[برخیز در ریشه ی این خاک
ای میزبان آزاده ی کُرد!
که مهاجران چنگیزی ات
سالهاست سندیت این خاک را
به مالکیت جعلی خود مهمان کرده اند
تو هم ای مهاجر سفر آمده ی مغول!
بخواب در رهگذر باد پاییز
تا شاید خواب غروب سرد سیبری سلجوق مآبانه ات
سندیت اشغالگریت را
به مرگ مالکیت اصلی این خاک
میزبان کند
آه ! چه آشفته خاکی است ریشه ی این خاک!
آه ! چه .... .
( 2 )
با تو هستم ... !
با تو هستم ای ماکو!
سلامم با توست ای ماد کوه!
آرارات سر به دعا برداشته است
و سرافراز، قدسیت کُردستان را
به کوههای قفقاز و شیخ شرف الدین می فرستد
خوی چندین سال است از زوزه ی شبانه ی گرگان گرسنه ی پاییز
آرام نمی گیرد و
خواب شیرین دلاورمردان ماد را دیگر در خوابش نمی بیند
بلکه همیشه خون می گرید
تا سند به خون آغشته ی مهربانی هزاران ساله اش را در جهان ثبت نماید
و اشک زلالش را تقدیم سلماس نموده است
و سلماس هم آن را به دست نسیم صمیمی اشنویه سپرده است
و اشنویه هم آن را به ابرهای آسمان ارومیه هدیه داده تا
تا شاید با باریدن آن ارومیه دریاچه اش خشک نشود
دیشب دریاچه ی وان
داستان اعدام امواج خروشانش را برای دریاچه ی ارومیه بازگو می کرد
دریاچه ی ارومیه هم داستان قلعه ی دم دم را به گوشش می خواند
آن شب هر دو آبهای آرامشان را فدای خاموش نمودن آتش فتنه ای نمودند
که از پشت دریاچه های آرال و کاسپین به جانشان افتاده بود
نقده : آن اسطوره ی همیشه جاوید
سرود ای رقیب را
به سوی جمهوری مهاباد می خواند
و نامه ی شیخ سعید پیران را برایش بازگو می کند
و با چشمی گریان برادر شهید مهابادی اش را
در چوارچرا به خاک می سپارد
ای نقده! سالهاست آزادی به دنبال تو می گردد
اما دریغ که فریاد گلوی خفه شده ی پیکر نیمه جانت
به گوش آزادی نمی رسد
نقده! آزادی تنها با نام و یاد تو و مردمان ماد آریایی ات
در جهان به خود می بالد
اما دریغ از ... .