شمال کردستان ایران و نقش بعضی شخصیتها در اعتلای فرهنگ آزادیخواهی در آن منطقه
شمال کردستان ایران منطقه ای استراتژیک و بسیار حساس است زیرا هم مرز است با کشورهای آذربایجان و ارمنستان در شمال و کشور ترکیه (کردستان ترکیه) در غرب و جنوب با کردستان عراق و در شرق با آذریهای ایران، دارای شهرستانهای ماکو در شمال و بتدریج سلماس، ارومیه و به اشنویه ختم میگردد و همچنین شامل بخشهای مهمی چون قطور- چهریق ـ صوما و برادوست ـ انزل ترگور و مرگور و باراندوز می باشد، منطقه ای است با بافت اکثراً عشیره ای از شمال به جنوب عبارتند از عشایر جلالی ـ حیدری ـ ملان ـ کوره سنی ـ شکاک ـ دری ـ هرکی ـ بیگزاده ـ و سادات که به عشیره زرزا در اشنویه ملحق میگردند و هر یک از این عشایر بنوبه خود به طوایف مختلف تقسیم میشوند، برای مثال ایل شکاک دارای دارای بیست و چهار طایفه است و در حقیقت بزرگترین عشیره منطقه نیز به حساب می آید و به تدریج عشیره های جلالی و هرکی و ملان در ردیفهای بعدی هستند.
در بین این عشایر افرادی بومی و اغلب کشاورز زندگی می کنند که رل اصلی در اقتصاد منطقه به عهده آنان بوده و تا قبل از جنگ جهانی اول ترکیبی بود از کردها، ارمنی ها و آشوریها که با صلح و صفا در جوار عشایر به امور کشاورزی مشغول بودند.
متأسفانه در جنگ جهانی اول و بعد از اتمام آن نیز با توطئه مشترک امپراطوری عثمانی و حکومت ایران بسیاری از مسیحیان مورد کشت و کشتار و آزار و اذیت واقع و اغلب از مناطق مسکونی خود بیرون رانده شدند و این خود یکی از فجایع تاریخی جهان بحساب می آید.
توضیح تمام وقایع منطقه در قرن بیستم که اغلب دردناک و گاهی با تراژدی انسانی همراه بوده است از حوصله این نوشته خارج است و اکتفا میشود پرداختن به نقش مبارزاتی و ایفای رل یکی از خاندانهای مؤثر در آن منطقه که کارهای مثبت بسیاری انجام داده و لیکن کمتر گفته اند، امید است در فرصتهای بعدی به نقش آفرینان دیگر نیز پرداخته شود.
بشناسیم خاندان پس آقا از تیره کاردار از ایل شکاک ( عشایر گرگر )
این خانواده یکی از خانواده های سرشناس عشایر گرگر یا شکاک بوده در جنوب کردستان همجوار سوریه و عراق موطن اصلی آنان دشتهای ژنگار یا سنجار کنونی بوده حدوداً اواخر قرن هیجدهم در اثر اختلافات طولانی با امپراطوری عثمانی همرا با سایر طوایف ایل شکاک مجبور به ترک وطن شده در مناطق اطراف ارومیه و سلماس که در آن هنگام از نفوذ عثمانیها خارج بوده سکنا گزیدند.
تا انجا که آشنائی داریم این خانواده از اعقاب کوسه اسماعیل پاشا یکی از ژنرالهای سرشناس ارتش امپراطوری بوده و بنا به روایتهای موثق این ژنرال (پاشا) داماد سلطان عثمانی بوده و گویا در یک نبرد دریائی با ارتش روسها که کشتی حامل دختر سلطان را اسیر میگرند موجب شکست روسها و آزادی دختر سلطان شده و به پاس دلاوریها و این خدمت سلطان عثمانی دختر آزاد شده خود را به عقد ایشان در می آورد.
لزوم به ذکر است در آن زمان امپراطورهای عثمانی ضمن سلطان بودن عنوان خلیفه اسلام را نیز داشتند و نزد مسلمانان مقدس و قابل اطاعت بودند، بنابراین نسلهای بعدی این خانواده که نتیجه ازدواج با خاندان خلیفه بودند نزد مردم کرد منطقه ضمن اصالت خانوادگی از نظر مذهبی هم مقدس به حساب می آمدند، البته که سالمندان منطقه به خوبی بدان واقفند.
سالیان مدیدی بعد یکی از نواده های کوسه اسماعیل بنام حسن خان یا حسی خان، بزرگ خانواده و بعد از وی محمد امین خان فرزند بزرگ حسن خان بزرگ و سرپرست عشایر کاردار بوده و بعد از محمد امین خان مصطفی آقا به ریاست ایل شکاک می رسد که مورد قبول تیره های کاردار و تیره عبدوئی از ایل شکاک و در واقع ریاست کل عشایر شکاک و وابستگان عشایری را بعهده میگیرد.
