تبليغاتX
کوردستانی

کوردستانی

اورمیه کوردستان

ای مرگ بیا زندگی ما راکشت... 

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ای ست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

وکورد وترک و عرب و بلوچ برادرند

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جوستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای ست

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که دیگر زندان وشکنجه افسانه است 

ومرگ رویایی بیش نیست 

من برای آزادی میمیرم وخواهم مرد 

توای مرگ بیا که من سالهاست به دنبال توام... 

بیا و در آغوشم گیر که من مرده آزادی توام...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:6  توسط اورمیه  | 

انچه مرا به نوشتن این مطلب واداشت اهانتها تهمتها یی بود که از طرف برخی از وبلاگ نویسان و فعالان مدنی اذربایجان به ملت قهرمان کرد می شود. البته ما به عنوان انسانهای ازاده، مستقل و صاحبان تمدن ماد به هیچ وجه مقابله به مثل نکرده ونخواهیم کرد وبه کلام وزبان مقدسی که خداوند متعال بر کاممان نهاده خیانت نخواهیم  نمود.

 

متاسفانه جریان هویت خواهی آذربایجان از بدو تولد به خوی دگر ستیزی آلوده گشته ،و آنچه مسلم است مردم آذربایجان با بحران شدیدهویتی روبرو است و کسانی که  قصددارند زندگی مسالمت امیز دو خلق کردواذری را مخدوش نمایند کردوکردستان را دشمنان اذزبایجان مینامند ودر این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند. اذری ها رابر علیه کردها می شورانند واهل سنت وجماعت را مورد اهانت و دشنام قرار می دهند.مهاباد این قلب تپنده کردستان را جزوی از خاک باکو وکرمانشاه وکرکوک را قسمتی از اذربایجان بزرگ می دانند. روزی نیست که نشریاتی که خود را اذری دانسته وحامی حقوق اذربایجان قلمداد میکنند بر علیه کردها قلم فرسایی ننمایند.کسانی که حتی کردها راندیده اند ومعلومات انها از حد یک عامی تجاوز نمی کند....

ما چه می گوییم؟؟؟؟؟؟؟

ملت کرد با سابقه درخشان وتاریخ خونبار هیچ ملت دیگری را دشمن خود ندانسته وهر دستی را که به قصد یاری به سوی او دراز شده باشد به گرمی می فشارند.  کردها وجود هیچ ملتی را مساوی نابودی خویش ندانسته واز طریق انکاردیگران به اثبات خود نمی پردازند.یونانی ها روس ها ارمنی ها فارس ها و... را رقبای تنفسی خود نمی دانند وهیچ گاه درطول تاریخ الت دست دیگران نشده اند. چرا مطالبات به حق ملت کرد باید به دستاویزی برای  دشمنی اذری ها تبدیل گردد وتحقق انها مایه نابودی انها شود.؟؟؟

بدون شک کردها صدها سال است که هویت اصیل خویش را درک کرده و برای دفاع از ان چه رنجها که ندیده اند.......

 

اگر چه امروز کردها در اذربایجان غربی مورد تبعیض ،ظلم و محرومیت اشکار هستند ولی با این همه باز به اقتضای فرهنگ عالی وتمدن اصیل خویش اذری ها را مسول نمی دانند. اعمال فشار اقتصادی ومحرومیت بر مناطق کردنشین ارومیه،اجرای سیاستهای انکار وامحای فرهنگی ،تبعیض ، همه وهمه باعث ایزوله شدن و خودباختگی کردها نشده ونخواهد شد. بدون شک صاحبان این اب وخاک کسانی هستند که به خاطر ان خون داده اند ازجان ومال وفرزند گذشته اند،فرهنگ خویش را پاس داشته وبه فرهنگ ملتهای دیگر نیز احترام گذاشته اند.در طول تاریخ خونبار کردها همیشه ان که از بین رفته ظالم بوده وان که بر جای مانده ملت کرد...

و این همه انتظاری است که از صاحبان کهن ترین تمدن های بشریت می رود....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:4  توسط اورمیه  | 

ihsan_nuri

در سال ۱۹۳۰ میلادی،ملی گرایان کُرد ترکیه که شاهد ظلم و ستم وحشیانه ی رژیم آتاتورک در حق ملتشان بودند،تصمیم گرفتند برای دومین بار پس از آدمکشی های موسوم به "جنگ های استقلال ترکیه" (۱۹۱۹-۱۹۲۲)،که در حقیقت وحشیانه ترین نوع نسل کشی بر ضد یونانیان و ارمنیان آناتولی بود،دست به اسلحه برده و از شرف و ناموس کُرد دفاع کنند.آنها پنج سال پیش (۱۹۲۵) هم به رهبری یکی از شیوخ مبارز خود بر ضد دولت فاشیست ترک شوریده بودند،اما به سبب قلت تعداد و فقدان تسلیحات رزمی نوین،در برابر ارتش تا بن دندان مسلح دشمن کاری از پیش نبرده و دچار شکست شدند.این بار اما،رهبری قیام کُردان را،انسانی دلیر،جسور و در همان حال آموزش دیده و متبحر در دانش رزم و نبرد به دست گرفته بود."ژنرال احسان نوری پاشا" که به خوبی به مهارت ذاتی کُردان در نبردهای کوهستانی آگاه بود،کوه های "آرارات" در منتهی الیه جنوب شرقی آناتولی را برای برپایی نبرد شرافتمندانه اش برگزید.شاید او که یک آریایی اصیل و پاکزاد از نسل مادهای باستانی بود،با خود چنین می اندیشید که بهتر است نبردگاهی که می بایست شاهد دلاوری ها و جانفشانی های همرزمان دلیرش باشد،در جوار میهن همیشگی کُردان،یعنی "ایران" قرار گیرد.خود ژنرال ماهیت قیام "آرارات" را چنین توصیف می کند:

"جنگاوران کُرد مصمم شدند که نمایشی از نمونه‌های قهرمانی نیاکان خود داده, ارواح آن بزرگواران را که برای حفظ میهن و آزادی خود با شمشیر برهنه, اسب به دریای دشمن می‌تاختند شاد کنند, خواستند بار دیگر پرده‌ای از تاریخ جنگهای ایران و توران را به عالمیان نشان داده,‌ ثابت کنند ملت کُرد به‌راستی نواده‌گان آن پهلوانان نامدار میدان جنگ بوده و در روح سلحشوری و در خون نجیب ایرانی آنان تغییری حاصل نشده و نقصی پدید نیامده است."

با اوج گیری قیام،دولت فاشیست و نژادپرست ترک به تکاپو افتاده و سربازان بیشماری را برای سرکوب کُردان به منطقه اعزام می کند.اما علیرغم اینکه کفه ی توازن قوا به دلیل کیفیت بهتر و کمیت بیشتر سازوبرگ رزمی ترکان،به ضرر مبارزان کُرد است،لشکرهای دولت فاشیست یکی پس از دیگری تارورمار می شوند.خود ژنرال اوضاع نبرد را چنین به تصویر کشیده است:

"از حیث تعداد نفر و نوع اسلحه قوای ترک برتری داشت و از لحاظ موقعیت هم مواضع خوبی داشتند, زیرا در پشت تپه‌ها و در داخل ده موضع گرفته بودند, در حالی که آراراتیها در زمین مسطح و بدون پناهگاهی قرار داشتند. ولی در مقابل تمام این برتریها, مجاهدین کُرد تصمیم راسخ داشتند. گویی ارواح پهلوانان باستانی ایران در کالبدشان دمیده شده و در این مسابقه جانبازی هر یک می‌خواست گوی سبقت را از دیگری برباید."

آری! براستی که این روح و روان رستم و گودرز و سیاوش وکاوه ضحاک کش بود که در کالبد ک‍ُردان قهرمان "آرارات" دمیده شده و آنان را به چنین جانفشانی قهرمانانه ای واداشته بود.

به دلیل تحمل تلفات سنگین،به تدریج ترکان که متوجه عدم توفیقشان در صحنه ی نبرد شده اند،زبونانه به فکر دسیسه و نیرنگ می افتند.دولت ترکیه اتهامات بی پایه ای را بر ضد ایران مطرح ساخته و تهدید به مداخله ی نظامی می کند.دولت ایران به شدت در برابر تهدید ترکها مقاومت کرده و به ارتش دستور آماده باش نظامی می دهد.ترکها که از پاسخ کوبنده ی دولت ایران مبهوت شده اند،به نیرنگی پلید متوسل شده و ضمن ارسال فرستاده های سیاسی به تهران،با بزرگنمایی مبارزات کُردها و سپس مرتبط دانستن آن با "طرح های استعمار انگلیس"!،از دولت ایران خواهان "معاوضه ی ارضی" می شوند،به این صورت که در برابر اعطای مناطقی در "قطور" واقع در مرز مشترک سه کشور ایران،عراق و ترکیه،درخواست الحاق دامنه ی شرقی کوههای "آرارات" به خاک خودشان را برای تسلط کامل به "آشیانه ی عقابها" یعنی نبردگاه کُردان را مطرح می سازند.

ارتش داران ایران که دقیقا به ماهیت پلید نیرنگ ترکها آگاه هستند،دولت ایران را از افتادن در این دام برحذر می دارند.بحثهای فراوانی میان دولتمردان ایرانی درباره ی اینکه "چه باید کرد؟" در می گیرد.گروهی از سیاستمداران دوراندیش همچون "دکتر محمود افشار یزدی"،ضمن مخالفت با پیشنهاد ترکها،خواستار حمایت فعالانه ی دولت ایران از ایرانیان تحت سلطه ی ترکها (کُردها) می شوند و در سوی دیگر،جمعی از سیاسیون محافظه کار سالخورده همچون "محمدعلی فروغی" که تحت تأثیر دروغهای ترکان قرار گرفته و از ایجاد یک کُردستان تحت کنترل انگلیسیها بیمناک شده بودند،خواهان همکاری با ترکها در سرکوب جنبش ملی کُرد می شوند.برای نخستین بار در تاریخ سیاسی معاصر ایران،تضاد میان دو طرز تفکر "ناسیونالیسم پان ایرانیستی" و "ناسیونالیسم غیرپان ایرانیستی" به شکل بارزی بروز می کند.(برخورد بعدی در مقطع جدایی بحرین از سرزمین پدری و آن دیگری در مقطع انعقاد پیمان "الجزایر" روی داد.)

… و سرانجام آنچه نمی بایست می شد،روی داد،آنهم در فاجعه آمیزترین و زشت ترین شکل آن.جناح به اصطلاح "ضد انگلیسی" در تحمیل نظر خود بر شخص اول مملکت،"رضاشاه "،پیروز شده و توافق ننگینی میان دو دولت پی ریخته می شود.شرف و ناموس هزاران ایرانی پاکنهاد در اسارت بیگانگان به مشتی خاک فروخته می شود و ایران دامنه های شرقی کوههای آرارات را در برابر مناطق پیرامونی "قطور" و نیز تعهد همکاری با نیروهای سرکوبگر ترک در برابر رزمندگان کُرد، به ترکیه واگذار می کند.

در روزی شوم و منحوس، نیروهای سرکوبگر ترک با ورود به داخل خاک ایران و دور زدن کوه،از پشت سر کُردها را مورد هجوم قرار می دهند.مبارزان آرارات که از دو سو تحت محاصره ی دشمن قرار می گیرند،غافلگیر شده ودرنهایت کشتار خونینی که درادامه کل مبارزان را به شکست کشانید،آغاز می شود.ژنرال شهید،خود این صحنه ی تلخ را چنین توصیف کرده است:

روز دوم آراراتیها با فداکاری فوق‌العاده به سنگهای یادگاری اجدادی خود چسبیده, داخل یک نبرد خونین شده بودند. در این موقع از پشت سر از سرحد ایران برخلاف انتظار, اول صدای توپ … بعد شلیک پیاده و مسلسلها بلند شد. برای آراراتیها خیلی ناگوار بود که با قشون ایران به هر نحوی که باشد داخل نبرد شوند. فرماندة کُرد، این واقعه را ناشی از یک سوءتفاهم پنداشته… ولی وقتی به سرحد رسید, چیز باور نکردنی دید : هنگهای ترک از داخل خاک ایران و از پشت به آرارات حمله خود را آغاز نموده بودند. معلوم شد دولت وقت ایران با تقاضاهای دولت جمهوری ترکیه موافقت نموده قسمتی از خاک خود را که در پشت آراراتیها واقع بود برای از بین بردن این کانون ملی کُرد ـ کانون نژادی ایران ـ تحت اختیار فرماندهی ترک قرار داده است. نگارنده (احسان نوری پاشا) در اینجا حق یا ناحق‌بودن گلایه‌های آراراتیها که خودشان را از قدیمی‌ترین نژاد ایرانی دانسته و در ظرف زد وخوردهای چندساله با دولت ترکیه, در مقابل دولت شاهنشاهی و ایران غیر از صداقت و احترام, به حربة دیگری متوسل نشده بودند به قضاوت منوّران و وطن‌پرستان ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:3  توسط اورمیه  | 

 

وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِیَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (44/ هود) :

و گفته شد اى زمین آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى کن و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمکار.
کوه جودی در کردستان ترکیه ( نزدیک کردستان عراق هم هست)قرار دارد و تصویری که می‌بینید همان جایی است که کشتی حضرت نوح (‌ سلام خدا بر او باد) ایستاده است این موضوع سال ۱۹۵۹ میلادی کشف شد و دانشمندان راجبش تحقیقات زیادی دارندو نتایج خوبی هم بدست آمد.

حول و حوش این موضوع هم دعوا زیاده و کلا از دو ناحیه سرش دعوا میشه: دینی و قومی.
اما دعوا سر چیه:

۱- همانطور که در قرآن اومده کشتی نوح علیه السلام روی کوه جودی قرار گرفته ...همین مطلب در سفر تکوین تورات (۸:۴) اومده با این تفاوت که به جای جودی اسم آرارت رو ذکر کرده ...حتی طول و عرض کشتی رو هم داده...اما خوب غلط از آب در اومده.

حال جای تعجب اینجاست که مثلا طول و عرض کشتی رو داده اما مکان دقیق ایستادن کشتی رو مشخص نکرده و گفته بر روی آرارت ایستاده.

نکته: آرارات رشته کوه بزرگیه ( در ترکیه و ارمنستان)که جودی یکی از کوههایش است

و کردها اعتقاد دارن که آرارات یک اسم کردی است  ئاگری  یعنی کوه آتش  ...این کوهها از نوع کوههای آتش فشانی هستند.



کوردستان و کوهستان آگری

Agiri 01
بنا به برخی داستان های گذشته و تحقیقات جدید کشتی حضرت نوح بر کوه آگری (ارارات ) آرام گرفته است .حضرت نوح قبل از ایستادن کشتی گفت :
(اللهم انزلنی منزلا مبارکا )
(خدایا من را بر مکانی مبارک فرود آر )  
براین اساس این مکان مبارک همان کوردستان فعلی است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:2  توسط اورمیه  | 

آغاز شورش اسماعیل آقا یک قیام عشایری بودچون بر ایل بزرگی ریاست داشت و دارای افراد نظامی زبده ای بود توانست حوزة نفوذ خود را گسترش زیادی دهد هم زمانی قدرت گیری وی با تشکیل انجمن ها و باشگاه های کردی در امپراطوری عثمانی سبب جلب توجه افرادی از این گروه ها به وی گردید و تحت تأثیر آن ها قیام وی از شورش صرف عشیره ای خارج گردید و به تمایلات ناسیو نالیستی گرایش پیدا کرد اما هیچ وقت نتوانست به طور کامل از قیام عشیره ای خارج شود.

((تحت نفوذ موج ناسیونالیسم اجتماعات قومی مختلف امپراطوری عثمانی درحال فروپاشی ، بسیاری از رؤسای قبایل به عنوان رهبران ملی گرای کرد مطرح شدند. تعدادی از آن ها دارای آرمان های ناسیونالیستی اصیل بودند اما بیشتر آنها با پدیده سنتی شورش برضد حکومت در هم آمیخته بودند.))( کوهی کمالی، 1381،82)

مخبرالسلطنه هدایت علت شورش و آغاز کار سمکو را کشته شدن جعفر آقا پدر وی به دست حاکم تبریز نظام السلطنه می داند حاکم تبریز با فرستاددن قرآنی مهر شده وی را تأ مین داد و به تبریز دعوت کرد اما در یک مهمانی وی را کشت به دنبال این امر بود که کردهای عشیره وی((در صداقت اولیای امور شک کرده هیچ وقت در خدمت صمیمی نشدند)))( هدایت، 323،1375)

اقدام حاکم تبریزدر کشتن جعفر آقا حس انتقام اسماعیل آقا را که بعد از مرگ پدر و برادرش ( محمد آقا ) به ریاست ایل شکاک رسیده بود برانگیخت . شورش اسماعیل آقا در ابتدا با هدف انتقام خون پدرش بود. چون ریاست ایل قدرتمندی را برعهده داشت ودارای افراد سواره زبده ای بود خیلی زود به نیروی مسلط منطقه بدل شد یکی از مناطقی که زیر تسلط وی قرار داشت قطور بود.قطور به دلیل موفعیت ژئو پو لیتیکی آن همواره مورد ادعای عثمانی بود و در کمیسیون های تحدید حدود و پروتکل های تهران و استانبول جزو ایران محسوب شد با این وجود عثمانی ها دست از ادعای آن بر نداشتند(moradi(in mojtahed zadeh 2006,127-131) تسلط سمکو بر منطقه ای که قطور نیز جزو آن بود این اهمیت را برای ایران داشت که مانع تصرف آن از جانب عثمانی ها گردید. بریژنسکی معاون کنسول روسیه در تبریز در آغاز سال 1912/1291 در مورد اهمیت سمکو برای ایران چنین می گوید(( باید از او تشکر کنیم که ترک ها تا امروز نتوانسته اند قطور را متصرف شوند))(به نقل از لا زاریف،519،1989)

قدرت گیری اسماعیل آقا و شکست های پیاپی ای که بر نیروهای دولتی وارد آورد شهرت و آوازة وی را از منطقه آذربایجان غربی فرا تر برد. و توجه دولت های روسیه وعثمانی وانگلیس وبخصوص افرادی از گروه های ناسیونالیست کردکه در امپراطوری عثمانی شکل گرفته بودند جلب کرد. این افراد نمایندة جمعیت ها و انجمن هایی بودند که قبل از جنگ جهانی اول بیشتر توسط کردهای ترکیه شکل گرفته بودند. این اشخاص و گروه ها آرزو داشتند که شاید بوسیلة اسماعیل آقا سمکو که دارای نیروی نظامی مهم و زبده ای بود به آرزوی خود، تأسیس دولت کردستان ،جامة عمل بپوشند. وقوع جنگ جهانی اول سبب آشفته تر شدن منطقه گردید و نظارت دولت مرکزی که با قدرت گیری سمکو کم رنگ شده بود به حداقل ممکن رسید این امر موقعیت سمکو را دوچندان کرد .به طوری که هر یک از طرف ها سعی در جلب او داشت و می توان ادعا کرد هر یک (انگلیس ، روسیه ، عثمانی) به نوبة خود در نزدیکی به سمکو موفقیت هایی کسب کردند. مکرم الملک که بعد از سردار فاتح در سال 1919/1298 به حکومت ارومیه منصوب شده بود (( می خواست سمکو را از بین ببرد اما سپاه لازم را نداشت. لذا از را ه دیگری وارد شد وآن این بود که بمبی در جعبة شیرینی برای اسماعیل آقا فرستاد تا او را نابود کند اما این عمل باعث کشته شدن برادر او، علی آقا و چند تن دیگر گردید.))( فاروقی ،1382 ،160)

این اقدام حاکم ارومیه همراه با تجدید خاطرة مرگ پدر که به شیوة مشابهی کشته شده بود اسماعیل آقا را بیش از پیش از حکومت ایران دور کرد اما بیشترین تأثیر را اشخاص و نمایندگان گروه های ناسیونالیست کرد بر سمکو گذاشتند به طوری که قیام سمکو از شورش صرف عشیره ای خارج شد و دارای تمایلات ملی گرایی گردید. سمکو حس قدرت طلبی زیادی هم داشت و همین امر سبب شده بود که اقتدار کسی را بر خود نپذیرد. یکی از عوامل دیگری که وی را درگرایش به ملی گرایی سوق داد. فکر تأسیس دولت ارمنی _ آشوری بود که منطقه زیر نفوذ سمکو را نیز در بر می گرفت ارمنیان تحت فرماند هی مارشیمون که سی هزار نیروی نظامی در اختیار داشت تلاش وسیعی را به منظور ایجاد کشور ارمنی آشوری در اطراف دریاچة ارومیه آغاز کرده بودند آن ها در این اقدام مورد حمایت انگلیس و آمریکا بودند. سمکو از این جریان احساس خطر کرد زیرا با حمایتی که انگلیس و آمریکا از ارمنیان می کردند او به نیروی درجه دوم و تابع ارمنی ها در می آمد این احساس خطر سبب شد زمانی که ، مارشیمون پیشنهاد همکاری به وی داد و قرار مذاکره با وی گذاشت بعداز مذاکره وی و همراهانش را در سال 1917 بکشد.(مه ده نی ، 2001،76)

در این همکاری ، به دلیل پشتیبانی انگلیس و آمریکا از ارمنی ها ، آنها دارای موقعیت بهتری بودند و سمکو به درجه دوم اهمیت تنزل پیدا می کرد وبه صورت تابعی از مارشیمون درمی آمد. این امر با روحیه قدرت طلبی وی هم آهنگی نداشت و سبب شد با کشتن مارشیمون این خطر احتمالی را از پیش روی بردارد بعد از کشتن مارشیمون سمکو به مخالفت با ضیاء الدوله حاکم ارومیه برخواست و خواستار برکناری او شد وقتی ضیاءالدوله حاضر به این کار نشد سمکو در سال 1919/1298 به محاصرةارومیه که 25 روز به طول انجامید مبادرت نمود. ولی با دخالت کنسول انگلیس که از ضیاء الدوله حمایت می کرد از محاصرة ارومیه ناکام ماند( مه دنی 2001،80) ملی گرایان کرد مشوق سمکو که با نفوذترین آن ها شیخ طه نهری نوة شیخ عبیدالله نهری بود شروع به فعالیت ((برای تأسیس دولت کرد زیرحمایت انگلستان ))کردند.(مه دنی ، 80،2000). بدین منظور شیخ طه نهری در ماه می 1919/1298 از طرف سمکو به بغداد رفت تا با دیدار با نمایندگان انگلیس، انگلستان را به (( گنجاندن کردستان ایران در کشور کردی که تأسیس آن در هنگام در مد نظر بود)) ترغیب کند. اما انگلستان نمی خواست که دولت ایران را ناراضی کند زیرا آنها در این زمان مشغول بستن پیمانی (قرارداد 1919 وقوق الدوله) با ایران بودند که ایران را به صورت تحت الحمایه در می آورد بنا بر این ، به درخواست سمکو جواب قطعی ندادند زیرا (( هرچند دولت ایران هرگز حکم و اقتدار مؤثری بر کردستان ایران اعمال نکرده بود اما جدایی قطعی این استان غوغایی در تهران بر خواهد انگیخت و برای عصر جدیدی که امید می رود با پیمان انگلیس و ایران گشایش یابد آغاز خوبی نخواهد بود)) ( کوچرا ، 1377 ، 66)

اسماعیل آقا در سال 1921/1300 در شهر ارومیه اقدام به انتشار روزنامه ای به زبان کردی بنام ((کورد )) نمود که این روزنامه اخبار مناطق نفوذی و همچنین دیگر دولت ها را منتشر می نمود. ( سجادی ، 1381،226) قیام و اقدامات اسماعیل آقا سمکو منحصر به مناطق کردنشین ایران باقی نماند. بلکه قسمت هایی از مناطق کردنشین ترکیه و عراق را هم شامل می شد و تأثیر زیادی بر مناطق کردنشین آن ها گذاشت کنسول ایران در بغداد در نامه ای به وزرات خارجه این امر را چنین بیان می کند: که اقدامات سمکو انعکاس زیادی در میان کردهای عراق داشته است تا جایی که در هر محفل و مجلسی در مورد اهمیت یافتن شورش وی صحبت می شده است ( گزیده سیاسی اسناد ایران وعثمانی ،1372 ، ج6، 634،سند شمارة1227)

تأثیر پذیری و تأثیر گذاری کردها از جریان های آن سوی مرز یکی از خصوصیات قیام ها و جنبش کرد چه قبل از ورود ناسیونالیسم و چه بعد از آن است این ویژگی سبب می شد که دولت هایی که هر کدام قسمتی از کردستان را صاحب بودند هنگامی که جنبشی در یکی از بخش ها صورت می گرفت سایر اختلاف ها را کمرنگ ببینند و مساعی خود را برای سرکوب جنبش بکار گیرند بعداز تیره شدن موقتی روابط ایران و انگلیس بعد از قرارداد 1919/1298 (مخالفت های گسترده از هر سو مانع از اجرای آن شد و روابط ایران و انگلیس رو به تیرگی نهاد) سمکو به فکر بهر ه برداری از آن افتاد. بدین منظور با هدف یاری جستن از انگلیسی ها برای (( آزادی کردها از یوغ دو حکومتی که با آنها دشمنی دارند به عراق سفر کرد.)) ( ادموندز، 336،1367) سمکو به روابط دوستانة ظاهری انگلیس ها اعتماد کرده بود. اصولاً یکی از نقاط ضعف شخصیت هایی که در این دوره رهبری جنبش کرد را داشتند اعتماد بی اندازه به قدرت های خارجی بخصوص انگلیس بود. ادموندز در مورد دیدار سمکو و رد درخواست وی مبنی بر حمایت انگلستان از او به منظور تأسیس دو لت کرد چنین می نویسد: (( تعجب کرد از این که دید سخت مقید حساسیت ایرانی ها هستیم . چرا که همه می دانند در تمام طول مرز ایرانی ها با ترک ها که ما را از رواندز و رانیه رانده اند و هنوز هم آشکارا با ما می جنگند، همکاری می کنند))( ادموندز،336،1367)

یکی از صاحب منصبان انگلیس در مورد توسعه نفوذ سمکو و موضع کشورش چنین می گوید:(( اگر به طور جدی مداخله نکنیم کردها حکومت ایران را از بین می برند .آن وقت بخشی از کردستان را آزاد می کنند و بعد ها می خواهند در کنار کردستان بزرگ که به طور طبیعی کردستان ایران بخشی از آن است قرار گیرند.))( به نقل از ئه حمه د حه مه ئه مین ، 240،2000)

وقتی که سران کرد در ایران در سال 1921/1300کنگره ای تشکیل دادند و اعلام کردند تا به تمام حقوق خود نرسند به مبارزه خود ادامه می دهند انگلیسی ها، می خواستند محل کنگره را بمباران نمایند. ادموندز می گوید(( نتوانستیم همه را راضی کنیم که محل کنگره را بمباران کنیم))( ئه حمه د حه مه ئه مین ، 2000،249). گستر ش دامنة نفوذ سمکو که مرزهای ترکیه و عراق را هم در نوردیده بود سبب نگرانی جدی دولت ایران شد به طوری که از (( انگلیسی ها خواستند اگر سمکو به قلمرو آن ها وارد شود وی را دستگیر نمایند و به حکومت ایران تحویل دهند)) سرپرسی لورن جواب داد که: (( چون هیچ قراردادی بین دو دولت برای برگشت مجرمان وجود ندارد نمی تواند این درخواست را بپذیرد))( ئه حمه د حه مه ئه مین،251،2000)

این رفتار به ظاهر دوستانة انگلیسی ها بدین سبب بود که از اسماعیل آقا به عنوان برگ برنده استفاده کنند تا دو دولت ایران وعراق را به هم نزدیک نمایند سمکو همچنان قدرت برتر منطقه ماند و تا سال 1922 /1301 در جنگ با تمام نیروهایی که برای سرکوب وی فرستاده شد پیروز گردید. تا اینکه در تاریخ 4/8/1922/20/5/1301 قلعة چهریق مرکز فرماندهی سمکو به تصرف نیروهای دولت مرکزی درآمد و سمکو به ناچار به خاک ترکیه عقب نشینی کرد. ولی در ورود به ترکیه مورد حملة سپاهیان ترکیه قرار گرفت و بسیاری از افراد وی از جمله یکی از زن هایش کشته شدند و یکی از پسرانش هم بدست ترک ها اسیر گردید اما خود باتعدادی از همراهانش به عراق رفت.( مه ده نی ، 96،2001) از این تاریخ به بعد به رغم تلاش های زیاد هیچ وقت نتوانست قدرت ونفوذ سابق را بدست آورد وبرای بدست آوردن طرفدارانی به منظور ادامة شورش مدام در مناطق کردنشین ترکیه و عراق و ایران در رفت و آمد بود هرچند توانایی قبل را نداشت و اوضاع منطقه نیز به کلی تغییرکرده بود وتشکیل ارتش های مدرن ومنظمی در این کشورها وهمچنین حمایت جدی انگلیس از این دولت ها ، شورشی از نوع شورش سمکو که زمانی شکست ناپذیر می نمود زیاد تاب مقاومت نمی آورد. با این حال بودن وی در مرز و تلاش خستگی ناپذیر او این دولت ها را نگران کرده بود. اقدام های اوکه تأثیر زیادی برکردهای ترکیه و عراق گذاشته بود این دولت ها را به همکاری با ایران وا داشت در سال 1928/1307 دولت عراق با توصیة انگلیسی ها سمکو را وا داشتند که به خاک ترکیه عقب نشینی کند که ترکیه هم با سپاه بزرگی به جلوگیری وی شتافت هر چند عراق و انگلیس سعی کرده بودند که همه راه ها را بر وی ببندند. اما او دوباره به عراق برگشت( ئه حمه د حه مه ئه مین ،2000،268) مدتی بعد سمکو به ایران آمد دولت ایران اقدام به جنگ برضد وی را بی فایده می دانست زیرا در صورت شکست به راحتی از مرز می گذشت در فرصت لازم دوباره باز می گشت ( سجادی، 1381، 229) وی را دعوت به مذاکره کرد و وعدة حکومت اشنویه را به وی داد و در همان جلسه مذاکره وی را به همراه هیئت همراهش کشتند( مک داول،381،1383) بدین نحو شورش سمکو که نزدیک دو دهه ادامه یافته بود با همکاری دولت های ایران ، ترکیه و عراق و بخصوص انگلیس در سال 1930/1309 پایان یافت . در نامه ای که سرپرسی لورن به نایب السلطنه هندوستان در سال 1923/1302 آمده است: اگر کار سرکوب کردن و از بین بردن حکومت های محلی به دست رضا خان انجام نمی گرفت((مستشاران نظامی انگلیس مجبور بودند به تنهایی این کار را انجام دهند.))( به نقل از مه دنی ،100،2001) ((زیرا یک ایران یک پارچه و متمرکز و قوی برای حفاظت از منافع بلند مدت آن ها از قدرت های کوچک محلی هر چند زیر نفوذ انگلیس باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:1  توسط اورمیه  | 

قدیمی ترین نقشه موجود در کتابخانه تخصصی جغرافیا با عنوان " نقشه ممالک محروسه دولت علیه ایران" مربوط به سال 1316 ه.ق.مطابق با 1277 ه.ش.می باشد. این نقشه که به همت مرحوم محمدرضا ابن مرحوم حسنعلیخان قراچه داغی و در زمان مظفرالدین شاه قاجار ترسیم گردیده که در ابعاد تقریبی  110×100 و چاپ سنگی می باشد مقیاس آن خطی و بر اساس واحدهای اندازه گیری فرسخ ایرانی، مایل انگلیسی و ورس روسی بیان گردیده است.این نقشه که یک نقشه عمومی از ایران می باشد نسخه تکمیل شده نقشه لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس است که در مجلس جغرافیای لندن ترسیم و طبع گردیده بود. نقشه مذکور توسط آقای حسینعلی نورمحمدی در سال 1371 به کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی اهداء گردید.

نقشه ممالک محروسه دولت علیه ایران

 مطلب فوق از سایت کتابخانه آستان قدس رضوی گرفته شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:59  توسط اورمیه  | 

همانطور که همه ما میدانیم منطقه آذربایجان غربی در طول تاریخ هستی همیشه یکی از نقاط حاز اهمیت برای مردمان این منطقه وحتی ملل دیگر نیز بوده است .این منطقه خاص از لحاظ ژیوپولوتیک از مناطق حساس کردستان وایران وجهان است وبه همین علت در طول تاریخ مورد طمع ملل بیگانه وبخصوص ترکها بوده است همانطور که میدانیم و در تاریخ آمده است کردها از با قی ماندگان مدها هستند که نخستین حکومت پر قدرت ومدرن را در ایران قدیم بنا نهادند و نام مملکت آریایها را ایران نامیدند.کردها از همان ابتدای آمدن به ایران یعنی 2700 سال پیش در مناطق غربی ایران یعنی سرزمینهای آذربایجان(آتروپاتکان) ،اردبیل(عه رده ول)کردستان،کرمانشاهان،لرستان وچهارمحال بختیاری ساکن شدند ودر این مناطق بوده اند ومیتوان گفت این مناطق سرزمینهای آبا واجدادی کردها یعنی کردستان است.در مورد بودن کردها از قدیم ایام دراین مناطق امروزی کتابها ومدارک مستندی وجود دارند که ثابت کننده این واقعیت تاریخی هستند مهمترین این آثار کتاب آناباس سردار معروف یونانی است که طی سفری از خاک کردستان ومواجه با کاردوخیها که بی گمان از اجداد کردها هستند ثابت کننده این مدعاست.همچنین در شاهنامه فردوسی نیز به شیوه های مختلف از کردها وسکونت آنها در سرزمین کنونی کردستان  یاد شده است همچنین درکتاب شرفنامه بتلیسی نیز وجود وتاریخ وجغرافیای سکونت کردها معلوم شده است که همگی بیانگر کردستانی بودن این سرزمینهای یاد شده است هدف من از نوشتن این مقاله نه ثابت کردن کردستانی بودن مناطق آذربایجان غربی ،بلکه سرزمینهای است که امروزه کردستان خوانده نمیشوند وترکها با بی شرمی تمام حالا دم از ترک نشین بودن آذربایجان غربی میزنند وگویی این سرزمین بی صاحب است؟اگر هر انسان واقع گرای ترک نگاهی به تاریخ بی افکند بی گمان از تاریخ وجنایتهای خود شرمنده خواهند بود زیرا تاریخ ترک تاریخ قتل عام ،آدمکشی وراهزنی است وبه جز اینها چیزی در تاریخ ندارند وحال کارشان به جایی رسیده که صاحب خانه را از خانه بیرون میکنند وگویی آنان صاحب این خاک وسرزمین هستند برای اطلاع ترکها توجه شان را به قسمتی از تاریخ وتاریخ نویسان جلب میکنم.ایرج افشار نویسنده ترک ساکن اورمیه در کتاب خود نگاهی به آذربایجان غربی می نویسد:شاه اسماعیل صفوی 80 هزار خانوار کورد ساکن تبریز را به مناطق خراسان،ورامین ،تویسرکان  کوچاند.بی گمان این گفته  ایرج افشار یکی از  مستند ترین دلایل ثابت کردن کردستانی بودن این مناطق است زیرا حدود 500 سال قبل مگر جمعیت تبریز چقدر بوده که 80هزار خانوار کورد از آنجا تبعید شده اند آیا خود کلمه تبریز که به کوردی کورمانجی (ته وریَز)گفته میشود یک کلمه کوردی نیست ویا  نام سبلان(سهولان)که خود ترکها آنان که سن وسالی دارند هنوز هم به این کوه سهولان میگویند که این نام کوردی وبه معنای کوه یخ است دلیل دیگری بر کردستانی بودن ویا قتل عام بیست هزار کورد توسط شاه اسماعیل صفوی  در تبریز به دلیل سنی بودن وقبول نکردن مذهب تشیع  دلیل دیگری بر کردستانی بودن تبریز(ته وریَز)نیست ؟؟ویا خود کلمه عةردةویَل یا همان اردبیل کنونی و وجود تاریخی یک حکومت خاندان کورده دراین مناطق بنام مسافریان که 600 سال در آنجا حکومت کردند و نام کوردی عةردةویَل یا اردبیل که به معنای زمین بدون منفعت است دلیل دیگری بر کردستانی بودن این مناطق کردستان نیست؟؟بی گمان  بودن صدها وهزاران مدرک تاریخی دیگر در این مناطق وخود تاریخ آمدن ترکه به ایران در زمان صفوی و بخصوص مغولها واسکان آنان درسرزمین کردها وبخصوص مناطق آذربایجان بطور کلی وتبعید کردها به مناطق خراسان وقزوین وسرکوب ایلات ومیرنشینهای کوردها نظیر برادوست (در منطقه اورمیه) ،محمودیها درشهر  خوی  ودنبلیها و....به مرور زمان ترکها را در منطقه اسکان دادند اما با وجود این همه مهمان نوازی کردها ویا به عبارتی تحمل این مهمانهای ناخوانده اکنون کار ترکها به جایی رسیده که کردها را مهاجر میخوانند؟؟؟با وجود اینکه خودشان وتاریخ نویسانشان نیز میگویند ترکها از آسیای مرکزی وحدود چند صد سال است ساکن ایران هستند اما گاهی اوقات که بحث از کردستان یعنی مناطق آذربایجان میشود ترکها فورا کوردها را بیگانه ومهاجر میخوانند چیزی که هیچ عاقلی این حرف رانمیزندزیرا وقتی که خودشان میگوین کردها 2700 سال است ساکن ایران هستند دیگر  چگونه کورد را بیگانه ومهاجر سرزمین اش میدانند؟؟وقتی که حمدالله مستوفی جهانگرد عرب در سفرنامه خود میگوید که:به سلماس رفتم شهر سلماس شهر آبادی است وهمه ساکنان اش از نژاد کورد هستند.دیگر چگونه ترکها به خود جرات ترک نشین جلوه دادن این مناطق را میدهند خود شهر ماکو یا ماد کوه به معنای  کوه ماد است که قلعه قبان که توسط شاه عباس ویران شد قلعه کردها بوده است ومنظور از ماد کوه نزدیکی ماکو به کوه آگری یا آرارات است که از دیر زمان محل کردها بوده است .ویا شهر خوی که در کوردی به معنای نمک است وخود نویسندگان ترک نظیر محمد امین ریاحی به کوردی بودن نام این شهر اشاره میکند و خودش در کتاب تاریخ خوی میگوید که شهر خوی توسط کردهای دنبلی آباد وبنا شده است و دهها آثار این خاندان دراین شهر وحومه آن هنوز هم باقی مانده دیگر با چه رویی میگویید کردها مهاجرند؟؟آیا خود خاندان دنبلی بیش از 400سال آنجا حکومت نکرده اند ویا خود محمد امین ریاحی نویسنده ترک در همان کتاب تاریخ خوی به آمدن ترکها از شهر های قرباغ ومراغه وتبریز به این شهر اعتراف نمیکند؟؟پس چرا ترکها مردم خود را به بازی میگیرند؟؟ این سوال را باید ترکها جواب دهند.ویا نام شهر سلماس یا همان سلماست که به کوردی به معنای نسیم صبحگاهی است و سکونت بزرگترین ایل کورد کردستان ایران یعنی شکاکها در این منطقه و خود نام بخشهای آن که همگی به کوردی هستند ثابت کننده کردستانی بودن این مناطق نیستند؟؟محمد هاوار نویسنده معروف کورد درکتاب اسماعیل آقای شکاک وجنبش ملی کورد میگوید:ارمنیها قبلا به منطقه سلماس کورد چیا میگفته اند وی همچنین مینویسد:که  بازرگانی فارس که در زمان خود از این مناطق عبور میکرده در سفر نامه خود مینویسد که از کوههای مابین عثمانی وارد ایران شدیم اما به دلیل باج گیری ومالیات خاهای حاکم این مناطق هیچ سودی نسیب ما نشد زیرا تمام منطقه عموما کردنشین بود وخان های کورد مالیات زیادی میگرفتند. همچنین وجود سلسله کورد روادیان در منطقه اورمیه قبل از حمله اعراب به ایران ونیز با توجه به کتلبهای تاریخی ونامهای ایرانی واوستایی قدیم در منطقه نظیر مرگور،ترگور،برادوست،سیلوانا،انزل،سیر و... و خود نام چیچست که در شاهنامه وکتابهای تاریخ به اورمیه گفته میشود بزرگترین سند کوردستانی بودن این مناطق است..شکل گیری دهها شورش ملی کورد نظیر شورش خان لب زیرین(دست طلا )در منطقه قاسملوی اورمیه،شورش سمکو شکاک، شورش شیخ عبیدالله نهری، شورش آگری و تاسیس جمهوری کردستان در این استان وشهر مهاباد در سال 1324(م1945) ونیز متعلق بودن عبدالرحمن قاسملو رهبر نامی کورد به این دیار دیرین کوردان همگی بیانگر کردستانی بودن این شهر  واین مناطق هستند.بنابراین ترکهای ساکن ایران وبخصوص روشن فکران ترک باید از ترک خواندن ومراجعه به تاریخ دروغ خود پرهیز کنند زیرا مراجعه به تاریخ صددرصد میتواند کردها رابه فکر از پس گرفتن شهرهای قدیمی که کوردستان بود ه اند بیاندازد  وشهر های اردبیل (عةردةویَل) وتبریز( ته وریًز) را از ترکها پس بگیرند بناباین ترکها باید با تمام معنا حرمت مهمان بودن خود را در اورمیه وبطور کلی آذربایجانغربی بدانندواز حرفهای تحریک آمیز که ما را به میزبان بدی تبدیل کنند به پرهیزند واقعیت کردستانی بودن اورمیه سر جای خود واین اصلا موضوعی نیست که مورد بحث هم باشد موضوع این است که ترکها کردها را تحریک به پس گرفتن ارضی نکنند که اکنون آنها در آن ساکن شده اند. زیرا خودشان هم میدانند که در ایران مهاجرند وسرزمینها آنان مغولستان ودشتهای آسیای مرکزی هستند ومهاجر خواندن کوردها در سرزمینهای مادریشان امری خطاست که به ضرر ترکها تمام خواهد شدزیرا خود نام آذربایجان ویا همان آتروپاتکان بیانگر کردستانی بودن این سرزمین است که احمد کسروی  نویسنده مشهور ترک به این امر تا حدود زیادی اشاره داشته است خود سکونت کوردها در مناطق خلخال وتالش وکلیبر و وجود مدارکی تاریخی چند صد ساله مبنی بر اینکه از قلعه بابک خرمدین همیشه صدای تار کوردی وآوازهای کوردی می آمده ونیز مقایسه دوران زمانی بابک با زمان آمدن ترکها به ایران کردستانی بودن وکورد بودن بابک که یک اسم کوردی است وبه معنای بزرگ یا پدر است واکنون هم در میان کوردها  به روی فرزندانشان نامگذاری میشود بیانگر کورد بودن این شخصیت بزرگ است زیرا ترکها از اواخر قرن ششم به ایران آمده اند که سعید نفیسی دانشمند ایرانی به خوبی به چگونگی ورود آنان به ایران اشاره کرده است  بنابراین ترکها باید یک بار هم که شده باید با منطق به میدان بیایند ودست از شعارهای تحریک کننده که دست ترکیه و جمهوری گرسنه آذربایجان (باکو)در کار است بر دارند .کوردها هیچ وقت مانند ترکها ادعا نکرده اند که کسی را بیرون میکنند واگر هم کرده باشند به دلیل شعارهای است که یک سری از ترکها سر میدهند وبا این اعمال خود موجب تحریک کوردها میشوند ترکها باید این را بدانند که هرگونه عمل ناشایست از سوی این ملت همسایه موجب خشم کوردها خواهد شد ودودمان آنان را به خاکستر تبدیل میکند جوانان کورد بیش از دو قرن است بر فراز کوههای سربه فلک کشیده کردستان مبارزه میکنند وخون میدهند برای آزادی کوردستان  وحاضرند بای آزادی اورمیه هم  تا ابد خون بدهند اما ماهیت وکردستانی بودن اورمیه امری است که اصلا قابل بحث هم نخواهد بود..بنابراین مبارزه ملت کورد تا آزادی وجب به وجب خاک مقدس کردستان ادامه خواهد داشت وتا زمانی که پرچم دست شیخ عبیدالله نهری ،امبرخان برادوستی،خان عبدال،سمکوی شکاک،جعفر آقاشکاک،فرزنده جلالی، احسان نوری پاشا ،قاضی محمد و شهید سرور ورهبر دکتر قاسملو وشرفکندیو هزاران شهید راه آزادی کردستان را بر فراز قلعه دمدم  به اهتزاز در نیاورده اند ومزار شهیدان قاسملو وشرفکندی وسمکو واحسان نوری پاشا وفرزنده جلالی را از خاک غربت به سرزمینشان اورمیه نیاورده اند دست از مبارزه نخواهند کشید ودر این مبارزه حاضرند وحاضریم که در راه احقاق اهداف ملی وانسانی این شهیدان باز هم خون بدهیم بی گمان اورمیه شهر دوستی است وبه غیر از کوردها،ترک وارمنی وآسوری وبهای نیز ساکن هستند اما هرگونه تعرض از جانب هرکس وگروهی به ماهیت کردستانی بودن اورمیه ،ازجانب جوانان مبارز کورد با چنگال وخون پاسخ داده خواهد شد در واقع این خون سرخ جوانان کردستان است که نهال ونهاله آزادی اورمیه را آبیاری میکندو کسانی همچون نظمی افشار که تا دیروز با جمهوری اسلامی نقشه حمله به کردستان را میکشیدند با مطرح کردن نظرهای عجیب وغریب خود نه میتوانند ونه خواهند توانست تاریخ کردستانی بودن تمام آذربایجان واردبیل را عوض کنند.وآنها با اعمال ناشایست ودروغین خود تنها ترکها را به بازی گرفته اند والاه  ترکهای واقع گرای زیادی هم هستند  مانند اسماعیل بیشیکچی که به کردستانی بودن اورمیه نه اعتراف بلکه میدانند اورمیه سرزمین کردهاست  وخودشان نیز وقتی به نقشه چهار بخش کردستان ایمان دارند به کردستانی بودن اورمیه هم ایمان دارند وباور دارند وچشم طمع به سرزمین کوردها ندارند.بنابراین کوردستانی بودن اورمیه یک واقعیت تاریخی است وترکها هرگز نباید با مقدس ترین شهر کوردها بازی کنند وقصد ماجراجویی داشته باشند.اورمیه ماهیت کردستانی وشناسنامه ای کردستانی دارد که نمیتوان تنها در قالب این گفتار ذکر کرد اما واقعیت کردستانی بودن این شهر امری واقعی است ومانند افراطیون ترک شعار وخیال نیست بی گمان هیچ کورد خراسانی به دلیل اینکه در شهرهای قوچان ،شیروان واسفراین ،درگزو...نمیتوانند بگویند که اینجا خاک کورد است وهمانطور هیچ ترکی به علت سکونت در اورمیه نمیتواند بگوید اورمیه ترکستان است.اورمیه خاک وریشه کوردی دارد وکوردستانی بودن این شهر با فریادهای امیرخان برادوستی بر فراز قلعه دمدم وصدای تفنگ سمکو بر فراز قلعه چهریق و صدای سم سواران شیخ عبیدالله بر فراز شیخ تپه اورمیه وصدای سرود آگری خون گریه میکند بر فراز قله آگری وفریادهای قضی محمد در میدان چهار چراغ مهاباد وخون به ناحق ریخته شده دکتر قاسملو بر روی میز مذاکره در وین وآرزوی او مبنی بر آزادی کردستان واستراحت ومطالعه در روستای قاسملو و لوح یادبود شهیدان میکونوس نوشته شده است ورقم خورده است وبی گمان ملت کورد نیز هم پیمان وهم فریاد این رهبران است وماهیت کوردستانی بودن این شهرها را اگر شده با خون خود هم آبیاری میکند این سخنان تهدید نیستند واقعیات تاریخی اند..بنابراین اورمیه قلب کوردستان،قبله کوردها است وکورد بدون قلب نمیتواند زندگی کند وبه هر قیمتی از قلب خود محافظت خواهد کرد.سلام بر اورمیه شهر همیشه کوردستان..نویسنده آگری راژانی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 20:33  توسط اورمیه  | 

Urmiye 

درمورد مالکیت شهرارمیه‌، که ‌جزو کردستان و یکی ازچهاراستان کردستان ایران است برهمه‌ معلوم است مگراینکه‌ شخص آنقدر جاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه‌ فکرکند که‌ فتوکپی غلامرضاحسنی درآن تجلی گردد، که ‌تاریخ و جغرافیارا باچرتکه "دوهتور نظمی افشار" بشمارآورد. که‌ نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله ‌اول با‌دلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه ‌دراصل اهل ارومیه‌ می بودند ‌بطوریکه‌ بعضی ها اشاره ‌به ‌اکثریت نموده‌اند مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه‌ لااقل نصفش به‌ آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی از این تعداد تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سونه‌ (ترکِ سنی مذهب) و بعضی ارمنی آسوری هستند هرچند که در همه ی انها کرد نیز ساکن است جمعیت کردوترک در شهرارمیه ‌هم فیفتی فیفتی است برای اینکه‌ درتمام ادوار انتخابات ‌کردها اکثریت رأی آورده‌اند اما مسئولان ستمگر دایماً بدلایلی عدیده‌ دست بدامن جعل و تزویر شده، ‌با نسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به‌ نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربرده‌اند‌ و‌ ترک متعصب و بنیادگرایی چون قاضی پور رابه ‌تهران فرستاده‌اند. نمونه‌هائی از این قبیل در جمهوری اسلامی زیاد بچشم میخورد. فی‌المثل درارومیه‌است که ‌د‌ست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامه‌های فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده‌ ارمیه‌ را در3دوره‌ منتهی به‌ حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند‌. آیااین یک بیماری مزمن نیست که‌ دامنگیر مردم این سرزمین شده‌است!؟
امادلیل تاریخی:

حال توجه‌تان راچون مشت از خروار به‌ ‌کتاب (کردوعجم) نوشته‌ صالح محمدامین و ترجمه‌ جناب آقای عبدالله‌ ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره ‌را از ناسره‌ تشخیص داد. ناگفته‌ نماند که‌ رویدادهای مربوط به‌ این تحولات همه‌ از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده‌:
1-شاه‌ اسماعیل صفوی ایل کرد قهرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان به‌آنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاه‌طهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه‌، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به‌ خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله‌ میان شاه‌طهماسب و سلطان سلیم ، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه‌ هردو دولت بودند. این جنگها فاجعه‌و ویرانی عظیمی برای اکراد ببارآوردو با صلح آماسیه‌ نیز پایان یافت
.
همه ‌شاهان ایران به‌توان خویش همان سیاست شاه‌اسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاه‌عباس اول بمرحله ‌نوینی ازاجرا درآمد که ‌بر سه ‌پایه‌اصلی استواربود
:
نصرالله‌فلسفی محقق ایرانی درباره‌سیاست عشایری شاه‌عباس مینوسد: شاه‌عباس پس ازسال 1011پنجاه‌ هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه ‌دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه‌ با دارایی و رمه‌ هایشان به‌ خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک به‌آنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد
.

آوردن ایل افشار به‌ارمیه
:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه‌ به‌خراسان وسپس شکست فاجعه‌بار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه‌ یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه‌ دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه‌ شد. گذشته‌ ازاینکه‌ کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه‌ وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروایی رانیزکه‌ پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله‌ قزلباش بود. شاه‌عباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد که‌قبیله‌ آواره‌ افشار راگردآورده‌ ودرارومیه‌ جایگزین قبایل کردسازد
.
کلبعلیخان درمدتی کوتا هشت هزارآواره‌ افشاررا از عجم وفارس و کرمان وخراسان‌‌و... درسلماس گردآورد. کلبعلی خان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفه‌کندوزلو درمنطقه‌ دول، طایفه‌ قرقلو درمنطقه‌ روضه‌،طایفه‌ کهکلویه‌ درمنطقه‌ نازلو،تیره‌ ایمانلو بابخشی ازطایفه‌ ارشلو دراطراف شهرارومیه‌، طایفه‌ارشلو دراشنویه‌ وسندوس، تیره‌قاسملو در شاهین دژ
.
نگاهی به‌مرزخاوری کردستان نشان میدهد که‌ درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان داده‌شده‌اند که‌ یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نموده‌اند که ‌در هیچ منطقه‌ای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه‌ درسراسرآن آذریها اسکان داده‌شده‌اند. این دوملت ایرانی کردوفارس که‌ چندهزارسال باهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین است، ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابین شان قرارگرفت. استقرارطایفه‌ افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله‌ افشار که‌ درطول مرزشرقی کردستان اسکان داده‌شده‌بودند و وظیفه‌سرکوب و تسلیم کردن ملتی را برعهده ‌داشتند که‌ رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه‌ بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه‌ جانبه‌ای درمیان دوملت شد که‌ رویدادهای منطقه‌ای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قرارداده‌بود
.

چون شاه‌عباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده‌ درپای قلعه‌ ایروان کشته‌شد. شاه‌عباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه‌ ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیه‌را به‌خراسان منتقل، قلعه‌دمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی به‌قتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسنده‌گانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکرده‌اند. یکی جلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعه‌را لطایف الحیل نام مینهند
.
یاعباس میرزا برای درمانده‌کردن ایل بلباس، یابگفته ‌میرزا رشید برای دفع شراین طایفه‌‌، منطقه‌ سندوس رابه ‌ایل قره‌قالپاق بخشید. که ‌درنتیجه‌ چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه‌ ناچارشده ‌بودند به‌ایران کوچ کنند. برای درمانده ‌کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیمانده‌آن به‌امیرخان قاجار (دایی نایب السلطنه‌) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپرده‌شد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره‌ و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسها ازاین فاجعه‌ خونین بااینکه‌ دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عده‌ای آواره ‌شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه‌ کوسرت ودره‌ شهیدان شدند و حتی برخی به‌اطراف هولیر و موصل رفتند
.
درنتیجه‌ نقل‌و انتقالات دولتهای ایران از صفویه‌ تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان چندین هزارکرد درآن ساکن هستند که ‌همگی ازارومیه‌، خوی یا همان شاپور، مادکوه و... با تعدیات شاهان صفویه‌ نادرشاه‌ افشار و سلسله‌شاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ با ازبگیان ‌به‌ خراسان فرستاده‌شده‌ و ماندگار شده‌اند که‌ میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم الله‌توحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبه‌خراسان ج2، مشهد چاپخانه‌ دانشگا ه‌فردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادرباره‌انتقال آنها ازارومیه‌ به‌خراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که ‌از نقاط دیگر ایران، به‌ارومیه‌ آورده‌اند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.

ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بوده‌اند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه‌ آنها را با ملت فارس مشارکت داده‌ تفسیری مذهبی دوازده‌امامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه‌ ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته‌ آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه‌ راسپر کرده و در جنگ با کردها بی محابا ‌پیشقدم شده‌اند بدون اینکه‌ بدانند چراسنگ شاهان رابه سینه‌ میزنند، همیشه ‌چماق د‌ست بوده‌اند، بدون اینکه‌ درمقابل این خدمات و جیره‌خوری حتی اجازه‌ استفاده‌ از الفبای زبان خویش را کسب کرده‌باشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندها ریخته‌شد. شماخوب میدانید که‌ آذریها از هیچ بیدادگری در حق به‌ خلق کرد مضایقه ‌نکردند جنایات سندوس و قارنا و... بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که‌ د‌ست غلام ڕضاحسنی تا آرنج بخون کردها آغشته‌و رنگین است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:19  توسط اورمیه  | 

[برخیز در ریشه ی این خاک
ای میزبان آزاده ی کُرد!
که مهاجران چنگیزی ات
سالهاست سندیت این خاک را
به مالکیت جعلی خود مهمان کرده اند
تو هم ای مهاجر سفر آمده ی مغول!
بخواب در رهگذر باد پاییز
تا شاید خواب غروب سرد سیبری سلجوق مآبانه ات
سندیت اشغالگریت را
به مرگ مالکیت اصلی این خاک
میزبان کند
آه ! چه آشفته خاکی است ریشه ی این خاک!
آه ! چه .... .

( 2 )

با تو هستم ... !

با تو هستم ای ماکو!
سلامم با توست ای ماد کوه!
آرارات سر به دعا برداشته است
و سرافراز، قدسیت کُردستان را
به کوههای قفقاز و شیخ شرف الدین می فرستد
خوی چندین سال است از زوزه ی شبانه ی گرگان گرسنه ی پاییز
آرام نمی گیرد و
خواب شیرین دلاورمردان ماد را دیگر در خوابش نمی بیند
بلکه همیشه خون می گرید
تا سند به خون آغشته ی مهربانی هزاران ساله اش را در جهان ثبت نماید
و اشک زلالش را تقدیم سلماس نموده است
و سلماس هم آن را به دست نسیم صمیمی اشنویه سپرده است
و اشنویه هم آن را به ابرهای آسمان ارومیه هدیه داده تا
تا شاید با باریدن آن ارومیه دریاچه اش خشک نشود
دیشب دریاچه ی وان
داستان اعدام امواج خروشانش را برای دریاچه ی ارومیه بازگو می کرد
دریاچه ی ارومیه هم داستان قلعه ی دم دم را به گوشش می خواند
آن شب هر دو آبهای آرامشان را فدای خاموش نمودن آتش فتنه ای نمودند
که از پشت دریاچه های آرال و کاسپین به جانشان افتاده بود
نقده : آن اسطوره ی همیشه جاوید
سرود ای رقیب را
به سوی جمهوری مهاباد می خواند
و نامه ی شیخ سعید پیران را برایش بازگو می کند
و با چشمی گریان برادر شهید مهابادی اش را
در چوارچرا به خاک می سپارد
ای نقده! سالهاست آزادی به دنبال تو می گردد
اما دریغ که فریاد گلوی خفه شده ی پیکر نیمه جانت
به گوش آزادی نمی رسد
نقده! آزادی تنها با نام و یاد تو و مردمان ماد آریایی ات
در جهان به خود می بالد
اما دریغ از ... .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 13:0  توسط اورمیه  | 

 

 

کشف واقعیات، تحقیق و ارزیابی بر مبنای علمی و دور از تعصب درباره رهبر نامداری همچون اسماعیل‌آغا شکاک و خیزش عظیم او موضوع این مقاله است. بدین منظور لازم است با نگرشی واقعبینانه به تاریخ صدسال قبل رجوع کرده و با تحلیل وضعیت آن زمان جامعه کردستان از لحاظ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... که به عنوان عوامل داخلی نقش ایفا نموده‌اند و سپس با بررسی شرایط وقت ایران، منطقه و جهان که به عنوان عوامل خارجی دارای نقشی منفی بوده‌اند، روشن نماییم که اسماعیل‌‌آغا شکاک چگونه توانسته است درون دریای پرتلاطم توطئه‌های داخلی و خارجی و بدون وجود یک سازمان سیاسی، در برابر

 حکومتهای قاجار و پهلوی و همچنین مخالفتهای روسها، انگلیسی‌ها و ترکها، موفق به حفظ اتحاد عشایر کرد از ماکو گرفته تا بانه و استقرار یک حاکمیت ملی برای مدت چند سال شود. به این موضوع بپردازیم که تفکر ناسیونالیستی و روشنفکری اسماعیل‌آغا با تأسیس اولین جمعیت جهانی کرد، انتشار اولین روزنامه کردی در ایران با همکاری عبدالرزاق بدرخان و 20 سال مبارزه و نهایتاً تقدیم جان و مال خود در راه تأسیس دولت مستقل کرد، چه تأثیراتی بر مبارزات پرافتخار ملت کرد داشته است. همچنین با وجود نقاط قوت بسیاری در جنبش اسماعیل‌آغا نقاط ضعف آنرا نیز مشخص کنیم و در انگشت گذاشتن بر روی آنها شهامت کامل به خرج دهیم تا آزموده‌های آن جنبش را فرا گرفته و آنرا چراغ راه مبارزات آینده کنیم. از این راه، هم بزرگواری اسماعیل‌آغا را ارج نهاده‌ایم و هم بحثی از وقایع تاریخ صدسال پیش ملتمان را آنچنان که روی داده‌اند، به نسل امروز تقدیم خواهیم کرد.

نگارش درباره‌ اسماعیل‌آغا نیازمند تفحص در آرشیو کشورهایی همچون روسیه، انگلستان، فرانسه و... است. لازم است تاریخ واقعی آن برهه از مبارزات ملتمان به رهبری اسماعیل‌آغا را طوری تحلیل کنیم که با نتیجه‌گیری‌های مغرضانه دشمنان کرد که جهت تحریف تاریخ مبارزات و شخصیت او تلاش نمود‌ه‌اند، متفاوت باشد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت: اسماعیل‌آغا نسبت به دوران حیات خود، انسانی فرهیخته و مترقی بود. تحت تأثیر شرایط قبل و بعد از جنگ جهانی اول، احساس ناسیونالیستی نیرومندی در او رشد یافته و به همین خاطر، اندیشه تأسیس یک دولت مستقل کرد، هدف اصلی او بوده است.
طرز پوشش و مصرف، کشیدن خط تلفن از قلعه چهریق تا مهاباد و همچنین وجود پیانو در خانه او، همگی نشانه‌های فرهیختگی اسماعیل‌آغا هستند.
جدیت اسماعیل‌آغا در تلاش برای احقاق حق ملی کرد در نامه او خطاب به حاکم آذربایجان گویاست که به سال 1922 نگاشته است: چگونه است که ملتهای کم‌جمعیت جهان که جمعیت آنها یک ‌چهارم جمعیت کردهاست، خودمختاری خود را از کشورهای ابرقدرت گرفته‌اند، برای همین اگر ملت کرد قادر به گرفتن حق خود از دولت ایران نباشد، بهتر آنست که بمیرد. شجرنامه اسماعیل‌آغا، معروف به "سمکؤى شکاک":
اسماعیل‌آغا فرزند محمد‌آغا، فرزند علی‌خان، فرزند اسماعیل‌آغا است، اسماعیل‌آغای جد اسماعیل‌آغا رئیس عشیره شکاک بود و آنها اساساً از منطقه جزیره و بوتان (واقع در کردستان ترکیه) به پیرامون ارومیه مهاجرت کرده بودند. جد اسماعیل‌آغا در دوران خود حاضر به دادن باج و خراج به قاجاریه‌ها نشده و سعی داشته تا استقلال نسبی داشته‌ باشند. بدین منظور در منطقه "گه‌لیی میرداود"، از توابع ارومیه اقدام به ساختن یک قلعه مستحکم کرده و به قاجارها وقعی نه‌نهاده است. سرانجام از سوی قاجاریه‌ها به بهانه‌ی مذاکره بر سر حل اختلافات فریب خورده و به قصد حضور در محل مذاکره قلعه خود را ترک می‌گوید. در حین پایین آمدن از قلعه به شیوه‌ی غیرانسانی به قتل می‌رسد و خانه و کاشانه‌اش به یغما می‌رود.
پس از درگذشت اسماعیل‌آغای بزرگ، فرزند او به اسم علی‌خان جانشین ایشان و ریاست عشیره شکاکها را عهده‌دار می‌شود. علی‌خان نیز به سبب عدم پرداخت باج و خراج و عدول از فرمان‌های دولت مرکزی، از سوی قاجارها دستگیر و به تهران تبعید می‌شود.
محمد‌آغا، فرزند علی‌خان پس از تبعید اجباری پدرش به ریاست عشیره شکاکها می‌رسد و بر اثر قتل پسر بزرگش به اسم جوهرآغا به دست "نظام‌السلطنه"، حاکم تبریز، به عثمانی‌ها متوسل شده و پس از چند سال زندگی در غربت دار فانی را به ‌درود می‌گوید.
بدین نحو اسماعیل‌آغا (سمکو) آخرین فرزند خانواده پس از شهادت جوهرآغا و مرگ محمدآغا، ریاست عشیره شکاک و رهبری بزرگترین خیزش ملی در کردستان ایران در زمان خود را عهده‌دار می‌شود. اسماعیل‌آغا با خانواده شیخ عبید‌الله نهری، خانواده شیوخ بارزانی، خانواده زیباریها، شیخ جیتو مهاجر و همچنین آذریهای منطقه، از طریق ازدواج خویشاوندی محکمی را ایجاد کرده بود.
ارتباط اسماعیل‌آغا (سمکو)
و همکاری کردها با انقلاب مشرطه ایران (1911 ـ 1905):
کردها به دلیل اینکه بیش از سایر مردم ایران از فساد حاکمیت قاجارها بیزار بوده و بسیاری از آنها توسط قاجارها دچار محنت، قتل عام و یغما شده بودند، به منظور امحای حاکمیت قاجارها با مشروطه‌خواهان همکاری می‌کنند و بدین‌ترتیب در چند شهر کردستان، نمایندگی مشروطه‌خواهان تأسیس می‌شود.
اسماعیل‌آغا خود نیز با محمد خیابانی، یکی از رهبران مبارز مشروطه رابطه‌ای حسنه داشته است. علیرغم اینکه انقلاب مشروطه دستاورد مبارزات دمکراتیک همه مردم ایران بود، اما نسبت به حقوق ملی کردها کم‌ترین اهمیت قایل نشده و دارای احساسی شونیستیی نسبت به کردها بود. به‌ویژه دشمنی حیدر عمواغلو، کمونیست و از رهبران مشروطه در زمان وقوع درگیری میان کردها و آذری‌های اطراف شهر خوی که از بمب برای کشتار کردها استفاده کرده است، بارزترین نمونه سوءنیت مشروطه‌خواهان نسبت به کردها بوده است. اسماعیل‌آغا برای برقراری ارتباط با قیام جنگل در مازندران نیز سعی نموده که مدت‌زمان کم آن قیام، امکان پیونددادن آن دو جنبش را از او سلب کرده است، زیرا جنبش گیلان فقط طی سالهای 1917 تا 1921 برپا بود و سرکوب شد.

مواضع اسماعیل‌آغا
طی جنگ جهانی اول:
اسماعیل‌آغا با پایه‌ قراردادن تجربه شکست خورده پیشین خود که در جنگ عثمانی‌ها علیه روسیه با عثمانی‌ها همکاری نمود و در نتیجه به‌جز برجای‌ماندن خسارات جانی و مالی بسیاری و تبعیدشدن توسط روسها، به دستاورد دیگری نرسید، طی جنگ جهانی اول به عثمانی‌ها که فتوای جهاد صادر نموده بودند، نپیوست. نه‌تنها در جنگ شرکت نجست، بلکه از مردم خواست که فریب عثمانی‌ها را نخورند. با وجود درخواست اسماعیل‌آغا از مردم، بخشی از کردهای ساوجبلاغ همچون قاضی فتاح و... تحت تأثیر تعصبات مذهبی فریب فتوای عثمانی‌ها را خوردند و علیه روسیه به جنگ رفتند.
از سوی دیگر، اسماعیل‌آغا به روسها متذکر شده بود که چنانچه از کردها جهت کسب حقوق ملی خودشان حمایت کنند، در آن صورت حاضر است با تمام قوا علیه عثمانی‌ها با آنها همکاری کند. اما روسیه تقاضای او را نپذیرفت.
سرانجام اسماعیل‌آغا، ضمن اعلام بی‌طرفی در جنگ، از فرصت پیش‌آمده بهره برد و اقدام به افزودن بر تسلیحات نیروهای خود از طریق خرید و خلع ‌سلاح سربازان روس و ایرانی می‌کند، به‌ویژه در زمانی که ایران بسیار ضعیف و ناتوان بود. متعاقب وقوع انقلاب کبیر و عقب‌نشینی نیروهای روسیه از مناطق شمالی کردستان ایران، اسماعیل‌آغا تا حد امکان سلاحهای سربازان روسی را در اختیار گرفت و جهت افزایش نیرو تلاش نمود تا با رؤسای عشایر کرد ارتباط برقرار کرده و اساس اتحاد عشایر و همکاری آنها را در راستای کسب حقوق ملی بنیان نهد.
مسئله آشوری‌ها:
همچنانکه مطلعیم، یکی از توطئه‌های اصلی دشمنان و اشغالگران کردستان از دیرزمان تاکنون، سیاست "تفرقه‌افکنی" بوده است. در ادامه همین سیاست، با ایجاد آشوب و تفرقه میان قبایل، عشایر، ادیان و ملل مختلف سعی داشته‌اند به جنبش‌های آزادیخواهانه کردها ضربه وارد کنند که مثال چنین سیاستی در اکثر حرکتهای کردستان نمایان و برجسته است.
به خصوص در زمان اسماعیل‌آغا، علاوه‌ بر دولتهایی مانند ایران و عثمانی، مشاهده‌ می‌شود که میسیونرهای غربی که فرستاده‌ انگلیس و متحدینش بودند از سویی و روسیه از دگر سوی، نقش قابل ملاحظه‌ای در تشویق آشوری‌ها علیه همسایگان مسلمان به طور کلی و کردها به‌ویژه ایفا نموده‌اند. تشویق آنها نیز فقط در چهارچوب منافع و مصالح خود آنها بوده است، نه دلسوزی برای آشوری‌ها. چرا که رابطه میان آشوری‌ها و کردها پیش از حضور آن کشورها در منطقه، نه‌تنها بد نبوده، بلکه بسیار حسنه نیز بوده است.
آن بخش از آشوری‌ها که با اسماعیل‌آغا درگیر بودند، قبلاً در کردستان بخش عثمانی و در متاطق همکاری و پیرامونش به سر می‌برند و در جریان جنگ اول جهانی، به فتوای عثمانی‌ها توجه نکرده و از روسها طرفداری کردند. دولت عثمانی به بهانه اینکه روسها به آشوری‌ها قول ایجاد دولت آشوری را داده بودند، به جان آشوری‌ها افتادند و علاوه ‌بر کشتار دهها هزار تن در دو برهه جنگ جهانی اول، آنهایی را که موفق به فرار شده بودند، ناچار به مهاجرت به شهرهای سلماس و ارومیه کرد. آشوری‌هایی که با وضعیت بسیار بغرنجی از بخش عثمانی به کردستان ایران آمده بودند، بی‌بضاعت، گرسنه و درمانده بودند، زیرا در آن زمان هم جنگ جهانی اول مسبب بحران غذایی بی‌مثالی شده بود و نیز آشوری‌ها نیز فقط موفق به جان به‌دربردن از چنگال مرگ شده بودند. به همین خاطر با ورود و استقرار در مناطق سلماس و ارومیه به راهزنی و ظلم‌وزور بر مردم منطقه به طور کلی و کردها به خصوص روی آوردند. از طرف دیگر، آشوری‌ها بر اساس وعده روسها سعی بر تأسیس دولت خود در منطقه داشتند.
روسیه به هدف تأسیس دولت برای آشوری‌ها، یک کمیته را تحت عنوان "کمیته آزادی آشوری" تأسیس کرد، به آنها فرمان مسلح‌شدن داد و به‌ویژه پس از عقب‌نشینی نیروهای روس از شمال کردستان ایران، قسمت عمده تسلیحات خود را به آشوری‌ها داده و 6000 آشوری را مسلح کرد. روسیه با این کار از سویی به جای نیروی نظامی خود، نیروی مسلح آشوری‌ها را در منطقه مستقر کرد و مناطقی مانند: ماکو، خوی قتور، سلماس، ارومیه و اشنویه را تحت سلطه آشوری‌ها قرار داد و از دگر سوی به وعده خود که ایجاد دولت برای آشوریها بود، عمل کرد.
این اقدام روسها و آشوریها، تهدیدی جدی برای اسماعیل‌آغا بود که رهبری جنبش ملی کردها را بردوش داشت و طی چند سال پس از شهادت جوهر آغا، برادر بزرگش موفق به دستیابی به یک استقلال نسبی در آن مناطق شده بود. اسماعیل‌آغا به هیچ‌وجه حاضر نبود که حاکمیت و شناسنامه کردستانی آن مناطق از بین برود.
از طرف دیگر، کاربدستان ایران نیز از یک جنبه از وعده روسها و همکاری آنان با آشوری‌ها مطلع بودند و از جنبه دیگر از ترس روسیه و انگلیس قادر نبود مشکل آشوری‌ها را خود یکسره کنند. لذا چون می‌خواستند مشکل آشوری‌ها را حل کنند و مسئولیت آن نیز دامن آنها را نگیرد، اسماعیل‌آغا را برای ازبین بردن آشوری‌ها انتخاب کردند. با این اقدام، ایران با یک تیر به دو هدف می‌رسید، یعنی دو دشمن خود را به جان همدیگر می‌انداخت و در نتیجه آنها را از بین برده و بر هر دو غلبه می‌یافت.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:49  توسط اورمیه  | 

با تو می گریم ارومیه!

ارومیه! تو چه شهسوار معرفتی هستی
که مهمان میزبان حقایق بشریت سرزمین جهانیانی
تو چه سرزمین نامکشوفی هستی
که زبان تمام مکاتب ابهام آمیز این کره ی خاکی
با نام و یاد رهبر فرزانه ات- که اوج تکاپو و رشد و نمو واقعی توست-
گویا می شوند و سخن از دادپروری اش می دهند
تو به من بگو ای سرزمین آتش و خون
تو که با " وین " نامانوس و ناآشنا بودی
چطور روح بلند رشد و تکاپویت را به مهمانی اش فراخواندی
در عوض وی مهمانی ات را فدای میزبانی نامانوسش کرد
من می دانم اینهم از بخشندگی رهبر فرزانه ات بود
که به خاطر جاودانگی تو و زنده نگه داشتن نام کُردستانی ات
خدایان آشتی و دمکراسی را به یکتایی و رهروانشان را به یگانگی و یکرنگی فرا می خواند
" وین " نمی دانست که مهمانش
مژده ی میزبانی آزادی و صلح را در جهان
برایش آورده بود
آری نمی دانست این مهمان ناخوانده
همان جوهره ی روح هر سرزمینی در این جهان است
که آزادی را برای عزیزانش به ودیعت نهاده است
آنگاه که " ارومیه " داستان رمز و راز بالقوه ی زنده ماندن جوهره ی
تکاپوی هر سرزمینی را برای " وین " بازگو کرد
خودکشی کرد و پرده ی سیاه سکوت و خاموشی را
بر پهنه ی آسمان مژده های دروغین دفاع از آزادی و حقوق بشر
به ارمغان آورد
با این حال ارومیه همچنان در تکاپوی روح امید است
تا شاید سرزمینهای همنوع خود را در گوشه کنار جهان
به تکاپو وادارد و فلسفه ی رمز و راز
تکاپوی زنده ماندن و بشردوست بودن را
مکشوف نماید و آزادانه بانگ یکرنگی و صلح و آشتی را
به گوش فرزندان آینده ی این مرز و بوم سر دهد
و خود را برای جهانیان تفسیر نماید
و به آنها بگوید که این خاک آتش و خون، شایسته ی
پروراندن چنین رهبران فرانه ایست
که امروزه بزرگترین الگوی بشریت را
به بارگاه خداوندی آشتی و دمکراسی فرستاده است
و شفاعت مردمانی را در رسالتش دارد که معتقد به شرافت و کرامت و انسانیت
در پهنه ی این گیتی اند......... .

روزبه خراسانی – کاشان ساعت 24 سالروز شهادت این رهبر فرهیخته ی جهان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:46  توسط اورمیه  | 

سلام بر تو ای پیشمرگ!!!
از کجا تو را آغاز نمایم
تو که از همه چیز و همه کس سر آغازترینی
از کجا برایت بگویم
تو که خود برای همه قابل گفتن و تفسیری
از کجا نامت را بر سر زبان آورند
تو که کل جهان را معنا و تفسیر نموده ای
ای دلیر انسانی که جنگ را به خاطر صلح برافروخته ای
بدان که دشمنان انسانیت جنگ را در سرزمین مقدست
به خاطر داشتن روحیه ی فرهنگی و اخلاقی و تاریخی جنگ افروزیشان
برافروخته اند...
ای
پیشمرگ! ای پیشاهنگ شهامت و جاودانگی
ای که الفبای آزادی را در مدارس بوتان و کرکوک و مهاباد و اردلان آغازیده ای
ای گریلا! ای قلعه ی ایثار و فداکاری
امروز چنان خروشیده ای که از دریای سیاه تا نزدیکیهای خلیج فارس
فریاد مظلومیت و ندای حق طلبانه ات
خاورمیانه را در نوردیده ...
فریادت صدای ملتی استثمار شده
و وجودت سرزمینی مستعمره
که امروزه هر چند دشمنان انسانیت
جسم و تنت را به بند و زنجیر کشیده اند
اما نتوانسته اند پژواک فریادهای این ملت را
در فضا محو نمایند
امواج فریادهایت را آزادی طومار می کند
در "مهاباد" در میدان مرکزی شهر
فریادهای وحشت و مرگ و استعمار
جسد فریادهای انسانیت و آزادی را بر دار کشیدند
و در " وین " و " برلین " به خونش آغشتند
اما امروزه پژواک همین فریادها
در "
دیاربکر" طنین انداز گشته
و " اربیل " و " کرکوک " و " سلیمانیه " وی را
به رهایی و امنیت فرا می خوانند
و سرود " ای رقیب " را با نام و یاد " جاودانگی کردستان " سر می دهند
اما دریغا هنوز رهایی و امنیت
برای این سرزمین اشغال شده و این ملت استثمار شده
تفسیر نشده و انعکاسی در بر نداشته است... .


به امید رهایی تمام ملل و اقوام و مذاهب تحت سلطه و استعمار سلطه گران و استعمارگران..روزبه خراسانی
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:42  توسط اورمیه  | 

مگر كردستان من چه كرده است؟

...و سرزمين من و نيشتمان من در ميان مه عظيمي گمش كرده اند بي آنكه جايي از كره جغرافيايي،انگشتي آن را نشانه كند كه«اين كردستان»است.سرزمين من محدوده مرزهايي است كه سيمهاي خاردار شناسنامه اش شده اند سرزميني كه بر هيچ دوربيني لبخند نزده است .سرزمين كردهاي بي كردستان...

آه...مگر كردستان من چه كرده است كه امتداد نامش از رنج به رنج به گستره اي از زخمهايي مي رسد كه زخمي ترين زخمهايند،كه دامنه اش بمبستاني از آخرين اختراعات زرادخانه هاست ،كه در مزرعه هايش هزاران مين چشم براه تيغه هاي داس كشاورزي‌ست كه نان از خدا خواسته است.

مگر كردستان من چه كرده است كه خانه خانه اش چشم براه كسي است كه هرگز نمي آيد كه ديوار ديوارش شناسنامه اي از كساني است كه هرگز نيامدند و قاب شدند و آب شدند كه اتاق اتاقش خاطره اي از بمب و موشك و خمپاره دارد كه خشت خشتش بر زير پوتينهايي كه مشكوك بوده اند ترك برداشته است كه روستا به روستايش انفال را براي آبروي تاريخ آفريده اند كه شهر به شهرش هلبچه شدند و سرزمين به سرزمينش كردستان كه وطن به وطنش...

مگر كردستان من چه كرده است كه تنبور به تنبورش از صداي گلوله هايي از چهار طرف نامعلوم»چمر»نواختند و «وي»كردند كه سنتور به سنتورش از هجوم تركشهايي از چهار طرف معلوم مرثيه سرودند كه دهل به دهلش گريستند و تنبك به تنبكش بر سر زدند و «چوپي» هايش بر زخمهايي بسته شدند تا خون را بند آورد

مگر كردستان من چه كرده است كه بر تپه تپه اش ميني روييده است تا بر پاهاي كوچك كودكي چوپان بوسه بزند يا گامهاي زمخت مرد كشاورزي را گاز بگيرد يا دست نوازش بر سر دختركي بكشد كه از سر چشمه آب مي آورد كه بر دشت به دشتش بمبهاي خوشه اي خوشه كرده اند تا روزي آلومينيومهايش بهانه اي براي تركيدن بر دستهاي«سوران»و«هيوا» باشد تا بسوزاند و كور كند،كه درخت به درختش شيميايي شدند تا در فستيوال گاز سوز كردن تمام ماشينها،درختان هم گاز دار شوند تا آدمها را بسوزاند و آنگاه هلبچه يعني«شهري براي شرمندگي انسانها»

مگر كردستان من چه كرده است كه دختران تازه عروسش بر لچكهاي عروسيشان بسته مي شوند و گروگان تا حجله‌ي مردانشان را در كوههاي بومي سرزمينشان بر بومي نبودگان نشان دهند و نشان نمي دهند و همراه«كورپه»هاي چند روزه شان مهمان گورهاي دسته جمعي مي شوند كه مادران «سروين»پريشانش روله رو كنان فرزندان مرده‌شان را در حياط خانه چال مي كنند تا گريه كنند بر گورهايي كه همين نزديكيست كه پدران«چوخورانه»پوشش بازارهاي شهر را تا خياطي هميشه شلوغ طي كنند تا پيراهني از آه و سياه سفارش دهند كه كودكان كوچه هاي بازيش در اسارت شهوت ناكردستانان ثابت كنند كه«لاك پشتها هم پرواز مي كنند» و در پروازشان«آوازهاي سرزمين مادري»شان را بلند بلند گريه مي كنند

مگر كردستان من چه كرده است كه هيچ ناني بر ساج هيچ خانه اي تا آخر نماند و نان نشد تا قرباني لگد سربازي بشود كه زبانش را نمي فهميديم كه هيچ راهي تا انتهايش پيموده نشد تا در رويش ايستهاي بازرسي همسايه هايمان هزار راه نرفته را برگرديم كه هيچ توپي از خط دروازه‌ي بچه ها نگذشت كه توپهايي از جنس آهن و نفرت تمام دروازه و دروازه بان را پودر كرده بودند كه هيچ دبستاني خبراز آمدن آن مرد در باران ندادند كه باران گلوله تمام آمدنها را مسدود كرده بود كه هيچ دانش آموزي در برابر سئوال«علم بهتر است يا ثروت»ننوشت علم،ننوشت ثروت تا همه بنويسند:«آرامش»

مگر كردستان من چه كرده است كه دوستش ندارند كه احترامش نمي گذارند كه عزيزش نمي دارند كه در آغوشش نمي كشند كه باورش نمي كنند كه كردستانش نمي خوانند...

مگر كردستان من چه كرده است؟؟                                        

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:14  توسط اورمیه  | 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست