملتهای منطقه، به عنوانِ دشمن، محبوس، و از چهار طرف، به محاصره خواهد انداخت.

8ــ در همان نامة ياد شدة بة مصطفى هيجرى ايشان را سرزنش مى نمائيدء ائيتلاف ايشان با پان ايرانيست ها را تصميمى عجولانة، كوتابينانةء غيرة مركزى معرفى مى نمائيد. مى توانم بپرسم چرا؟

8 - پان ایرانیست یک حزب سیاسی نیست. بلکه یک گروه "نژاد پرست" و "ارتجاعی" است. که در مراحل مختلف به اشکال متفاوت، وبا ملقمه ای از روش شوونیستی و فاشیستی، عمل کرده است. ایدئولوژیِ یک خاک، یک خون، یک زبان، یک نژاد، یک ملت، و یک حکومت مرکزی واحد، که ستار خان را کشت، شیخ محمد خیابانی را شقه شقه کرد، قاضی محمد و یارانش را بدار آویخت، دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی را ترورکرد، زبان ملتها را برید، اقوام را جابجا کرد، فرهنگها را قدغن نمود یک رونوشت زشتی از حزب سوسیال ناسیونال هیتلر است. این تفکر با جرایدی نظیر کاوه و ایرانشهر که با هزینه "نازی های هیتلری" تهیه و تبلیغ میشد به ایران آمد و آن کشور"کثیرالملّه" را به زندان ملیتها و فرهنگها تبدیل کرد. اساس تمام ایده های آنها بر ضد منشور حقوق بشر، و بر خلاف تمام اعتقادات انسانی است. این تفکر یک ایدئولوژی منتفی شده و یک ورق سوخته است. در یک کلام، تاریخ مصرف آن مدتها، گذشته است. من حساب ملت شریف فارس را، از این گونه تفکرات و رهبری های بیمار گونه و مالیخولیائی جدا میدانم. این تفکرافراطیِ شوونیستی، در ایران، بیش از ملل غیر فارس، اکثریتِ ملت شریف فارس را متضرّر، سر درگم، و گمراه کرده است. اگر این تبلیغات، صحت داشت، چرا در این 2500 سال، سیر این ملت همیشه قهقرائی بوده است؟

شما در چند سئوال پیشین بمن نصیحت میدادید ومرا، که بدون دشمنی با کسی، بدون حتک حرمت از مرزی، و بدون آزار انسانی، "زبان مادری" میخواهم، "پان" خطاب میکردید. آیا دشمنی شما با "پان" بود یا "ترک"؟ اگر با "فلسفهِ پان" مخالفید، چرا از "پان ایرانیست، بخوان پان فارسیست" دفاع میکنید، اگر با ترک دشمنید، که ای بابا، در طول تاریخ، مگر غیر از آذربایجانی هم دوست و متحدی داشته اید؟؟ (البته منظورم این سالهای اخیر نیست)

شما کافی است که سایت های اینترنتی "سومکا" و "پان ایرانیست" را مرور کنید که چطور با ملل ایرانی خاصه ترک و عرب دشمنی میکنند و میخواهند "ایران بزرگ" (یعنی از کوههای اورال و سند و جیحون تا قفقاز و مدیترانه) را از وجود ترک و عرب بزدایند. یعنی 25 ملیون فارس و دو سه ملیون تاجیک و دو ملیون ارمنی، میخواهند شش جمهوری ترک و سیصد ملیون ملل ترک و تمام ملت عربِ ایران و شرق عراق را از بین ببرند.(خدا به پسر عموی خونخوارشان، آدولف هیتلر رحمت کند که بسوزاندن شش ملیون یهودی بیگناه اکتفا کرد) روشن است که، این گروه برای خدمت به بیگانگان بدنیا آمد،و در خدمت بیگانگان بود. این تفکر آپارتاید، در دوران پهلوی زیر شاپوی متفکرین نوکر مآب (محمود افشار، فروغی، ......) وزیرِ یونیفورم ژنرالهای قلابی (بهار مست، آریانا، .......)، و در دوران حکومت اسلامی زیر عبای آخوندان فاسد و غارتگر(رفسنجانی، خاتمی .......) و زیر فوکول اپوزیسیون دون کیشوتی (پرویز ورجاوند، فرود فولاد وند، ......) انگل وار، خود رابر پیکر ملل غیر فارس ایرانی تحمیل، با نفت عرب، غله ترک، معادن بلوچ، و احشام کُرد، آرایش یافته، و با جانبازِی سربازانِ ترک و کرد و عرب و بلوچ، محافظت شده است.

در طول تاریخ، همیشه، عرب ایرانی با برادرانِ عرب غیر ایرانی، ترک ایرانی با برادرانِ ترک غیر ایرانی، کرد ایرانی با برادرانِ کرد غیر ایرانی و بلوچ ایرانی با برادرانِ بلوچ غیر ایرانی جنگیده، هم زبانان، هم فرهنگان، و اقربایِ خود را کشته و فرزندان خود را شهید داده است تا سلطه غیر انسانی یک گروه نژاد پرست و خود برتر بین را، بر خود، مستحکم و پایدار کند. این، آن "پان" است که شما باید نکوهش کنید، نه آنکه، میخواهد در داخل مرزهای تاریخیِ خود، در سرزمین های سوخته و اشغال شده خود، و با بقایایِ ثروت غارت شده خود، و بدست متفکرینِ هنوز به به سرقت نرفته خود، زبان مادری خود را یاد بگیرد.

راستی آقای محمد زاده شما چرا از تمام پیامبر ها، مرتبا" "جرجیس" را انتخاب میکنید؟ رهبر و قهرمان ملی، سمیتکوی قاتل و غارتگر، حزب منسجم مردمی، پ ک ک تروریست، گروه فکری موتلفه، نژادپرستانِ مالیخولیائیِ"باصطلاح "پان ایرانیست".

9ــ در يك كلام مى توانيد بگوييد كة شما شهرهاى شمالى كردستان از سردشتء مهاباد گرفتة تا اورميةء سلماس ء خوى و .... ايا ازربايجان مى ناميد يا كردستان؟

9 - آقای محمد زاده، در مورد مسائل استراتژیک و یکپارچگی جغرافیائی و اراضی تاریخی، آذربایجان، اراده ملی آحاد آذربایجان، در قالب مجلس ملی، که تبلور اراده دموکراتیک مردم است تصمیم خواهد گرفت، نه اینجانب. من یقین دارم که تجلی اراده ملی آذربایجان، به ضرر یکپارچگی جغرافیائی و اراضی تاریخی آذربایجان نخواهد بود. اما اگر شما از طرف مردمتان و به بهای خون آن بیگناهان، تصمیم میگیرید کار درستی نمیکنید. بهتر است اجازه بدهید مردمتان تصمیم بگیرند که تجلی اراده مردم، مایه صلح و همزیستی در بین ملتهای همجوار و همسایه خواهد بود.

آقای محمد زاده، من در جواب سئوال هفتمِ شما، این سئوال جوک مانند شما را هم جواب داده ام. آذربایجان از زمان حکومت ماد کوچک آذربایجان بود و تا ابد نیز آذربایجان خواهد ماند. این گونه سئوالات، اشخاصی مثل مرا، که مبلغِ حسن همجواری هستیم، دست بسته تسلیم مبارزان خود شیفته و فرصت طلب، میکند و امکان هرگونه دوستی و آشتی را، ازبین میبرد. من داستان شعر ناصر خسرو "چنار و کدو بن" را بشما یاد آوری کرده و تذکر میدهم:

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

اگر گستاخی نهفته در این سئوال، بدلیل شرایط موجود شمال عراق، یعنی امکانات خارج از مرزهای ماست، طبعا" ملت ترک آذربایجان، ملل ترکمن و قشقائی ایران نیز در خارج از مرزهای خود برادران و خواهرانی دارند. در چنین شرایطی طنین خشم ملل قهرمان ترک ایران از دامنه های هیمالیا تا کرانه های مدیترانه و دریای اژه، در تمام جمهوری های ششگانه خواهد پیچید و تصورهرگونه گستاخی از خارج مرز ها، نه یک مسئله داخلی، که اعلام جنگ به تمام این جمهوری ها، تلقی خواهد گردید.

10ــ سخن اخر شما براى خوانندگان كردى زبان اين مصاحبة چيست؟

آقای محمد زاده، مطمئن باشید که سئوالهای تندروانه و افراطی شما، جایگاه فکری مرا ذره ای عوض نکرده است. در یک کلام، برادران و خواهران کرد ما، در هر منطقه ای که باشند اگر در داخل مرز های تایید شدهِ کرد نشین باشند، همسایگان عزیز ما هستند و اگر در داخل مرز های ترک نشین، برادران و خواهرانِ همشهریِ ما، با حقوق مطلقا مساوی خواهند بود. همانطور که گفتم، دسیسه ها و تحریکات چند تند رو و افراطی که در خارج از مرزها، بدون توجه به مصالح برادران و خواهران کرد، درایران، به مرحمت شرایط جهانی، ادعا های بوالهوسانه ای میکنند، به این سهولت،نمیتواند ملت آذربایجان را تحریک و عصبانی کند. تذکر دادم که "نقطه جوش" احساسات ملت آذربایجان بسیار بالا، و برخوردشان بسیار صبورانه و عملکردشان بسیار قاطع است. امروز هر زن آذربایجانی، "بورلا خاتون" و هر مرد آذربایجانی، "ستار خان" است.

ما و شما، میتوانیم بدون بیراهه رفتن، وسوسهُ شرایط منطقه شدن، به جذر و مدّ های سیاسی تن سپردن، دست بدست هم، و بدون اتکا به غیر، فقط با دوستی و تایید همسایگان، به آمال منطقی خود برسیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:4  توسط اورمیه  | 

قبلا باید اذعان کردنامه ‌سراپاتوهین آمیزو پرخاشگرانه‌ ‌آقای نظمی افشار که‌ آمیخته‌ با توهم و آلوده‌ با‌ تعصب، خطاب به ‌جناب آقای مصطفی هیجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، دلالت تمام بر خامی و ناپختگی نویسنده ‌دارد زیرا‌ از هر عبار‌ت و جمله‌ و سطر و پاڕاگراف آن بوی گند بمشام میرسد، و بدون شک و شبهه‌ نباید محتوای ناهنجارآنرا به ‌ملت ترک نسبت داد‌. این بغض و کینه‌ شخصی، ناشی از عملکرد ددمنشانه‌ی شاهان سفاک از‌ جمله‌ شاهان سلسله‌‌های صفوی‌و قاجار و دوودمان ننگین پهلوی است که‌ خون کرد را مباح و غارت اموالشان راحلال میدانستند جمهوری اسلامی هم ازخمیرآنها دراین تنورنان می پزد! لذا دست نویسنده‌ از پیراهن آن عملکرد خونخواران و جلادان و منفوران تاریخ بیرون آمده و زبان ‌گستاخ و هتاکش همان زبان‌است. یاوه‌سرائیهای افشار همچون سرلشکر ارفع در ایران، سرهنگ علی شفیق معروف به‌(اوزدمیر) درترکیه‌، ‌نیش کثیف خود رابابیشرمی متوجه‌ (سمکو) آن قهرمان و رادمرد و فاتح و‌ وسردار کرد نموده‌است.
علی رغم آن، محتوای نامه‌ منتسب به‌جناب آقای مصطفی هیجری که‌ ازسر چشمه ‌خلوص نیت الهام گرفته‌‌، لحن بسیار مؤدب و دوستانه‌ دارد ، دبیر کل حزب نخواسته‌ وجدانهای بیدار را با توضیح و تحلیل و تفسیرسیاسی و تاریخی و اجتماعی به‌عملکرد سردمداران آذری - که‌ در طول تاریخ سد گامهای ملت کرد در دست یافتن به‌ حقوق انسانی ‌خود بوده‌اند‌ و ‌با عملکرد دوستانه‌ ملت کرد منافات دارد – معطوف دارد و عملکردهای دوطرف را درترازوی مقایسه‌ بسنجد، یا بجهت پیشگیری از ازدیاد شکاف در بین دو ملت کردو ترک - که‌ به‌قول ایشان محکوم بزیستن درکنارهم هستند‌ - بسیار جانب احتیاط را مراعات کرده‌اند، عین الیقین درصددبرآمده‌ مهر سکوت برلبهای چاچولبازان بزند، لکن آقای افشار ازآن محبتها سوء استفاده‌ نموده‌ و آن مکتوب را پخش کرده‌اند، که ‌درحکم نقض مودت میباشد.
‌امامن نمیدانم چه‌ مقاله‌ای در روزنامه‌ کردستان پخش شده‌ که‌ آقای نظمی افشار را چنان خشمگین کرده‌، چون آنرا ندیده‌ام، ولی از محتوای اهاتنمامه‌ نامبرده‌ چنین برمیاید که‌ باید در آن اشاره‌ای از کردستانی بودن شهر ارومیه‌ بچشم بخورد.
علی ایحال، در پاسخ به‌ یاوه‌گوئیهای آقای دکتر افشار لازم میدانم باتوجه‌ به‌ اسناد تاریخی خود نویسندگان ایرانی چند مطلبی را ارائه‌دهم:
آقای افشاردرباره‌ سردمداران شڕورو خونخوارخودتان درمورد توطئه‌آنان علیه شهید‌ سمکو و برادرش مهرسکوت برلب زده، گویی هرگز بگوشش نرسیده‌ که‌ درتایخ تمدن‌ آمده‌است... : "والی آذربایجان، بنام مکرم الملک، برای سمکو توطئه‌ای چید. بمبی درداخل یک جعبه‌ شیرینی برایش فرستاد تا هنگام بازکردن منفجر شود. - البته ‌این شیوه‌ پیمانشکنی‌و خیانت در لباس دوستی شگردی بود که‌ سردمداران آذربایجان ‌نسبت به‌هرکس انجام میدادند، برای نمونه‌ شجاع نظام راباین نوع کشته‌بودند - مکرم الملک جعبه‌حاوی بمب رابخوی فرستاد. ازآنجامادر زن اسماعیل آقا دریکی ازدیه‌های خودمی نشست، بنام اینکه ‌شیرینی است وآنزن برای نوه‌اش فرستاده‌ بچهریق نزد سمکو فرستادند. بمب ترکید سمکونجات پیداکردولیکن برادرش‌ وچندکس دیگرکشته‌شدند." یا ‌اینکه‌: "نظام السلطنه ‌درسال 1284 هجری قمری، (یکسال پیش ازجنبش مشروطه‌) بجعفرآقا برادر بزرگترسمکو ایمنی داده‌و بقرآن سوگند خورده‌ او را به ‌تبریزآورده‌بود. سپس اوراگرفتند و با دو تن ازهمراهانش بکشت. وجسدآنان رابرای تماشای همگانی چندروزی درتبریز بدارآویختند." این حیله‌گری درجمهوری اسلامی هم کماکان به‌قوت خودباقیست، شهیدکردن دکتر قاسملو، بوسیله‌ دزدو تڕوریست وآدم کشان جمهوری اسلامی بنام هئیت حسن نیت یکی ازاین ترفندهای ناب بنام پیروان محمدی نهج وبلاغه‌ علی است.

-خیزش سمکو ناشی از ظلم و ستم و بێعدالتی و جنایات تجاوزات و تعدیات و غارت و چپاول رضاخانی در حق ‌ملت کردو کشتن و زندان و تبعید مردم، درراه‌ دفاع از ‌شرافت و کرامت و جان و ناموس و تأمین حداقل حقوق مشروع کرد بوده‌،‌ که ‌درطوڵ تاریخ پایمال گردیده‌است و آثار شوم این سیاست هنوز بقوت خود باقیست، چنانکه‌ حتی اکنون هم بیش از ده‌میلیون کرد حق خواندن و نوشتن به‌ زبان مادری ندارند. همچنین غصب کوردستان که ‌در جنگ چالدران 1415میلادی به‌ خاک ئیران الحاق گردیده‌است . لذا میبینیم که‌ سمکو پا از دایره‌عدالت و واقع بینی مفهوم دمکراسی و آزادی فراتر نگذاشته‌است ادعایش کاملا برحق بوده‌است لذاآنچه‌ ‌ننه‌ جنابعالی برایتان تعریف کرده‌ یان آنچه‌ نوسیندگانی فارس و ترک متعصب وبنتات گراو یا ناآگاه‌ علیه‌ سمکو نوشته‌اند در آینه ‌فاشیستی و خوینرێزی و خوینخواهی سردمداران و سفاکان خودشان، سمکو را دیده‌اند که‌ دروغ محض است . وآزادیخواهان و پیروان حقوق ئینسانی طرفداران دمکراسی و (حق تعیین سرنوشت) برآن بدیده ‌احترام مینگرند براین یاوسرائیها خط بطلان میکشند


آقای افشار به‌ نوشته‌ تاریخنویسانی اشاره‌ میکند که‌ سمکورا غارتگرو جنایتکار میشمارند، ولی به‌این قسمت نوشته‌ همین تاریخنویسان توجهی نمیکند که‌ درباره‌ درخواست سمکو از مردم ارومیه‌ نوشته‌اند، برای نمونه‌ آقای تمدن(همشهری جناب نظمی افشار) در کتابش (تاریخ تمدن میگوید: "افراد سمکو درکوچه‌وبازار بامردم تماس میگیرند اظهارمیکنند اهالی ارمیه‌ اعیان واشراف ارومیه‌ خودتان کارهارادر‌دست بگیرید... مگراشخاص بصیروبااطلاع کم است،... آنهایی که‌ازخارج می آیند بین کردو عجم راتیره‌میسازند وجیبهای خودراپرمیکنند..."
اهالی محترم بیائید غیرت کنیم وفرمانداری رادرمیان خوداهالی ارومیه‌ انتخاب نمائیم و نگذاریم برای ما ازسوراخ و سمبه‌هافرماندارصادرکنند...یکی ازشاهدان عینی میگوید: مردم پاسخ ندادند.
همین آقای تمدن تاریخ نویس این تبلیغات رابه‌کیسیون ئامریکایها نسبت میدهد و میگوید بهمین دلیل هیچ کس باآنان همفکر وهم آوانمیشود. اماشیخ محمدخیابانی که‌ ایرانیان اورا یکی ازآزادیخواهان بزرگ خود میشمارند. یکسال بعدازاین ڕویداد درتبریز قیام کرد و طی سخنانی که‌ در قصر(تجدد)درتبریز برای هوادارانش ایرادنمود و درروزنامه‌(تجدد)ارگان جبنشیشان پخش گردیده‌است، درست همین سخنان راگفت که‌ با گفته‌های جارچیان کردارومیه‌ هیچ ‌فرقی ندارد؟ چرا باید گفتاری از همان قبیل کردان (تعلیمات) کمیسیونهای بیگانه‌ و گفتار خیابانی بیان آزادی بشمار آید؟
خود تمدن در کتابش میگوید: شێخ عبدوالله از کسان فهمیده‌ سمیتقوو ازاقوام سیدط‌)به ‌نزد اینجانب آمد و درضمن صحبت اظهارداشت آقا(یعنی سمکو) درنظردارد که‌باتوجه‌ به‌نبودن نشریه‌ در رضائیه ‌نیز روزنامه‌منتشرگردد،آیابنظرشما،باچه ‌قطرو تیراژ میتوان یه‌ک روزنامه‌ در این شهر انتشارداد که ‌هم وزین باشدو هم زیبا و هم موردتوجه‌ نویسنده‌ و در جواب شیخ عبدوالله،‌چنین بیان نمود: متأسفانه‌حروف چاپخانه‌ماخیلی کم است و بچاپ روزنامه‌کافی نمی باشد،... بعدازدوسه‌روزگریختم!پس اگر سمکو آدمکش میبود، بیگمان تمدن نمیتوانست ازدستش فرارکندو....
مخبرالسلطنه‌ چون والی آذربایجان شد،نخستین لشکرکشی بزرگ رابرسرسمکو آغازکرد. وی یک نیروی قزاق رابفرماندهی سرتیپ مظفرالدوله‌ به‌طسوج ویک نیروی ژاندارم بفرماندهی ملکزاده‌ به‌ساوجبلاخ فرستاد. نیروهای کردان این دو نیرو رانابود کردند. مظفرالدوله‌ برای رهائی خود ازاسیرشدن،باقایق ازراه‌ دریاچه‌ ارومیه‌ گریخت، وملکزاده‌نیز اسیرشد. سمکو پس ازمدتی اسیران راآزاد کرد و به ‌ملکزاده‌گفت: "آقابرویدباین والی بی لیاقت و قسی القلب بگوئید خجالت بکشد ودرچندقدمی پایان عمرش جوانان برومندونورس راگوشت دم توپ نسازد".


-درموردمالکیت شهرارمیه‌، که ‌جزو کوردستان و یکی ازچهاراستان کوردستان ایران است برهمه‌ معلوم است مگراینکه‌ شخص آنقدرجاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه‌ فکرکند که‌ فتوکپی غلام ڕضاحسنی درآن تجلی گردد، که ‌تاریخ و جغرافیارا بحساب "کون خر" بشمارآورد. که‌ نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله ‌اول با‌دلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه ‌دراصل اهل ارومیه‌ می بودند ‌بطوریکه‌ شما اشاره ‌به ‌اکثریت نموده‌اید مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه‌ لااقل نصفش به‌ آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سوننه‌ و بعضی ئه‌رمه‌نی ئاسوری هستند جمعیت کوردوترک در شهرارمیه ‌هم فیفتی فیفتی است برای اینکه‌ درتمام ادوار انتخابات ‌کردها اکثریت رأی آورده‌اند اما سردمداران ستمگر دایما بدلایلی عدیده‌ دست بدامن جعل و تزویر شده، ‌بانسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به‌ نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربرده‌اند‌ و‌ ترک متعصب و بنیادگرایی چون جنا‌بعالی رابه ‌تهران فرستاده‌اند. نمونه‌هائی از این قبیل در رژیم جمهوری اسلامی زیادبچشم میخورد. فی‌المثل درارومیه‌است که ‌د‌ست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامه‌های فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده‌ ارمیه‌ را در3دوره‌ منتهی به‌ حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند‌. آیااین یک بیماری مزمن نیست که‌ دامنگیر مردم این سرزمین شده‌است!؟
امادلیل تاریخی:
حال توجه‌تان راچون مشت از خروار به‌ ‌کتاب (کردوعجم) نوشته‌ صالح محمدامین و ترجمه‌ جناب آقای عبدالله‌ ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره ‌را از ناسره‌ تشخیص داد. ناگفته‌ نماند که‌ رویدادهای مربوط به‌ این تحولات همه‌ از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده‌:
1-شاه‌ اسماعیل صفوی ایل کردقرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان به‌آنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاه‌طهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه‌، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به‌ خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله‌ میان شاه‌طهماسب و سلطان سلیم قانونی، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه‌ هردو دولت بودند. این جنگها فاجعه‌و ویرانی عظیمی برای اکرادببارآوردو باصلح آماسیه‌ نیز پایان یافت.
همه ‌شاهان ایران به‌توان خویش همان سیاست شاه‌اسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاه‌عباس اول بمرحله ‌نوینی ازاجرا درآمد که ‌بر سه ‌پایه‌اصلی استواربود:
نصرالله‌فلسفی محقق ایرانی درباره‌سیاست عشایری شاه‌عباس مینوسد: شاه‌عباس پس ازسال 1011پنجاه‌ هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه ‌دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه‌ با دارائی ورمه‌ هایشان به‌ خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک به‌آنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد.

آوردن ایل افشار به‌ارمیه:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه‌ به‌خراسان وسپس شکست فاجعه‌بار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه‌ یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه‌ دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه‌ شد. گذشته‌ ازاینکه‌ کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه‌ وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروائی رانیزکه‌ پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله‌ قزلباش بود. شاه‌عباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد که‌قبیله‌ آواره‌ افشار راگردآورده‌ ودرارومیه‌ جایگزین قبایل کردسازد.
(کلبعلیخان) درمدتی کوتا هشت هزارآواره‌ افشاررا ازعراق عجم وفارس و کرمان وخراسان‌‌و... درسلماس گردآورد. کلبعلیخان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفه‌کندوزلو درمنطقه‌ دول، طایفه‌ قرقلو درمنطقه‌ روضه‌،طایفه‌ کهکلویه‌ درمنطقه‌ نازلو،تیره‌ ایمانلو بابخشی ازطایفه‌ ارشلو دراطراف شهرارومیه‌، طایفه‌ارشلو دراشنویه‌ وسلدوز، تیره‌قاسملو درساین قلعه‌.
نگاهی به‌مرزخاوری کردستان نشان میدهد که‌ درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان داده‌شده‌اند که‌ یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نموده‌اند که ‌در هیچ منطقه‌ای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه‌ درسراسرآن آذریها اسکان داده‌شده‌اند. این دوملت ایرانی کردوفارس که‌ چندهزارسال هم مرزبودند وباهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین بود، برای همیشه‌ ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابینیشان قرارگرفت. استقرارطایفه‌ افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله‌ افشار که‌ درطول مرزشرقی کردستان اسکان داده‌شده‌بودند و وظیفه‌سرکوب و رام و تسلیم کردن ملتی را برعهده ‌داشتند که‌ رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه‌ بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه‌ جانبه‌ای درمیان دوملت شد که‌ رویدادهای منطقه‌ای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قرارداده‌بود.

چون شاه‌عباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده‌ درپای قلعه‌ ایروان کشته‌شد. شاه‌عباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه‌ ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیه‌را به‌خراسان منتقل، قلعه‌دمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی به‌قتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسنده‌گانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکرده‌اند. یکی ملاجلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعه‌رالطایف الحیل نام مینهند.
یاعباس میرزا برای درمانده‌کردن ایل بلباس، یابگفته ‌میرزا رشیدبرای دفع شراین طایفه‌ ضاله‌، منطقه‌ سلدوز رابه ‌ایل قره‌پاپاق بخشید. که ‌درنتیجه‌ چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه‌ ناچارشده ‌بودند به‌ایران کوچ کنند. برای درمانده ‌کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیمانده‌آن به‌امیرخان قاجار (دائی نایب السلطنه‌) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپرده‌شد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره‌ و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسهاازاین فاجعه‌ خونین بااینکه‌ دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عده‌ای آواره ‌شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه‌ کوسرت ودره‌ شهیدان شدند و حتی برخی به‌اطراف اربیل و موصل رفتند.
درنتیجه‌ نقل‌و انتقالات دولتهای ایران از صفویه‌ تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان نزدیک به‌دومیلیون سیصد هزارکرددرآن ساکن هستند که ‌همگی ازارومیه‌ خۆی شاپور با تعدیات شاهان صفویه‌ نادرشاه‌ افشار و سلسله‌شاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ باازبگیان ‌به‌ خراسان فرستاده‌شده‌ و ماندگار شده‌اند که‌ میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم الله‌توحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبه‌خراسان ج2، مشهد چاپخانه‌ دانشگا ه‌فردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادرباره‌انتقال آنها ازارومیه‌ به‌خراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که ‌از نقاط دیگر ایران، به‌ارومیه‌ آورده‌اند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.

آقای افشاراگرنویسنده‌ فارسی میبود بازحرفی بود لکن ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بوده‌اند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه‌ آنها را با ملت فارس مشارکت داده‌ تفسیری مذهبی دوازده‌امامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه‌ ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته‌ آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه‌ راسپر کرده درقلع وقمع کردها بی محابا ‌پیشقدم شده‌اند بدون اینکه‌ بدانند چراسنگ تمامیت ارضی ایران رابنام حکومت فارس بسینه‌ میزنند، همیشه ‌چماق د‌ست حکومت ایران بوده‌اند، بدون اینکه‌ درمقابل این خدمات و جیره‌خوری حتی اجازه‌ استفاده‌ از الفبای زبان خویش را کسب کرده‌باشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندهای جلاد وآدم کش ریخته‌شد. شماخوب میدانید که‌ آذریها از هیچ بیدادگری در حق به‌ خلق کرد مضایقه ‌نکردند شکمهای دریده‌و سرهای بریده‌ بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که‌ د‌ست غلام ڕضاحسنی تاآرنج بخون کردهای بیچاره‌ آغشته‌و رنگین است.

آقای افشار شما که‌ درخارج ازایران هستید تمدنها رالمس کرده‌ و قیاس دیروز را با پێشرفته‌های امروز حتما در یک ترازو وزن نمی کنید، بهتراست بجای اینکه‌ حزب دمکرات رادر مورد ئتلاف با پان ئیرانیستها مورد شماتت قراردهید ملت ترک ایران را از خواب غفلت بیدارنمائید زیرا حزب دمکرات کردستان ایران باسابقه‌ طولانی درصحنه‌ سیاسی محتاج به ‌پندو نصایح اندرز افراد دیگر نیست و مسلما از شیوه‌ قیم و قیمومیت هرکس که ‌باشد نفرت دارد ..).
شمادرنامه‌خود پ.ک.ک. راتروڕیست خوانده‌اید ،من ازشمامیپرسم آیامیدانید معنی و مفهوم تڕوریست چیست؟ آنها تڕوڕیست هستند یا اینکه‌ حکومت جبارو وخونخوار ترکیه‌ که ‌اصلا بویی ازانسانیت نبرده‌ هنوز پیروان ئاتاتورک کشتار کردهاراتسکین بخش مغز خود میدانند، هنوز الهام بخش بر تائید کشتاری یک میلیون ئه‌رمنی و چهارصد هزار کورد بیگناه‌ هستند، هنوز این رژیم منفور 25میلیون کرد ترکیه‌را به‌ ترک کوهی نام میبرند، و بودنشانرا انکارمیکند! هنوز درشناسنامه‌های آنها لفظ کرد انکار شده‌است آیا آنها حق ندارند از شرافت و کرامت و جان و مال خودشان درمقابل این اوباشیهای حکومه‌ت جابرو ستمگروآدمکش ترکیه‌ دفاع نمایند، این است مفهوم دیمکراسی که‌ شماآموخته‌اید؟ حتی از زبان شهید زنده‌ یاد دکترقاسملو نوشته‌اید که ‌ایشان پ.ک.ک. راتروریست نامیده‌اند، ولی بنظرمن این نسبت کذب محض است زیرا شخصیت برجسته‌و والایی چون شهید زنده‌یاد که ‌پرچمدار صلح آشتی بود هیچ وقت ‌نمیخواست زبان خود را به‌ زشت گویی بیالاید! بیگمان بهتانی بیش نیست. آقای افشار کرد‌ها باوجوداین حرکت های ناشیسته‌ از سردمداران ایران که ‌اکثریت آنهاترک بوده‌اند، همیشه ‌حساب ملت ترک رااز جیره ‌خوران کاسه‌لیسان ڕژیم اشتثنانموده ‌وجدا دانسته‌است و همیشه‌ دست دوستی و مودت و برادری به ملت ‌ترک داده‌اند د‌ست آنهارا فشرده‌اند ومیدانم آنها هم همدرد ما بوده‌اند بخصوصا درایران با هزار اقوام و خویشی با ما گری خورده‌اند اما افراد و عنصر فاسد مذبذب مزاج کم نبوده‌اند که ‌بازیچه‌ دست ستمکاران قرارگرفته‌ باشند و‌ درآتش بدمند برای نمونه‌ جنگ بین کردو ترک در ڕژیم جمهوری اسلامی از زیرعبای حسنیها،‌ معبودیهاو سرهنگ زهیرنژادها برخواست. اینهای که ‌جرقه ‌زیرخاکسترند همیشه‌ درکمین بوده‌و نگذاشته‌اند این دوملت باهم بسازند! لعنت برآنان که‌ تخم نفاق میکارند. من یقین دارم سرانجام این دوملت سربلند خواهند زیست و جیره‌خوران ویاوه‌گویان طرد خواهندشد، خیال توطئه‌ اختلات میان ترک و کرد رابگورخواهند برد.