در این زمان انقلاب مشروطیت در ایران جریان داشته در منطقه عده ای از عشایر طرفدار دیکتاتوری شاه قاجار بوده و عده ای طرفدار و حامی مشروطیت (مشروطه خواه) بودند از جمله ایل شکاک به ریاست و سرپرستی مصطفی آقا از طرفداران مؤثر مشروطه بوده و همراه آزادیخواهان به مبارزه پرداخته، در این گیرودار دولت مرکزی با توطئه و تطمیع دو برادر از طایفه شکری که در خدمت مصطفی آقا بودند موجب به قتل رساندن وی میشوند با این اقدام خائنانه دولت مرکزی به هدف خود نائل و موجب درگیری و کشت و کشتار بین دو تیره از ایل شکاک یعنی کاردارها و عبدوئی ها می شود که صدها کشته بر جای میگذارد، این دو تیره که قبلا چنان اختلافی نداشتند سالیان درازی در خصومت و دشمنی بسر بردند و زیانهای جبران ناپذیری را متحمل شدند.
بعد از ترور خائنانه مصطفی آقا برادرش اسماعیل آقا به سرپرستی کاردارها (تیره اکثریت شکاک) نائل میشود، سالیانی بعد جنگ جهانی اول روی میدهد و با درگیر شدن کاردارها با ارتش روسهای تزاری موجب مهاجرت شکاکها به جنوب کردستان که در محدوده تسلط عثمانیها بود میگردد، در این اوضاع و احوال اسماعیل آقا سمکو که در مناطق خوی و ماکو زندگی میکرد با طرفداری از روسها همراه ارتش روس به منطقه بازگشته و بر مناطق کاردارها مسلط میگردد.
یکی از حوادث ناگوار در جنوب کردستان برای شکاکهای کاردار وجود قحطی و بیماریهای و بدتر از همه ایجاد اختلاف با عشایر ان دیار که موجب درگیری شده و جنگ و کشتار مزیه بر علت میگردد.
در این هنگام که شکاکها بار دیگر مورد غضب عثمانیها واقع شده و با فریب و وعده وعید کلیه سران عشایر را دستگیر و در شهر موسل زندانی می نماید، بعد از متلاشی شدن امپراطوری عثمانی بعد از سا لهای جنگ اول جهانی اسماعیل آقای کاردار که آخرین کس از سران کاردار در زندان مانده بود آزاد میشود و بعد از کوتاه مدتی در چهریق سلماس دار فانی را به درود میگوید.
بعد از ایشان سرتیب شکاک فرزند محمدامین خان مسئولیت ها را تقبل میکند و بعدها یکی از افراد بسیار برجسته ایل شکاک میگردد و بعداز جنگ جهانی دوم و از هم پاشیدگی دیکتاتوری رضاشاه رل بسیار ارزنده ای را در راستای حقوق مردم کرد ایفا میکنند، متأسفانه در یک حادثه اتومبیل که توسط ارتش شوروی اسکورت میشد دچار صدمات جبران ناپذیری شد که بعد از چند ماهی چشم از جهان فرو بست و جای ایشان در آن مرحله سرنوشت ساز که داشت برای آرمانهای ملت کرد نقشی حیاتی بازی میکرد خالی ماند.
سهرتیپی شکاک
حاجی شهرۆ
بعد از فوت سرتیب شکاک جوانی از این خانواده به نام شیرو اسماعیل زاده مسئولیت فامیل و طایفه را بر عهده گرفت ایشان شخصیتی پاک، شجاع و مدیر شایسته ای بود، از لحاظ وطن پرستی کم نظیر و در تیراندازی و اسب سواری در بین ایل شکاک زبان زد خاص و عام بود. مسئولیت ایشان مصادف بود با تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران و بعداً اعلام جمهوری مهاباد، شیرو آقا یکی از امضا کنندگان اولین برنامه و اساسنامه حزب دمکرات کردستان ایران بود که توسط قاضی و یارانش تشکیل شد و همچنین یکی از بارزترین مدافعان جمهوری کردستان در مهاباد بود و برای دفاع از آن در جبهه سقز علیه ارتش شاهی بیش از هر کسی فداکاری می کرد و قهرمانیهائی به یاد ماندنی از خود به به یادگار گذاشت و با گواهی شاهدان آن زمان بسیار مورد توجه شخص قاضی محمد قرار گرفته و مورد احترام و قدردانی میشد.
یکی از کارهای بسیار برجسته ایشان احداث اولین مدرسه رسمی به هزینه خود در مناطق روستائی شمال کردستان بود که در سال 1949 در روستای هوسین بنا نهاد و تا کلاس چهارم ابتدائی تدریس میشد، بیشتر نوجوانان روستاهای اطراف نیز در این مدرسه تحصیل می کردند و اولین کسانی که بعدا" از این منطقه به دانشگاهها راه یافتند در آغاز شاگردان این مدرسه بودند.
با اینکه خود شیرو آقا به مدرسه نرفته بود ولی علاقه و احترام خاصی به درس و تحصیل و مدرسه داشت و همین باعث شد تحصیل مدرن در شمال کردستان ( مناطق روستائی ) بنیان گیرد.
شیرو آقا بعداً به زیارت حج رفتند و مشهور شدند به حاجی شیرو، در جریان انقلاب ملت ایران علیه رژیم محمد رضاشاه و پیروزی مردم ایران در سال 1979 منزل ایشان در روستای هوسین محفل و مکان گردهمائیها و مشورتها که در نتیجه موجب بنیان گذاری اولین هسته های مبارزاتی در چهارچوب تشکیلات حزب دمکرات ایران گردید، خود حاجی شیرو رل مشوق و حمایت کننده بسیار مؤثری داشت و از لحاظ مادی و معنوی از حرکت مردم کردستان برای بدست آوردن حقوق طبیعی خود از هیچ فداکاری دریغ نورزید، دیری نپائید رژیم آخوندی با فریب و ریا بر انقلاب مردم ایران از جمله کردستان ایران مسلط و به بهانه های واهی کردستان ایران را مورد حمله نظامی قرار داد و مردم کردستان ایران نیز ناچار به دفاع از خود شدند.
بسیار به یاد ماندنی است در آبانماه 1981 در پی وجود بعضی اختلافات در صفوف حزب دمکرات در منطقه شمال کردستان مبارزین در شرایط ضعف و دارای امکانات دفاعی بسیار ناچیزی بودند که مورد حمله همه جانبه نیروهای دولتی اعم از ارتش و پاسدار و نیروهای مزدور محلی قرار گرفتیم و در روستای بردوک و کوران و جوجهی با آنان درگیر شدیم، انصافاً با تعداد بسیار کم پیشمرگه و حداقل امکانات دفاع و مقاومت بینظیری شد و نهایتاً نیروهای رژیم مأیوس و ناموفق شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند.
در این ایام و در هوای سرد پائیزی کوهستانها حاجی شیرو آقا با روحیه بسیار قوی همراه مبارزین جوان در این کوهها بسر میبرد و بعنوان سمبل مقاومت به دیگران توان و روحیه می بخشید، تازه درگیری شروع شده بود نامه ای از مهندس باکری مسئول عملیات رژیم که یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران بود بدست حاجی شیرو رسید مبنی بر اینکه شما مورد احترام همه هستید و همچنان مورد احترام جمهوری اسلامی تقاضا میکنیم به خانه و کاشانه خود در هوسین برگردید همگی در خدمت شما خواهیم بود، با توجه به شرایط بسیار سخت که به هیچ وجه مناسب سن و سال این مرد بزرگوار نبود بایشان از طرف مهندس جهانگیر اسماعیل زاده که مسئولیت در ان شرایط بعهده ایشان بود پس از مشورت با دیگر همکاران به حاجی شیرو پدربزرگ خود پیشنهاد کرد که با این سن و سال ناراحتی شما برای ما قابل تحمل نیست و به محل زندگی سابق برگردید، با توجه به شرایط موجود رژیم برای بهره برداری از موقعیت از شما استقبال خواهند کرد.
در عوض ایشان چنین جواب می دهند، فرزندم اولاً جان و اموال من در مقابل دفاع از حیثیت ملت آنقدر ارزش ندارد که از آنها نگهداری کنم، دوماً اگر شماها را ترک کنم ایل شکاک هم وسواس خواهند شد و احتمالاً مثل بعضی دیگر از عشایر منطقه از طرف رژیم مسلح شوند و آن وقت پایان کار شما خواهد بود زیرا که شکاکها به احترام من در این شرایط حساس با قبول تمام ناراحتیها از شما در مقابل رژیم حمایت خواهند کرد و دقیقاً نیز همچنین شد و یکی از عوامل اصلی شکست رژیم در آن برهه زمانی سرنوشت ساز گردید.
بجاست که این جملات کوتاه ولی پر معنا و تحلیل صحیح و بجای حاجی شیرو آقا یکی از قهرمانان جمهوری کردستان ( مهاباد ) در تاریخ مبارزاتی ملت کرد حک شود، زیرا بعدها هم موجب تداوم گسترش مبارزه ملی در شمال کردستان ایران گردید و مطمئناً ملت کرد قدردان این رادمرد وطن پرست هستند و خواهند بود.

روانش شاد باد و راهش پررهرو باد