آقای افشاراز سر بریدنهای مردمان بیدفاع دهکده‌های قارنه‌و قلاتان شکم دریده‌گیهای صدها هم ولایتی کردو سپردن هزاران کردبیگناه‌ وغیرنظامی به‌ جوغه ‌اعدام و ازقتل عام های جمهوری اسلامی بگذریم، که ‌قلم از شرح آن عاجز و زبان از بیان آنها قاصر است، برگردیم بتاریخ و از سردمداران شما در ایران سخن بمیان بیاوریم ببینم درواقع قاتل وآدم کش و خونخوار و خدانشناس کسیت؟ شاه‌عباس که ‌تاریخ نگاران ایرانی او را کبیر نام میبرند، پس از اشغال قلعه‌ دمدم و نابودی اقتداری امرای کرد درارومیه‌ و سپردن سڵطه‌ منطقه‌ به ‌کاربدستان آذری، مستقیما یورش بزرگی به‌مکریان انجام دادو کشتاربزرگی را نیز از اکرادآنجابعمل آوردو زنان وبچه‌هارابه‌اسیری برد.(1019 هق /989هش/1610م)، - بدون آنکه‌ آنان هیچ اقدامی علیه‌ دولت انجام داده‌باشند - نویسنده‌ دیگری درباره‌ قتل عام ایک مکری مینویسد: شاه‌عباس بسپاهیان خود، که‌(60)هزارسواره‌بودند فرمان داد بکشتارایل مکری درمنطقه‌ای بمساحت 12فرسخ میزیستند، بپردازند. این نیروها چهار شبانه ‌روزمشغول قتل عام بودند.
شاه ‌اسماعیل صفوی درلشکرکشیها دربرابردشمنان ومخالفانش نهایت سنگدلی ودرندگی بکارمیبرد. درجنگ شیروان پس ازکشتن فرخ یسار، استخوانهای پدرش خلیل الله ‌را ازگور بیرون آورد وآتش زد. پس از تصرف تبریز به‌همان ترتیب استخوان مخالفان اجدادش راازگوربیرون آوردوبه‌آتش کشید. دربغداد استخوانهای ابوحنیفه‌ راازگور بیرون آوردو سگی رابجای او دفن کرد. محمد کره‌را که ‌پس ازاسارت باهفت تن دیگر به‌قفس انداخته‌ بود،درمیدان عمومی اصفهان زنده ‌زنده‌ آتش زد. پس ازفتح بتلیس جسد امیربلباس و دیگرکشته‌هارا درگوک میدان سوزاند، بفرمان خودشاه‌اسماعیل، مریدانش گوشت مرادبیگ شاهلو را کباب کردند و گوشت شیبک خان اوزبک راخام خام خوردند و پوست سرش رااز کاه‌ آکندند و برای سلطان بایزید به ‌سوغات بردند و هرانگشتش رابرای یکی ازحکمرانان ناحیه‌ فرستادند و کاسه‌سرش را طلا گرفتند، شاه ‌اسماعیل دربزم باده‌نوشی خود درآن باده‌می نوشید. چون سلطان حسین بایقرا درنامه‌ای که‌ برای شاه‌اسماعیل نوشته‌بود، چنانکه‌لازم بود ازاو با احترام نام نبرده‌بود،شاه‌اسماعیل بر او یورش برد و هفتهزارتن راکشت، و مادرش ویابقولی زن پدرش رابعلت آنکه‌ به‌یکی ازمخالفان پدرش شوهر کرده ‌بود،در میدان تبریز با شمشیر دو نیمه‌کرد.

تاعصرصفوی ازدامنه‌ کوههای قفقاز بپائین تا رود ارس و ازآنجانیز ازمناطق ماکوو خوی بسوی پائین تا کناره‌ دریاچه‌ ارومیه‌ وپائینتر،محل زنگی ایلات کرد بود. رویدادهای عصر فتح اسلام و خلافت عباسی و کوچ ترکمانان غوزو یو‌رشهای مغول و کشمکش و اختلافات میان ایلات ترکمان قره‌قوینلوو آق قوینلو نتوانسته ‌بود بنحو اساسی موقعیت دموگرافی این مناطق رادگرگون سازد. اگرچه‌ تعداد زیادی ازبازماندگان ایلات وعشایر ترک،ترکمن،مغول و آذری دراین مناطق ساکن شدند و همیشه‌ اغلب سکنه‌و فرمانروایانش کردبودند. حتی درعصر پدیدآمدن صفویان امارات مقتدرچشمگزک،دنبلی،محمودی،برادۆست،هکاری،مکری...درنواحی شمال و شرق و جنوب دریاچه‌ ارومیه‌ برقراربودند. شاه‌ اسماعیل صفوی(907-930)(-هق/881-903هش/1502-1524م-مترجم)مؤسس دولت ایران،درسیاست دینی تعصب فراوانی به‌تشیع درمقابل تسنن ودرسیاست ملی نسبت به‌هفت ایل قزلباش: روملو،استاجلو،تکه‌لو، قاجار،افشار، ذولقدر داشت که‌ نیروهای اصلی دولت و لشکر کشیهایش را درمنطقه‌ تشکیل میدادند. سیاست شاه‌اسماعیل دربرابر اکراد برسه‌ پایه‌استوار بود:
1-ازمیان برداشتن سرداران محلی کرد و انتصاب سرداران قزلباش همراه‌باعشایرشان بجای آنان.
2- ناچارکردن مردم نواحی اشغال شده‌ کردستان به‌دست کشیدن ازمذهب سنی وگرویدن به‌مذهب جعفری.
درزمستان سال 912-هق/885هش/1506م-مترجم) شاه‌اسماعیل خودبالشکری فراوان به‌منطقه‌ خوی رفت ودرآنجارخت اقامت افکند. درحالیکه‌ امرای کرد دسته‌جمعی برای اظهاراطاعت و وفاداری پیش اورفته‌بودند،بی هیچ دلیلی همه‌رادستگیرکرد و هرکدام رابدست یکی ازسران قزلباش سپرد و نیروهای قزلباش رابرای تصرف کردستان فرستاد، چاپان خان استاجلو رابه‌تفلیس،دیوسڵطان روملو رابه‌هکاری و یکان بیگ تکه‌لو را به ‌جزیره‌بوتان و عبدی خان و صاروعلی مهردار شاملو را برسرایلات مکری و محمودی درغرب دریاچه‌ ارومیه‌ فرستاد.

کاربدستان آذری ضمن بکارگیری خشونت باایلهای کرد برای تسلیم ورام کردنشان به ‌برخی راههای دیگر متوسل شدند، ازآنجمله‌ ایجاد خویشاوندی از راه‌ ازدواج و ایجاد تفرقه‌ و دشمنی درمیان برخی دیگر ازآنان ودرگیرکردنشان بایکدیگر، همچنین کوشش برای بهره‌گیری از آنان دررقابتهای خود. احمدآقا به‌سفارش دربارایران، بمنظور توطئه‌ چینی به ‌ریختن طرح دوستی با باپیرآقای منگور بزرگ ایل بلباس وآرام کردنش پرداخت. پیو‌ند دوستی آنها بقدری محکم شد که‌ ازباپیرآقادرخواست کرد برای گرفتن انتقام خون پدرش ازحاکم تبریز یاریش دهد و خود بایکهزارسوار از برگزیدگان بلباس بکمکش بشتابد. باپیرآقا بایکهزارسواربرگزیده‌ به‌مراغه‌ رفت. احمدآقا بنام مهمانداری هه‌رچند تن را در خانه‌ای گذاشت همگی را نیمه‌شب درخواب کشت. (1198هق/1163هش/1784م) کاربدستانی ایرانی بخاطر این خیانت اورا خان لقب دادند واحمدخان نام گرفت.
محمدقلیخان بیگلربیگ افشار برای ریختن طرح دوستی باایل زرزا خواهرخودرا بازدواج افراسیاب سلطان زرزا درآورده‌بود. درآنهنگام رقابت میان آقامحمدخان قاجار(1193-1211هق/1158-1176هش/1779-1797م)و لطفعلیخان زند(1203-1209 هق/1168-1174هش/1789-1795م) برسرتاج وتخت ایران هنوزبنتیجه‌ نرسیده‌ بود. هنوزدرایران مرکزقدرتی استقرارنیافته‌بود. حکام مناطق درتلاش کسب ثروت وقدرت بودند،هیچکس ازسرنوشت وآینده‌خویش آگاهی نداشت. محمدقلیخان ایلهای شکاک و زرزا رابرای غارت ایل بلباس بسوی خودجلب کرده‌بود،در حالیکه‌ هنوز سه ‌سال از فاجعه‌ کشتارگروهی
منگورهادرمراغه‌نگذشته‌بود لشکر بجنگ آنان فرستاد.درآنزمان قرنی آقابزرگ ایل بلباس بود،کناررودخانه‌لاون درگیر شدند (1201هق/1166هش/1787م) بلباسهاشکست خوردند و به‌کوههاگریختند واموال و دارائیشان به‌غارت رفت. بداقخان مکری ازهیچ همکاری باآذریها دریغ نکرده‌بود وحتی به‌همدستی باآنان درکشتارگروهی بلباسها متهم بود، ولی بااین خوشخذمتی هم از گزند تنبیهشان درامان نماند و چشمانش را ازحدقه‌ درآوردند (1203هق/1168هش/1789م-)


درنامه‌ شماگفتن وعمل و ‌همسنگربودن و پشتیبانی ازخواسته‌های ملت کردضد ونقض و متضادهستند. سرکارکه‌ باصطلاح برای تمام ملل زیرد‌ست آزادی ازیوغ ستمد‌یدگان رامیخواهید، عجبا وقتی که‌ مسأله‌ به‌ملت کرد میرسد این دل آتشین به‌ قطب سردو یخبندان تبدیل میشود، گویی گناهی کبیره‌ کرده‌ایم نابخشودنی است با وقاحت تمام میگوئید در ‌اتاق کنفرانس حزب دموکرات کوردستان دراستکهولم چشمم ‌به‌ نقشه‌ ‌کردستان بزرگ افتاد و ازآقای خالدعزیزی جویاشدم! ‌گویاگفته‌ ماهم تندروانی داریم، یا دراتاق کاربارزانی نقشه‌‌کوردستان الکبری دیده‌ایدآنرا به ‌زیاده ‌روی تشبهه‌ نموده‌اید‌، ماشاالله‌ براین کیاست ودانش وعلم وآزادیخواهی! بهتراست پاسخ به‌ وجدان بخواب رفته‌ات بدهی. دعوی استقلال برای هیچ ملتی عجب وغریب و از زمره ‌گناهان کبیره‌ ‌نیست بلکه‌ حق مسلم هرملت ازجمله‌ ملت کرداست. و کردستان به ‌شاهد تاریخ در 1514جنگ چالدران فیمابین دوامپراتوری ایران وعثمانی تقیسم شده‌است بقیه‌ درجنگ اول جهانی، بنابراین این مرزها مصنوعی هستند، لذا دعوی بازپس گرفتن آنها از‌ سورییه‌و ترکیه‌و عراق و ایران گناه ‌نیست، هر چند که ‌تاکنون هیچ کدام از احزاب سیاسی در بخشهای کردنشین درکشورهای یادشده‌ چنین ادعایی رامطرح ننموده‌اند و شعارشان هم این نبوده‌و نیست بڵکه‌ قبلا که‌ خودمختاری بوده‌ اکنون درخواست خودرا به‌ فدرال درچهارچوپ ایران بالابرده‌اند.

اماباوجوداین ملت ترک متاسفانه‌ باندازه‌‌ای‌ ازطرف سردمداران خۆدشان شستشوی مغزی داده‌شد‌ه‌اندکه‌ کمترکسی در ایران میتوانم پیداکنیم که‌ عبارت تمامیت ارضی واستقلال ایران رادرقباڵ خودموختاری کردها یاسیستم فدرال بمیان نیاورد وآنرابمعنی ازهم پاشیدگی ایران قلمزدنکند، متاسفانه ‌دکتر محمد مصدق هم درتقسیم استانهای ایران در مجلس هفده‌هم صاحب این تصوروتخیلات بود این حکایت درتمام ایران برافواه ‌هر ترک و فارس که‌ ریشه‌ای شاهنشاهی دارد استوارو پابرجا مانده‌است، ( آخوندهای شێعه‌ هم از راه‌و رسم مذهبی جنگ، عزا، جهاد، فتح... وشیوه‌اداره‌ مردم مطابق جهانبینی وێژه‌ خود درسهای زیادی به‌آنان داده‌اند، وخودرا اسلام واحیاکننده‌ رسوم محمد وعلی وحسن وحسین وامامان دیگرمیدانند.


آقای افشارشما نقشه‌ کردستان بزرگ را‌ خیالی واهی میپندارید آنرا بعنوان ارتدکس آرزوی بیمارگونه‌ وافرطی نامبرده‌اید، وعلیه‌ آن‌ زبان نقدو انتقاد گشوده‌اید، بایدگفت، نقشه ‌کردستان بزرک نه‌ تنها آرزوی توسعه ‌طلبانه‌ وافراطی نیست بلکه‌ استقلال یکی ازآرمان بحق ملت کرد است، مگر شما نمیدانید که ‌سرزمین کردستان دربین این چهار کشور تقسیم شده‌است مگرشما از معاهده‌ لوزان و چالدران، بی خبر‌ هستید و یا پنبه‌ به ‌گوشهایتان نهاده‌اید! نمیدانید این مزرها تصنعی و مصنوعی هستند و بدست بیگانه‌گان از جمله ‌انگلیس‌ و فرانسه ‌آنهم بخاطرمنافع خودشان طرح زیزی گردیده‌اند وخاک کوردستان ضمیمه ‌ایران وترکیه‌ و سوریه‌و عراق شده‌است؟ شماکه‌ این واقعیتهارا انکار میکنید، پس لاف وگزاف دیموکراسی آزادیخواهیتان از چێست؟ نکند کردها در دایره ‌فکر مسموم شما از سایر ملل درمورد‌تعین حق سرنوشت استثنا شده‌باشند.
شما که ‌خود در زیرسلطه‌ حکومت مرکزی مینالید، تعجب است مبارزه‌ی رهایی بخش خودرا به ‌مبارزه ‌برای به ‌زیرسلطه‌ درآوردن ملت کرد بدل میسازید.

چونکه‌میدانید ترکان آذری درمیان کردان به‌(عجم)مشهورند که‌د‌وله‌تی صفویه‌راتأسیس کردند. بدرازای اقتدارصفویان امورحکمرانان دردست آنان بوده‌،پس ازآنهم بجزدوران کوتاه‌حکومت خاندان زند،فرمانروائی دردست ایلهای افشار وقاجار بوو.

درپایان سخن بایدبگویم شما اگربه‌مقدسات کردهااهانت کرده‌ایددرسی است ازبزرگان خودآموخته‌اید: زیراشاهان آذری و نویسندگان و تاریخ نویسانش به‌اکراد بدیده ‌تحقیر نگریسته‌اند، کرد رادزدو راهزن و قاتل و جانی شمرده‌اند. نویسندگان آذری از عصر صفوی نظیر حسین بیگ روملو، اسکندربیگ ترکمان، ملاجلال منجم و نوینده‌عالم آرای صفوی و تا به ‌نویسندگان معاصری چون احمدکسروی تبریزی، رحیم زاده‌صفوی، عبدالحسین نوائی، حسین مکی، علی دهقان و... رویدادهای قرنهای پیشین ودرگیریهای اکراد را با زورمندان ستمگر ایران از دیده‌ دولت بیان میکنند
1- همه‌شورشها و خیزشهای کرد را در راه ‌آزادی و بیرون راندن اقتدارستمگرانه‌ بیگانه‌ از کردستان یاغیگری و ناروا میدانند و نام طغیان، فتنه‌، نافرمانی، غایله‌، آشوب و... برآن می نهند.
2- همگی کردهارا اشرار، اوباش، طایفه‌ضاله‌، طاغی، یاغی، شقاوت نهاد، گبریزیدی، منشأفتنه‌ وفساد...نام میبرند.
3- جنگجویان اشغالگرو بیرحم خود را مسلمان،غازی، شیر، دلیر، دلاور، قهرمان و مجاهد میگویند.
4- پیمان شکنی و بدقولی و توطئه‌ ناجوانمردانه ‌را برای نابودی بزرگان کرد، با مباهات لطایف الحیل،تدابیرصائبه‌، کمندتدبیر، رسائل و وسائل و زرنگی و دانائی کاربدستان خود میشمارند.
البته‌ به‌قول بعضی بنیادگرایان، خیانت محمدرضاشاه‌خائن به‌شورش ایلول بارزانی سال 1975یکی ازاین تدابیرصائبه‌ بود!

لذاخواهش منداست از این ستیزه‌ جوی پرهیز کنید و مهرهای درست وصحیح برشته‌ بکشید تا گردونه ‌زمان مسیر خودراطی کند بیش ازاین به ‌زخمها نمک نپاشید،لطف کنید از برج عاج پایین بیاید، آنانیکه ‌از زمان پند نمیگیرند و چهارنعل میدوند راهشان به‌ چاه ‌منتهی است.

...
بااحترام حامیدڕه‌شیدی زه‌رزا
استرالیا،شهرسیدنی،8/4/ 2008 میلادی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:5  توسط اورمیه  | 

در مورد تاریخ ملت کرد و بویژه جنبش هاى دو سده‌ى اخیر آن مطالب زیادى نگاشته شده است. این مقاله نقدى است بر کتاب وان بروسن در مورد اسماعیل آقاى شکاک به نام "سرگـذشت شورش سمکو" که در آن نویسنده از خاطرات هاشم احمدزاده آجودان سرهنگ صادق خان بعنوان سندى تاریخى و مدرکى قابل قبول یاد مى‌کند و ما در این نوشته اسنادى را ارائه مى‌دهیم که سندیت خاطرات آقاى هاشم احمدزاده را زیر سئوال مى‌برد....


در مورد خاطرات هاشم احمدزاده مشهور به هاشم خان (که نویسنده به آن استناد کرده است)، چند نکته قابل تأمل است و باید به دقت به آن نگریست. در خاطرات هاشم خان نقاط گنگ بسیارى وجود دارد که لازم دیدیم آنان را مورد بررسى قرار دهیم. ایشان نوشته است در آن زمان در سال 1309 هجرى شمسى آجودان سرهنگ صادق خان در اشنویه بوده و چون سرهنگ سواد نداشته است ایشان کارهاى سرهنگ را مانند کار ادارى انجام داده‌اند. و در روابط سرهنگ با اسماعیل آقا نقش داشته است. در این مورد جاى شک نیست که اسماعیل آقا سمکو ابتدا به ساکن به اشنویه نیامده و روابطى وجود داشته است، اما این روابط در سطح پائین نبوده است.
محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ و بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 640 چنین می‌نویسد: "اسماعیل آقا در سال 1928.م وارد خاک عراق مى‌شود و دولت ایران از عراق تقاضاى استرداد ایشان را مى‌نماید، اما دولت عراق مخالفت کرده و اسماعیل خان را مانند پناهنده سیاسى مى‌پـذیرد. طى مکاتبات پى در پى دو دولت، دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا را مى‌نماید و دولت ایران موافقت مى‌کند" همچنین در این مورد که هاشم خان که گفته است اسماعیل آقا نزد شیخ احمد بارزانى پناهنده شده مى‌توان گفت که در هیچ کدام منابع تاریخى به چنین مطلبى اشاره نشده است و حتى در "بیره‌وه‌رى‌یه‌کانى ئه‌حمه‌د ئاغاى پشده‌رى ـ تۆمار کردنى عبدولره‌قیب یوسف" و "ئه‌حمه‌د ته‌قى، خه‌باتى گه‌لى کورد له یادداشته‌کانى ئه‌حمه‌د ته‌قى‌دا" و "رفیق حیلمى، کوردستانى عێراق‌و شۆرشه‌کانى شیخ مه‌حموود"و "عومه‌ر مه‌عروف به‌رزه‌نجى، مه‌حموودخانى دزلى شۆرشگێرى رۆژ‌هه‌لآتى کوردستان" چنین مطلبى نقل نشده است. اگر چه خود از نزدیک با اسماعیل آقا آشنایى داشته یا جریان جنبش او را دنبال کرده اند. مسئله تقاضاى دولت عراق از دولت ایران براى عفو اسماعیل آقا به تعهدات سه دولت ایران و عراق و ترکیه در مورد روابط و مسائل مرزى ما بین سه کشور برمى‌گردد که به کشیدن خط بروکسل انجامید. در کتاب روبرت اولسن "راپه‌رِینى شیێخ سه‌عید پیران" صفحه 187 در این باره آمده است "خط بروکسل در 1924.م مشخص شده و در 1926.م به رسمیت شناخته شده" عبور از مرز اسماعیل آقا در سال 1928.م خلاف معاهدات فى‌مابین بود و براى اینکه دوباره مشکلى میان این سه دولت پیش نیاید دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا سمکو را مى‌نماید. تا بدون جنگ و کشمکش به میهن خویش بازگردد. آمدن اسماعیل آقا به اشنویه مربوط به تعهدات دولت ایران و قبول کردن عفو اسماعیل آقا بوده است نه مکاتبات آجودانى که تقاضا کرده اسلحه خویش را نیز تحویل دهد بعد بیاید.
آنچه مسلم است اسماعیل آقا بدون قبول هیچ پیش‌شرطى به ایران آمده نه انطور که هاشم خان نوشته است که "سرتیپ مقدم فورى دستور داد مکاتبات را ادامه دهید و اگر اسماعیل آقا شخصاً تقاضاى عفو و مراجعت کرد به او به شرطى که حاضر شود اول خود او و بدون سلاح با دو سه نفر از نزدیکان خود به اشنویه بیاید مذاکره کنید". براى رد این ادعا مى‌توان به کتاب کردستان و کرد دکتر عبدالرحمن قاسملو استناد نمود که در صفحه 86 چنین مى‌نویسد: "تا سال 1930.م اسماعیل آقا چند بار با نیروهاى ایران جنگید و در بیشتر آنان پیروز شد. اما در 21 ژوئن 1930.م زیر لواى گفتگو با نماینده نیروهاى مسلح ایران او را به اشنویه فرا خواندند و در آنجا او را ناجوانمردانه کشتند". دکتر عبدالرحمن قاسملو این نکته مهم را یادآور شده که دولت ایران عهدشکنى کرده و برخلاف رسم و عرف آنزمان به تعهداتى که به دولت عراق و اسماعیل آقا سمکو داده بود عمل کرده است. و در ادامه نوشته‌اند که اسماعیل آقا گفته است "من آقاى ظفرالدوله را مى‌شناسم و هر چه ایشان بگوید قبول مى‌کنم" آیا اسماعیل آقا گفته بود اگر حتى دسیسه قتل من را چیده باشد؟ و اگر کسى در مورد اسماعیل آقا تحقیق کند به خوبى مى‌داند که اسماعیل آقا شخصى نبود که قبول کند بدون اسلحه به پاى میز مذاکره بنشیند. چون برادر او جعفر آقا و پدر بزرگش اسماعیل آقا را به همان روش از میان برده بودند. در کتاب "کورده‌کانى ئێران‌و هێرشى عوسمانى، گیلان" آمده است "که منظور از اسماعیل آقا اولین رهبر نامدار شکاکها است که به سال 1816.م توسط کارداران دولتى ایران ترور شد".
در ادامه آمده است قرار بود اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه بیاید اصلاً در فکر کلک نبودیم. البته جمله را اشتباه نوشته، ننوشته اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه آمد و اصلاً در فکر کلک نبود که ما نیت قتل او را در دل داشتیم.
در پایان مى‌نویسد که پس او کشته شدن اسماعیل آقا به تبریز تلگراف کردم که اسماعیل آقا کشته شد و ما همه سلامت هستیم و ما هشت نفر بودیم در برابر 400 نفر البته این نوشته‌هاى هاشم خان یادآور دوره اسطوره‌سازى پارسیان است و خواسته خود را رستم شاهنامه رضاشاهى نشان دهد و گرنه بسیار از واقعیت دور است منظور از تعداد نیست بلکه منظور صحت کارکرد آنها در قبال اسماعیل آقا سمکو است. نویسندگان فارس زبان تاریخ و واقعیات جنبش اسماعیل آقا را بسیار تحریف کرده‌اند و در اینجا به برخى از این موارد اشاره مى‌کنیم:
مانند "تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروى" و "اوضاع ایران در جنگ اول، محمد تمدن" و "کردها و تحقیقى سیاسى و تاریخى، حسن ارفع" و "ترورهاى سیاسى در تاریخ معاصر ایران، على بیگدلى" و حتى نوشته‌هاى نویسنده‌اى مانند اسماعیل رایین در دو کتاب "یپرخان سردار و حیدرعمواوغلى" آکنده از تحریف وقایع تاریخى است به عنوان نمونه آقاى على‌اصغر شمیم در کتاب "ایران در دوره سلطنت قاجار" در صفحه 632 مى‌نویسد: "آنچه در این مورد باید تذکر دهیم این است هیچ نویسنده و مورخى حق ندارد اقدامات میهن دوستانه خیابانى و کوچک خان جنگلى وپسیان و امثال آنان را تخطئه و این مردان شریف و ازجان گـذشته را در ردیف اسماعیل آقا سمکو قرار دهد". گویا ایشان مطلع نیستند یا لااقل نمى‌خواهند قبول کنند که میرزا کوچک خان و شیخ محمد خیابانى با اسماعیل آقا سمکو مکاتبه داشته‌اند. براى اثبات این مطلب مى‌توان از کتاب "جوولآنه‌وه‌ى رزگارى نیشتمانى کورد، دوکتور عه‌زیز شه‌مزینى" استناد کرد وى در صفحه 153 آورده است: " اسماعیل آقا در سالهاى 1920 تا 1930.م توانست با دولتهاى همسایه وارد مذاکره شود. در ایران حتى با شیخ محمد خیابانى رهبر جنبش دمکراتیک آذربایجان در ارتباط بوده است" همچنین محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆو بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 205 در این باره مى‌نویسد "پیک میرزا کوچک خان به اسماعیل آقا گفت که میرزا کوچک خان از گیلان تا اینجا سلام وى را مى‌رساند" اما آقاى شمیم از این هم پا را فراتر گـذاشته وى مى‌نویسد "یکى از نتایج شوم کشته شدن خیابانى این بود که بعضى از یاران و هواداران او براى انتقام جویى آتش فتنه اسماعیل آقا سمکو یاغى خونخوار آذربایجان را که با سیاست وثوق الدوله خاموش شده بود، دوباره روشن ساختند". این نحوه تاریخ نگارى نویسندگان بزرگ ایران است حال چگونه شود به سخنان یک نفر نظامى تابع یک دولت مستبد که خود طراح نقشه قتل اسماعیل آقا سمکو بوده است استناد کرد. حتى بعضى از تاریخ نویسان ایران روش مقابله را کارى پسندیده و بسیار زیرکانه قلمداد کرده‌اند مانند مجتبى برزویى نامبرده در کتابش اوضاع سیاسى کردستان صفحه 152 مى‌نویسد "حاکم تبریز نظام السلطنه به لطایف الحیل جعفرآقا را به تبریز کشانید و براى جلب اطمینان او قرآنى را مهر کرده و به نزد خان فرستاد. کمى بعد جعفرآقا در مقر حکومتى تبریز به قتل رسید". آیا مسئله جعفرآقا را با اینکه پیمان شکنى بزرگى بوده در یک سطرى مى‌توان نوشت و فاجعه‌ى به این بزرگى را لطایف الحیل نامید؟!
و دکتر امین ریاحى نیز در کتاب تاریخ خوى صفحه 547 در مورد این واقعه نوشته است در تاریخ 4 مرداد 1309 ش اسماعیل آقا به همان صورتى که مارشیمون را کشته بود، کشته شد" اما از دید واقعبینانه باید این جمله را به این گونه تصحیح کرد اسماعیل آقا سمکو به همان روش که میر رواندز، حمزه آقاى منگور، شیخ سعید پیران و جعفر آقا برادرش ناجوانمردانه و خارج از همه اصول و عرف موجود و معمول آن زمان کشته شد. از دید ما نوشته‌هاى هاشم خان نه تنها سند تاریخى نیست بلکه تحریف واقعیات تاریخى است به سود دشمنان ملت کرد مى‌باشد. سمکو همانطور که دکتر کمال مظفر احمد در کتاب "چه‌ند لاپه‌ره‌یه‌ک له مێژووى گه‌لى کورد" در صفحه 251 آورده است " اسماعیل خان شکاک دلسوزترین مبارز و ستمدیده است" وى در همان جا این گونه درباره وى حق مطلب را ادا کرده است: "سمکو سیاستمدار ، روشنفکر، روزنامه‌نویس و آگاه به سیاست و نسبت به تغییرات منطقه‌اى در سیاست خود تغییر داده و مدت 15 سال علیه ایران قاجارى و پهلوى و ترکیه عثمانى و کمالى و انگلیس و روس و عراق پادشاهى مبارزه کرده است" آیا با چنین صفاتى که درمورد اسماعیل آقا ذکر شد اگر او را یاغى، خونخوار و راهزن بنامیم تحریف تاریخ نکرده‌ایم. چه مدرکى وجود دارد که اگر اسماعیل آقا تشکیل دولت مى‌داد از کسانى همچون مصطفى کمال، ملک فیصل، رضاشاه، امان الله خان افغانستان بهتر عمل نمى‌کرد. درواقع پس از قتل سمکو و طه شمزینى توسط رضا شاه و محمودخان دزلى و محمودخان کانى سانان و پایان شورش شیخ محمود در عراق به نوشته محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى" صفحه 634 "تمام اختلافات فى‌مابین سه کشور در  دالامپردرسال 1934.م بر سر مرز سه کشور به پایان رسید".





+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:41  توسط اورمیه  | 

دکتر نظمی افشار را من شخصا نمی شناسم اما میدانم که وی از بزرگ فئودالهای منطقه عجمستان ارومیه (مناطق عمدتا ترک و شیعه نشین شرق ارومیه یعنی طرف دریاچه) می باشد و یکی از بزرگان خانواده آنها که شاید پدر یا عمویش باشد در زمان شاه از طرفداران سرسخت حکومت شاه و نماینده مجلس شورا یا سنا بود. از پدرم شنیدم که میگفت در آن سالها دو کاندید مطرح ارومیه برای مجلس یکی همین بزرگ فئودال افشار بود که مورد حمایت رژیم پهلوی بود و  دیگری هم وکیلی کرد بود بنام دکتر یوسف کرد نژاد که از مخالفین سرشناس رژیم بوده است و در آن انتخابات با اینکه کردنژاد رأی اول مردم ارومیه را بخود اختصاص میدهد اما نظمی افشار از صندوق بیرون می آید و کرد نژاد نفر دوم می شود.

در اولین انتخابات نسبتا آزاد بعد از انقلاب یعنی انتخابات مجلس موسسان نیز شهید بزرگ راه آزادی دکتر قاسملو با رأی اکثریت مردم استان آذربایجانغربی بعنوان نفر اول پیرزو شد ولی هرگز اجازه پیدا نکرد که در نشستهای این مجلس شرکت کند و به جای ایشان یک ملای ترک و شیعه را به تهران فرستادند.

مطلبم را برای این با این موضوع آغاز کردم که بگویم کردها همیشه در ارومیه بوده اند و مناطق غربی شمال غربی و جنوبی ارومیه همیشه درارای اکثریت کامل کرد بوده و اکثر نام روستاها و کوهها هم در این مناطق به کردی و یا آشوری می باشد. خود نام ارومیه هم نامی آشوری است به معنی شهر آب. و اکثریت ترکهای ارومیه هم که افشار می باشند در زمان صفوی های از خراسان به ارومیه و سلماس کوچانده شده اند و ترکهای نقده هم که قره پاپاق می باشند در حدود ۱۵۰ سال پیش در زمان سلسله قاجارها از منطقه نخجوان و شرق ایغدر که محل عشیره قره پاپاق می باشند به این منطقه آورده شده اند. این را می شود در هر کتاب تاریخی که ناسیونالیستهای ترک نوشته اند خواند.

نظمی افشار که در مصاحبه اش ادبیات جاری ناسیونالیستی ترکیه را بکار می برد به خیال خودش زرنگی می کند و به راستی باورش شده که دیپلمات خوبی است و نماینده دیپلماسی حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان ایران تلاش می کند که با هندوانه زیر بغل بخشی از سیاسیون و رهبران کرد و کوبیدن بقیه آنان، دسته اول را با خودش همراه سازد. وی مبارزات کردهای ترکیه و عراق را که به دیده ایشان مبارزاتی بر علیه منافع ملی کردها در کرکوک و ترکیه می باشد را تروریستی و توسعه طلب مینامد و از طرف دیگر بر طبل پیروزیش می کوبد و می گوید که مصطفی هجری در جواب نامه اش که اصطلاح "کردها و ترکهای ساکن آذربایجان" را بکار برده بزرگترین سند سیاسی دال بر "آذربایجانی بودن" کل استان آذربایجان غربی می باشد. وی سالوسانه خوشحالی خود را از این امر پنهان نمی کند که گویا نامه وی به مصطفی هجری باعث انشعاب درون حزب دمکرات گشته. وی این را هم بعنوان سندی دیگر دال بر دیپلماسی موفق خود به رخ رقیبان ترک خود می کشد که توانسته با نزدیکی به این حزب آنرا از درون متلاشی کند.

نظمی افشار در قسمتی دیگر از مصاحبه اش بیشرمانه می گوید که وی به این خاطر گفته که مرحوم قاسملو پژاک و پ ک ک را گروههای تروریستی می دانسته چرا که وی گویا قاسملو را خوب می شناسد و می داند که اگر ایشان کنون زنده می بود اینرا می گفت. نظمی افشار در کل مصاحبه اش جائی از سیاست سرکوبگرانه و جنایتکارانه دولت ترکیه و سیاستهای مزورانه آنها در قبال کرکوک سرشار از نفت سخن نمی گوید و همه گناهان را بگردن طرف کرد می اندازد. نظمی افشار از همان دریچه ای به مسئله کرد نگاه می کند که فرمانده هان ارتش ترکیه و جبهه به اصطلاح ترکمان وابسته به ترکیه از آن می نگرند. نظمی افشار اما به شکل بچگانه ای انگار که میخواهد سر کودکی شیره بمالد می گوید که بارها گفته ملت شریف کرد و حقوق حقه کرد و افتخارش به این است که با چند رئیس عشیره و فئودال کرد ارومیه ای بنام سید موسی و نوری بیگ و ووو روابط خانوادگی داشته و از زبان آنها شنیده که گفته اند در ارومیه کردی وجود ندارد و وجود این روابط را بعنوان نشانه دوستی خود و کردها می داند. وی اما نمی گوید که بیشتر این اشخاص از فئودالهای خونخوار کرد ارومیه و وابسته به رژیم پهلوی بودند که خون روستائیان کرد اطراف ارومیه را می مکیدند و بیشتر اینها بعد از انقلاب با رژیم جمهوری اسلامی همکاری کردند و در جریان مبارزه دهقانان با این فئودالهای دوست نظمی افشار بود که موج مهاجرت این روستائیان بی پناه که توسط این فئودالها و با حمایت روحانی متعصب ترک ملاحسنی از روستاهایشاه بیرون رانده شده بودند به شهر آغاز شد و این مهاجرین و از جمله خانواده خودم از همین روستاهای کردنشین اطراف شهر ارومیه می باشند یعنی از همان روستاهائی که فئودال زاده ما یعنی خان افشار با اربابان آن دوست و رفیق بوده. پس این  ماجرای کاذب مهاجرت کردهای ترکیه و عراق هم که گویا محصول توطئه فارسهای شوینیست می باشد نیز از نوع همان دروغگوئی های ناسیونالیستهای ترک می باشند که مثلا می گویند کردها ترک کوهی هستند. یعنی هر جا حرفی برای گفتن نداشتند از توطئه های دشمنان می گویند و یا یک سری تبلیغات بی اساس راه می اندازن و آنقدر آنرا تکرار می کنند که بعد از مدتی خودشان هم باورشان می شود. ولی  نمی گویند که همین به اصطلاح دشمنان ترکها و "دوستان کردها" یعنی رژیم شاه و جمهوری اسلامی سالهاست به هر شکل ممکنی کردها را سرکوب می کنند و اکثر نمایندگان و سرسپردگان این دو رژیم در ارومیه ترک بوده اند و هم اکنون هم ترک می باشند.

اگر عده ای از کردهای بارزانی در سال ۱۹۷۵ میلادی بعد از شکست قیام کردها در عراق به ایران پناهنده شدند و تعدادی از آنان در اردوگاه پناهند گان زیوه مرگور که اتفاقا منطقه ای صد در صد کردنشین جنوب غربی ارومیه می باشد موقتا مستقر شدند اکنون بعد از تشکیل حکومت منطقه ای کردستان در شمال عراق قریب به اتفاق آنان به آنجا بازگشته اند.

ولی آقای نظمی افشار این را نمی گوید که بیشتر روستائیان کرد که اکنون ساکن محلات فقیر نشین غرب ارومیه می باشند هنوز از اولیه ترین امکانات شهری محرومند و تا سالهای دهه دوم بعد از انقلاب با فشار شخص ملا حسنی مقامات فرمانداری از دادن کارت سکونت شهری به آنان خودداری می کردند در حالیکه روستائیان ترک به محض مهاجرت به شهر کارت سکونت شهری دریافت می کردند.

نظمی افشار اینرا نمی گوید که چندین روستای کردنشین غرب شهر را در جریان سد سازی به زیر آب فرستادند تا زمینهای کشاورزی مناطق آذری نشین شرق ارومیه از آب آن برای آبیاری باغهایشان استفاده کنند. آیا تاکنون نظمی افشار شنیده است که هیج سازمان و یا نهاد کردی به این امر اعتراض کرده باشد؟ ولی مطمئن باشید که اگر موضوع برعکس می بود الآن نظمی افشارها این را توطئه شونیسم فارس علیه ملت ترک و سرزمین ترکها قلمداد میکردند و همه صفحات اینترنت را پر از نوشته های اعتراض آمیز می نمودند.

نظمی افشار را من تا قبل از خواندن این مصاحبه تا حدودی منطقی و طرفدار صلح و آرامش و همزیستی برادرانه کرد و ترک در ارومیه و کل استان می دانستم ولی با خواندن این مصاحبه برایم مسلم شد که ایشان هم فرقی با همین به اصطلاح "کمیته های مردمی دفاع از غرب آذربایجان" ندارند و تنها فرقشان با چهرگانی ها این است که چهرگانی همه کردها را تروریست می داند و بدون تعارف مثلا می گوید که مهاباد و سقز و بانه و سردشت شهرهای آذربایجان هستند  ولی نظمی افشار به اصطلاح می خواهد "دیپلماسی" بکند و این را شفاف نمی گوید ولی هیچگاه هم نمی گوید که این شهرها مناطق کردستان هستند.

 به همین خاطر است که دکتر نظمی افشار زمانی ماهییت واقعی خود را نشان می دهد که با وجود اینکه از تماما آذربایجانی بودن مناطق غیر همگون ارومیه و سلماس و ماکو و نقده سخن می گوید اما نمی خواهد بگوید که مناطق تماما کردنشین مهاباد و سردشت کردستانی می باشند ولی عوامفریبانه از بزرگواری مرحومان قاضی محمد رئیس حکومت کردستان به مرکز مهاباد و از بزرگواری مرحوم قاسملو رهبر سابق حزب دمکرات کردستان که از اصیلترین خانواده های کرد ارومیه ای می باشد و از بزرگواری مرحوم دکتر سعید شرفکندی رهبر سابق حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی از کردهای بوکان می باشد وی از بزرگواری عبدالله مهتدی کرد بوکانی می گوید و بالاخره از بزرگوار بودن مصطفی هجری رهبر کنونی حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی نیز از کردها نقده می باشد.  یعنی با این حساب همه این رهبران کرد را که سه تای آن توسط "شونیستهای فارس" اعدام و یا ترور شده اند را "آذربایجانی" با اصل و نسب کردی می داند وقتیکه وی کردستانی بودن سرزمین این رهبران کرد را انکار می کند.؟؟؟

در مورد ماجرای سمایل آغای سمکو و اینکه ناسیونالیستهای ترک یکجانبه فقط از جنایات وی می گویند و اینکه وی اصلا نباید سمبل ملی کردهای ارومیه باشد و اگر نیاز به چنین سمبلی باشد چرا کسی مثل مرحوم  دکتر قاسملو نباشددر این مورد نظمی افشار هیچ کاره است و او و بزرگان او از چنگیز مغول گرفته تا تیمور لنگ و آتاتورک همگی قاتل وخون ریز هستند حال نمیدانم چرا باید کشتن دو ترک وحشی و یاغی به دست اسماعیل آقای شکاک قتل باشد ترکه در اورمیه مهمان هستند این یک واقعیت تاریخی است و سمکوی شکاک به قول کریس کوچیرا نویسنده معروف فرانسوی سمبل ملی ناسیونالیزم کرد در کردستان ایران است و نظمی افشارها باید با احتیاط با کردها وسنبلهای کردها بازی کنند چون میتواند در یک جرقه ترکها را به نابودی بکشاند بهتر است ترکه به جای سخن دروغ درست کردن از دهان رهبران کرد به فکر همزیستی مسالمت آمیز با کردها باشند والاه اورمیه نه خاک کاک مصطفی هجری است و نه خاک هیچ رهبر دیگری ..اورمیه خاک کردستان وملت کرد است.اما چیزی که عیان است نظمی افشار از عوامل سپاه پاسداران است و تمام اعضای خانواده وی از نوکران رژیم هستند

و در آخر نمی دانم نظمی افشار دکتر بودن عبدالله مهتدی را از کجا درآورده اند لابد اینهم یک حربه دیپلماتیک وی می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:30  توسط اورمیه  | 

نماینده‌ی آذری سلماس و حمله‌ مستقیم به‌ کردهای این منطقه‌ !!!

هفته پیش به همراه چند تن از دوستان دانشجوی خود به دیدار نماینده سلماس مهندس اقایی رفتم هدف از این دیدار درخواست تقاضایی از ایشان بود :
تقاضا این بود که منطقه شپیران سلماس از 2 ماه پیش در حکومت نظامی به سر میبرد واهالی انجا از کوچکترین حقوق خود محروم شده اند و کسی هم پاسخگو نیست و علاوه بر ان در سکوت کامل رسانه ای هیچ کس حتی از این امر مطلع هم نشده است، شما بیایید لطفی بکنید و به عنوان نماینده سلماس این را در مجلس متذکر شوید تا شاید اندکی ازاین رنج مردم کاسته شود
ولی ایشان اولین پاسخی که دادند این بودکه شمارا چه گروهی فرستاده که این خواسته را درخواست نمایید ایا شما را پژاک نفرستاده است !!!!!؟

ما گفتیم نخیر و نامه اهالی روستا را به ایشان نشان دادیم و ایشان با مشاهده ان گفتند که من با بودن پاسدارن و اذیت مردم این منطقه توسط سپاه و پاسداران کاملا موافقم و حتی برادر خودم را مسئول این کار کرده ام.
ما با تعجب دلیل این امر را از او خواستار شدیم او در جواب گفت کردها در منطقه مهاجر هستند و با این فشار ما انها را از سلماس و اذربایجان غربی بیرون میکنیم !!!؟

من و دوستانم مدتی هاج و واج به همدیگر نگاه کردیم و از این گونه سخن گفتن توسط نماینده مجلس داشتم شاخ در میاوردم بدون اینکه حرفی بزنیم او را ترک کردیم
من و دوستانم در راه از این افسوس می خوردیم که چرا گوشی مبایلمان را تحویل نگهبانی دم در دادیم و به گونه ای حتی قاچاق این گفته های او را ضبط نکردیم
من تا ان موقع فکر میکردم که این حرفا فقط توسط چند نفر ترک بی اطلاع از تاریخ روی سایت ها و وبلاگها نوشته میشود ولی فهمیدم که نماینده سلماس نیز نه چیزی از تاریخ و نه چیزی از انسانیت و حتی از وظایف نمایندگی نیز چیزی سرش نمی شود یا خود را به نفهمی زده است .

فهمیدم برای مهندس ترک بودن از انسان بودن مهمتر است مگر مردم بیچاره این روستا ها چه گناهی مرتکب شد ه اند که باید با انها این گونه رفتار شود ؟ ایا گناه انها خیر از این است که کوردند و روستاهایشان با ترکیه هم مرز است ؟زیرا دلیل حکومت نظامی و بد رفتاری با مردم این روستاها تفاهم نامه اخیر میان ایران و ترکیه در مورد حمله به شمال عراق است که ایران دران تعهد کرده است که مرز خود را با ترکیه بسته و از فرار افراد پ.ک.ک به ایران جلوگیری نماید ولی با استقرار نیروهای پاسدار چون از نیروهای پ.ک.ک خبری نشده اینها چون بیکار شدند و هیچ چیزی حتی مواد خوراکی هم با خود نیاورده بودند لذا به اذار و اذیت مردم عادی پرداختند و انها را از زندگی عادی محروم کرد ه اند . مگر مردم ساده روستایی چه گناهی مرتکب شده اند که باید از حقوق انسانی خود محروم شوند؟ و اگر انسان بودن نه ترک بودن برای جناب مهندس مهم بود ایا ایشان حاضر نمی شدند که ان این قضیه را در مجلس طرح نمایند ؟

علاوه بر این در قانون اساسی نماینده هر شهر به عنوان نماینده تمام ملت نه حتی نماینده شهرش نامبرده شده است ولذا معلوم و مبرهن است که جناب مهندس از قانون اساسی هم چیزی نمی فهمد و یا کوردها را ایرانی نمیداند
چون در قانون اساسی اصل 9 امده است که هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشورآ زادیهای مشروع را ،هرچند با وضع قوانین و مقررات ،سلب کند،لذا این اظهارات نماینده نشان از عدم اگاهی ایشان از مواد قانون اساسی دارد !!!

ولی با این وجود نباید تنها به ان نماینده خرده گرفت چون که بعضی از ما کردها خود به او رای دادیم و اورا به مجلس فرستادیم پس از ماست که بر ماست و چشممان کور و دندمان نرم باید بکشیم و دم بر نیاریم که چرا همه دهات ترک نشین سلماس گاز کشی هم شد ه اند ولی روستاهای کردنشین حتی از نعمت اب سالم نیز بی بهره اند .

ایا وقت ان نرسیده است که ما مردم سلماس نیز به خود اییم و نماینده ای از جنس خود و همدرد خود برای شهرمان انتخاب نمائیم که حداقل دردمان را در مجلس بیان نماید و اگر هم درد را دو نکند حداقل بر زخم مان نمک نپاشد ایا وقت ان نرسیده که روسای عشایر و طوایف از جمله حاج عارف و گارگاری و ...دست از منافع شخصی بردارند و اندکی به فکر ملت کرد باشند.
من یقین دارم که کردهای سلماس اگر با همدیگر متحد و یکدست شوند حتما ترکها راکه در اقلیت هستند شکست خواهند داد هر چند همه ادارات در دست شان است همان طور که در ارومیه نیز این گونه بود و کردهای ارومیه موفق شدند و در انتخابات شورای شهر سلماس نیز نشان دادند
ممکن است بعضی از از افراد و بعضی از احزاب به بهانه ی غیر دمکراتیک بودن انتخابات و یا عدم قبول رژیم مردم را به شرکت نکردن در انتخابات تشویق نمایند ولی این کار نتیجه ای جز پیروزی ترکها ندارد و من هم قبول دارم که انتخابات در ایران دمکراتیک نیست ولی چاره چیست ؟ در ضمن هر چند که ممکن است ترکها در این شهربا تخلف و تغلب اجازه ندهند که کردها انتخاب شوند ولی اگر کردها همگی در انتخابات شرکت نمایند انها با شماردن ارا حساب کار دستشان می ایید که نمی توان این همه مردم را برای همیشه نادیده گرفت .
یک هموطن

زنده باد کرد زنده باد کردستان

زنده باد اتحاد و همبستگی کورد

مرگ و نابودی برای ترک و ترکیه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:51  توسط اورمیه  | 

من واقعاً از اینکه خود را روشنفکر ترک می دانید متأسفم تو می دانی با این نوشته ها و افکارت چقدر نشان می
دهد که تو اولاً بیسوادی در ثانی خیلی افراطی و نژادپرست هستی . من کی گفتم در زمان آریاییها آذربایجان وجود نداشت من فقط منظورم از این نکته اولاً واژه دقیق این کلمه می باشد که در زمان مادها " آتروپادگان " یا " آذاربادگان " نام داشت نه کلمه ی " آذربایجان " به شیوه ی امروزی . در ثانی من می خواستم از این طریق به شما بگویم که آذربایجانی که زبانش ترکی آذربایجانی باشد در آن زمان وجود نداشت. اگر به تاریخ گذشته باز گردیم و بطور علمی و آکادمیک مورد کنکاش و تفحص قرار دهیم برای ما روشن می شود که اصلاً زبان آذری زبان ترکی نیست بلکه شاخه ای از زبانهای آریا – کورمانجی بود که قبل از آمدن سلجوقیها و مغولان به این سرزمین این زبان را داشتند و سرزمینشان آتروپاد نامیده می شود که در اینجا دو تفسیر و روایت تاریخی هست و روایت اول اینکه این نام از نام فرمانده شجاع آریاییها به نام آتروپات گرفته شده که زمانی برای مقابله با دشمنان به آذربایجان و کردستان کنونی فرستاده شد و روایت دیگر می گوید که به خاطر اینکه آریاییها ( کردها و فارسهای امروزی ) آتشکده هایی داشتند و دقیقاً از کلمه ی آور باینگان با پسوند کلمه ی آور که در کردی به معنی آتش می باشد گرفته شده است. این آذربایجان از دوره هخامنشی و پیش از آن هم جزو قلمرو ماد ها ( کردهای امروزی ) بوده است اما به ماد کوچک مشهور بوده است. ماد بزرگ که با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد کوچک، شامل آذربایجان و قسمتی از کردستان می‌شد. بعضی به سه «‌ماد» قائل شده و ماد رازی، یا ری را جزو عراق عجم دانسته‌اند‌‌.

به گفته ی دیاکونوف مو‌لف تاریخ ماد این بخش از آذربایجان به نام " ماد آتروپن " نامیده شده که بخشی از قلمرو مادها ( کردان امروزی ) به شمار می رفت و از رود ارس در شمال تا کوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحیه‌ی دریاچه‌ی ارومیه و رودهای جغتو و دیگر رودهایی که به موازات آن به دریاچه‌ی مزبور می‌ریزند و هم چنین ناحیه‌ی دره قزل اوزن (سفید رود) که جبال البرز را قطع کرده است، نزدیک شهر کنونی رشت به دریای خزر می‌ریزد، شامل بوده است. دلایل تاریخی اثبات میکنند که‌ نام آذربایجان نامی کاملآ آریایی بوده‌ و درحقیقت " اتروپاتگان ATROPATGAN" بوده‌ است. از جمله‌ این منابع نوشته‌های نویسنده‌ی تاریخی ارمنی " موسا خورنی" میباشد که‌ هزار و اندی سال قبل به‌ این موضوع اشاره‌ مینماید. همچنین میدانیم که‌ واژه‌ " آتر ATR" به‌ معنی " آتش " و " پاتگان PATGAN" یا " پادکانPADKAN" " به‌ معنی " مخزن " و " انبار و مکان نگهداری" میباشد. هم اکنون نیز در زبان کردی به‌ آتش " آگر AGR " میگویند و در پاره‌ای از لهجه‌های زبان کردی نیز به‌ صورت " آدر ADR " و " آهر AHR " نیز تلفظ میشود که‌ به‌ کلمه‌ " آذر AZER " بسیار نزدیک است .درعین حال پسوند " کان " به‌ عنوان جمع هم اکنون نیز در کردی به‌ کار رفته‌ و پسوندهای " آن " و " کان " دو پسوند اساسی جمع کردن در زبان کردی میباشند. مثلآ : دریاها به‌ کردی سورانی به‌ صورت " دریاکان DARYAKAN " تلفظ میشود. شواهد حاکی از آنند که‌ سرزمنیهای زرتشتی و زروانی مادها ( اجداد کردها ) و اورارتوها ( اجداد مشترک کردها و ارامنه‌) تمامی مناطق آذربایجان کنونی را دربر گرفته‌ است و در حقیقت سرزمین ارمنیان به‌ دریای سیاه و دریای کا سپین ( خزر ) متصل بوده‌ است و قسمتهای کثیری نیز از آذربایجان کنونی متعلق به‌ ارامنه‌ و مادها ( اجداد باستانی کردها) بوده‌ است.
ترکها به‌ همراه مغولها به‌ طرف سرزمینهای غرب تاخته‌ و این مناطق را از دست کردها و ارامنه‌ بیرون آورده‌اند. اسکان گزیدن ترکها و مغولان در این مناطق و حاکم گشتن زبان ترکی بر مغولی و زبانهای دیگر ( همچنان که‌ اشپولر تاریخ نویس به‌ این امر اشاره‌ دارد) باعث شد که‌ آذریهای اصالتآ آریایی نیز تحت تسلط زبان ترکی ترک گشته‌ و با آنان در آمیزند.

سراسر این ناحیه [آذربایجان و کردستان] را سلسله جبالی که از شمال به جنوب و یا از شمال غربی به جنوب شرقی ممتدند پوشانده است. ابراهیم پور داوود، یسنا، ج 2، زیر نظر بهرام‌فر، وشی، تهران، دانشگاه تهران، 1356 هم بدین مسأله اشاره کرده و نامی از ترک نیاورده بلکه از تحقیقاتش نشان می دهد که در آنزمان آتورپادگان ( که بعداً با ورود عربها حرف گ به ج بدل گشت ) در غرب و شمالغرب ایران ساکن بودند بخشی از قلمرو آریاییها به شمار می رفت. و مناطق پرتو – بردعه – بوده‌، که به آن اشاره کرده همه در محدوده ی کردستان ترکیه واقع است و این نشان می دهد که از نسل کردها بودند. و یا اگر به شرح حال سفر ابن حوقل توجه نماییم در سفرش به تبریز می گوید که من با مردمانی برخوردم که زبان عربی نمی دانستند ولی زبان فارسی را می دانستند ولی در میان خودشان به زبانی تکلم می کردند که تا حدودی به زبان فارسی شبیه بود. ابن حوقل اصلاً در آنزمان اشاره ای به کلمه ترکی و یا سرزمین ترکها ننموده بلکه اشاره به زبان کردی نموده که شباهت با زبان فارسی دارد و آنهم به خاطر آریایی بودن و اینکه زبانشان شاخه ای از زبانهای هند و اوپایی ( مثل زبان فارسی ) می باشد. تازه همین ناصر خسرو که می گویی که به قطران تبریزی برخورد می کند و می گوید که فارسی نیکو نمی دانست به خاطر این بوده که زبان کردی آنهم کرمانجی با فارسی تفاوت زیادی دارد هر چند تا حدودی شبیه هم هستند( به خاطر آریایی بودنشان ) – بانی گوناذ عزیز این فارسی نیکو ندانستن دلیل بر رایج بودن زبان ترکی در آنزمان نیست حتماً یادت رفته که کردی هم زبان مخصوص به خود دارد که هم خانواده ی زبان فارسی و هند و اروپایی می باشد.در ضمن بارتولد خاورشناس روس هم اشاره ای به سرزمین ترکها در آنزمان که آریاییها آمدند و با اقوام مختلف خاورمیانه مثل قوتتی و هوری و میتانی و سومری در آمیختند و ملت و زبان واحدی را تشکیل دادند ننموده است بلکه سرزمین آتروپادگان را سرزمینی آریایی و بخشی از سرزمین ماد بزرگ که شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان می‌شود و پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده می‌شد.

مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند. ابوحنیفه دینوری هم در کتاب اخبارالطوال خود اشاره ای به ترکان ننموده است( در کتاب ابوحنیفه احمد بن داود و نند دینوری، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1366). مطابق اظهارات عنایت‌الله رضا، آذربایجان و اران، تهران، ایران زمین "- این سرزمین ( آتروپادگان ) قبل از تشکیل دولت ماد، این خطه جزوی از مملکت اورارتو بود و هویت مستقلی از خود نداشت" - که با ورود آریاییها و اختلاط با آنها مجموعاً ملت و هویتی به نام آریایی و مادی ( کردی امروز ) را تشکیل دادند که دقیقاً کردان امروزی به شمار می روند که به خاطر اختلاط آریاییها با اقوام کهنتر خاورمیانه مثل قوتتی و لولوبی و کاسی و میتانی و هوری بوده که امروزه این اقوام در آستین لهجه های متنوع کردی خود را نمایان ساخته و اکثر محققان هم لهجه ی گوناگون کردی را به برکت اختلاط اقوام گوناگون بین النهرین و میزوپوتامیا و آناتولی و آتروپادگان بوده است اگر واقعاً این اقوام کهن ترک می بودند اولاً چرا لهجه های متنوع در ترکی نداریم در ثانی چرا در سرزمین اقوامی مثل هوری و میتانی و اورارتویی و ... در سرزمین کنونی کردستان واقع شده در حالی که به غیر از حمله سلجوقیان و تغضض ها و اُخضض ها که تیره ای از ترکها در قسمتهای ماورای دریاچه ی بایکال بودند و نیز در دوره مغول ذوب ملیتها و اقوام را نداشتیم . پس از شکست امپراطوری مادها، پارس‌های هخامنشی بر این منطقه و هم‌چنین ممالک همسایه حاکم شدند و باز هم چرا در این زمان هم نامی از سرزمین ترکها یا قومی به نام ترک نشده است. در زمان فرمانروایی پارس‌های هخامنشی نام جدیدی بر مادها منتسب گردی و نام‌های دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار داد؛ منابع یونانی و رومی اکثراً این نام را به کار برده‌اند این نام را برای اولین بار «گزنفون» هنگام بازگشت 10000 جنگجو در سال 401ق.م به سرزمین خویش (یونان) در کتاب خود (آناباس) به کار برده است و در آن« اشاره به کاروخهای یا کردها نموده است . گزنفون در خاطراتش می گوید که ما برای لشکرکشی به رودخانه ی دجله روی آوردیم و به شمال حرکت کردیم و نیروهای ما دقیقاً وارد سرزمین مادها ( کردها ) در اطراف دریاچه ی چیچست ( دریاچه ی ارومیه ی امروزی ) شدند، این واقعه در سال 401ق.م اتفاق افتاد. این رویداد به نام «بازگشت ده هزار یونانی» معروف است. گزنفون و سپاهیانش عبور از سرزمین کردستان را کار آسانی نمی‌دانستند. همین که یونانی‌ها وارد سرزمین میدیا شدند قبایل و طوایف میدی با آن‌ها روبه‌رو شده و آماده‌ی جنگ با آن‌ها شدند. گزنفون در (کتاب) خودش از مادها که نام جدیدی بر آن‌ها نهاده یعنی(کاردوخی ‌ها) یاد می‌کند و بیان می‌دارد که آن‌ها (کاردوخیی ها) ملتی هستند که هرگز شکست نمی‌خورند. گزنفون هم‌چنین درباره‌ی جنگ با کاردوخی‌ها بحث می‌کند و می‌گوید که کاردوخی‌ها به گروه‌های متعددی تقسیم می‌شدند، این طرف و آن طرف پخش می‌شدند و به شیوه‌ی دسته‌جمعی و به تعداد زیادی از پشت به سپاه یونانیان حمله می‌کردند. در هنگام شب آن‌ها در اطراف خود آتش روشن می‌کردند و طوری می‌نشستند که مراقب هر طرف خود باشند، او می‌گوید: «دشمنانمان (کاردوخی‌ها) عرصه را بر ما تنگ کرده بودند و هنگامی که به یک گلوگاه باریک می‌رسیدیم مثل باران با فلاخن سنگ بر سرمان می‌ریختند. او می‌گوید با چشمانت به آن کوه‌ها نگاه کن (منظور کوه‌های کردستان است) ببین که عبور از میان آن‌ها چقدر مشکل است. تنها راهی که می‌توانستیم از آن عبور کنیم دره‌ها بودند، اما در حقیقت از هر طرف کاردوخی‌ها را مشاهده می‌کردی که راه را سد کرده بودند و نگهبانان‌شان را در هر دو طرف دره گذاشته بودند. پس با این وضعیت چه باید کرد؟ سرانجام کاردوخی‌ها در گلوگاه (زاخو شمال کردستان عراق کنونی) سپاه گزنفون را محاصره کرده و ضربات سنگینی به آن‌ها وارد کردند.

برای گزنفون این واقعیت آشکار بود که دشمنانشان (کاردوخی‌ها) هرگز نمی‌گذارند که به سلامت از کردستان عبور کنند. هم‌چنین گزنفون بدین موضوع نیز اشاره کرده است که کاردوخی‌ها هرگز تسلیم هخامنشیان نشدند، بدین ترتیب گزنفون برای اولین بار نام (کاردوخی) را در منابع یونانی و رومی به ثبت رسانده است و این قدیمی‌ترین منابعی است که نام کردستان در آن ذکر شده است. (کردنس Corduence) و گوردیای Gordiaea)) نام‌هایی هستند که یونانی‌ها به کردستان اطلاق نموده‌اند. سریانی‌ها کردستان را (کاردو Qardo) نامیده‌اند. منظور از این اسامی هم به طور کلی سرزمینی است (کردستان) که کاردوخی‌ها در آن می‌زیسته‌اند. در اصل اقوام ترک در سده های نخستین اسلامی که ایرانیها ( فارسها و کردها ) به آنها اقوام خزر می گفتند( از قسمتهای شمال شرق خزر وارد ایران شدند) وارد سرزمین " آران" و " آتورپادگان- آذربایجان امروزی " گشتند و به خاطر اینکه از همان اوایل قبل از ورود ترکها نام این سرزمین به نام سرزمین آتروپادگان نامیده می شد سرزمین آنها به همین نام خوانده شد که عربها به جای حرف " گ " حرف " ج " را بکار می بردند به شکل امروزی خود " آذربایجان " موسوم گشت. البته با نبرد و جلوگیری عربهای خلفای عباسی تا حدودی از پیشروی آنها در خاک کردستان کاستند و الا بیشتر سرزمینهای کردستان امروزی را هم صاحب می شدند. این واقعه ی هجوم ترکان، در سال 178 شمشی بود که سازمان بزرگ تروریستی بودند که از گذرگاههای قفقاز به سرزمین مادها یا کاردوخها و اران وارد شدند. متاسفانه پشتیبانی دولت بیزانس ( روم شرقی ) تا حدودی باعث پیشروی ترکان مهاجر ( خزریان مهاجر ) به خاک مادها و آریاییها ( کردهای امروزی ) گردید. زیرا آنزمان دولت بیزانس میانه ی خوبی با خلفای عباسی نداشتند.

اکثریت اقوام ترک ، شمینیست بوده‌اند که‌ تعدادی از این اقوام نیز در دوران بعد از ظهور اسلام و سقوط ساسانیان به‌ شرق ایران کنونی آمده‌ و به‌ عنوان خادمین و سربازان " سامانیان " استخدام گردیده‌اند که‌ بعدها حکومتهایی از قبیل " غزنویان " و " سلجوقیان " را نیز تشکیل داده‌اند. این اقوام بعدها به‌ همراه ترکهایی که‌ متحد مغولان گردیده‌ بودند، به‌ سرزمنیهای غربی خود حمله‌ور شده‌ و با ورودشان به‌ این سرزمینها جمعیت خود را نیز اسکان داده‌ و بدین ترتیب ترکها وارد مناطقی همچون آذربایجان کنونی گردیده‌اند.
این آسیمیلاسیون و ذوب شدن بیشتر به‌ ذوب شدن و آسیمیله‌ گشتن اقوام همسایه‌ اعراب بعد از فتوحات اسلام میماند. برای مثال اگر به‌ تاریخ نظری بیندازیم میبینیم که‌ بعد از فتوحات اعراب مسلمان در سرزمینهای همسایه‌ بیشتر این ملتها بعد از مسلمان شدن زبان عربی نیز به‌ آنها تحمیل شده‌ که‌ در نتیجه‌ یا زبانشان کاملآ عربی شده‌ و یا اینکه‌ کلمات عربی به‌ زبانشان رخنه‌ کرده‌ است. زبانهای کردی و فارسی و اردو و هندی از جمله‌ زبانهایی هستند که‌ بعد از وارد شدن اسلام کلمات عربی نیز به‌ زبان آنان وارد شده‌ است ، اما از بین نرفته‌ و کاملآ ذوب نشده‌اند. اما درعین حال زبانهایی همچون قبطی و یونانی در مصر، سوریانی در سوریه‌، کلدانی و آشوری در عراق، بربر در الجزایر و لیبی و بسیاری از زبانهای آفریقایی ، کنعانی و فنیقی در لبنان و فلسطین و ..غیره‌ از بین رفته‌ و به‌ عربی تبدیل گردیدند به‌ نحوی که‌ ( به‌ جز اقلیتی از کلدانیها و سوریانی و آشوریهایی که‌ مسیحی مانده‌اند ) در خاورمیانه‌ و شمال آفریقا بیشتر این ملل زبانشان به‌ عربی تغییر شکل داده‌ و اکنون ملت عرب شامل همه‌ آنان میگردد. آیا یک مصری از ابتدا هم عرب بود؟! اگر عرب بوده‌ است که‌ دیگر نباید به‌ آثار باستانی مصریان مانند اهرام ثلاثه‌ افتخار کند، چرا که‌ اعراب بعدها در زمان اسلام به‌ این سرزمین حاکم گردیده‌اند. و اگر اجداد غیر عربی دارد پس زبان و فرهنگ آن ملت یا ملل قبلی چه‌ شده‌ است ؟! حقیقت آذریها نیز چنین است. بیشتر آنان نژادشان آریای بوده‌ و زبان ترکی بعد از هجوم اتراک و مغولها بر آنان تحمیل شده‌ است.

ترکها که‌ خود از شمال چین و از سرزمینهای جوار مغولستان و تقریبآ از 1000 الی ششصد سال قبل به‌ منطقه‌ خاورمیانه‌ آمده‌اند، در زبان باستانی مردم با به‌ نام " تورانی " معروف بوده‌اند. زمانی که اقوام و قبایل ترک به‌ همراه مغولها به‌ این مناطق آمدند در کردستان و ارمنستان و آذربایجان سابق فقط دو میلت اساسی وجود داشتند: کردها و ارامنه‌. همچنین واژه‌ آریا که‌ شامل کردها و ارامنه‌ و فارسها میگردد نیز ریشه‌ در زبان کردی و ارمنی دارد. ارمن در حقیقت آریمن ARIMAN میباشد. در زبان سومری " آرAR " به‌ معنی مکان و زمین است. " آریا ARIYA " نیز صاحبان زمین و زمینداران یا احتمالآ کشاورزان معنی میدهد. در زبان کردی نیز " ایره‌ ERA " به‌ معنی " اینجا " و مفهومی مکانی میباشد و کلمه‌ " ایرانه‌ ERANA " به‌ مفهوم " اینجاها " و مکان حاضر را میدهد. در حقیقت جنگ بین اقوام منطقه‌ و ترکها و مغولهای مهاجم نیز جنگ " آریانیها " و " تورانیان " بوده‌ است. اگر چه‌ واژه‌ی " ایران" به‌ مفهوم سیاسی خود به‌ مانند یک کشور واژه‌ایست که‌ جدیدآ به‌ کاربرده‌ شده‌ است و کشوری به‌ نام ایران بیش از صد سال قبل وجود نداشته‌ است. اما در تلفظ عامیانه‌ مردمی خلقهای آریایی از جمله‌ کردها و ارامنه‌ این واژه‌ به‌ کار رفته‌ و هردو ملت خود را " ایره‌یی ERAYI " یا " آریایی" دانسته‌اند. در مورد وجود کردها تاریخ نویسانی هم مانند نوشته های تاریخ نویسان و جغرافیدانان عرب از قبیل بلا ذری ، طبری و ابن اثیر و بیهقی هم اشاره به بودن اکراد در منطقه ی مذکور قبل از ورود ترکان و نیز ورود ترکان غز در اواخر قرن چهارم می دهند. اوج پیشروی ترکها به خاک مادها ( کردان امروزی ) در دوران سلجوقیان و مغولان بوده است. دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج 1، تهران 1339، ص 152) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطره‌ی زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد. حالا بانی گوناذ متعصب متوجه شدید که این زبان ترکی شما زبان آذری قدیم نیست بلکه باید بگوییم که زبان آذری زبا ن ساکنان قدیمی این مرز و بوم که آباء و اجداد کردها بوده اند می باشد.

به گفته ی بسیاری از پژوهشگران ، از جمله تئودورنولدکه خاورشناس بزرگ آلمانی کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند و به زبان کردی مربوط به شاخه شمال غربی زبان های ایرانی سخن می گویند . این نکته که که زبان کردی بازمانده زبان ماد است و التزاما کردهای امروزی هم استمراری از مادهای باستان هستند. در کتیبه های سومری از کشوری به نام کاردا نام برده شده است . این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی راه را بر تیگلاث پیلسر شاه آشور که با قبایل گورتی در حال جنگ بود بستند و لشکرکشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند . گزنفون این قوم را کاردو می نامد . کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه و مادها هستند . مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی ها و لولوبی ها (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند ، این در حالی است که توی احمق فکر می کنی سومریها هم ترک بودند. اصلاً کردها را به خاطر اینکه گروهی از گوردها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده است، بدین نام هم ملت و زبانشان شناخته شد- هر چند تا چندین سال به نام کورمانج شناخته می شدند و نام کُرد چندان در میانشان رواج نداشت. گرد بعدها در زبان ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده است . درهر حال شکی دراین نیست که‌ ترکها مهاجمینی بوده‌اند که‌ به‌ منطقه‌ آذربایجان کنونی وارد شده‌ و قسمتهایی را با جنگ و خونریزی ( به‌ همراه مغولها و یا بدون آنان ) تصرف کرده‌اند و قسمتهایی را نیز به‌ بهانه‌ی گوسفندداری و چرا و در اثر افزایش جمعیتشان به‌ دست آورده‌اند.

زبان زور و تصرف یکی از زبانهای اصلی ترکهای نظامی گرا بوده‌ است و شهرها و مناطق زیادی را از دست کردها و ارامنه‌ و خلقهای دیگر با خونریزی و قتل عامهای گسترده‌ به‌ تصرف درآورده‌ و بعد از اسکان گزیدن در این مناطق دیگر حاضر به‌ بازگرداندن این مکانها نبوده‌اند. برای مثال میتوان به‌ کرد بودن مراغه‌ تا همین اواخر اشاره‌ کرد. سند خود ترکها شاهدی بر این مدعاست: کتاب " تاریخ عالم آرای عباسی" که‌ توسط یکی از کاتبان پادشاهان ظالم صفویان ترک در ایران نوشته‌ شده‌ است شرح میدهد که‌ چگونه‌ کردهای حاکم بر شهر مراغه‌ را با توطئه‌ قتل عام مینمایند و در حقیقت طمع اسبها و املاک کردهای مراغه،‌ حاکم صفوی را بر آن میدارد که‌ متحد خود را به‌ قتل رسانده‌ و خود و خانواده‌ و طائفه‌اش و سایر طوایف کرد را در منطقه‌ قتل عام نماید!!! اگر چه ‌ترکها همیشه‌ سعی کرده‌اند که‌ با تاریخهای جعلی و بدون مدرک و دلیل به‌ زور اثبات کنند که‌ آنان صاحبان اصلی این سرزمینها بوده‌اند، اما علم و حقیقت علمی چیز دیگری است و این ربطی به‌ نفرت و یا محبت داشتن به‌ یک یا چند ملت ندارد. در ضمن شما گفته اید که عید نوروز جشن باستانی ترکها می باشد البته قبال از این بحث باید بگویم که اگر با نگاهی علمی به‌ مسئله‌ فرهنگ و هویت ترکهای مهاجم بنگریم ( و امیدوارم که‌ روشنفکران ترک نیز بدون تعصب و جانبداری به‌ این مسئله‌ بنگرند ) میبینیم که‌ ترکها قبل از ورودشان به‌ مناطق خاورمیانه‌ دارای فرهنگی بیابانگردی بوده‌ و تمدنی از خود نداشته‌اند. تاریخ نویسانی همچون: اشپولر، بازورث،سومر، کوهن، مینورسکی و ...غیره‌ این حقیقت را اثبات کرده‌اند و آکادمیهای متعدد نیز این حقیقت را پذیرفته‌اند بنابراین با توجه به این مسأله من نمی دانم با چه زبانی بهت بگم ولی اگر از اصل واقعیت جویا شوی در اصل این جشن باستانی نوروز متعلق به کُردها می باشد و هیچ شکی در آن نیست. همانطور که شهردار فرانسه هم علناً در جشن نوروز 2000 اعلام کرد که این جشن مختص کُردهاست.

در ضمن اگر به واژه های " نوروز " و " سیزده بدر " بنگریم می بینیم که کاملاً واژه ی فارسی یا کردی را دارند ؛ یعنی معنی لغوی آریایی را دارند نه ترکی. در ضمن در افسانه های ترکها آتش را چیزی اهریمنی به شمار آورده اند حتی زمانی که ترکان غز و مغولان مراسم چهارشنبه سوری کردها و فارسها را دیدند به کوهها پناه بردند و گفتند این آتش بلایی را از آسمان نازل می کند. بعد از فرهنگ پذیری ترکها از آریاییها کم کم ترکان متوجه شدند که آتش جدا از اینکه بد نیست نماد از بین بردن ناپاکیهاست، بنابراین در عین کشتار و نابودی شهرها و جنگ و نابود کردن آداب و رسومات و ادیان، کم کم خود نیز با آنان آشنایی پیدا کرده‌ و در طی چند نسل قسمتهایی از این آداب و رسوم و ادیان را نیز پذیرفتند ترکها درترکیه‌ تا دیروز جشن نوروز را انکار میکردند و هزاران کرد را به‌ خاطر ممنوع بودن جشن مذکور از سوی دولت ترکیه‌ و گرامی داشتن آن از سوی کردها، به‌ زندان انداخته‌، شکنجه‌ کرده‌ و حتی به‌ قتل رسانیده‌اند. اما امروزه‌ دولت ترک درصدد است با همکاری دولتی آذربایجان نوروز را به‌ رسمیت شناخته‌ و آن را جشنی ترکی بنامند!!! البته‌ استفاده‌ کردن از فرهنگ، دین و آداب و رسوم ملل همسایه‌ امری طبیعیست و تاثیر گرفتن از همدیگر نیز انکار ناپذیر است. فقط مسئله‌ این است که‌ ترکها بیش تر از آنکه‌ چیزی از خود داشته‌ باشند، به‌ عنوان صحراگردان مهاجم، این ارزشها را از ملل همسایه‌ خود تسخیر کرده‌ و مهر ترکی را بر آنان زده‌اند و حتی دست به‌ تحریف تاریخ زده‌اند که‌ آثار خشونت بار آن را امروزه‌ میتوان دید. همه‌ این امور نیز در راستای اهداف تهاجم گرانه‌ و اشغالگری و تسخیر بیشتر انجام گرفته‌ است.

برای مثال ترکهایی که‌ به‌ آذربایجان آمده‌اند به‌ دلیل وجود فرهنگ و آیین شیعه‌ گری فارسها در همجواریشان به‌ مذهب شیعه‌ گراییده‌ و در ترکیه‌ نیز به‌ دلیل سنی بودن کردهای این منطقه‌ و اعراب سنی همجوارشان به‌ تاثیر از کرد و اعراب حاکم بر بغداد سنی گردیده‌اند. هر چند به ظاهر پذیرفتند. و این رسم از زمان سومریها که طایفه ای کردها بودند رواج داشته است و بر خلاف ادعای شما سومری ها هرچی بودند ترک نبودند، مدارک زیادی در دست هست دال بر اینکه آریایی بودند و چون در یک منطقه سامی نشین تنها بودند و هیچ خویشاوندی نداشتند بدست سامیها (بابلیان و کنعانیان و ... ) منقرض میشوند.در واقع ترکهای اصیل همون ترکمن ها هستند. و ریشه ی ترکها به آسیای مرکزی برمی گرده و از دید نژادی ترک یک نژاد بحساب نمیاد. بلکه ترک برابر است با = 1 رگ مغول + 1 رگ هندی دراویدی (سیه چرده ) و دین اصلی ترکها در قدیم قبل از اسلام ترکها همچون هم نژادان زرد پوست مغول خود دارای دین شمینیستی ( روح پرستی) بوده‌اند. آنان با ورود به‌ ممالک فارس و کرد و ارمنی با ادیان مسیحی و اسلام و زرتشت و غیره‌ آشنایی پیدا کرده‌اند و تعدادی از آنان نیز به‌ دین بودایی در چین پیوسته‌اند. ( البته برای مطالعه ی بیشتر به سایت ttp://turk-army.blogsky.com و www.rojhelat.se برو که بطور واضحتر به آن اشاره کرده و دقیقاً بعضی از این مطالب از آن گرفته شده است ).

پس بانی گوناذ عزیز دست از دروغ و خیانت و دزدی و هتک حرمت نسبت به کردها بردار و منطقی باش تو می دانی اگر کردها آب سد سقز و بوکان را بر روی مردم تبریز ( که آبش به خاطر سرزمین شور و نمکیشان از آنجا تامین می شود ) ببندند چه فاجعه ای روی می دهد. اگر شما برای کردها نفعی داشته باشید کردها هم برای شما نفعی دارند و برای ما فارسها هم نفع دارند و آن مرزبانان شجاع ایران هستند که در اصل پاسدار این مرز و بوم هستند اگر کودنهایی مثل شما آنها را تحریک به جدایی طلبی نکنند. زیرا کردها هیچ گاه تجزیه طلب نبوده اند فقط شما در همسایگی آنها، آنها را وادار به جنگ و جدایی طلبی می نمایید و با انقلابی سفید می خواهید آنها را وادار به جنگ و خونریزی و تجزیه طلبی و در نهایت بیرون راندن آنها از دیار و سرزمینشان نمایید ما فارسها دیگر اشتباه اوایل انقلاب و دوران حکومت شاهنشاهی را نمی خوریم ( البته قشر روشنفکر و باسواد و تحصیلکرده ی ما بیشتر ) و دیگر هیچ گاه دست روی برادران کرد آریایی خود بلند نمی کنیم بلکه دوشادوش آنها برای ایرانی آزاد و آباد همکاری می کنیم و به ترکهایی که از طرف ترکیه و آذربایجان شوروی خط می گیرند و تحریک می شوند مجال بی حرمتی و توهین و اعلان جنگ علیه کُردها را نمی دهیم.

سرفراز باد کوردستان همیشه کورد

زنده باد کورد زنده باد کوردستان

مرگ و نابودی برای ترک و ترکیه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:40  توسط اورمیه  | 

ای كردستان
ای سرزمین محبوب
ای سرزمین ایستاده از مقاومت تاریخ
مقاومت ترا
در حماسه خون شهیدانت
شایسته راه بیشتریست
۰۰۰
دیروز را بیاد داریم
قطعه ، قطعه ، شدیم
ما را بدست زنجیرهای استبدا بیگانه سپردند
بچه های شیر خوار را
از گهواره بگور
۰۰۰
اما امروز را بنگر
ای سرزمین عشق،
به آزادی و دمكراسی انقلابی
چه توطئه خیانت بتو،
در خیال دارند
۰۰۰
ای كردستان،ای قلب خونین رنجبران
چپاولگران ، خجالت زده
از تاریخ حماسه های پر افتخار تو شرمسارند
برای جبران حیثیت سیاسی بر بادرفته جهانی خود
دمكراسی در محتوای خالی،
برایت به ارمغان دارند
۰۰۰
ای سر زمین بمب و توپ و خمپاره و آتش
قراولان استثمار
با نیشخندی زهرآ گین
اینك
بسوی تو ،
به استقبال توآمده اند
تا جهنم را
بر پیكرهای زخمی كودكان گرسنه ات
شنگفرش كنند
۰۰۰
ای سر زمین زخمی ،
زخمهای چركین پر از خشمت
هوشیاری تُست
هوشیاری تو
كسب وتحمیل مدارك توست
۰۰۰
آنها
با دریافت گذرنامه
از كاخهای استثمار و زور و وحشت
بسوی تو آ مده اند
تا افكار ما را محاصره،
دیدگاه مارا منحرف كنند ،
و با واژه دمكراسی بیمحتوا
برای تقسیم اموال غارت شده ات ،
دهن دره كرده اند
۰۰۰
وعده و وعید دزدان تاریخ بشریت را
سرابی بیش نیست
هیچ توجیهی را
در پاسخ بخون شهیدانت
منطق نیست ، منطق نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:17  توسط اورمیه  | 

دکتر افراسیاب شکفته

در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.


در سال 1514 میلادی، در منطقه" چالدران " برخوردی شدید بین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که در نهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.

طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ مابین غرب دریاچه ارومیه، و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس) به منطقه خراسان در شمال شرقی ایران کوچانده شدند(تصویر1) و (تصویر2). دلیل این تغییر مکان هم کاملأ سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امان جنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسند شاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالی و تصرف شده  شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و در آنجا بعنوان ملک و سرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز در آنجا زندگی میکنند(تصویر3) و (تصویر4). بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد.

در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود بیش از 400  سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند و همچنین دیگر عوامل، لذا میتوان گفت که عامدأ مورد توجه حاکمین نیستند. بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقه کاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیاد و گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود، چرا که تا بواسطه آن کردها نتوانند فرهنگ، زبان، خواندن و نوشتن به زبان مادری و دیگر امور اجتماعی خود را توسعه، مدرن و پربار نمایند، که البته داشتن موارد یادشده فوق مطابق با منشور حقوق بشر سازمان ملل، جزء حقوق اولیه مدنی و اصول پایه ای و اساسی حقوق بشر است. رهبران، نخبگان، نویسندگان، دانشجویان فعال و دیگر اکراد مشهور و فعالین فرهنگی و مدنی در منطقه تحت پیگرد و تعقیب، اهانت، تعدی و آزار، و نهایتأبه بهانه های واهی محبوس و دربند زندانها میشوند.

مختصات و یا طول و عرض جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 - 36.5)N  و (60 - 56)E  درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسان شامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی،  شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.

در خصوص حفظ میراث فرهنگی به نظر می رسد که درست کردن آرامگاهی مناسب در سر مزار و مقبره شاعر والامقام، شهیر،عرفانی و چیره دست کرد خراسان که در شأن مقام و منزلت ایشان باشد، مطلوبیت خاص خود و مورد پسند عموم اکراد آن دیار است. جعفرقلی زنگلی در سال 1855 میلادی در روستای گوگلین از توابع شهرستان قوچان دیده به جهان گشود. جعفر قلی بیشتر عمر خود را صرف شعر و شاعری به زبان کردی نمود، امروزه دیوان اشعار جعفرقلی روی اکراد خراسان اثر مطلوب خود را داشته که موجب آرامش روحی، تسکین خاطر و آسایش فکری هزاران کرد آن دیار است. مراسم سالگرد وفات ایشان هر ساله در روز جمعه هفته آخر اردیبهشت ماه در کنار مرقد ایشان با تجمع تعداد زیادی از کردها،فرهنگی و دانشجو، زن و مرد، پیر و جوان ودر واقع از همه قشرها برگزار میشود که با خواندن اشعار بسیار زیبا دیوان ایشان، با شادی کردن، رقص وپایکوبی، و اجرای موسیقی کردی ادای احترام خویش را ابراز می دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:53  توسط اورمیه  | 

ارومیه‌ در شرق کردستان قرار گرفته است ‌ از شمال تا کوه های ‌ آرارات و ایروان و نخجوان امتداد دارد . در غرب آن کردستان شمالی و در شرق آن دریاچه‌ خزر قرار گرفته‌ است و در جنوب ارومیه‌ شهر مهاباد و ک ردستان جنوبی واقع شده است . جمعیت ارومیه‌ حدود هفتصد و بیست و پنج هزار نفر می باشد . در ارومیه‌ ملیتهای مختلفی از جمله‌ کرد، ترک، آسوری، ارمنی و غیره‌ زندگی می‌کنند .  

شهرستان ارومیه یا همانطور که کردها آنرا اورمی، اورمیه و یا ورمئ مینامند از دیرزمان محل سکونت کردها می باشد. تا پیش ازکوچاندن دسته جمعی طوایف چهارده گانه ترکهای افشار به این خطه توسط شاه عباس صفوی و کوچاندن ک ردهای منطقه به نقاط دیگر از جمله شمال خراسان بزرگ فرمانروائی این مناطق در دست حکام کرد بوده و کردها اصلی ترین گروه قومی نقاط غربی دریاچه ارومیه را تشکیل میدادند. اگرچه پیش از این کوچ دست جمعی ، سلجوقیان و ترکهای غز نیز به این منطقه مهاجرت کرده بودند ولی شمارشان در حدی نبودکه تاثیری آنچنانی بر دمگرافی منطقه بگذارند . البته جای ذکر دارد که این جابجائیها قومی و طایفه ای در آن دوران امری عادی بوده است و طوایف و اقوام زیادی بر اثر جنگها و یا مصلحتهای سیاسی به ا جبار توسط شاهان و حکام وقت به مکانهای مختلفی ازکشور کوچ داده می شدند. در رابطه با کوچ دسته جمعی قبایل چهارده گانه ترک افشار توسط شاهان صفوی به این خطه از خاک کشور، حسن انزلی در کتاب ارومیه در گذر زمان می نویسد : (( نظر لطف و مساعد شاه عباس به ایل افشار دوباره مزید گشته و بنابه استدعای کلبعلی سلطان اجازه داد تا ایل افشار که عده کثیری گشته و در ولایات عراق، فارس، کرمان و خراسان سکنی داشتند، عموما به ارومیه و نواحی آن مهاجرت کنند ؛ کلبعلی خان در این زمان با موافقت شاه عباس ، تمام طوایف ایل افشار را از نقاط مرکزی ایران کو چ داده و با فرمان حکومتی به ارومیه عازم گرد انی د)) همانطور که گفته شد قبل از این کوچ بزرگ ، ک ردهای شدادی، راوندی، هذبانی و برادوست بر کل مناطق غربی و جنوبی دریاچه ارومیه حاکمیت داشتند. احمد کاویانپور در کتاب تاریخ ارومیه می نویسد ”در اطراف ارومیه عشایر ک ردی بنام روادی ساکن بودند…تیره ای از آنان در اطراف اشنویه و سلماس ساکن بودند که آنها را طایفه هذبانی می نامیدند که سردار معروف جنگهای صلیبی “صلاح الدین ایوبی” از این ایل بود.” این طایفه در ک ردستان و آذربایجان به خصوص در اطراف دریاچه ارومیه حکومت مقتدری تشکیل داد ه بود . شایان ذکر است که اکثر کردهای خراسان از اهالی اورمیه هستند که در زمانهای قدیم به زور به این مناطق کوچانده شده اند ودر سالهای اخیر بسیاری ازاین کردها به مرام پیدا کردن فامیلهای خود به مناطق همدیگر سفر میکنند وتا کنون بسیاری موفق به پیدا کردن فامیلهای خود شده اند که اکثرا از کردهای جلالی و شکاک هستند..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:29  توسط اورمیه  | 

یکی از کانونهای اصلی تمدن بشری سرزمین تاریخی کردها آذربایجان است که همواره کردها از زمان ورود آریایایهادر این جغرافیای آبا و اجدادی خویش زیسته، منشا تحولات مهم تاریخی بوده و تاثیرات شگرفی در پیدایش تمدن و فرهنگ جهان خصوصا مشرق زمین گذاشته اند. اکنون جای-جای این سرزمین و خاک مقدس و گرانقدر آن یادگارهای اجداد تاریخ ساز کردهامی باشدکه همگی نشانگر هویت فرهنگی و جغرافیایی منطقه هستند. مردم سلحشور، صادق و با غیرت کورد در طول تاریخ به لحاظ غنای فرهنگی و اصالت نژادی خویش همواره پیام آور مدنیت، فرهنگ، علم و دانش و صلح و دوستی برای دیگر اقوام بوده اند، ولی متاسفانه سرزمین آذربایجان نیز بسان دیگر اراضی مهم، در مقاطعی از تاریخ از سوی متجاوزان و مهاجران در رنج بوده است. تاریخ معاصر هنوز مظلومیتها و از سویی دیگر دلاوریهای مردم کردستان و سلماس و کرمانشاها ن در مقابل ارتش روس را فراموش نکرده است.  غرب آذربایجان همواره در زمانهای تضعیف دولت مرکزی شاهد تجاوزگریها و قتل عامهای صورت گرفته بدست افرادی شرور و غارتگر همچون  ترکهای وحشی مغول و عثمانیهای ترک  و … بوده است که اینان با تحریک احساسات دینی-مذهبی اقلیت مهاجر ساکن منطقه جنایات زیادی آفریدند و صد البته که در نهایت همگی اسیر خشم نهفته مردم دلاور شهرهایی نظیر اورمیه، خوی و سلماس شدند و روسیاه تاریخ گشتند. هنوز مردم با فرهنگ و مهربان کرد غرب آذربایجان تجاوزگریها و اعمال تروریستی چهرگانی که در حساس ترین مقاطع زمانی کشور صورت گرفت را فراموش نکرده اند که بحمدالله یاغیان تروریست در اردیبهشت ۱۳۵۸ از جانب مردم همیشه پایدار نقده پاسخی ماندگار در تاریخ گرفتند.وبه آنان گفته شد که آنان مهاجرند وباید قدر مهاجری خود را بدانند

اینک با ظهور اندیشه نظم نوین در خاورمیانه توسط مراکز قدرت مشروع جهانی و تغییر  و تحولات صورت گرفته در کشور عراق گروهکهای تروریستی نظیر ارگنکونه در ترکیه از سوی دولتهای بزرگ احیا و تقویت شده اند. این مزدوران همواره بر علیه منافع ملی کشور ایران که اتفاقا قسمتهای غربی آذربایجان را در بر میگیرد، در تلاش و تکاپو بوده و هستند. این تروریستها از طریق قاچاق انواع موادمخدر، مشروبات الکلی، اسلحه و … و با ایجاد مافیای اقتصادی در غرب آذربایجان از طریق نفوذ در مراکز اقتصادی، منابع مالی خود را تامین می کنند و نیز از طرفی ایشان با هم آهنگی هم پیمانان داخلی و خارجی خود و هدایت سیاستمداران غربی با استفاده از تفاوت نژادی و زبانی موجود بین کردهای آذربایجان و اقلیت مهاجر ترک با زدن بر طبل نفاق و اختلاف افکنی قومی-مذهبی از چندی پیش با نفوذ در ادارات و نهادهای دولتی با هدف تسهیل سیاستهای زیاده طلبی و تجاوزگری وارد عمل شده اند. متاسفانه در طول این مدت با وجود خیل شهدای مبارزه با تروریسم اقدام قابل توجه، شایسته و قاطعی با این یاغیان و حامیان غیرنظامی و سیاسی ایشان صورت نگرفته است که این مساله جای بسی تاسف داشته و سوال برانگیز می باشد.که چرا باید یک ترک یغی و وابسته به ترکیه باید نماینده یک ایرانی اصل یعنی کردها باشد متا سفانه این بی تفاوتی حکومت مرکزی سبب گستاخی ترکه و هار شدن آنها شده است.

اخیرا خانم ((خدیجه منصوری)) عضو شورای شهر اورمیه، در مصاحبه ایی واقعی  و بیانگر واقعیت اورمیه با نشریه ((هاوار)) (شماره ۳۸ مورخه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۶-به مدیرمسئولی هاشم هدایتی، سنندج)  با سخنانی بسیار رسا و واقعی و بیان تاریخ اورمیه و واقعیت کردستانی بودن این شهر تاریخی کردها آذربایجان را از ماکو تا اورمیه ((کردستان شمالی)) نامیده است و این بحث به به واکنش ترکها منجر شد که گویا سخنان این خانم محترم اشتباه است؟؟؟؟؟ کمی اشاره به شورای شهر، وظایف آن، پروژه ها و برنامه های موجود، اهدافی کاملا سیاسی به چشم نمی خورد، خانم منصوری که خود فردی حقوقدان و آشنا به مسائل قانونی و حقوقی معرف است نام واقعی ((کردستان شمالی)) را بر اساس استناد قانونی و فاکت تاریخی به اراضی تاریخی آذربایجان گفته است زیرا آذربایجان سرزمین واقعی کرده است و مردمانش تنه برای محافظت به خراسن رفته اند وهر زمان که دلشان بخواهد میتوانند به سرزمین خود برگردنن و در خاک آبا اجدادی خود زندگی کنند و این ترکه یند که چند سد سالی است به ایران آمده اند بنابراین سخنان خاتو خدیجه منصوری تنه واقعیت تلخی است برای ترکها ،همچنان که همیشه سعی دارند خود را از مغوله و چنگیز مغول آدمکش دور کنند اما این یک واقعیت است که ترکه از نژاد مغول ودر ایران مهاجرند و اشغالگر خاک کردها و به طور کلی ایران هستند و جای اصلی آنها آسیای مرکزی است..بنابراین  ضمن سپاس از سخنان خدیجه منصوری برای این خاتوی کرد آرزوی موفقیت وخدمت بیشتر به ملت کرد را آرزو مندیم

..سخنان خانم منصوری همان واقعیت شرفنامه و اشعار احمد خانی و ملای جزیری است که در  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:1  توسط اورمیه  | 

نویسنده : علی رضا – نورآباد فارس

من از برادران و خواهران کُرد عزیزم تقاضایی داشتم که نسبت به سخنان نماینده ی ترک نژادپرست و وابسته به ترکیه ( که زمانی ترکهای سنی ترکیه تجاوز به خواهران و مادران ترکهای شیعه ی ایران می نمودند ) ساکت نمانید و به نقد و انتقاد بپردازید و نگذارید چنین نمایندگان سرسپرده و بی لیاقتی این سخنان احمقانه را بر زبان جاری سازند. ولی قبل از اینکه از این نماینده ی عقده ای انتقاد کنیم لازم می دانم که از خود کردها ایراداتی بگیرم امیدوارم به دل نگیرید:
الف – سهل انگاری کُردها – بدین معنی که آنها تا زمانی که با خطر مواجه نشده اند احساس خطر نمی کنند و اگر احساس خطر هم کنند سست عمل نموده و در بعضی مواقع بی توجه می شوند. ( هر چند می دانم که از روی صلح طلبی و انساندوستی و آشتی جوییشان می باشد ولی بعضی خطرات این حد و مرز را نمی شناسد ).
ب- عدم روحیه ی اتحاد و همبستگی و انسجام فکری – متاسفانه اکثر کُردها به خاطر رقابتهای منفی و حسادت ورزیدن نسبت به همدیگر در زمینه های مسایل مادی و علمی و ... باعث مساله ی مذکور گردیده است. بطوریکه بارها دیده ام که در امورات مربوط به کارهای دولتی و ادارات زیرآب همدیگر را می زنند؛ مثلاً بارها دیده ام که در استان آذربایجان غربی در میان ترکها صدها مساله ی مالی دولتی پیش آمده و ترکها به نوعی در میان خود آن را حل و فصل نموده اند ولی کُردها بارها سعی کرده اند با کینه توزی و زیرآب همدیگر زدن نسبت به دعواهای امنیتی و مالی دولتی، مسایل و مشکلاتشان را بدست مقامات ترک استان بسپارند. به همین خاطر ترکها هم بر طبق سلایق خود چالشها و دعواهایشان را بررسی می کنند و حتی در بعضی موارد بهشان خیانت هم می کنند.( این مسأله در میان کارمندان دولت ؛ مخصوصاً آموزش و پرورشی ها بسیار وجود دارد ) . همین مسأله باعث سلب اعتماد کُردها نسبت به همدیگر و در نهایت باعث عدم شکل گیری اتحاد جمعی و ملی کُردی در میان قشر روشنفکر و آگاه به مسایل جامعه گردیده است. البته قسمتی از این عامل به رقابت ناسالمی برمی خیزد که بطور سنتی حسادت نامیده می شود که روشنفکران کُرد خیال می کنند در محیط روشنفکری و قلمفرسایی بایستی به هر نوعی رقیب همنژاد و هم مسلک و همشهری و همخون خود را حذف کرد و خود احساس پیروزی کرد.در حالی که این مانند سمّی عمل نموده و اتحاد و وفاق و همبستگی و ارتباط صمیمانه و همکاری دوستانه را از بین می برد. ترکها سالها از این واقعیت کُردها به نفع خود سوء استفاده نموده اند و تا حدی زیادی موفق هم شده اند.
ج- لفافه گویی و عدم صراحت گویی – بدین معنی که اکثر روشنفکران و قلم بدستان کُرد که خود را نماینده ی فکری و ترقی جامعه ی کُرد می دانند برای نمایش باسواد بودن خود مقالاتشان را در زمینه ی آگاهانیدن مردم نسبت به پدیده ی خطرناکی در جامعه در سطح یک تفکر فوق لیسانس و دکتری با بکاربردن الفاظ سنگین جامعه شناسی و روانشناسی و حقوقی و ... می آرایند غافل از اینکه بایستی پیام مقالات را به گونه ای برای مردم چه عادی و چه باسواد در زمینه ی بروز پدیده ی خطرناکی در جامعه ( مثل همین اظهارات گستاخانه ی مهندس قلابی نماینده ی سلماس) رساند که حداقل اکثر مردم بفهمند و آگاه شوند نه اینکه در سطحی باشد که کمتر کسی متوجه شود ( البته این عامل سالهاست بر جامعه ی روشنفکری کُردی سایه افکنده بدون اینکه نتیجه ای از آن حاصل شده باشد ).
د- احاطه ی فکری روشنفکران و قلم بدستان کُرد نسبت به مسایل خارج از کشور – بدین معنی که اکثر مقالات کُردها در رابطه با کُردهای کشورهای همسایه می باشد و کمتر در مورد کُردهای ایران و چالشهایشان نوشته می شود ( هر چند می دانم که به خاطر مسایل امنیتی زیاد نمی توانید در مورد کُردهای ایران بنویسید ولی آنطور هم نه که دیگه چشم از پدیده های بسیار خطرناک هم بپوشید بلکه بطور مسالمت آمیز و به شیوه ی سیاستمدارانه این کار را در ایران انجام دهید بطوریکه دولت احساس نکند که مستقیماً بر ضدش مطلبی نوشته شده است بلکه غیرمستقیم جانب دولت را هم ( با سیاستی که در نوشتن بکار می برید ) نگه داشت.
ر- عدم آسیب شناسی واقعی و جدی در میان روشنفکران کُرد – بدین معنی که می بینم که اکثر صاحبنظران کُرد که در رابطه با انتخابات مطلب می نویسند، در مطالبشان چندان به کم و کیف مسأله نپرداخته اند بطوریکه در اظهاراتشان اصلاً انسجام فکری و نتایج عملی و سودمندی را نمی بینم بدین معنی مستقیماً فردگرایی نمایندگان کُرد را مدنظر دارند تا جمع گرایی نمایندگان کُرد را – منظورم این است که آنها بایستی به تمام نامزدهای انتخاباتی کُرد ( فرق نمی کند چه شهر یا استان کُردنشینی باشد ) هشدار دهند که در مجلس مسآله محرومیتها و تبعیضات کُردها را در مناطقی که نمایندگانشان ترک می باشد ( مثل نقده – سلماس – خوی – شاهیندژ- میاندوآب- ارومیه و ... ) پیش کشند من متاسفانه تا حالا در مقالاتشان ندیده ام که نمایندگان تمام شهرهای کُردنشین را نسبت به تبعیضهایی که مثلاً در شهر نقده یا سلماس و ... وجود دارد مورد خطاب قرار دهند و به آنها متذکر شوند و آنها را مجبور کنند که در مجلس انتقاد از نمایندگان ترک نقده یا سلماس بگیرند که چرا در منطقه ی کردنشین شهر و روستاهای کُردنشین اطراف آن هیچ امکاناتی نیست ولی در عوض در منطقه یا روستاهای ترک نشین شهر کاملاً امکانات داده شده است و یا اصلاً چرا به کُردها توهین می نمایند( عزیزانم به علی قسم همین سهل انگاری شما می باشد که ترکها با پشتیبانی دولت ازتان سوء استفاده می کنند ).
ز- عدم اتحاد و هماهنگی نمایندگان تمام شهرهای کُردنشین – بدین معنی که نمایندگان کُرد در مجلس فقط دنبال منافع شخصی خود هستند؛ انگار فقط وظیفه دارند به فکر شهر خود باشند ( هر چند چندان به فکر شهر خود هم نیستند ولی اگر از اصل واقعیت بپرسیم نمایندگان کُرد با توجه به وضعیتی که کُردها دارند رسالت سنگینی دارند و آنهم هم دیدن واقعیات کُرد در ایران و دم فرو نبستن از آنهاست، حداقل آن را در مجلس مطرح کنند  ) –  همین نمایندگان کُرد بودند که متاسفانه از روی ناآگاهی و سودجویی خود چندین سال پیش طرح " کمربند ترکی " ( به بهانه ی مقابله و جلوگیری از نفوذ عوامل ضد انقلاب و نفوذ تفکرات غیر اسلامی از ترکیه در مرزهای شمالغرب و غرب کشور که متاسفانه اکثر مناطق اصلی کُردستان را در بر می گرفت ) که طرحی کاملاً مخفی و سازماندهی شده برای ایجاد شهرکهای ترک نشین در روستاهای کُردنشین کنار جاده و خریدن زمینهای روستاهای کرد نشین که توسط گروههای تندرو و وابسته ی ترک و نیز با پیشنهاد ملا حسنی امام جمعه ارومیه طرح ریزی شده بود امضاء نمودند( این طرح شوم از سال 1384 به بعد شتاب بیشتری به خود گرفته است ). من اطمینان دارم اگر کُردهای تمام شهرها و استانهای کُردنشین ( با شیعه و سنی و ... ) نمایندگانشان فعال باشند و به فکر کُردهای همنژاد خود باشند و محرومیتها و تبعیضات کُردها را در شهرهایی که نماینده شان ترک می باشند در مجلس مطرح کنند و اعتراض نمایند هم دولت و هم نمایندگان ترک حسابی دستشان می آید. ولی هزار متاسفانه نمایندگان کُرد با زور چالشهای شهر مخصوص به خود را مطرح می کنند چه برسد به اینکه به فکر کُردهای نقده و سلماس و ... باشند. اما نباید ناامید شد بایستی روشنفکران و قلم بدستان کُرد بارها در نوشته هایشان مرتب نمایندگان کُرد را مورد نقد و انتقاد قرار دهند و آنها را وادار به مطرح نمودن این مسأله نمایند. همراه نمودن نمایندگان اقلیت عرب و بلوچ در حل این بحران ضروری می باشد.
و- عدم همکاری دانشجویان کُرد با همدیگر و مطرح ننمودن چالشهای مذکور از جانب آنها – بدین معنی دانشجویان کُرد بی خودی خود را درگیر مسایل کل دانشجویان ایران می نمایند اولاً دانشجویان فارس و ترک که مشکلی از جهت تأمین امکانات و یا مشکلی از این بابت ( محرومیت و تبعیض علیه ملتشان ) ندارند آنها فقط مشکلات آزادی و صنفی مخصوص به خود را دارند ولی کُردها چی؟ کُردها علاوه بر آن ، مشکلات ستم ملی چندین ساله و نیز از همه مهمتر مظلومیتها و محرومیتها و تبعیضات علیه کُردهای نقده و سلماس و خوی و ارومیه و میاندوآب و .... از طرف عوامل ترک رژیم را هم دارند پس بایستی در هر فرصتی که به دانشجویان  کُرد( همراه تمام دانشجویان سراسر کشور ) دست می دهد این مسأله را در محیط روشنفکری و دانشجویی کُرد پیش بکشند و با جمع آوری امضا و ... آن را به مقامات بالای حکومتی برسانند، مخصوصاً حالا که مسأله انتخابات و رقابتهای انتخاباتی در میان است فرصت است.  کاش دانشجویان کُرد اصفهان ( که تازگی دست به اعتراض و تحصن نموده اند ) به خاطر این مسأله ( توهین ترکها به کُردها و طرح بیرون کردن آنها در سلماس و نقده ) تحصن می جستند نه مسایل دیگر.
در اینجا سعی کرده ام که به مهمترین آنها بپردازم انشاءالله در آینده بیشتر به این بحث خواهم پرداخت - اما در رابطه با توهینات این کودن و احمق باید بگویم که اولاً وی نماینده ی واقعی دولت و ملت ایران نیست و بوی از انسانیت خود نمی برد؛ زیرا اگر می بود حداقل اینقدر وجدان انسانی داشت که در ایران به هیچ ملتی توهین نکند. در ضمن این نماینده باید مجازات شود و کُردها و نمایندگان و دانشجویان کُرد باید پیاپی و مستمر خواستار محاکمه ی وی در دادگاههای ایران گردند. این شخص فردی به تمام معنی تجزیه طلب و خائن می باشد و علناً می خواهد امنیت ملی ایران عزیزمان را به هم بزند و در اصل ایشان علنا ًخود را متهم به تهدید علیه امنیت ملی ایران می نماید که بایستی دولت احمدی نژاد عزیز این مسأله را جدی بگیرد یا اینکه وی را محاکمه کند و یا اینکه حداقل از طریق تلویزیون و روزنامه و ماهواره ها از مردم کُردستان علی الخصوص مردم شریف و مظلوم کُرد سلماس معذرت خواهی نماید تا دیگر شاهد چنین گستاخیهایی نسبت به اقوام عزیز ایرانی نباشیم. حتماً هنوز هم این نماینده ی احمق نمی داند که در ایران زندگی می کند نه در ترکیه ی تروریست و آذربایجان شرور شوروی و مغولستان وحشی و بی تمدن. حتماً خیال می کند که کُردها ایرانی نیستند و الا لزومی ندارد این چرندیات را بگوید مگر ایران سرای همه ی ایرانیان نیست؟ اگه اینطور است که این احمق می گوید باید نماینده ی استان فارس هم بگوید که این ترکان قشقایی مهاجرند و باید بیرونشان کنیم.
بایستی وجود کثیف امثالی مثل این فرد را از ایران بیرون انداخت و تفکرش را خشکاند. کُردها چندین سال است تحت ستم ملی می باشند و امکانات و بودجه و ... ندارند روا نیست باز هم آنها را بدین شیوه طرد نماییم . ما باید هوشیار باشیم و نگذاریم خائنینی مثل علی اکبر آقایی ایران را به تجزیه طلبی بکشانند و جنگ قومی و ملی را در ایران عزیز راه بیندازند و کُردها را به جنگی ناخواسته و نابرابر سوق دهند. ای مردم شریف کُردستان هوشیار باشید و آگاهانه بیندیشید که سرزمینتان کُردستان و ایران در خطر جدی می باشد. پس بیایید با انعکاس آن در روزنامه ها و وبلاگها و سایتها و ماهواره ها سعی در جلوگیری از این کلمات گستاخانه ی ترک وابسته و نوکر و دست نشانده ی ترکیه و آذربایجان شوروی که خائن به تمام اقوام ایران می باشد نماییم. بهوش باشید که این اظهارات نماینده ی کودن سلماس در اصل زنگ هشداری برای ترکها جهت تشویق ترکها به تسریع فرآیند بیرون کردن کردها از آنجا و زنگ خطری برای کُردها جهت اعلان جنگ به آنها و در نهایت ناامن کردن آن مناطق برای بیرون کردنشا ن می باشد.
به امید سربلندی آذربایجان همیشه کُرد و کُردستان
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:4  توسط اورمیه  | 

 

عدنان هنرور
kurdegiyan@gmail.com

حملات شدید گلادیاتورهای ترور شخصیت، بر پیکر ملت کرد، در سایت ها و روزنامه‌ها در شرایطی که رو به انتخابات پارلمان در ایران نزدیک می شویم. و هتاکی ها و توهین های مکرر و زنجیروار سایت ها و روزنامه‌های پانترکیست به ملت کرد، بیانگر تراژدیی است که‌ در طول تاریخ همواره‌ آذری ها به‌ عنوان اهرم فشار بر کردها عمل کرده‌اند که نمونه‌ی بارز آن کارشکنی و پشت کردن به پیمان های مابین قاضی محمد و سید جعفر پیشه‌وری است. که در نهایت به شکست جمهوری کردستان انجامید.

هفته نامه " اولدوز " چاپ اورمیه به مدیریت مصطفی زاده با چاپ نوشته ای تحت عنوان " خواب ابریشمی مسئولان و رؤیای تروریست ها "

ضمن اشاره‌ به یکی از نمایندگان منتخب شورای شهر ارومیه‌ خانم خدیجه‌ منصوری و با رد اظهارات ایشان که‌ طی مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی هاوار انجام داده‌ که در آن مصاحبه‌ به خیلی از مسایل مبرهن و اشکار کردستان اشاره‌ شده‌ است.

اولدوز ضمن انکار کردها، مسایل مورد اشاره‌ در آن مصاحبه‌ را به شیوه‌های شوینستی و فاشیستانه‌، رد کرده‌ و به مبارزه‌ی آشکار با کردها را دامن زده‌ است . آنچه‌ در زیر می خوانید اشاره‌ به پاره‌ی از هزلیات هفته‌نامه‌های اولدوز و آراز آذربایجان است.

هفته نامه " اولدوز " که‌ همانند نژاد پرستان ترکیه‌ که‌ جمعیت 25 تا 30 میلیونی کردهای ‌زیر سیطره‌ی این کشور ، را انکار می کنند و مدام میگویند ما در کشور مشکلی به نام مشکل کرد نداریم اینها هم ترک های کوهی هستند. این هفته‌نامه‌ی پانترکیست هم با کور شدن چشم بصیرتش جمعیت 10 تا 15 میلیونی کردهای ایران را انکار می کند و این آمار را آماری خیالی می داند.

در جایی دیگر انگشت اشاره‌ به سوی خانم منصوری دراز کرده‌ که‌ گویا ایشان پوششـی ضـد اخلاقـیدارند. و باکمال وقاحت می نویسد:" که این لباس، لباس کردی نیست".

کسی نیست به شما بگوید شما که چشم بصیرتتان از وجود 10 تا 15 میلیون کرد بسته‌ شده‌ است چطور می توانید لباسهای این ملت را ببینید. لابد لباس های قشنگ!! شما اصیل است و غربی نیست که چنین لباس قشنگی را لباس کردی نمی دانید یا حتما شما طرح دیگری برای لباس کردی در نظر دارید.

در قسمتی دیگر از اراجیف نامه‌اشان خانم منصوری را به احساساتی بودن و ناسیونالیست بودن متهم می کنند. ودر کمال بی شرمی می نویسند :"صحبت کردن به زبان ترکی در شورا هم ناراحتش می کند( ای واه... واویلا...) ".

کاشکی نگارنده‌ی آن اراجیف کمی به خودش زحمت می داد و فکر می کرد که تعصبات خشک ایشان در قبال زبان و صحبت کردن به ترکی!! چقدر ایشان را ناسیونالیست بار آورده‌ است. حتما ایشان فکر می کنند در ترکیه‌ یا در آذربایجان زندگی می کنند که‌ برای زبان ترکی اینچنین زوزه‌ی واویلا می کشند! لابد هنوز نمی دانند که‌ زبان رسمی ایران فارسی است، نه‌ ترکی. تازه‌ هنوز مطلع نیستند که آذربایجانیها زبان آذری دارند نه ترکــی! الحق که مارک تجزیه‌ طلب لایق خود شماست.

گلادیاتور اولدوز! در ادامه‌ از بکار بردن الفاظ رکیک و هتاکی به ملت کرد دریغ ننموده‌ و ملت کرد را باین صفات مورد رحمت خود قرار داده‌ است:" ملت کرد را قوم ، قبیله‌ ، مهاجر، بی دولت، جامعه‌ گسسته‌، تفرقه‌دار، قاچاق پسند، اجیــر، بازیچه‌ی کاخ سفید و کرملین، و در نهایت کردستان را بدون مشخصه‌ی جغرافیایی و بدون نام و نشان استاندارد بین اللملی قلمداد کرده‌ است".

در ایران روزنامه‌ و روزنامه‌نگاری در بند و اسیر سانسور است و روزنامه‌ نگار واقعی محکوم به فناست !! اما اراجیف باف و تفرقه‌ اندازهایی هم چون جوجه‌ هفته‌نامه‌های اولدوز و آراز آذربایجان فکر می کنند که جایی در بالا دست ها دارند !! و خود را حامی مردم آذری و به انجام رساننده‌ی بار رسالت!! خویش می دانند. ولی نشریه‌هایی هم چون " هـــاوار " که صدای مردم کرد است را حامی پژاک !! قلمداد می نماید! و با شایعه‌ پراکنی سعی در بستن این نشریه‌ را دارند.

هفته‌نامه‌ی آراز آذربایجان یکی دیگر از آن گلادیاتورهای دیو صفت است، که سعی به‌ ضربه‌ زدن بر پیکــر جامعه‌ی کردی دارد و گویا می خواهند در این گیر و دار انتخابات و حمله‌ی ترکیه‌ به جنوب کردستان (کردستان عراق) اورژانسی اذهان عمومی را به نوعی مسموم کرده‌ و از آب گل آلود ماهی بگیرند.

این هفته‌نامه‌ در شماره‌ی 37 خود ستونی پر از اراجیف و توهین؛ با عنوان یادداشت هفته‌ به قلم مدیر مسوول تنگ نظر و مرد سالارش منتشر کرده‌؛ و با اشاره‌ به خانم منصوری _ که موی دماغشان شده‌ _ از ایشان به عنوان " ضعـیــفه‌ " یاد می کند. و اضافه‌ می نماید که چه‌ فرقی ما بین وی و آن جوانی که تفنگ به دست گرفته‌ و در کوهها بر علیه‌ نظام مبارزه‌ی احساسی می نماید هست؟ الا این که در اختیار وی تریبون هایی به ظاهر مجاز قرار دارد و وی همان حرف هایی را از ذهن بیمارش می تراود که آنان از نوک تفنگ هایشان .........." .

تریبون هایی به ظاهر مجاز از ذهن به اصطلاح متشخص و مدرن این مدیر مسوول همان است که چشم دیدن برنده‌ شدن یک زن کرد را ندارد و باور ندارد که با به دست آوردن اولین رای در سطح شهر ارومیه‌ ایشان را به داشتن تریبون هایی به ظاهر مجاز!! محکوم مینماید ! هم چنان که در برخی از سایت ها از ایشان به عنوان "عضو غیر منتخب " یاد کرده‌اند.

کاشکی به خود تفهیم می کردید که فرق مابین شما به عنوان مدیر مسوول یک هفته‌نامه‌ و آن جوانی که مبارزه‌ی احساسی!! می نماید، چیست؟ ایشان که از خودشان دفاع می کنند . ولی شما که هویت ملتی را نابود می کنیـد. شما که چشم موفقیت کردها را ندارید. الحق که شما را هم باید دست پرورده‌ی مصطفی کمال نامیـد.

این حملات سازماندهی شده‌ از طرف هفته‌نامه‌های متعصب و تشویق وبلاگ ها و سایت های آذری بیانگر نقطه‌ی عطفی است که‌‌ می خواهند دنیای خواهان صلح کردها را به دنیای پر از جنگ و آشوب بکشانند.

حساب عمله‌های معلوم الحال اولدوز و آراز آذربایجان از حساب مردم بافرهنگ آذری زبان جداست. ما تمامی کردها این عمل وقیحانه‌ و گستاخی این دو هفته‌نامه‌ را به ملت شریف کرد را به شدت محکوم کرده‌، و با اراده‌ی آهنین از خانم منصوری عضو شورای بزرگ شهر کرد _ ارومیه‌ _ حمایت می کنیم.

ناگفته‌ نماند که خانم منصوری صاحب وبلاگ شاری من وڵاتی من دختر آقای سرتیپ منصوری است که‌ فعالانه در مجله‌ی سروه‌ با مامۆستا هێمن همکاری داشتند و در اثر تصادف همراه با ادیب نامدار کرد آقای مارف آغایی فوت کردند.

زنده باد کرد زنده باد کردستان

زنده باد آذربایجان غربی (کوردستان)

مرگ و نابودی بر آذری‌های قلاده‌ای ترکیه

مرگ و نابودی برای ترک و ترکیه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 14:52  توسط اورمیه  | 

درخرداد ماه سال 1385 پس از انتشار کاریکاتوری در یکی از روزنامه های دولتی(روزنامه ایران)، که مردم آذری زبان را هدف گرفته بود،ونیز شرایطی دیگر که در همین وبلاگ بارها به این شرایط اشاره کرده ام.واکنون نیز اندکی را نام میبرم
1.نارضایتی از شرایط بد اقتصادی کشور
2. سیاست پر اشتباه‌ حاکمان جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مساله‌ ملی خلق های ایران
3.عدم رعایت حقوق قومی و ملی اقیلیت های ایرانی
4.وجود شبکه افراطی گوناز تی وی
5.حضور امریکا در دو کشور همسایه وتهدیدهای مکرر آن
6.حمایت دولتهای ترکیه وآذربایجان
7.ناتوانی سیاسی ـ نظامی ترکیه‌ در مساله‌ در هم شکستن مبارزات سیاسی ـ نظامی کردهای ترکیه، که‌ موجب تشدید سیاست های پان ترکیستی وستیزه‌جویانه‌‌ آنان بر ضد خلق کرد در کردستان عراق و ایران شده است8.شکست سیاسی ـ نظامی جمهوری آذربایجان از جمهوری ارمنستان و حل مساله‌ قره‌ باغ و کلبجار به‌ نفع ارمنی ها و...
باعث شدتا جنبشی به نام جنبش آذربایجان ظهور کند.در اوایل این جنبش به محکوم کردن سرکوب معترضین خیابانی توسط دولت پرداخت و خواستار حقوق مردم اذربایجان شد.این جنبش مورد حمایت تمام گروه های اپوزیسون داخلی و خارجی قرار گرفت.کشورهای ترکیه وآذرباجان علنا در مطبوعات،رسانه ها وسخنرانی های خود از خواسته های این جنبش حمایت می کردند.جنبش های کردی نیز از اولین حامیان این جنبش نوپا بودند ودانشجویان کرد دانشگاه تهران و سپس کردستان اولین بیانیه ها رادرحمایت از آنان منتشر ساختند،حزب دمکرات کردستان (هردوبال)وحزب کومله (هردوبال) نیز حمایت خودرا ازاین جنبش اعلام نموده و خواستار همکاری با سران این جنبش(نظیر نظمی افشار)شدند.چرا که این خواسته ها به حق بود ومی توان گفت با خواسته های کردان در یک راستا بود ونقطه عطفی که یک متحد نیرومند وبرادر وهمسایه چون دهه 1320 پیدا شده که یاری در ملت کرد باشد...
ولی درهمان ابتدا جنبش راه را اشتباه رفت وشروع به دیگرستیزی کرد.اقدامات سران وهواداران این جنبش روزبروز مخالفان بیشتری داشت وبه قدری افراطی وپان بود که کم کم همه ازآن قطع امید کردند.اقداماتی نظیر
1. دشمنی با خلق ارمنی و ابراز تاسف برای خاک قره‌ باغ و کلبجار که‌ در جریان جنگ جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان به‌ بخشی از خاک ارمنستان تبدیل شده اند. مردم آذری زبان را تشویق به‌ تقابل با ارمنیان ساکن تبریز و اورمیه‌ کرده از آنها می خواست تا از ارمنیان خرید نکنند، در مقابل خلیفه‌ گریهای دو شهر نامبرده‌ دست به‌ تظاهرات و راهپیمایی بزنند‌ و در سالروز کشتار ارمنیان توسط دولت ترکیه در سال 1915 که‌ همه‌ ساله‌ در 24 آوریل از سوی ارمنی های جهان برگزارمی شود، آنها هم تظاهرات خود را داشته‌ باشند
2. دشمنی با خلق کرد، سوء استفاده‌ از تظاهرات نابجای سازمان پژاک در شهر ماکو که‌ جهت پشتیبانی از آزادی آقای عبدالله‌ اوجلان صورت گرفت، و بهره‌ برداری از مقاله چاپ شده‌ در روزنامه‌ کوردستان ـ ارگان حزب دمکرات کردستان ایران، که‌در آن، از بخش کردنشین استان آذربایجان غربی چون سرزمین کردها نام برده‌ شده‌بود، به‌ منظور تحریک مردم آذربایجان علیه کردها.سران این جنبش به‌ کردها چون مهمان خاک آذربایجان نگریسته‌، در تبلیغات خود تا آنجا پیش رفتندکه‌ اعلام می کردند کردها باید از خاک این استان چشم پوشیده‌، به‌ سنندج و سلیمانیه‌ بروند وگرنه از طریق ارتش و نیروی پادگان اورمیه‌ تمام کردهای آذربایجان ایران تا سنندج و سلیمانیه‌ بیرون رانده‌ خواهند شد مردم کرد شایسته زندگی در خاک مقدس آذربایجان را ندارند وحتی شبنامه هایی درهمین نقده پخش میشد که ازمردم می خواست تابا کردها دادوستدد نکنند که عواید این دادوستدد جهت ترک کشی به پژاک و حزب دمکرات داده می شود زمین هایشان را به کرد نفروشند که این یک ناموس فروشی بزرگ است و...3.ازهمه بدتر مبارزاتی بود که این جنبش علیه ملت پارس با نام مبارزه با شونیسم فارس به راه انداخته بود،پرچم ایران را در خاک ایران آتش زدند،در اکثر شهرها شعارهایی نظیر کوروش ولدالزنا،زبان فارسی زبان سگ است،مرگ بر فردوسی مرگ بر ایران، ترغیب مردم به آتش زدن شاهنامه وکتب نظیر آن،برداشتن نام های ایرانی (کردی وفارسی) از اماکن آذربایجان و...
4.ایجاد فرهنگ وتاریخ ساختگی برای آذربایجان.که زرتشت را ترک نامیدند وخود را متمدن ترین مردم جهان ومبدع خط خوانده وبرای آن مدارک عجیب،باور نکردنی وجعلی ارائه میداند.با واژه آذری یا آزری به مخالفت برخواسته خود را تورک (ونه ترک) واز فرزندان گرگ خاکستری نامیدند...
سران جمهوری اسلامی نیز به آن شدتی که با جنبش های کردی،بلوچی یا عربی برخورد کردند با جنبش آذربایجان برخورد نکردند. شاید بتوان دلایلی چون عدم مبارزه مسلحانه این جنبش،حظور پررنگ آذری زبانها در قدرت اقتصادی و سیاسی ونظامی ایران،شرایط بین المللی بسیارمتزلزل خارجی، نارضایتی داخلی ونیز شمارگان بالای خلق آذری را برشمرد که باعث این رفتار نسبتا ملایم دولت شد.در عوض این جنبش افراطی وخطرناک برای تثبیت جمهوری اسلامی نیزمفید واقع شد بطوریکه قسمت بزرگی از مخالفان رژیم به این جنبش مشغول شدند،در کردستان مخصوصا شمال آن ومناطق همزی نشین تقریبا تمام افکار به تهدید اینان مشغول بوده خواستار تداوم جمهوری اسلامی بوند تا حکومت این آذری ها، که هنوز به قدرت نرسیده خواستار بیرون کردنشان از سرزمین اجدادیشانند به نظر میرسید که هزاران بار بدتر از جمهوری اسلامیند و رفتاری شبیه دولت ترکیه دارند این حمایت ایران از پانترکیسم در انتخابات ارومیه ونقده کاملا بارزوآشکار بود.همچنین پان ایرانیست ها و احزاب پارسی نیز از ترس تجزیه ایران توسط آذری ها واستقلال آذرباجان جنوبسی به حمایت کردان ومخالفت با آنان پرداخته وبهانه ای به دست آذری ها دادند که اعلام کنند دست کرد وفارس بر ضدتورک در یک کاسه است.تالشی ها هم جزو مردمی بودند که به مبارزه با پان تورکیسم به صف کرد وپارس ارمنی پیوسته اعلام مخالفت خود را علنا اعلام کردند.
فقدان یک حزب سیاسی منسجم، تعدد افرادی که رهبری مردم آذربایجان را مدعی بودند، بیراهه رفتن اکثر این سران، اخراج گوناز تی وی از ترکیه وقطع حمایت آنکارا از این جنش که با سخنان رجب طیب اردوغان که اعلام کرد:اینان ترک نیستند ولی اشتراکات زبانی وفرهنگ زیادی با مردم ترک دارند به اوج خود رسید سبب شد این جنبش عملا تنها مانده کم کم از فکر ترکستان بزرگ به درآید به بیوک آذربایجان(آذربایجان بزرگ) چشم بدوزد که شامل آذربایجان مستقل، آذرباجان جنوبی (ایران) وآذربایجان شمالی (قفقاز) است.ولی از دشمنی با دیگر ملل ایران دست برنداشته در جبهه مبارزه کرد وپارس همچنان سرسختانه به مبارزه ادامه می دهند.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:17  توسط اورمیه  | 

اصولا تعصب بر نژادی خاص یا نژادپرستی مصداقی است بر این جمله : همه چیز برای نژاد من و هیچ برای سایرین؛ یعنی شخص حاضر باشد برای نشان دادن برتری نژادی خود چشم بر واقعیات بسته و تخریب و تقبیح سایر نژادها را پیشه ی خود سازد.البته این امکان وجود دارد که در این میان برخی واقعیات بر زبان آورده شود ولی در کل مفاهیم بر پایه ی احساسات است تا تعقل. اهمیت این موضوع زمانی معلوم می شود که به کانون ایجاد تعصبات نژادی بنگریم ، جایی که نژادهای مختلف با فرهنگ های گوناگون در کنار هم زندگی می کنند.در این بین لازم است جرقه ای برای ایجاد اختلاف و تحریک احساسات زده شود، تا تعصبات نژادی یا نژاد پرستی به اوج خود برسد. هدف از این مقدمه پرداختن به علل و عواقب تعصب در شهری چون نقده که از دیرباز شاهد زندگی دو ملت کرد و آذری در کنار همدیگرمی باشد،است.
جریانات معاصر در نقده،بویژه جنگ داخلی نقده در سال 1358هجری شمسی همان جرقه ای بود که در بالا به آن اشاره شد.هم اکنون نقده مرکز فوران احساسات و تعصبات قومی (چه آذری وچه کرد) می باشد.براستی چرا؟ کدامیک مقصرند؟آیا علت سومی (جریان های محرک) نیز در این بین وجود دارد؟
جواب این سوال ها برای شخصی که دراین شهر زندگی میکند چندان دشوار نیست.هدف این نیست که در این مقاله عمدا بار این گناه بر دوش قوم خاصی گرانی کند، بلکه هدف بیان واقعیات است ،تلخ یا شیرین!
نقده که تنها حدود 50 کیلومتر با مهاباد( مرکز حکومت کردستان در سال 1324)فاصله دارد از دیر باز پذیرای دو ملت آذری و کرد بوده است، ولی نه با این نسبت جمعیتی که امروزه در قسمت شهرنشین شاهد آنیم،بلکه با نسبتی کاملا عکس.آنچه از کتابها و دست نوشته ها وحتی خاطرات (قبل از انقلاب ایران) برمی آید،نقده در آن دوره شاهد نسبت جمعیتی 60 تا 70 درصد کرد در سطح شهر و بیش از 95 درصد در روستاها بوده است.امابا روی کار آمدن دولت جمهوری اسلامی وفعالیت اپوزسیون ها درایران وبالاخص در کردستان وضعیت کمی تغییرکرد.درآن سالها،فعال ترین حزب های قومی،حزب های کردستان بودند که کانون فعالیت آنهادرکردستان بود.درجنوب استان آ.غ نیزاین احزاب وبالاخص حزب دموکرات فعالیت چشم گیرونفوذ بالایی دربین مردم داشت.حال دولت برای رخنه کردن درصفوف همبستگی مردم می بایست ناخالصی هایی را درجاهایی که استراتژیک وحساس می باشد ،به آنها اضافه کند.نقده بهترین مکان برای این نفوذبود و این اختلاف با مسلح کردن آذری ها ازجانب دولت ونیزکردها توسط احزاب شروع شد. جنگ نقده تحفه حسنی و دولتمردان آن زمان ایران می باشد،که باعث شد مردم دیگر به چشم شهروند به همدیگرنگاه نکنند، بلکه کینه و تعصب جایگزین حق وحقوق شهروندی گردد.بعد ازاین فاجعه ،نقده بیشترمورد توجه دولت قرار گرقت نه به جهت عمران وآبادانی بلکه برای کوچاندن عده ای به آن و کوچ دادن عده ای از آن برای برهم زدن وضعیت استان بالاخص در جنوب آن.آذریهایی از مراغه وهشترودوبناب بادادن پست های دولتی ووام های گزاف به نقده کشیده شدند.اما مگر این پایان ماجراست به علت بر چسب های سیاسی، کردهای این شهر نه حق استخدام شدن داشتند نه حق برخورداری از امکانات رفاهی.البته همین افراد درشهرهای کردنشین مجاور با آغوش باز مورد استقبال قرار می گیرند تاترغیب شوند که زادگاهشان را ترک نمایند. حال عده ای متعصب با چشمانی که تا حدقه در گوشت و پوست تعصب فرورفته برمیزهای اداری تکیه داده ونصف بیشتر شهر که از نژادمخالف می باشند،می بایست برای امورروزمره خود به آنها مراجعه کنند. چه پیش می آید؟عده ای با پشتوانه ای قوی دولتی،عده ای دیگر رابدون هیچ پشتوانه ای (ابتدا در ادارات) مورد ظلم و بی احترامی و عدم انجام امور مربوط به آنان قرار می دهند . در مدارس با همان روند فوق ،اکثرمعلم های آذری می باشند وبجزعده ای بقیه با نیت خیانت به این ظلم دیده ها،پادرمدارس کردها می گارند. معلم هاییکه بدون توجه به 30نفر دانش آموزدریک کلاس بازبانی صحبت میکنند که تنها شاید3نفر ازآنها متوجه شده باشندکه چه می گوید.چه انتظاری از27نفربقیه می رودآیا بایدانتظارداشت که مغزاین کودک یانوجوان مدرسه ای به درس کشیده شود،یا به حاشیه های قومی که سرانجام آن آتش تعصب است؟همین امرباعث شده که نقده در بین شهرهای مجاور،علی رغم درصدجمعیت بیشتر،کمترین قبولی ها رادرکنکورهای کشورداشته باشد.
اینجا غزه نیست ولی دیوار حایل نامرئ وجود دارد که محل زندگی ،کسب وکار،ادارات و حتی مدارس کردها وآذریها را از هم جداکرده است (مگردرجاهایی که دیگرکردهامدرسه ای نداشته باشند ومجبور باشند به مدرسه های بخش آذری نشین بروند مانندمقاطع دبیرستان دخترانه و پیش دانشگاهی که البته سرانجام آن هر بنی آدمی رابه گریه می اندازد.)
اینکه پست های اداری به شکل ناعادلانه ای به آذری ها وا گذارشده عاملی بسیارقوی در جهت کوچاندن کردها ازخاک پدری شان شده است. درانتخابات هم هرزمان که کردها بااتحادتوانسته باشندنماینده ای رابرگزینند،دوباره دست هایی ازپشت پرده وارد شده وغائله رابازدن برچسب براین مردم مظلوم خاتمه می دهندوآنهاراازاین حق که کسی به دولتمردان بگویدکه در این شهرچه می گذردمحروم می کنند.نمونه آن در انتخابات مجلس ششم نقده روی داد.
وحشتناک ترازهم این ها می خواهندبامدارک جعلی ،نقده رابامختصرپیشینه ای که خدمتتان عرض شد،شهری خالی از کردجلوه دهند . تا جاییکه سعی در قرار دادن نامهایی کاملا جعلی برای بعضی از جاذبه های شهر وخود نقده را دارند.نامهای از قبیل سلدوز و ئیدی گوز که شاید کودکی چهار یا پنج ساله باشند و ماحصل ازدواج نامشروع پانترکها(که هیچ گونه حق تصرفی در این استان ندارند) و دولت مرکزی میباشند.
این موضوع فقط منحصربه نقده نمی شودبلکه شهرهای مشابه استان(اورمیه،خوی،تکاب،سلماس،میاندوآب،شاهیندژ) نیز تحت تاثیر این موضوع می باشند
بماندکه دربحث این تعصب مساله مذهب نیزواردشود.که دراین جانیزاهرم فشاردردست آذری ها می باشدچون هم کیش حکومت اندوکردهای این ناحیه غیر هم کیش.(البته خوشبختانه این مساله دربین کردها تاحدودی حل شده است ومردم واقع بینانه تربه آن می نگرندوعلت آنهم وجودکردهای شیعه درایلام وکرمانشاه می باشد.).
بعداز بهار85(انتشارروزنامه ایران وتوهین به آذریها) شرایط سخت ترهم شد.آذری ها که تا این زمان بیشترتحت تاثیراحساسات مذهبی بودند بدون گذر ازمراحل آمادگی سیاسی وبدون هیچ تربیت سیاسی پای به مرحله ناسیونالیسمی گذاردندوالبته که حاصل آن مردمی متعصب تر، که آذری بودن رادرپان ترک بودن می بینندونه تنها ایران بلکه جهان رابه شکل یک ملتی وآنهم ترک می بینند،اینهاهمه دست به دست هم دادند تا این جماعت بدون هیچ منفعت سیاسی ودر نظر گرفتن روابط باهمسایه ها،این روابط راهرچه بیشترتیره سازند تاجاییکه به جای شعارهای مسالمت آمیز،ازیک طرف به فارس می تازندواز یک طرف به کرد.
بدور ازکینه ورزی باید گفت که آسیمیلاسیون وژینو ساید امری غیر قابل انکار در این استان می باشد و آذری ها همان سیاست دولت ترکیه را در قبال کردها به اجرا در آورده اند، با این تفاوت که اینان به شکل ابزاری _ برای سرکوب سایر قومیت های ایران و بالاخص کردها_ در دستان رژیم مرکزی می باشند. حکومت مرکزی با هدف تفرقه های قومی در استانها وجلوگیری از اتحاد آنها در برابر این حکومت توتالیتر، اختلافاتی از این قبیل را به راه می اندازد
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:11  توسط اورمیه  | 

قبل ازاينكه مرورکوتاهی به ماجرای"قارنه"داشته باشم ، لازم ميدانم اشاره کنم که: در 24 ساعت گذشته آنزمان اوضاع بخش شمالی کردستان شرقی اطراف درياچه اروميه ميدان جنگ ودرگيريهای زيادی ميان پيشمرگان ونيروهای نظامی بودکه بوسيله فانتوم و هليكوپترهای جنگی پشتيبانی ميشدند . درهمين روزدرشهرسلماس حكومت نظامی اعلام گرديد وشهرپيرانشهرهم ازطرف ارتش تسخيرواشغال گرديد .دراين هنگام يك کاميون نظامی نيزدرگردنه دواب"جاده پيرانشهر نقده"براثرپرتاب يك نارنجك ازطرف پيشمرگان کُرد که مسئول انهايك فرمانده حزب دمكرات کُردستان بودمنفجرميشود که درجريان ان ازميان 18 نفرسرنشين 15 نفرکشته و 3نفرديگرزخمی ميشوندکه بعدازانتقال کشته وزخميها به بيمارستان نقده اوضاع شهرمتشنج ميشود.) روزنامه کيهان 12 شهريور 58 ص. 11)
روز 11 شهريور1358 «2 سپتامبر 1979» نيروهای جنايتكاردولتی به پشتیبانی وحشیان مغول برخاسته و بمزارع وداخل روستای"قارنا"يورش ميبرندو به قتل عام مردم بيدفاع ميپردازند حضور تانک در روستا حاکی از دست رژیم در ماجرا بود . دستگاههای تبليغاتی دولتی تامدتها کوشيدند که اخباراين جنايت راپنهان کنندامابه دنبال اعتراض پيگيرمردم منطقه ، نخست وزيرکشورهياتی راماموربررسی اين جنايت وحشتناك مغولها نمود!!!که تاکنون حدود سی سال تحقيقات هنوزادامه دارد.!!!نگاهی به تصاويراين جنازها نفرت وکينه واحساسات تاثيراميز قلب هرانسان شريفی راتكان خواهد دادمن با اینکه اهل همین روستا هستم و در آن بدنیا آمده ام ولی تا مدتها باور ان برایم مشکل بود و می پنداشتم این ماجرا از سوی کُردها با اغراق بیان می شود ولی چون همه بستگان کشته شدگان هنوز زنده اند و ماجرا تعریف می کنند تحقیق در مورد ان زیاد سخت نبود . جای خوشحالی است که مبارزان کُردبه مناسبتهای مختلف يادشهيدان اين جنايت هولناك را فراموش نخواهندکرد وبويژه درخارج ازکشوربه مناسبتهايی اکسيونهايی برگزارمی کنند .
همچنين ازسوی سازمانهای سياسی کُردستانی وايرانی بارهامطالبی بدين مناسبت ثبت گرديده است.من دراينجابه نوشته اقای ملاعبدالله حسن زاده ازمسئولان حزب دمكرات کُردستان که درکتاب 50 سال مبارزه به ان اشاره کرده است ، اکتفاخواهم کرد . دراين کتاب امده است»: جنايت روز 11 شهريور در روستای "قارنه"نمونه ای واضح ازسياستهای ضدانسانی درموردمردم کُردستان بود...مردم بيدفاع روستادرمزارع وکشتزاروداخل ده سرگرم کارهای روزانه خودشان بودند . چون هيچ پيشمرگه ای دران نزديكی نبود ، بامشاهده کردن نيروهای دولتی احساس نگرانی نكردند . اماهنگاميكه از بالای تپه هاوبلنديهای اطراف روستا هجوم مغولان وگلوله باران شروع شد ، به وحشت افتادندوشتابان به طرف روستاوميان خانواده شان راه افتادند . بعدازمدتی چندتانك وماشين به ابادی نزديك شدندودرحاليكه تفنگ ژ 3وقمه همراه داشتندوازرخسارپاسداران وافرادکميته و مغولان تعصب ، نفرت وتشنه به خون ظاهربود ، درکوچه وپس کوچه ها پراکنده شدند. ملامحمودروحانی روستابزودی متوجه نيات انهاشد . اوقران بالای تاقچه اش راپائين اوردو بطرف انهاروانه شد .تا شاید اینان که دم از اسلام می زدند شفاعت قرآن را بپذیرند امااحترام به قران وجواب سلام ملا ، گلوله باران برروی سينه اش بود . مردم روستاديگر راه فرارومخفيگاه رانداشتند هیچ نیروی پیشمرگ هم در حوالی نبود که به کمشان بیاید .گروههای جنايتكاربه منازل يورش اوردند . دروديوار راگلوله باران ميكردندوهر کسی راازپيروجوان باضربات قونداغ تفنگ ازخانه بيرون اورده ، درجلوخانه ها ، درکوچه هاوجلودروازه مسجد ، در خون ريخته شده می غلطيدند . انهابعدازچندساعت کشتارانگاردرد دلشان سكنی گرفته ولاشه های تكه تكه شده 68 انسان درکوچه هاومنازل روستای اغشته به خون افتاده بودند . بعدازاين فرمان شريعت!!!سربازان اسلام و مغولان بدون تلافات برای گرفتن هديه بسوی بارگاه فرمانروايانشان رجوع کردندواين درشرايطی بودکه"قارنا"درغم واندوه وخون ميغلطيد »50 سال مبارزه ص.ص 146ـ147 نوشته : عبدالله حسن زاده .

درباره شهيدان اين جنايت متاسفانه فقط اسامی 45 نفربرايم جمع اوری شده است:
1ملامحمود بهترزاده 2 سيدرحمان طاهری 3 سيدمحمدطاهری 4 سيداسماعيل طاهری 5 حاج سيدعلی طاهری 6 سيدکريم اروندی 7 امينه شريفی اذر 8 حاجی رحمان شريفی اذر 9 عثمان شريفی اذر 10مصطفی عزيزی 11 محمدعزيزی 12 محی الدين ابروشن 13 حاج شريف ابروشن 14 رحمان ابزن 15 رحمان سليمانی 16 رحيم سليمانی 17 كريم سليمانی 18 قادرسليمانی 19 عبدالله احمدپور 20 عمرباسی 21 جعفرباسی 22مصطفی باسی 23 محمدشيرو 24 سليمان همزه پور 25 ابراهم پويا 26 ابراهيم رسولی 27 علی( چوپان روستا) 28 حسن( نوجوان 13 ساله اهل روستا مجور علی آباد ) 29 زينب رامين 30 خانم خاتوزين رامين 31 کريم رامين 32 احمدرامين 33 رحمان رامين 34 خسروافشين 35 رسول خسروی 36 رحمان خسروی 37 سعيدخسروی 38 عبدالله خسروی 39 مرادخسروی 40 مصطفی خسروی 41 ابوبكرشيشمان 42 جعفرشيشمان 43 علی شيشمان 44 عزيزمرزنگ 45 احمد سعادتپور
کسانی بنده را می شناسند می دانند از بستگان من نیز جز شهدا بوده.همچنانكه قبلااشاره کردم ، نماينده گان دولت جمهوری اسلامی ايران کوشش کردند که جنايت وفاجعه"قارنا"راسرپوش نگه دارند . اماچندهفته بعدازاين قتل عام ، روزنامه کيهان درتاريخ 30 شهريورماه 1358 دراين موردمی نويسد :«درپی حادثه فجيع روستای "قارنا"که منجربه قتل 68 نفرشد ، هيات اعزامی ازسوی نخست وزير، استانداراذربايجانغربی وحاجی ملاصالح رحيمی( امام جماعت وقت اهل سنت شهر نقده) به اين روستا ، گزارشی تقديم مقامات کردند .استاندارنيزاعلام کردکه عاملان اين حادثه تسليم دادگاه انقلاب خواهندشد11 شهريورماه گذشته درپی حمله افرادمسلح حزب منحله دمكرات به کاميون حامل جوانمردان پادگان جلديان که 15 نفرکشته شدند ، گروهی ازبستگان اين حادثه برای انتقامجويی به قريه"قارنه"درمنطقه دواب حمله کردند و46 ( شمار واقعی 68 نفر می باشد) روستایی به قتل رسیدندوبازمانده گان اين حادثه به نقاط کوهستانی "بوداغ"گريختند . حقگواستانداراذربايجان اعلام کرد که مسببين اين حادثه دستگيرومجازات خواهندشد . سپس هياتی مرکب ازحكيم نژادی ازسوی نخست وزير ،محمدباقرهاشمی ازسوی استاندار وعبدالله رحيمی برادرحاج ملاصالح به اين روستاعازم شد وپس ازتماس باروستائيان وتحقيق پيرامون حادثه فجيع گزارش خودراتسليم نخست وزيرواستانداری کردند . روزنامه کيهان 30 شهريور 1358 ص.«4 سپتامبر1979»
لازم به ياداوری است که بعدهاجناياتی ازاين قبيل درروستاهاو بخشهای ديگرمانند "قه لاتان ،سروکانی ،ايندرقاش ، منطقه چومی مجيدخان" و....تكرارگرديد
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:9  توسط اورمیه  | 

چندی پیش اخباری درباره حمله نیروهای سپاه به مواضع حزب پژاک در کردستان جنوبی پخش گردید که واکنشهایی را برانگیخت.آنچه مسلم است هیچ عنصر میهن پرستی نمی تواند اقدامات یک حزب کوچک نظامی چون پژاک را تأیید نماید. همچنین چه آنها که دردسر سازی های پژاک رابه پای همه کردان می گذارند و چه هم میهنانی که برخورد با پژاک را برخورد با کردها می دانند توجه داشته باشند که نژادگان کرد به هیچ روی منحصر به حزب تازه تاسیس چون پژاک نمی باشند؛ به آن دسته از غرض ورزان خبیثی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را "نیروهای ایران" می نامند نمی پردازم.رویهم رفته از آنجا که شخصاً گروههای مبارز کرد _حتی از نوع جدایی خواه_ را به نوعی وحدت خواه می دانم برخورد حذفی با آنها را هرگز نمی پذیرم و همانگونه که بارها در این تارنگار نوشته شده، گرایشهای گریز از مرکز برخی هم میهنان کرد را هرگز نباید به ایران گریزی یا ایران ستیزی تعبیر کردنا گفته نماند که با اقدامات تهدید کننده امنیت ملی باید برخورد متناسب کرد که گام نخست آن قطعاً دگرگونی رویکرد حکومتگران استبه راستی اگر جمهوری اسلامی هنری داشت چرا به تیر باران دیپلماتهایش در افغانستان بدست طالبان کمترین واکنشی نشان نداد؛ یا هنگامی که در دوران روسپیان تنش زدا، نیروهای آمریکایی یک نفتکش ایرانی را در آبهای خودمان توقیف کردند، در اقدامی انقلابی به سوهان کردن ناخنهای شکسته اش بسنده کرد،در برابر بازداشت ماهیگیران ایرانی در کرانه جزیره های خودمان توسط ملخکهای اماراتی هم که دم بر نمی آورد و برای دفع شهوت ایران ستیزی تازیان از هیچ مساعدتی دریغ نمی ورزد.اگر هنری در کار است، تمهیدات اندیشمندانه ای برای برخورد با تروریسهای "جندالله" در سیستان و بلوچستان تدبیر کند که آنگونه که استشمام می شود قرار است ایفاگر نقشهای بزرگتر و خبرساز تری باشد / در اینباره بزودی خواهم نوشتجدا از برخورد با پژاک، مسأله مهمتر ورود نیروهای سپاه به کردستان جنوبی است. چگونه است که وقتی ملخ خواران به گفته مسؤولان رژیم بمبگذاری های اهواز را در بصره طرح ریزی می کنند، ترقه ای هم روانه شان نمی شود؟ چرا فرانسه ای که سالها از پایگاههای تروریسهای مجاهدین خلق بوده است، هیچگاه مورد حمله سربازان گمنام امام زمان واقع نگردید؟ یا چند سال پیش که یکی از روستاهای مرزی استان موکریان (شهر سردشت) توسط هواپیماهای ارتش نژاد پرست ترکیه بمباران شد، جمهوری اسلامی واکنش همانندی نشان ندادمسأله اینست که دیواری کوتاهتر از کرد و کردستان پیدا نمی شود؛ دیگر توجیهات از نگاه من پذیرفتنی نیست
اما باز هم خطاب به ناسیونالیسهای کور ...
آنها که از این اقدام سپاه باد غرور به غبغب نخوت می اندازند واقعاً اگر دولت هم تبار و هم زبان افغانستان برای مبارزه با طالبان یا القاعده بیابانهای خراسان و سیستان را هدف می گرفتند این افراد چه حسی داشتند؟ من دقیقاً همین احساس را درباره هجوم نیروهای سپاه به کردستان جنوبی داردو باز هم خطاب به هم میهنان کرد ... اقدامات جمهورچندی پیش اخباری درباره حمله نیروهای سپاه به مواضع حزب پژاک در کردستان جنوبی پخش گردید که واکنشهایی را برانگیخت.آنچه مسلم است هیچ عنصر میهن پرستی نمی تواند اقدامات یک حزب کوچک نظامی چون پژاک را تأیید نماید. همچنین چه آنها که دردسر سازی های پژاک رابه پای همه کردان می گذارند و چه هم میهنانی که برخورد با پژاک را برخورد با کردها می دانند توجه داشته باشند که نژادگان کرد به هیچ روی منحصر به حزب تازه تاسیس چون پژاک نمی باشند؛ به آن دسته از غرض ورزان خبیثی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را "نیروهای ایران" می نامند نمی پردازم.رویهم رفته از آنجا که شخصاً گروههای مبارز کرد _حتی از نوع جدایی خواه_ را به نوعی وحدت خواه می دانم برخورد حذفی با آنها را هرگز نمی پذیرم و همانگونه که بارها در این تارنگار نوشته شده، گرایشهای گریز از مرکز برخی هم میهنان کرد را هرگز نباید به ایران گریزی یا ایران ستیزی تعبیر کردنا گفته نماند که با اقدامات تهدید کننده امنیت ملی باید برخورد متناسب کرد که گام نخست آن قطعاً دگرگونی رویکرد حکومتگران استبه راستی اگر جمهوری اسلامی هنری داشت چرا به تیر باران دیپلماتهایش در افغانستان بدست طالبان کمترین واکنشی نشان نداد؛ یا هنگامی که در دوران روسپیان تنش زدا، نیروهای آمریکایی یک نفتکش ایرانی را در آبهای خودمان توقیف کردند، در اقدامی انقلابی به سوهان کردن ناخنهای شکسته اش بسنده کرد،در برابر بازداشت ماهیگیران ایرانی در کرانه جزیره های خودمان توسط ملخکهای اماراتی هم که دم بر نمی آورد و برای دفع شهوت ایران ستیزی تازیان از هیچ مساعدتی دریغ نمی ورزد.اگر هنری در کار است، تمهیدات اندیشمندانه ای برای برخورد با تروریسهای "جندالله" در سیستان و بلوچستان تدبیر کند که آنگونه که استشمام می شود قرار است ایفاگر نقشهای بزرگتر و خبرساز تری باشد / در اینباره بزودی خواهم نوشتجدا از برخورد با پژاک، مسأله مهمتر ورود نیروهای سپاه به کردستان جنوبی است. چگونه است که وقتی ملخ خواران به گفته مسؤولان رژیم بمبگذاری های اهواز را در بصره طرح ریزی می کنند، ترقه ای هم روانه شان نمی شود؟ چرا فرانسه ای که سالها از پایگاههای تروریسهای مجاهدین خلق بوده است، هیچگاه مورد حمله سربازان گمنام امام زمان واقع نگردید؟ یا چند سال پیش که یکی از روستاهای مرزی استان موکریان (شهر سردشت) توسط هواپیماهای ارتش نژاد پرست ترکیه بمباران شد، جمهوری اسلامی واکنش همانندی نشان ندادمسأله اینست که دیواری کوتاهتر از کرد و کردستان پیدا نمی شود؛ دیگر توجیهات از نگاه من پذیرفتنی نیست
اما باز هم خطاب به ناسیونالیسهای کور ...
آنها که از این اقدام سپاه باد غرور به غبغب نخوت می اندازند واقعاً اگر دولت هم تبار و هم زبان افغانستان برای مبارزه با طالبان یا القاعده بیابانهای خراسان و سیستان را هدف می گرفتند این افراد چه حسی داشتند؟ من دقیقاً همین احساس را درباره هجوم نیروهای سپاه به کردستان جنوبی داردو باز هم خطاب به هم میهنان کرد ... اقدامات جمهوری اسلامی هرگز خواست ملت ایران نیست.
آنها که گستردگی افق دیدشان به درازای نوک بینی شان محدود می شود و پیروزی کردان آنسوی مرز را تهدیدی بر یکپارچگی ایران قلمداد می کنند توجه داشته باشند همانگونه که تاجیکستان مستقل، یکی از مهمترین پایگاههای ایرانی گری را از اغما بدر کرد، کردستان آزاد نیزقطعاً پناهگاه بخشی از فرهنگ گرانمایه ایران خواهد بود تا آسوده از ضربات ترکان و تازیان، پرتوانتر ببالد. در حقیقت کردستان آزاد گامی است بسوی ایران بزرگ راستین. از سویی حتی در نگاهی غیر پان ایرانیستی، جدا شدن بخشهای کرد نشین آناتولی به انضمام کردستان عراق به معنی استقلال سرزمینی است که افزون بر در اختیار داشتن منابع آبی مهم منطقه، به دلیل حصر در حلقه دشمنان همیشگی ترک و تازی، مسلماً بازو به بازوی برادران ایلامی و تبریزی و گرگانی اش در ایران خواهد داد
خواندن نوشتارهای بایگانی شده پارسال "نژادگان" که در زیر می آید به ناسیونالیستهای کور توصیه می شود
ی اسلامی هرگز خواست ملت ایران نیست.
آنها که گستردگی افق دیدشان به درازای نوک بینی شان محدود می شود و پیروزی کردان آنسوی مرز را تهدیدی بر یکپارچگی ایران قلمداد می کنند توجه داشته باشند همانگونه که تاجیکستان مستقل، یکی از مهمترین پایگاههای ایرانی گری را از اغما بدر کرد، کردستان آزاد نیزقطعاً پناهگاه بخشی از فرهنگ گرانمایه ایران خواهد بود تا آسوده از ضربات ترکان و تازیان، پرتوانتر ببالد. در حقیقت کردستان آزاد گامی است بسوی ایران بزرگ راستین. از سویی حتی در نگاهی غیر پان ایرانیستی، جدا شدن بخشهای کرد نشین آناتولی به انضمام کردستان عراق به معنی استقلال سرزمینی است که افزون بر در اختیار داشتن منابع آبی مهم منطقه، به دلیل حصر در حلقه دشمنان همیشگی ترک و تازی، مسلماً بازو به بازوی برادران ایلامی و تبریزی و گرگانی اش در ایران خواهد داد
خواندن نوشتارهای بایگانی شده پارسال "نژادگان" که در زیر می آید به ناسیونالیستهای کور توصیه می شود
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:6  توسط اورمیه  | 

اسفندیار مشایی ریس سازمان میراث فرهنگی وگردشگری ایران طی مراسمی در شهر سنندج با حضور بیش از 70سفیر کشورهای خارجی استانهای آذربایجان غربی ،کردستان،کرمانشاه و ایلام را کردستان وجز خاک تاریخی کردها دانست چه کسی است  که نداند آذربایجان متعلق به همه ایرانیان است؟ آذربایجان غربی مهد شیران، دلیر مردان کرد زبان  است ومردانی همچون دکتر قاسملو وشرفکندی و قاضی محمد از اینجا بر خواسته اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:35  توسط اورمیه  | 

یکی از گروه تندروی ترکهای ایرانی بخاطر مسئله ی آینده ی آذربایجان غربی و مشکل مرز با کردها در یک بیانامه ای که طرف آن ترکهای مهاجر استان آذربایجان غربی را که در اورمیه ، سلماس و ماکو و.... را ساکن است شامل می شود می نویسد.برای پیشگیری از دوباره شدن حمله ی چو.ن سمکو و..... از ترکهای منطقه میخواهیم که از الان اسلحه و مهمات را انبار نمایند که اگر روزی حکومت مرکزی نابود شد ما در مقابل اکراد ضعیف نباشیم ، همچنین همین بیانامه می نویسد که ترکها تلاش کنند زاد و ولد در این منطقه زیاد بشه تا ترکها از نظر جمعیتی به کردها برسند همچنین در این بیانامه اشاره به چند نکته دیگر می نماید

که بگویند کردها هم مثل ترکها نیز بهشون ظلم شده اما بخاطر نبود فهم سیاسی و شعور فرهنگی نتوانسته اند حق و حقوق خود را از دولت مرکزی دریافت نمایند به همین خاطر به پشتیوانی فارسهای شوونیسم و حکومت اسلامی به جان مردم ترک در آذربایجان افتاده اند.  بحث بی منطقی ترکها و شروع یه جنگ دیگر در این استان جای تامل دارد زیرا ترکهای مهاجر خیلی مضحکانه و جالب در مورد این مشکل صحبتت می کنند که کردها باید از این مسئله بترسند ، ترکها می گویند آذربایجان جنوبی در " شمال غربی " ایران واقع شده که اکثر مردم این منطقه ترکهای آذربایجان هستند ( ترکی آذربایجان در جایگاه خود نادرست می باشد ) از غرببه به  مرزهای آذربایجان می رسند  دریای مازندران و از شمال به همسایه جمهوری آذربایجان جعلی ( ایران شمالی ) متصل می شوند  جای تعجب اینجاست که ترکها هیچ وقت به رسمی و فرمی نشان نداده اند که آذربایجان خیالی آنها از جنوب به جا ختم می شود آیا به سنندج؟ ایلام ؟، کرمانشاه یا به خلیج فارس ؟ جای تعجب تر این جاست که هیچکدام از حزب و اپوزیسون کردستانی تا حالا هیچ کاری بخصوصی انجام نداده اند  حتی در زمان حکومت کردستان ( قاضی محمد ) که این یکی را می توان از بی توجهی های حکومت کردستان  نام برد همچنین بحث جالبتر و خطرناکتر که مرزهای کردستان را به خطر می اندازد این است که متاسفانه هیچ فکری برایش نشده ست. نگاه کردن دشمنهای کردستان به مرز کردستان است که بارها دیده و گفته شده که کردستان ایران را فقط به جهت تقصیمات کشوری به استان کردستان نام برده می برند ( استان اردلان یا سنه درسته ) خاک کردستان است .مثلا دکتر قاسملو می گوید بعضی افراد نادان به سنند ج می گویند کردستان .هنوز هم حزب دمکرات می گویید استان کردستان بقیه ای خاک کردستان را با ترکها مهاجر منطقه آذربایجان غربی معرفی می کند ، ترکهای مهاجر کردهای صاحب این استان را مهمان یا مهاجر معرفی می کنند که در این استان  قرار گرفته اند یا می گویند بخشهای کردنشین ایران یا کردنشین آذربایجان که به فهم و شعور آنها فقط استان کردستان خاک کردها  می باشد آنهم بدون قروه و بیجار ، دشمنهای کردستان چشم طمع را به مرزهای کردستان دوخته اند و سعی می کنند همچون کردهای قوچان و خراسان بحث سلماس و ارومیه و ماکو و مهاباد نمایند می خواهند بگویند کردهای این منطقه همچون کردهای خراسان کسانی مهمان و مهاجر می باشند و هیچ حقی بر این خاک ندارند اما اپوزیسیون کردی و حزب های کردی چقدر بینوایانه چشمهایشون را بسته اند که این مسئله در آینده خیلی خطرناک خواهد بود چیزی که داشت از یاد می بردم این بود که چقدر بی شرمانه و احمقانه کسانی چون "ایل قره پاپاغ " می توانند تاریخ همه ی ماها باشند این است که در سایه ی بی کفایتی و بی لیاقتی صاحب خانه مهمان قرار است صاحب خانه را از خانه ی خویش بیرون کند. ترکهای که تازه ترین وارد شدونشون به خاک کردستان است همین " ایل قره پاپاغ " است که به دشت سندووس یا ( سلدوز خیالی و احمقانه ) آمده اند خود را صاحب بخشی از کردستان بزرگ معرفی می کنند ، همون کردستانی که از بدو ورودشون مبلغ 12000 تومان پول ایرانی حق استفاده از دشت سندوس را به حکومت تهران پرداخت می کردنند ، همین ایل قره پاپاغ خیلی وقت نیست که اومدند اینجا و خیلی وقت هم نیست که رئیس ایلشون از شاه ایران خواست که اجازه دهد به کشورشان قفقاز برگردنند واقعا خیلی خنده وار است وقتی به تاریخ و مدارک در دست می باشد نگاه می کنیم الحق که مهمان صاحب خانه شد و......

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:52  توسط اورمیه  | 

سخنان اخير چند نفر از نمايندگان كرد مجلس شوراي اسلامي در حمايت از تحركات جدايي‌ خواهانه نگراني عميق بسياري از ميهن ‌دوستان ايراني را در پي داشته است. آنچه در اين رهگذر قابل تأمل است اين ‌كه بسياري از اين سخنان ناشي از غفلت و عدم آگاهي از تاريخ و پيشينه كهن فرهنگي ايران ‌زمين است كه طرح اين‌گونه مسائل را به دنبال داشته است. بي ‌ترديد وضعيت كردهاي ايران به هيچ روي با كردهاي ساكن تركيه، عراق و سوريه نبايد در يك قياس قرار گيرد چراكه هموندی چندهزارساله كردها در بستر تمدن آريايي ايران‌زمين، شاكله سترگ تاريخي، فرهنگي، نژادي و زباني را شكل داده كه فجايع عظيم تاريخي همچون حمله اسكندر و... هم نتوانسته اين پيوند را بگسلد.

پيوستگي تاريخي كردها با ساير ايرانيان
بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غيرايراني، كردها كه از قوم ماد هستند، همواره در طول تاريخ به عنوان قومي آريايي از فرهنگ، نژاد و زبان مشتركي با ديگر ايرانيان برخوردار بوده‌اند و زبان كردي به عنوان يكي از كهن‌ترين گويش‌هاي ايران باستان شناخته شده است. هويت قوم كرد هم همواره با مليت ايراني عجين شده است. «هنري فيلد» در كتاب «مردم‌شناسي ايران» مي‌نويسد: «كردها از حيث زبان و خصوصيات جسماني، ايراني هستند و به عنوان شعبه‌اي از نژاد ايراني از حيث زبان، اخلاق، عادت و شيوه معيشت با ساير ايرانيان داراي جهات اشتراك هستند».

«دانيلو» نويسنده غربي نيز در اين باب نوشته است: «كردهاي تركيه هم از حيث زبان و خصوصيات جسماني ايراني هستند». «لرد كرزن» هم گفته كه: «زبان كردها، لرها و بختياري‌ها شبيه زبان فارسي است و چندان تفاوتي با هم ندارند». اما مردم کرد به واقع یک ملت است و باید با احترام کامل با آنان برخورد نمود
يكي از قديمي‌ترين اخباري كه درباره كردها در دست است، كتاب «Anabasis» يا سفرنامه جنگلي گزنفون (xenephon) سردار لشكر، جغرافي ‌دان و مورخ يونان باستان است كه رويارويي كردهاي ايراني را در قالب سپاه اردشير دوم هخامنشي (401 ـ 400 پيش از ميلاد مسيح) با يونانيان باستان [در منطقه اربلا (اربيل امروزي) پایتخت کردستان عراق] شرح مي‌دهد كه منجر به شكست ارتش ده هزار نفره ی يونان شد.
«استرابون» جغرافيدان و مورخ يونان باستان در چند قرن پيش از ميلاد درباره چگونگي تربيت و پرورش بدني جوانان كرد مي‌نويسد: «جوانان  کرد  را چنان تربيت مي‌كنند كه در سرما و گرما و بارندگي تاب و توان داشته،‌ ورزيده باشند. اينها را كردك (kardak) گويند».
رشيد ياسمي هم مي‌نويسد: «در حصول پيشرفت‌هاي دولت ايران در زمان مادها در فتح نينوا و در زمان هخامنشيان در غلبه بر يونان و در دوران اشكانيان و ساسانيان در دفع روميان و در بعد از اسلام در جلوگيري از مهاجمان و هزاران موقع سخت ديگر بعد از آن، افواج كردان را در صف مقدم سپاه ايران مي‌بينيم كه براي حفظ استقلال ايران مي‌جنگند».

پيشنيه جدايي سرزمين‌هاي كردنشين از خاك ايران
نخستين جدايي كردها از سرزمين ايران بزرگ، پس از نبرد چالدران بين شاه اسماعيل صفوي و سلطان سليم پادشاه عثماني صورت گرفت كه ارتش ايران طي نبردي غافلگيرانه با كمتر از سي هزار نفر در برابر ارتش 120 هزار نفره عثماني كه به توپخانه و سلاح‌هاي آتشين مجهز بودند، شكست خورد و بخش‌ هاي وسيعي از بيست امارت‌ نشين كرد (كه دو سوم كل مناطق كردنشين ايران را تشكيل مي‌دادند) به ويژه حاكم‌ نشين برليس در قلمرو عثماني قرار گرفت. البته بعدها شاه ‌عباس كبير و نادرشاه افشار توانستند بخش‌هايي از اين سرزمين‌ها را به مام ميهن بازگردانند، ولي بي ‌كفايتي پادشاهان قاجار به ويژه فتحعلي ‌شاه و محمدشاه قاجار و دسايس استعمار انگليس و روسيه سبب شد بخش ‌هاي وسيعي از كردستانات و بغداد از قلمرو ايران جدا شده و به عثماني ملحق شوند. مناطق كردنشين عثماني پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول بين سه كشور تركيه، عراق و سوريه تقسيم شدند... .

پيشينه مقاومت كردها در برابر اشغالگران بيگانه
كردها همچون ديگر ايرانيان از اعتقادات اصيلي همچون احترام به پاكيزگي آب، خاك و آتش برخوردار بوده‌اند كه هم‌ اكنون نيز بسياري از رسوم كهن ايراني همچون جشن‌هاي نوروز و چهارشنبه ‌سوري را با شكوه منحصر به فرد در مناطق كردنشين پاس داشته مي‌شود. كردها از دوران باستان به كيش يكتاپرستي زرتشتي اعتقاد داشته‌اند كه بعدها به دين اسلام تغيير يافته است. در پوست پاره ‌اي كه چند سال پيش در سليمانيه به دست آمده، سوگنامه‌اي به زبان كردي مربوط به چهارده قرن پيش به دست آمده كه ترجمه بخشي از آن عبارت است از: «معبدها ويران شد، آتش‌ها خاموش، بزرگ بزرگان خود را نهان كرد، زنان و دختران به اسيري رفتند، دليران در خون غلتيدند... » كردهاي سرزمين عثماني همواره با ظلم بي حد ترك‌ها روبه‌رو بوده اند به گونه‌اي كه با اعتراف صريح مورخان ترك، عثماني‌ها بيش از چهار صد هزار نفر از كردهاي تكلو را به قتل رساندند. بیش از 5000 هزار روستا را با خاک یکسان نمودند ، شهرهای آباد کردها را به ویرانه تبدیل نمودند و  رويارويي كردها عليه مظالم عثماني از آغاز جدايي اين سرزمين‌ها از ايران آغاز شد و نزديك به ده جنگ بين آنها به وقوع پيوست. خاطرات نوري پاشاف، ژنرال كرد عثماني كه براي رهايي كردها از يوغ ترك ‌ها قيام خود را در كوه‌هاي آرارات و شرق تركيه آغاز كرد و قيام نافرجام او به پناهنده شدن او به سرزمين مادري، ايران انجاميد ، قابل تأمل است آنجا كه گفته است: «سلحشوران كرد گويي شيران نبرد رستم و اسفنديار، با خون ايراني خود جهت حفظ هويت نژادي و فرهنگي كهن آريايي خود در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح عثماني به مقاومت برخاستند... ».

علاوه بر كردهاي تركيه، كردهاي عراق هم جهت احقاق حقوق پايمال‌شده خود قيام‌هاي دامنه‌داري را تدارك ديدند كه قيام شيخ محمود زنده یاد  در سال‌هاي 1325 تا 1939 از مهم‌ترين آنها بوده است. اين نبرد با نيروهاي انگليسي و اعراب عراقي در نهايت به شكست انجاميد و شيخ محمود مفيدزاده هم به ايران پناهنده شد. نبردهاي شيخ احمد بارزاني نيز از سال‌هاي 1933 و 1934 در كردستان عراق آغاز شد كه بعدها توسط برادرش ملامصطفي بارزاني ادامه يافت. در نبردهايي كه بين كردها و ارتش عراق در طول سال‌هاي 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختي به رژيم عراق وارد آمد ولي اوج اين درگيري‌ها در سال‌هاي 1956 تا 1971 بود كه قيام كردها عليه حاكمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسيد. سرانجام اين قيام نافرجام نيز با پناهنده شدن ملامصطفي بارزاني به ايران پايان يافت. جمله‌اي مشهور از ملامصطفي به يادگار مانده كه هنوز در اذهان زنده است و آن اين‌كه «هرجا كرد است، آنجا ايران است».

فرجام سخن
تفاوت‌ هاي آشكار فرهنگي نژادي كردها با ترك‌ هاي عثماني{ ترکیه ی امروزی } در طول سال‌ها موجب ممنوعيت كاربرد نام «كرد» و مجازات زندان براي مردمي بود كه از اين نام استفاده مي‌كردند و اين فشارهاي فرهنگي تا آنجا گسترش يافته بود كه كردها از بزرگداشت رسمي سنت آبا اجدادي ايراني نوروز و چهارشنبه‌سوري تا اين اواخر محروم بودند، ترك‌هاي عثماني هيچ‌گاه كردها را با اين نام باشكوه نمي‌خواندند بلكه به آنها «ترك‌هاي كوهستاني»!! مي‌گفتند و سخن گفتن به زبان زيباي كردي در تركيه به صورت رسمي ممنوع بود، گو اين‌كه فشارهاي بين‌المللي سبب شده كه به تازگي بخشي از اين سختگيري‌ها كاهش يابد، از سوي ديگر سختگيري بي حد سران پان عرب بعث عراق در طول دهه‌ها ظلم و جور بر كردهاي عراق بر كسي پوشيده نيست كه نقطه اوج آن كشتار پنج هزار زن و مرد و كودك و پير در حلبچه به دست رژيم نژادپرست عراق و نيز 180 هزار مفقودالاثر كرد در قيام دهه 1990 بوده است.

در پايان بايد گفت كردها به عنوان نسل غيور و فرزند خلف كاوه آهنگر كه ايرانيان را از ستم ضحاك ستمگر رها ساخت و درفش ملي ايران زمين را به دست فريدون داد، هيچ‌گاه احساس بيگانگي با ديگر ايرانيان نداشته‌اند و اشتراكات كهن نژادي، آييني، فرهنگي، زباني و... و افتخاراتي همچون كتيبه بيستون و طاق بستان و غيره نمادهاي مشترك كردها و ديگر ايرانيان به شمار مي‌روند كه اين پيوند تاريخي را استوارتر ساخته‌اند. آنچه در حال حاضر بايد به آن توجه شود، پرهيز انديشمندان كرد از وسوسه‌هاي دشمنان ايران‌زمين است كه از هر فرصتي براي ايجاد اختلاف‌هاي قومي در جهت تجزيه و كوچك‌تر كردن كشور ايران سود مي‌جويند، بي‌ترديد نگرش نوين به توسعه همه‌‌جانبه سرزمين كهن كردستان ايران و توجه و سرمايه‌گذاري شايسته بر روي منابع طبيعي و طبيعت زيبا و منحصر به فرد آن ديار و هم ‌زمان به كارگيري بيش از پيش نخبگان و سهيم كردن هرچه بيشتر شايستگان علمي فرهنگي كرد در بدنه دستگاه‌هاي اجرايي كشور، علاوه بر اين‌كه استفاده بهينه از تمامي ثروت‌هاي مادي و معنوي كشور عزيزمان ايران را در پي خواهد داشت، بهانه‌ها و دستاويزهاي دشمنان قسم‌خورده ايران و ايراني را براي تجزيه ايران نقش بر آب خواهد ساخت .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:17  توسط اورمیه  | 

سلیمان کلشی

با نگاهی به‌ پاره‌ای از مقالات کینه‌توزانه برخی از گروههای افراطی که‌ درلابه‌لای سایتها و روزنامه های محلی در قالب دفاع از منافع ملت دوست و همسایه‌ آذربایجان مطرح میشود، تهدیدی که‌ میتواند سایه‌ای تیره‌‌ بر روابط آینده‌ی دو ملت کرد و آذربایجانی بیفکند نمایان میشود. اینگونه‌ برخورد غیر مسئولانه‌ در مورد ارومیه و دیگرشهرهای نواحی مرکزی و شمالی کردستان ایران که‌ به‌ دستور رضاخان در تقسیمات کشوری دوره‌ پهلوی به‌ آذربایجان غربی ملقب شد، ما را به یاد گفتار نژادپرستانه‌ سه دهه پیشتر افراطیون ترکیه درمورد ملت کرد و بالاخص کردستان شمالی (کردستان ترکیه) می اندازد که نام کرد برایشان وحشت آور و غیر قابل تحمل بود. سردارسپاه ترکیه و رهبرکودتاچی ها، کنعان اورن قصد داشت حتی هویت کردی را از بین ببرد و زبان مردم کردستان را از حلقوم بیرون بکشدتا از باقیمانده‌ مردم ترک اتاتورکی بسازد، ولی با تمام قدرت و شقاوتی که‌ بخرج داد نتوانست به‌ چنین هدف پلیدی برسد. حال بعد از 30 سال پیشقدمان ترکتازی و طراحان برنامه‌ نسل کشی در کردستان به‌ اشتباه خود پی برده‌ و در تلاش جبران گذشته‌ای هستند که‌ با تهاجم اجداد مغول و تاتارشان طاعون آسا،کردستان سرزمین آتروپاتکان یا ئاگرپارێزان را در بر گرفت، اسامی مکانها، شهرها، روستاها و حتی مراتع و جلگه‌ها را هم تتریک کرد.متاسفانه کسانی هستند که‌ از این اشتباهات پند نمیگیرند و به‌ ساز گروههای باخته‌ و گوشه‌گیر، رهبران بعضی از گروهای ترک آذری را تحریک می کنند تا علیه مردم ستم دیده‌ شرق کردستان یا کردستان ایران وارد عمل شوند. آنها در نوشته های خود کردهای شهر ارومیه، سلماس، ماکو و خوی را مهاجر می نامند و به‌ شیوه‌ علنی به‌ دشمنی با مردم کردستان میپردازند. غافل از آنکه‌ اگر روزی چنین حسابی پیش آید بازنده‌ واقعی همان کسانی خواهند بود که‌ بر طبل این خیال نابجا میکوبند. چرا که‌ مهاجران واقعی در این سرزمین گروههای مهاجمی هستند که‌ در اوایل هزاره‌ دوم میلادی آتروپاتکان رااشغال کردند و مردم بومی آن را به‌ دم تیغ کشاندند. این سر زمین، سرزمین پدری کردهای مادنصب است که‌ زردشت بزرگ را به‌ تاریخ تحویل دادند. اگر تنها شهرهای ارومیه، سه‌له‌ماس یا دیله‌مان، که‌لا خوێ و که‌لا مه‌کی‌ را در نظر بگیریم ،زمانی که‌ کردها در این شهرها ساکن بودند خبری از ترک و ترک زبان در صدها فرسخی این مناطق هم نبود.اما ما کردها هیچ وقت نسل امروزی ترک و آذری را مسئول تاریخی سرشار از غدر و قصاوت نمیدانیم که‌ نسلهای گذشته‌ آنها در برابر اجداد ما کردند. ما در جهان امروز زندگی میکنیم، منافع مشترک داریم و به‌ آینده‌ای فکر میکنیم که‌ در آن کرد، ترک فارس، عرب و همه‌ ملتهای خاورمیانه‌ با حقوقی برابر در صلح و صفا زندگی کنند. از این گذشته‌، وضع سیاسی امروز حاصل جنگ و ستیز و غارت و موقعیت بعد از جنگهای جهانی اول و دوم است که‌ در آن جریانها هر کس وگروه ودسته‌ ای میخواست سرزمین بیشتری بدست بیاورد. از اینرو مردم را مجبور می کردند که‌ بر خلاف میلشان تن به‌ سرنوشتی بدهند که‌ خود در تعیین آن نقشی نداشتند. الان هم مجبوریم با هم باشیم و باهم زندگی کنیم ،ولی نه‌ بافشار و تحقیر بلکه ‌با دیالوگ و قبول کردن همدیگرو به‌ شیوه‌ی دروست و منطقی که‌ ‌باپرنسیپهای جهان امروزهمخوانی داشته‌ باشد. اگر کسانی بنام دفاع از آذری و آذری زبان یا ایران، کرد ایرانی و غیروتصور میکنند باریکه‌ ارومیه تا ماکو از سرزمین کردستان جداست، شاید تنها آن زاویه باریک کردستان ایران را ببینند و سرزمین وسیع کردستان را فراموش کنند، و به‌ قول معروف با دیدن درخت جنگل را نبینند. کردستان در بین چهار کشور اشغالگر تقسیم شده‌ است و در آینده‌ی که‌ به‌ آزادی برسد دیگر ارومیه دیگر شهرهای خود را به‌ نحوی در آغوش میکشد که‌ دیگر جدایی ممکن نباشد.به هر حال اگر از تاریخ وجغرافیا و .... بگذریم و به امر واقع بپردازیم سالهاست ملتهای ما با هم زندگی می کنند و تاریخی مملو از درد و رنج و چه بسا همدردی و همپیمانی تاریخیدارند. ما باید از گذشته‌ بیاموزیم و بدانیم که‌ در هر مقطع چه باید کرد و چه‌ نباید کرد. انسان عاقل و منطقی با درک واقعیتها باید کار و برنامه‌ ریزی کند، نه‌ به‌ خیال اینکه‌ فلانی مهاجر و فلانی غیر خودی است تخم تفرقه‌ بیفکند. بگذار این سئوال اساسی را برای همه ملیتهای که‌ در این قسمت از خاک کردستان زندگی می کنند مطرح کنیم ، آیا کدام یک از این ملیتها می توانند آن یکی را از این سرزمین بیرون براند وادعای مالکیت مطلق این سرزمین را مطرح کند؟؟به نظر من جواب خیلی واضح است، هیچ یک از این ملتها نه‌ قادرند و نه‌باید این خیال را در سر بپرورانند. دنیای امروز دنیای عقل و منطق است و اجازه‌ این کار را به‌ هیچ کس وگروهی نمی دهد، حتی اگرقدرت آن را هم داشته‌ باشد.پس چه باید کرد؟آیا بساط جنگ و نزاع و کشتار بیاندازیم. نه‌، چرا که‌ سر انجام هر جنگ و نزاعی باز صلح و آشتی است. اگر اسرائیل وفلسطین توانسته‌ اند بعد از نیم قرن همدیگر را شکست بدهند، ما هم این راه ویرانگر و دل خراش را انتخاب کنیم. اگر آنها نتوانسته‌اند به‌ چاره‌ای برسند، پس چرا ما یک بار دیگرآن را امتحان کنیم. آزموده‌ را آزمودند خطاست. اگر بعد از این همه‌ جنگ و خون ریزی تازه‌ می خواهند با هم بشینند راه چاره‌ ای بیابند، باید دیگران هم درسی از آن بگیرند. آن کودکی که‌ در موقع شروع جنگ بین این دو ملت به دنیا آمده. الان دیگر پیر شده‌ است. یعنی آن مردم بیچاره‌ از دو سو در تمام طول زندگی خود در جنگ و کشت و کشتار بوده‌اند‌، مگر سرزمین برای زندگی کردن و انسانها نیست؟پس بیایید ما از روز اول برادرانه باهم بسازیم، بدون اینکه‌ مردم این منطقه‌ی زیبا دچار دردسر، آوارگی و کشت وکشتار شوند. از اینرو بهتر است این آشوب طلبان دست از نوشته‌های تحریک آمیز بردارند. چرا که‌ نمونه این اختلافهای مرزی زیاد است و هیچ کدام با زور و انکار حل نشده‌ است. من احساس مسئولیت ومنطق ودیالوگ رابیشتر در احزاب کردی وکردها می بینم‌، اما دربین احزاب و تشکلهای آذری واین احساسات خیلی کم به چشم میخورد. با مروری بر نوشته‌ ها وگفتار هر دو طرف در مطبوعات داخلی وخارجی به وضوح این موضع نمایان است. این آگاهی ورشد سیاسی واحساس مسئولیت کردها به‌ قیمت خون هزاران مرد و زن دلیراین سرزمین جاویدان و قهرمان وبا مبارزه ی بدون وقفه‌، با ویران شدن صدها شهرو روستا وهزاران مصیبت به دست آمده‌ است. زمانیکه‌ کردها برعلیه‌ ظلم وستم حکومت جمهوری اسلامی مبارزه‌ می کردند وبرای دفاع از آب و خاک خود به پا خواستند ، آن وقت قاطبه‌ مدافعان کنونی و کذایی حقوق ملت آذربایجان با صدای رسا از این حکومت ضد ایران وضد ملیتهای ایرانی جانانه‌ دفاع میکردند. آنوقت خبری آنچنانی از مبارزه علیه‌ حکومت و فارس وفارس ستیزی (که‌ هم خطرناک است و هم ضد انسانی) در بین آنها نبود. اما الان چنین به نظر می رسد که‌ این گروه‌ از باصطلاح مدافعان برادران آذری از این خواب بیدار شده اند تا با این‌ گفتار کردستیزآتشی براه‌ اندازند که‌ دودش چشمان زیادی را تاریک خواهد کرد. بدون تردید کسان ‌ و قدرتهای دیگری پشت مسئله‌ هستند و این نفاق را به‌ آنها دیکته‌ می کنند. برای مثال، مدتی پیش یک خانم کرد به نام خدیجه منصوری که شورای شهر ارومیه‌‌ است، بنا به گفته ی برادران آذری در یکی ازمسجدهای ارومیه‌ سخنرانی کرده‌ و چنین گفته است. این نوشته‌ زیرازسایت ‌آنها گرفته‌ شده‌.ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران: یکی از دو زن کرد انتخاب شده در شورای شهر و روستای ارومیه مرکز آذربایجان غربی جمعه گذشته در مسجد اهل تسنن واقع در میدان قیام ارومیه گفت: ترک های ارومیه مهمانان ما هستند وی که برای اولین بار بعد از انتخاب شدن در شورای شهر و روستای ارومیه برای تعدادی از کردهای مقیم این شهر سخنرانی می کرد در ادامه گفت بایستی تلاش کنیم تعداد نمایندگان خود را از 3 نفر به 8 نفر برسانیم. خوب در گفته‌ خانم خدیجه‌ منصوری چه‌ چیز غیر قانونی و نامنطقی دور از حقیقت می بینید؟ که گفته‌ برادران آذری مهمان ما هستند، کردها همیشه‌ مهمان نواز بوده‌ و هستتند، هیچ وقت حاضر نیستندکه‌حتی مهمانان ناخوانده‌را هم از خانه‌ی خود بیرون کنند. این نوشته هم‌ یکی از دستور عملهای است که‌ از طرف این گروهای افراطی به‌ مردم آذری داده‌ شده‌ است که تا‌ بر علیه‌ کردها اجرا کنند ،همانطوری می دانید تمام ادارات حکومتی درشهرهای ارومیه‌ وسلماس ، خوی، ماکو...در دست آذریها می باشد، برای اینکه‌ کردها بی وقفه‌‌ درحال مبارزه‌ باحکومتهای اشغالگر بوده‌اند،به‌ همین دلیل کردها هیج وقت جای اعتماد آنها نبوده‌اند، در این رابطه‌ است که کردها همیشه‌ در خارج از‌ محدوده ی‌ سیاسی و اداری و غیر در شهرهای خود بوده‌اند.این نوشته را در حالی می نویسم که هر روزی که وارد شهر و دیار خودم یعنی شهر زیبای اورمو می شوم با عده ای مواجه می شوم که با یکدیگر مثل همیشه در قبال چندین گروه کوچک و بزرگ در مکانی تجمع کرده و مشغول کشیدن سیگار و یا با زبانی که نمی دانم چرا نام ان را زبان گذاشته اند چون زبان ان ها طوری است که اگر فارسی را کمی اینور و اونور کنی زبانی به دست می اید که زبان کردی نام دارد حال شما خودتان حساب کنید فارسی که خود لهجه ی عربی می باشد حالا کردی هم لهجه ای از فارسی می باشد (حال خودتان قضاوت کنید که ایا می توان نام ان را زبان گذاشت؟)اری این قبیله ای که هر روز تعدادشان در شهر ما رشد می کند کردها هستند.آیا ای دوستانی که این مطلب را می خوانید تا حالا با خودتان فکر کرده اید که چرا این افراد هر روز تعدادشان در دیار اذربایجان زیاد می شود و ان ها شهر زیبای اورمو را هدف خود قرار داده اند؟؟؟دوستان عزیز مشکلاتی که در سر راه اذربایجان عزیز قرار دارد در این شهر یعنی اورمیه ی عزیز دو برابر می باشد چون شهر اورمو علاوه بر مشکلاتی که در سر راه حرکت ملی اذربایجان وجود دارد با مشکل مهاجرت اکراد نیز روبرو می باشد و این مورد کار فعالان اذربایجانی و به طور کل کار ملت تورک این شهر را بسیار سخت کرده و چون این قوم مورد حمایت دولت نیز واقع است و در واقع این قوم ابزاری می باشد که دولت از ان برای سخت تر کردن حرکت ملی اذربایجان و ایجاد دیواری حایل بین اذربایجان و ملت تورکیه قرار داده تا مبادا این دو ملت تورک با یکدیگر همکاری و اتحاد داشته باشند.اما چه راهکار هایی برای مقابله با تروریسم کورد وجود دارد و چگونه می توان برای بیرون راندن این قوم از دیار اذربایجان اقدامی کرد:1- آگاهی دادن و مطلع کردن دوستان و یا فامیل و یا هر کسی که به این موضوع اگاهی ندارد.2- بیداری فرزندان و کودکان اذربایجان و پرورش حس میهن دوستی به ان ها و اشنا کردن ان ها با ملت های تورک جهان.3-(اکراد که اکثرا دارای شغل های ازاد می باشند و به صورت دست فروش مشغول هستند) قطع هر گونه رابطه و یا خرید و فروش با ان ها.4-هیچ تورکی نباید معامله ای با کردی داشته باشد که اکثر قاچاقچیان کرد با پیشنهاد های کلان خیلی راحت زمین و یا ملک تورک های غافل را به دست می اورند.5-در ادرات دولتی هیچ گونه استخدامی از این گونه افراد صورت نگیرد و هیچ گونه مجوزی برای تاسیس اماکن و یا مکان اموزشی به ان ها داده نشود.6- در مرزها به هیچ وجه اجازه ورود یا خروج قاچاق به این افراد داده نشود (البته بعضی از تورک های غافل می باشند که خیلی زود خود را می فروشند)7-تروریست های پ.ک.ک با نفوذ در روستا های اطراف دختران و پسران کرد را فریب داده و ان ها را در گروهک خود می پذیرند که باید نظارت بر این روستا ها خیلی بیشتر از این باشد(عملا هیچ گونه نظارتی بر این روستا ها صورت نمی گیرد)8- از اجاره دادن خانه و مسکن خود به این افراد شدیدا خودداری نمایید.9- هیچ کردی اجازه اعتراض در دانشگاه ها و مدارس اذربایجان را ندارد و هر گونه تجمعی در شهر های اذربایجان توسط این افراد باید سریعا سرکوب شود.و خیلی نکات دیگر که اگر مردم اذربایجان اولین مورد را انجام دهند خیلی نکات دیگر بسیار راحت می باشد و هر فرد تورک اذربایجانی با دیدن این افراد خواهد فهمید که جای این افراد در اینجا نمی باشد و مخصوصا شهر اورمیه که مهد تمدن تورک ها بوده و خواهد بود و هیچ کردی به هیچ وجه اجازه سکونت دراین شهر را ندارد و من مطمئنم که روزی همین ملت تورک اورمو این افراد را از زیباترین شهر اذربایجان بیرون خواهند راند... GALACAK BIZIMDI سال 2008 سال بيداري ملت تورك اذربايجان ای کاش این مبارزه‌ای که‌ آلان بعضی ازگروهای افراطی ترک علیه‌ کردها دوست و همسایه‌ وهم سرنوشت خودشان شروع کرده‌اند، این مبارزه‌ را علیه‌ حکومت ظالم و ستمکار جمهوری اسلامی انجام می دادند، که‌ سالیان سال است برای از بین بردن مبارزه‌ی ملت کرد وخفه‌ کردن صداآزادی خواهی آذریها در آذربایجان می کوشد، بهتر بود که‌ خواستار محاکمه‌ آن ظالمان می شدند ، نه‌ اینکه‌ خواستارمحاکمه‌ واخراج خانم خدیجه‌ منصوری عضو شورای شهر و نماینده‌ی مردم می شدند،که‌ در سخنرانی خود گفته‌ است که‌ باید ما تلاش بکنیم تاتعداد نمایندگان خود را از3 نماینده‌ءبه‌8 نماینده‌ ارتقا بدهیم، در کجای این گفتاربی عدالتی وبی حرمتی وحق کشی به‌ملت آذری واقع شده‌ است؟ که اینقدر از این خانم کرد ناراحت باشند وخواستارمحاکمه‌ و اخراج وی شوند ،مگر درهمین حکومت جمهوری اسلامی که‌ از گفتن سخن آزادی و دمکراسی وحشت دارد، مگرآنانی که‌ کاندید می شوند همه‌ برای خودشان تبلیغات نمی کنند که تا‌ بتوانند مردم بیشتربه‌ طرف خودجلب کند، چراچنین گفتارها برای برادران و خوهران ترک و فارس و غیر رواست، اما برای برادران و خوهران کرد روا نیست؟همانطوری که شاهدید خانمی که با رای مردم انتخاب شده‌ است، ودر شورای شهر ارمیه‌ کار میکند، اما متاسفانه آنان از روی ناآگاهی وی را که‌ کرد می باشد تروریست می نامند، و شکایت آن را به ارگانها ونهادهای می برند که‌ دشمن قسم خورده‌ ملت کرد هستند، مثلا یکی از این چهره‌ها ملا حسنی خون آشام و دشمن جانی کردهاست، خوشبختانه مردم ملا حسنی را می شناسند لازم به توضیح بیشتری نیست،آن سخنرانی های بیسوادانه‌ وجوک مانند او ، وهمچنان وحشیگریهای او علیه خلق مبارزه‌ کرد، اونیزمانند علی شیمایی مسئول شیمیاباران حلبچه‌کردستان عراق شناخته‌ شده‌ است، مگر خدا خودش به کردها رحم کند،گر قاضی ودادگاهای ملت کرد این ارگانها باشند که‌ هستند،این هم یک نوشته‌ دیگراست که‌ لازم می دانم آن را هم برای آگاهی شما خوانندگان محترم در اینجا بیاورم، همه جهان بداند که چه‌ کسی و چه‌ راگانهای حاکم وقاضی ملت کرد می باشند.عضو تروریست شورای شهر اورمیه باید معزول و محاکم شودمیللی شورا- پنج شنبه 8 آذر ماه: بنا به اخبار دریافتی «کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان» در پی مصاحبه دوهفته نامه هاوار با خدیجه منصوری و سخنان و ادعاهای پوچ و تفرقه انداز ایشان، مردم اورمیه در طی یک اقدام مدنی مراتب اعتراض خود را در خصوص مسائل پیش آمده و خاموشی مسئولان بی تدبیر و بی تعصب را اعلام نمودند. این طومار که به امضاء صدها تن از اقشار مختلف مردم اورمیه رسیده است به نهادهایی نظیر دفتر امام جمعه اورمیه، استانداری، فرمانداری، سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی و انتظامی، نمایندگان مجلس و نشریات محلی ارسال شده است. متن این طومار به شرح ذیل استامیدوارم این گروهای افراطی که‌ به‌ نام ملت دوست و برادر آذری این کار ناشایسته‌ را انجام می دهند،هر چه‌ زودتر از این حرکات احساساتی و غیر واقع بینانه‌ دست بردارند و با برادران کرد خود دست دوستی و همکاری و مبارزه‌ی مشترک علیه‌ دشمن مشترک یعنی جمهوری اسلامی ایران را آغاز کنند، روی سخن من در تمام این نوشته‌ با آن گروهای است که‌ با احساسات ناسیونالیستی وبا پشتیبانی قدرتهای خارجی بذر دشمنی در بین ملت کرد و ملت آذری می پاشند است، نه‌ با ملت آذری و آن دسته‌ و گروهای که‌ واقعیتها را درک می كنند و میخواهند بادیالوگ وبرادری مشکلات را حل وفصل کنند، و مبارزه‌ مشترک علیه‌ دشمن مشترک داشته‌ باشیم .به‌ امید آن روز
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:59  توسط اورمیه  | 

شمال کردستان ایران و نقش بعضی شخصیتها در اعتلای فرهنگ آزادیخواهی در آن منطقه
شمال کردستان ایران منطقه ای استراتژیک و بسیار حساس است زیرا هم مرز است با کشورهای آذربایجان و ارمنستان در شمال و کشور ترکیه (کردستان ترکیه) در غرب و جنوب با کردستان عراق و در شرق با آذریهای ایران، دارای شهرستانهای ماکو در شمال و بتدریج سلماس، ارومیه و به اشنویه ختم میگردد و همچنین شامل بخشهای مهمی چون قطور- چهریق ـ صوما و برادوست ـ انزل ترگور و مرگور و باراندوز می باشد، منطقه ای است با بافت اکثراً  عشیره ای از شمال به جنوب عبارتند از عشایر جلالی ـ حیدری ـ ملان ـ کوره سنی ـ شکاک ـ دری ـ هرکی ـ بیگزاده ـ و سادات که به عشیره زرزا در اشنویه ملحق میگردند و هر یک از این عشایر بنوبه خود به طوایف مختلف تقسیم میشوند، برای مثال ایل شکاک دارای دارای بیست و چهار طایفه است و در حقیقت بزرگترین عشیره منطقه نیز به حساب می آید و به تدریج عشیره های جلالی و هرکی و ملان در ردیفهای بعدی هستند.

در بین این عشایر افرادی بومی و اغلب کشاورز زندگی می کنند که رل اصلی در اقتصاد منطقه به عهده آنان بوده و تا قبل از جنگ جهانی اول ترکیبی بود از کردها، ارمنی ها و آشوریها که با صلح و صفا در جوار عشایر به امور کشاورزی مشغول بودند.

متأسفانه در جنگ جهانی اول و بعد از اتمام آن نیز با توطئه مشترک امپراطوری عثمانی و حکومت ایران بسیاری از مسیحیان مورد کشت و کشتار و آزار و اذیت واقع و اغلب از مناطق مسکونی خود بیرون رانده شدند و این خود یکی از فجایع تاریخی جهان بحساب می آید.

توضیح تمام وقایع منطقه در قرن بیستم که اغلب دردناک و گاهی با تراژدی انسانی همراه بوده است از حوصله این نوشته خارج است و اکتفا میشود پرداختن به نقش مبارزاتی و ایفای رل یکی از خاندانهای مؤثر در آن منطقه که کارهای مثبت بسیاری انجام داده و لیکن کمتر گفته اند، امید است در فرصتهای بعدی به نقش آفرینان دیگر نیز پرداخته شود.

بشناسیم خاندان پس آقا از تیره کاردار از ایل شکاک ( عشایر گرگر )

این خانواده یکی از خانواده های سرشناس عشایر گرگر یا شکاک بوده در جنوب کردستان همجوار سوریه و عراق موطن اصلی آنان دشتهای ژنگار یا سنجار کنونی بوده حدوداً اواخر قرن هیجدهم در اثر اختلافات طولانی با امپراطوری عثمانی همرا با سایر طوایف ایل شکاک مجبور به ترک وطن شده در مناطق اطراف ارومیه و سلماس که در آن هنگام از نفوذ عثمانیها خارج بوده سکنا گزیدند.
تا انجا که آشنائی داریم این خانواده از اعقاب کوسه اسماعیل پاشا یکی از ژنرالهای سرشناس ارتش امپراطوری بوده و بنا به روایتهای موثق این ژنرال (پاشا) داماد سلطان عثمانی بوده و گویا در یک نبرد دریائی با ارتش روسها که کشتی حامل دختر سلطان را اسیر میگرند موجب شکست روسها و آزادی دختر سلطان شده و به پاس دلاوریها و این خدمت سلطان عثمانی دختر آزاد شده خود را به عقد ایشان در می آورد.
لزوم به ذکر است در آن زمان امپراطورهای عثمانی ضمن سلطان بودن عنوان خلیفه اسلام را نیز داشتند و نزد مسلمانان مقدس و قابل اطاعت بودند، بنابراین نسلهای بعدی این خانواده که نتیجه ازدواج با خاندان خلیفه بودند نزد مردم کرد منطقه ضمن اصالت خانوادگی از نظر مذهبی هم مقدس به حساب می آمدند، البته که سالمندان منطقه به خوبی بدان واقفند.

سالیان مدیدی بعد یکی از نواده های کوسه اسماعیل بنام حسن خان یا حسی خان، بزرگ خانواده و بعد از وی محمد امین خان فرزند بزرگ حسن خان بزرگ و سرپرست عشایر کاردار بوده و بعد از  محمد امین خان مصطفی آقا به ریاست ایل شکاک می رسد که مورد قبول تیره های کاردار و تیره عبدوئی از ایل شکاک و در واقع ریاست کل عشایر شکاک و وابستگان عشایری را بعهده میگیرد.

در این زمان انقلاب مشروطیت در ایران جریان داشته در منطقه عده ای از عشایر طرفدار دیکتاتوری شاه قاجار بوده و عده ای طرفدار و حامی مشروطیت (مشروطه خواه) بودند از جمله ایل شکاک به ریاست و سرپرستی مصطفی آقا از طرفداران مؤثر مشروطه بوده و همراه آزادیخواهان به مبارزه پرداخته، در این گیرودار دولت مرکزی با توطئه و تطمیع دو برادر از طایفه شکری که در خدمت مصطفی آقا بودند موجب به قتل رساندن وی میشوند با این اقدام خائنانه دولت مرکزی به هدف خود نائل و موجب درگیری و کشت و کشتار بین دو تیره از ایل  شکاک یعنی کاردارها و عبدوئی ها می شود که صدها کشته بر جای میگذارد، این دو  تیره که قبلا چنان اختلافی نداشتند سالیان درازی در خصومت و دشمنی بسر بردند و زیانهای جبران ناپذیری را متحمل شدند.

بعد از ترور خائنانه مصطفی آقا برادرش اسماعیل آقا به سرپرستی کاردارها (تیره اکثریت شکاک) نائل میشود، سالیانی بعد جنگ جهانی اول روی میدهد و با درگیر شدن کاردارها  با ارتش روسهای تزاری موجب مهاجرت شکاکها به جنوب کردستان که در محدوده تسلط عثمانیها بود میگردد، در این اوضاع و احوال اسماعیل آقا سمکو که در مناطق خوی و ماکو  زندگی میکرد با طرفداری از روسها همراه ارتش روس به منطقه بازگشته و بر مناطق کاردارها مسلط میگردد.

یکی از حوادث ناگوار در جنوب کردستان برای شکاکهای کاردار وجود قحطی و بیماریهای و بدتر از همه ایجاد اختلاف با عشایر ان دیار که موجب درگیری شده و جنگ و کشتار مزیه بر علت میگردد.
در این هنگام که شکاکها بار دیگر مورد غضب عثمانیها واقع شده و با فریب و وعده وعید کلیه سران عشایر را دستگیر و در شهر موسل زندانی می نماید، بعد از متلاشی شدن امپراطوری عثمانی بعد از سا لهای جنگ اول جهانی اسماعیل آقای کاردار که آخرین کس از سران کاردار در زندان مانده بود آزاد میشود و بعد از کوتاه مدتی در چهریق سلماس دار فانی را به درود میگوید.
بعد از ایشان سرتیب شکاک فرزند محمدامین خان مسئولیت ها را تقبل میکند و بعدها یکی از افراد بسیار برجسته ایل شکاک میگردد و بعداز جنگ جهانی دوم و از هم پاشیدگی دیکتاتوری رضاشاه رل بسیار ارزنده ای را در راستای حقوق مردم کرد ایفا میکنند، متأسفانه در یک حادثه اتومبیل که توسط  ارتش شوروی اسکورت میشد دچار صدمات جبران ناپذیری شد که بعد از چند ماهی چشم از جهان فرو بست و جای ایشان در آن مرحله سرنوشت ساز که داشت برای آرمانهای ملت کرد نقشی حیاتی بازی میکرد خالی ماند.  
 
سه‌رتیپی شکاک  
حاجی شه‌رۆ


بعد از فوت سرتیب شکاک جوانی از این خانواده به نام شیرو اسماعیل زاده مسئولیت فامیل و طایفه را بر عهده گرفت ایشان شخصیتی پاک، شجاع و مدیر شایسته ای بود، از لحاظ  وطن پرستی کم نظیر و در تیراندازی و اسب سواری در بین ایل شکاک زبان زد خاص و عام بود. مسئولیت ایشان مصادف بود با تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران و بعداً اعلام جمهوری مهاباد، شیرو آقا یکی از امضا کنندگان اولین برنامه و اساسنامه حزب دمکرات کردستان ایران بود که توسط قاضی و یارانش تشکیل شد و همچنین یکی از بارزترین مدافعان جمهوری کردستان در مهاباد بود و برای دفاع از آن در جبهه سقز علیه ارتش شاهی بیش از هر کسی فداکاری می کرد و قهرمانیهائی به یاد ماندنی از خود به به یادگار گذاشت و با گواهی شاهدان آن زمان بسیار مورد توجه شخص قاضی محمد قرار گرفته و مورد احترام و قدردانی میشد.
یکی از کارهای بسیار برجسته ایشان احداث اولین مدرسه رسمی به هزینه خود در مناطق روستائی شمال کردستان بود که در سال 1949 در روستای هوسین بنا نهاد و تا کلاس چهارم ابتدائی تدریس میشد، بیشتر نوجوانان روستاهای اطراف نیز در این مدرسه تحصیل می کردند و اولین کسانی که بعدا" از این منطقه به دانشگاهها راه یافتند در آغاز شاگردان این مدرسه بودند.
با اینکه خود شیرو آقا به مدرسه نرفته بود ولی علاقه و احترام خاصی به درس و تحصیل و مدرسه داشت و همین باعث شد تحصیل مدرن در شمال کردستان ( مناطق روستائی ) بنیان گیرد.

شیرو آقا بعداً به زیارت حج رفتند و مشهور شدند به حاجی شیرو، در جریان انقلاب ملت ایران علیه رژیم محمد رضاشاه و پیروزی مردم ایران در سال 1979 منزل ایشان در روستای هوسین محفل و مکان گردهمائیها و مشورتها که در نتیجه موجب بنیان گذاری اولین هسته های مبارزاتی در چهارچوب تشکیلات حزب دمکرات ایران گردید، خود حاجی شیرو رل مشوق و حمایت کننده بسیار مؤثری داشت و از لحاظ مادی و معنوی از حرکت مردم کردستان برای بدست آوردن حقوق طبیعی خود از هیچ فداکاری دریغ نورزید، دیری نپائید رژیم آخوندی با فریب و ریا بر انقلاب مردم ایران از جمله کردستان ایران مسلط و به بهانه های واهی کردستان ایران را مورد حمله نظامی قرار داد و مردم کردستان ایران نیز ناچار به دفاع از خود شدند.

بسیار به یاد ماندنی است در آبانماه 1981 در پی وجود بعضی اختلافات در صفوف حزب دمکرات در منطقه شمال کردستان مبارزین در شرایط ضعف و دارای امکانات دفاعی بسیار ناچیزی بودند که مورد حمله همه جانبه نیروهای دولتی اعم از ارتش و پاسدار و نیروهای مزدور محلی قرار گرفتیم و در روستای بردوک و کوران و جوجهی با آنان درگیر شدیم، انصافاً با تعداد بسیار کم پیشمرگه و حداقل امکانات دفاع و مقاومت بینظیری شد و نهایتاً نیروهای رژیم مأیوس و ناموفق شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند.

در این ایام و در هوای سرد پائیزی کوهستانها حاجی شیرو آقا با روحیه بسیار قوی همراه مبارزین جوان در این کوهها بسر میبرد و بعنوان سمبل مقاومت به دیگران توان و روحیه می بخشید، تازه درگیری شروع شده بود نامه ای از مهندس باکری مسئول عملیات رژیم که یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران بود بدست حاجی شیرو رسید مبنی بر اینکه شما مورد احترام همه هستید و همچنان مورد احترام جمهوری اسلامی تقاضا میکنیم به خانه و کاشانه خود در هوسین برگردید همگی در خدمت شما خواهیم بود، با توجه به شرایط بسیار سخت که به هیچ وجه مناسب سن و سال این مرد بزرگوار نبود بایشان از طرف مهندس جهانگیر اسماعیل زاده که مسئولیت در ان شرایط بعهده ایشان بود پس از مشورت با دیگر همکاران به حاجی شیرو پدربزرگ خود پیشنهاد کرد که با این سن و سال ناراحتی شما برای ما قابل تحمل نیست و به محل زندگی سابق برگردید، با توجه به شرایط موجود رژیم برای بهره برداری از موقعیت از شما استقبال خواهند کرد.

در عوض ایشان چنین جواب می دهند، فرزندم اولاً جان و اموال من در مقابل دفاع از حیثیت ملت آنقدر ارزش ندارد که از آنها نگهداری کنم، دوماً اگر شماها  را ترک کنم ایل شکاک هم وسواس خواهند شد و احتمالاً مثل بعضی دیگر از عشایر منطقه از طرف رژیم مسلح شوند و آن وقت پایان کار شما خواهد بود زیرا که شکاکها به احترام من در این شرایط حساس با قبول تمام ناراحتیها از شما در مقابل رژیم حمایت خواهند کرد و دقیقاً نیز همچنین شد و یکی از عوامل اصلی شکست رژیم در آن برهه زمانی سرنوشت ساز گردید.

بجاست که این جملات کوتاه ولی پر معنا و تحلیل  صحیح و بجای حاجی شیرو آقا یکی  از قهرمانان جمهوری کردستان ( مهاباد ) در تاریخ مبارزاتی ملت کرد حک شود، زیرا بعدها هم موجب تداوم گسترش مبارزه ملی در شمال کردستان ایران گردید و مطمئناً ملت کرد قدردان  این رادمرد وطن پرست هستند و خواهند بود.

سه‌رتیپی شکاک                      حاجی شه‌رۆ
روانش شاد باد و راهش پررهرو باد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:50  توسط اورمیه  | 

شادمان لیلاخی

مهمترین دلیل توسل آمریکا به راه‌حل نظامی به خطر افتادن امپراتوری نفت در مقابله با امپراتوری‌های دسپوتیک نوظهور خاورمیانه‌ای است. ایران، ترکیه، عربستان و غیره از جمله کشورهای خاورمیانه‌ای هستند که همانند چین آسیایی در شرف تبدیل به امپراتوری مقتدر هستند. هیچ کلمه و اصطلاح دیگری غیر از «امپراتوری» را نمی‌توان یافت که عملکرد این کشورها را توجیه نماید.

این امپراتوریها با معضلات حاد اقتصادی، سیاسی(قدرت)، ایدئولوژیک، فرهنگی، ملی و غیره رویارویند. برخی کارشناسان سیاسی معضل مولتی امپراتور جهان یعنی آمریکا را صرفا اقتصادی و نفت می‌دانند، حتی دخالت نظامی آن کشور در افغانسان و عراق را در اولویت برای دستیابی به ذخایر نفتی توجیه می‌کنند. اما واقعیت این است که نفت شاید یکی از دلایل کشورگشایی‌های آمریکا باشد اما بطور حتم اولین و تنها دلیل نیست. زیرا بعد از پایان استراتژی «توسعه» که آمریکا از سال 1945 تا پایان دهه 80 از آن پیروی می‌کرد، استراتژی «گلوبالیسم» و منطق گسترش جهانی آن به خاطر تنها دلیل یعنی «نفت» نبود. چه بسا آن چه در استراتژی توسعه محور اصلی بود، نفت و توسعه غول‌آسای اقتصادی بود و دیدیم که اوج پیشرفت باورنکردنی آمریکا هم در دوران استراتژی توسعه بود، ولی چون در دهه 80 دچار رکود اقتصادی شد، آنگاه پی برد که مشکل از سیاست‌های اقتصادی یعنی روبنا نیست بلکه زیربنا یعنی ایدئولوژیک است. لذا می‌بینیم که حتی ظهور پراگماتیسم همچو منش فلسفه سیاسی آمریکا به خاطر همین دلایل و شرایط و ظروف موضوعی می‌باشد. از عمده امپراتوری‌های نوظهور که همچو رقیبی خطرناک بعد از جنگ جهانی دوم سربرآوردند: چین، ژاپن، عراق شوون، ایران، ترکیه و عربستان می‌باشند که به جرگه امپراتوریت روسیه علاوه می‌شوند. پس آمریکا و امپریالیسم پی برد که مشکل تنها از دست دادن بازار و ذخایر نفتی جهان نیست بلکه مشکل آن عواملی هستند که قارچ‌گونه سربرآورده و بازار را می‌چاپند.

چین در این میان به شیوه‌ای خطرناک ظهور کرد؛ اما حال که بحث بازار و مقابله است پس حتی می‌توان گفت که حمله به عراق و افغانستان بطور غیرمستقیم تضعیف امپراتوری چین می‌باشد. حتی می‌توان اذعان داشت که بطور غیرمستقیم ایجاد شکافتی میان هم‌گرایی حزب‌الله لبنان و فلسطین با امپراتوری اسلام سیاسی یعنی ایران بوده و هست.

لذا «نظم نوین جهانی امپریالیسم» دارای ریشه‌ای زیربنایی و ایدئولوژیک است. جالب اینجاست که از نظر ماهیت و هویت، گرچه امپراتوری ایران و ترکیه در چارچوب اسلام سیاسی و امپراتوری چین در قالب هویتی چپ سوسیالیستی است اما خود آنها را می‌توان یکی از شاخه‌های امپریالیسم دانست. زیرا هرچه بیشتر به توسعه نظم امپریالیستی خدمت می‌کنند با این تفاوت که درصددند قدرت و حاکمیت را از دست آمریکا بربایند و وحشت آمریکا هم از همین است. حال دسته دومی هستند که از جنس امپراتوریها نیستند و می‌خواهند در قالب ماهیتی «دولتی» باقی بمانند البته با انتخاب گرایش به قطب امپراتوریهای برجسته. این دسته هم اکنون همانند کنه‌هایی هستند که هم از آمریکا و هم از دشمنان آن خون می‌مکند. مطابق این تعریف در منطقه خاورمیانه بویژه سوریه، عراق کنونی، حکومت اقلیمی کرد در عراق، حزب‌الله لبنان، دولت خودگردان فلسطین از جمله این دولت‌های استاتوگرای کنه صفت می‌باشند. این دولت‌ها در چنگ و دندان امپراتوریهای رقیب همچو لاشه‌ای هستند که درنده خویان از هر طرف بدان دندان گیر داده و می‌کشند. این توصیف می‌تواند به ما کمک کند که روابط و تحرکات دیپلماتیک شدیدی که در این هفته میان ایران‌ـ سوریه،ایران‌ـ حکومت اقلیمی کرد، ترکیه‌ـ عراق‌، ترکیه‌ـ سوریه‌ـ اسراییل و ایران‌ـ ترکیه صورت می‌گیرد را بخوبی تحلیل نماییم:

حال دسته‌ای از این طرفهای فوق و مناسباتشان مسئله فلسطین را تحت تأثیر قرار می‌دهد و دسته‌ای دیگر مسئله‌کرد را. چندی پیش مناسباتی دیپلماتیک میان سوریه‌ـ اسراییل با میانجی‌گری ترکیه شکل گرفت. وقتی سوریه خطر دخالت نظامی آمریکا در کشورش را دید، پی برد که با چنین رخدادی جبهه عربی در منطقه چنان ضعیف ‌خواهد گشت که در تاریخ بی‌نظیر باشد چه بسا خط‌شکافتی که آمریکا در خاورمیانه ایجاد می‌کند بصورت حلقه‌ای از افغانستان شروع شده و به عراق، سوریه و ایران ختم می‌شود. لذا سال 2007 از لبنان خارج شد و در سال 2008 با میانجیگری ترکیه تن به مذاکره مستقیم با اسراییل داد که کماکان ادامه دارد. از خصوصیات کشور سوریه آن است که در میان جبهه عربی نه به مثابه یک قدرت نظامی بلکه به مثابه یک قدرت سیاسی مطرح است. با سقوط عراق، سوریه تنها ماند و تنها شاخه مقتدر باقی‌مانده بعث است. هرچند راه‌حل سیاسی برای حل معضل عرب‌ـ اسراییل مفید و قابل پذیرش است اما می‌توان گفت که این تن دردادن یک شکست مبتذل است. زیرا ترکیه به عنوان نماینده ناتو، سوریه را در دام مذاکرات ناخواسته و اجباری کشانده است. ترکیه که اکنون دست‌نشانده آمریکا و انگیس است، عامل عملی‌کردن سیاست‌های دست پنهان اسراییل در خاورمیانه است. فاکتور کرد حتی بر ماهیت مناسبات دیپلماتیک و نوع امتیاز دهی‌ها طی مذاکرات سوریه ‌ـ اسراییل بسیار تعیین کننده است. هم‌پیمانی شدن‌های ترکیه بیشتر نه به خاطر کسب و تثبیت قدرت در عرصه بین‌المللی بلکه بیشتر بخاطر ترس از تجزیه خود آن کشور است.

کابوس «کرد» خواب را از چشمان او ربوده است و می‌رود که نه بخاطر مبارزه آزادیخواهانه کردها در ترکیه، بلکه به خاطر عملکردهای مزدورانه او برای خدمت به آمریکا‌ـ‌ انگلیس و آلمان، باردیگر همانند آنچه امپراتوری عثمانی تجزیه شد، ترکیه امروزی نیز تجزیه شود و این فقط به امپریالیسم جهانی خدمت خواهد کرد. لذا خاورمیانه می‌رود که بکلی بجزیه گردد چه بسا حتی در پی حل مسئله فلسطین‌ـ اسراییل آن کشور بطور قطع و رسما تجزیه خواهد گردید و عراق و ایران هم بخاطر وجود مسئله‌کرد با عملکردهای نابجای خود زمینه تجزیه کشورشان را مهیا می‌سازند. در حالی که این تنها کردها و مبارزه برحق‌شان است که راه‌حل تجزیه آن کشورها را در پیش‌نگرفته است؛ هرچند که متهم به آن می‌شود.

این روند تجزیه‌شدگی جزو همان اهداف امپراتوری امپریالیسم است که در صدد تجزیه بازار و امپراتوریهای نوظهور است. حال این سیر تجزیه در برخی کشورها همانند ترکیه، عراق و ایران ممکن است با جنگ و گسترش دامنه آن در منطقه همراه شود که می‌توان آن را جنگ‌ جهانی سوم نامید. حتی جنگ و منازعه میان گرجستان و روسیه جنبه‌ای از مسئله است و حتی مشاهده می‌کنیم که روسیه و چین از جمله هم‌پیمانان ایران و طرفهای تجاری او هستند و بر سر مسئله هسته‌ای ایران، با آمریکا توافق ندارند.

احتمال این زیاد است که چند فاکتور اساسی در منطقه همانند: مسئله کرکوک در عراق، مسئله هسته‌ای و حقوق بشر در ایران و مسئله‌کرد در ترکیه بخاطر پیروی نکردن از عامل دموکراسی به جنگ بیانجامند. سرمایه جهانی چنین روندی را در خفا دامن می‌زند و شدت می‌بخشد. پس وظیفه سرمایه جهانی با سرکردگی آمریکا تصاحب منابع انرژی و نفت و بازار با توسل به اهمیت دادن به عامل زیربنا یعنی ایدئولوژی و در کنار آن سیاسی در اولویت می‌باشد. حتی سرمایه جهانی ترکیه را تشویق به جنگ با PKK و ورود به باطلاق عراق در بخش کردستانات آن می‌کند. یعنی دامی که آمریکا در صدد است ترکیه را در آن گرفتار سازد. هزینه‌ها و سرمایه‌گذاری‌های بسیار سنگین و دهشتناک ترکیه مگر با کمک سرمایه جهانی صورت گیرد درحالی که یکی از مقروض‌ترین کشورهای جهان است. ترکیه با معرفی خود بعنوان میانجی‌گر در مسئله اسراییل ‌ـ سوریه می‌خواهد افکار عمومی ملتهب شده را راضی گرداند.

این در حالی است که PKK یکی پس از دیگری دست او را رو می‌کند. محبوبیت PKK در میان خلق‌های چهار کشور ترکیه، عراق، سوریه و ایران و عرصه اروپا بیشتر از آن کشورها بوده و معادلات سیاسی آنها را برهم‌ زده و تحت تأثیر قرار می‌دهد. حتی هیچ عاملی نمی‌تواند ترکیه و ایران را کنار هم قرار دهد مگر عامل «کرد» و «PKK». دوگانگی هویتی در عرصه سیاست‌های خارجی ترکیه لاشه متعفن آن کشور را میان دندانهای تیز استثماری آمریکا و ایران گیرداده است. در این کشاکش اکنون یک سال است که ترکیه نه توانسته آمریکا را فریب دهد و نه ایران را. اما سفر احمدی نژاد به ترکیه در 14 آگوست و سفر بشار اسد و نچیروان بارزانی به ایران مناسبات جدیدی هستند که دارای دو جنبه هستند یکی مزدوری آنها در این میان برای آمریکا و دیگری توافق در عین دشمنی بر سر مسئله کرد، PKK، کنگره خلق و PJAK. آنچه مسلم است این است که نه ترکیه، نه سوریه و نه کردهای عراق اگر هم بخواهند نمی‌توانند میان آمریکا و ایران بر سر حل مسئله اتمی میانجی‌گری کنند زیرا آن، به معنای شکست پروژه خاورمیانه بزرگ و سازش آمریکا با دشمنانش می‌باشد. المهم مناسبات جدیدی طی این ترافیک دیپلماتیک رومی‌نماید و آن نه از سر بیچارگی آمریکا و اسراییل و هم‌پیمانان پنج به علاوه یک است بلکه از روی تسلیم‌پذیری سوریه و حکومت اقلیمی در سیاست‌هایشان درقبال آمریکا و سیستم سرمایه جهانی است. چراکه ترکیه با دستور آمریکا ارگن‌اکون را که خطرناک شده بود و در پی کودتای نظامی بود، از میان می‌برد. ارگن‌اکون معادلات سازش و تسلیم‌پذیری ترکیه به آمریکا را برهم می‌زد. لذا آمریکا جلوی آن را گرفت. در عراق نیز آنچه برای دست پنهان اسراییل و روی‌ آشکار آمریکا خطرناک است، مسئله کرکوک است که به لحاظ خطرساز بودن در نوع خود خطرناک‌تر نیز می‌باشد. در مناسبات صریح کنونی حکومت اقلیمی بازی کرکوک را باخت و به زبان دیگر دودستی در پی تسلیم آن است. طوری که دو پروژه: بکر‌ـ هاملتون و دیمستورا هر دو حکایت از چیرگی خواستهای سیاسی آمریکا دارد.

البته روابط حکومت اقلیمی کردها با ایران و ترکیه در این مرحله که ترافیک دیپلماتیک در خاورمیانه روی می‌دهد، صرفا برای سرپوش گذاشتن بر مسئله کرکوک و خفه‌ساختن فریاد اعتراض و مبارزه PKK است. مسلما سفر نچیروان به ایران به دنبال سفر اردوغان به عراق و پس از آن تشدید حملات هوایی ترکیه به جنوب کردستان با هم مرتبط می‌باشند. توافق صورت گرفته این است: آمریکا به ترکیه و عراق اجازه می‌دهد که بر سر مسئله کردهای شمال در ترکیه و PKK هرگونه که می‌خواهند به توافق برسند به شرط اینکه در زمینه مسئله کرکوک آنچه را آمریکا در پروژه دیمستورا می‌گوید، قبول کنند و حال می‌بینیم که چنین نیز شده است. پس سفر بشار اسد و نچیروان به ایران بخاطر میانجی‌گری در مسئله هسته‌ای نیست و سفر احمدی‌نژاد هم به ترکیه، تداوم همان سیاست‌های جذب رقبای آمریکا و ایران است به عنوان هم‌پیمان. در واقع سوریه، ترکیه و عراق و کردهای جنوب طعمه‌های چرب و دستاویز آمریکا هستند و ترکیه طعمه و دستاویز هم آمریکا و هم ایران.
آنچه ایران در عراق انجام می‌دهد همانا یک تیر و دو نشان است. چراکه حضور نظامی و حی و حاضر آمریکا و تنظیمات پنهانی اسراییل و صهیونیسم نفوذی در عراق که حکومت اقلیمی را دستاویز خود ساخته، برای ایران بسیار خطرناک می‌باشد. لذا ایران با برپایی آشوب و ایجاد بحران با توسل به ترویج تروریسم میان کرد‌ـ‌ شیعه‌ـ سنی، هم کل موجودیت کردهای خاورمیانه را هدف قرار می‌دهد و هم حضور و دخالت آمریکا‌ـ اسراییل را.

پس ایران با ایجاد آشوب درداخل ایران و با فراخواندن مسئولین حکومت اقلیمی برای دیدار در تهران علی‌رغم موارد فوق حتی مسئله 

PDKIRAN

را نیز بطور جدی مطرح می‌سازد و همچنانکه قبلا و بویژه در یک سال اخیر دیدیم مواضع حکومت اقلیمی صرفا به جهت دشمنی با بوده است و وابستگی اقتصادی ‌ـ سیاسی ایجاب می‌کند که به امتیازاتی طبق خواسته‌های ایران تن در دهند. حتی از طرفی یکی از جوانب توافقات ایران، ترکیه و سوریه ضربه‌زدن به موجودیت کردها در عراق، PKK و  است.

پروژه دیمستورا، توافقات اردوغان با مسئولین عراق و خلاصه آن همه ترافیک سنگین دیپلماتیک همه برای قربانی کردن کردهاست، مسئله‌ای که از پیمان لوزان تا کنون ادامه دارد. کارت«کرد» مساویست با امتیاز دهی و منفعت‌طلبی باتوسل به آن. در مقابل تمامی اینها تنها پروژه و سیستم واقعی چاره‌ساز، سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک است که کشورهای منطقه بخاطر از دست رفتن منافع سیاسی و قدرت‌طلبی‌شان از آن ابا دارند. در حالی که خلق‌های منطقه بویژه کردها و ساکنین کرکوک تابع و پیرو آن هستند.
زنده باد کورد زنده باد کوردستان
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:45  توسط اورمیه  | 

انچه مسلم است درزمان صفویه دست کردها از قدرت کوتاه شد و سیاست سرکوب واخراج کردها به شدت اجرا گردید.شاهان صفویه به علت مقاومت کردها در برابر سیاست خلع مذهب سیاسی همواره به آنها بدبین بودند . با شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران بخش عظیمی از کردستان به اشغال عثمانی درآمد واین اشغال هم اکنون نیز از جانب وارثان عثمانی (ترکیه- عراق-سوریه) ادامه دارد.درزمان حکومت شاه عباس یکی از سرداران دلیر کرد به نام (خان لبزرین) با ایجاد قلعه ای به نام دمدم بر علیه مزدوران وآلت دست شدگان شاه عباس در ارومیه دست یه شورش زد. اگرچه شورش دمدم طی جنگ های خونین ومسموم کردن مبارزان کرد درهم شکسته شد ولی قلعه دمدم وامیر دلیر آن برای کردهای ارومیه به سمبل مبارزه والگوی مقاومت تبدیل شدند.ماجرای قلعه دمدم بیانگراصالت وهویت تاریخی کردهای ارومیه است حماسه دمدم به تفصیل در منابع فولکلوریک کردی بیان شده است .امروز نیز بازماندگان طوایف انقلابی دمدم در ارومیه زندگی می کنند وبقایای قلعه در دره قاسملو واقع بر کوهی به نام چیای خان باقی مانده است.شورش دمدم مایه نگرانی بیش از پیش حکام صفوی و افشاری بود لذا نادرشاه افشار هزاران خانواده کرد را در راستای اجرای سیاست تصفیه از ولایت موکریان اخراج وبه خراسان وسایر نقاط دوردست ایران تبعید نمود.متعاقب آن طوایف ترک افشار را در محل زندگی آنان سکنی داد.امروزه نیز سیاست های ترکیزاسیون در ارومیه حریان دارد.

در زمان حکومت پهلوی والی مزدور تبریز با طرح نقشه ای ناجوانمردانه و ممهور کردن قرآن جعفر اقای شکاک را به شهادت رساند.وبا قیام حونخواهانه اسماعیل اغا سمکو شهر ارومیه به کانون مبارزه با مزدوران پهلوی تبدیل گردید.این انقلاب به سایر شهرهای کردستان نیز سرایت نمود.قیام خونخواهی جعفر اقا به داعیه ای برای استقلال کردستان بدل گردید وزیر سایه مبارزان صدیق کرد ،ارومیه وسایر شهرهای کردستان مدتها توسط نیروهای کرد اداره می شد.عاقبت سمکو نیز مانند برادرش جعفر اقا فریب عوامل و مزدوران رژیم را خورد و با شهادت مارشیمون جنبش آزادی خواهان دو ملت برادر کرد وآشوری درهم شکست .سمکو هم طی یک نقشه ناحوانمردانه در اشنویه شهید شد. با شهادت سمکو واستقرار حکومت مرکزی بار دیگر ارومیه وسایر نقاط کردستان به اشغال رژیم درامد.مهمترین دلیل شکست سمکوفریب خوردن وی از شعارهای دروغین دینگرایانه دشمن بود.کردهای ارومیه در جمهوری مهاباد وحوادث پس از آن نیز به نحو شایسته ای هویت اصیل وکردستانی ارومیه را اثبات نمودند. وبا پیوستن به جمهوری وهواداری از آن نشان دادند که زندگی وتاریخ ارومیه به هیچ وجه از سایر نقاط کردستان جدا نیست.تاریخ ایران شیر مردانی چون سمکو و قاسملو را کمتر به یاد دارد.

کردها هم اکنون نیز بیش از نیمی از جمعیت ارومیه را تشکیل میدهند وبه نحو شایسته ای از عهده حراست از فرهنگ وهویت خویش بر آمده اند.مذهب آنان اسلام وپیرو تسنن شافعی است.کردهای ارومیه دارای منابع فولکلور بسیار غنی وآداب،رسوم ترانه ها، وزندگی توام با متانت خاص حود میباشند.زبان آنان کردی کرمانجی است.مناطق غرب ارومیه شامل مرگور-ترگور-وبخش سیلوانا -سومای برادوست- عموما کرد هستند وبخش های باراندوز(قاسملیا)-نازلیا و...غالبا کرد می باشند.علاوه بر این کردها در تمامی نقاط شهر ارومیه وحتی روستاهای شرقی ترین قسمت ارومیه(نزدیک دریاچه) به صورت پراکنده زندگی می کنند. به علت حوادث انقلاب وجنگ کردستان مناطق کردنشین ارومیه مانند تمام مناطق کردستان محروم ومظلوم واقع شده و سیستم اداری و امنیتی شهر توسط ترکها اداره می شود ،فشار سیاسی وخفقان مطلق بر منطقه حاکم است . شهر ارومیه تبلور مظلومیت تاریخی کردهاست اما تعصب و التهاب شدید ملیتی کردهای ارومیه در برابر روند ایزوله نمودن کرد باعث حفظ هویت واصالت آنها شده است

البته ناگفته نماند کردهای ارومیه همیشه پشتیبانی خوبی از هر نظر در خصوص کردهای نقده ( سندوس کردی) نقده نموده اند.

هنوز هم فریادهای سمکو در کوهستان های ارومیه به گوش می رسد. واهمه ارشو خواب را از چشم دشمنان می ربایدوبر روی خرابه های (کلادمدم) صدای چکاچاک شمشیر خان می آید...

هرکس بترسد از ما نیست...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:39  توسط اورمیه  | 

مطالب قدیمی‌تر

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست