در اولین انتخابات نسبتا آزاد بعد از انقلاب یعنی انتخابات مجلس موسسان نیز شهید بزرگ راه آزادی دکتر قاسملو با رأی اکثریت مردم استان آذربایجانغربی بعنوان نفر اول پیرزو شد ولی هرگز اجازه پیدا نکرد که در نشستهای این مجلس شرکت کند و به جای ایشان یک ملای ترک و شیعه را به تهران فرستادند.
مطلبم را برای این با این موضوع آغاز کردم که بگویم کردها همیشه در ارومیه بوده اند و مناطق غربی شمال غربی و جنوبی ارومیه همیشه درارای اکثریت کامل کرد بوده و اکثر نام روستاها و کوهها هم در این مناطق به کردی و یا آشوری می باشد. خود نام ارومیه هم نامی آشوری است به معنی شهر آب. و اکثریت ترکهای ارومیه هم که افشار می باشند در زمان صفوی های از خراسان به ارومیه و سلماس کوچانده شده اند و ترکهای نقده هم که قره پاپاق می باشند در حدود ۱۵۰ سال پیش در زمان سلسله قاجارها از منطقه نخجوان و شرق ایغدر که محل عشیره قره پاپاق می باشند به این منطقه آورده شده اند. این را می شود در هر کتاب تاریخی که ناسیونالیستهای ترک نوشته اند خواند.
نظمی افشار که در مصاحبه اش ادبیات جاری ناسیونالیستی ترکیه را بکار می برد به خیال خودش زرنگی می کند و به راستی باورش شده که دیپلمات خوبی است و نماینده دیپلماسی حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان ایران تلاش می کند که با هندوانه زیر بغل بخشی از سیاسیون و رهبران کرد و کوبیدن بقیه آنان، دسته اول را با خودش همراه سازد. وی مبارزات کردهای ترکیه و عراق را که به دیده ایشان مبارزاتی بر علیه منافع ملی کردها در کرکوک و ترکیه می باشد را تروریستی و توسعه طلب مینامد و از طرف دیگر بر طبل پیروزیش می کوبد و می گوید که مصطفی هجری در جواب نامه اش که اصطلاح "کردها و ترکهای ساکن آذربایجان" را بکار برده بزرگترین سند سیاسی دال بر "آذربایجانی بودن" کل استان آذربایجان غربی می باشد. وی سالوسانه خوشحالی خود را از این امر پنهان نمی کند که گویا نامه وی به مصطفی هجری باعث انشعاب درون حزب دمکرات گشته. وی این را هم بعنوان سندی دیگر دال بر دیپلماسی موفق خود به رخ رقیبان ترک خود می کشد که توانسته با نزدیکی به این حزب آنرا از درون متلاشی کند.
نظمی افشار در قسمتی دیگر از مصاحبه اش بیشرمانه می گوید که وی به این خاطر گفته که مرحوم قاسملو پژاک و پ ک ک را گروههای تروریستی می دانسته چرا که وی گویا قاسملو را خوب می شناسد و می داند که اگر ایشان کنون زنده می بود اینرا می گفت. نظمی افشار در کل مصاحبه اش جائی از سیاست سرکوبگرانه و جنایتکارانه دولت ترکیه و سیاستهای مزورانه آنها در قبال کرکوک سرشار از نفت سخن نمی گوید و همه گناهان را بگردن طرف کرد می اندازد. نظمی افشار از همان دریچه ای به مسئله کرد نگاه می کند که فرمانده هان ارتش ترکیه و جبهه به اصطلاح ترکمان وابسته به ترکیه از آن می نگرند. نظمی افشار اما به شکل بچگانه ای انگار که میخواهد سر کودکی شیره بمالد می گوید که بارها گفته ملت شریف کرد و حقوق حقه کرد و افتخارش به این است که با چند رئیس عشیره و فئودال کرد ارومیه ای بنام سید موسی و نوری بیگ و ووو روابط خانوادگی داشته و از زبان آنها شنیده که گفته اند در ارومیه کردی وجود ندارد و وجود این روابط را بعنوان نشانه دوستی خود و کردها می داند. وی اما نمی گوید که بیشتر این اشخاص از فئودالهای خونخوار کرد ارومیه و وابسته به رژیم پهلوی بودند که خون روستائیان کرد اطراف ارومیه را می مکیدند و بیشتر اینها بعد از انقلاب با رژیم جمهوری اسلامی همکاری کردند و در جریان مبارزه دهقانان با این فئودالهای دوست نظمی افشار بود که موج مهاجرت این روستائیان بی پناه که توسط این فئودالها و با حمایت روحانی متعصب ترک ملاحسنی از روستاهایشاه بیرون رانده شده بودند به شهر آغاز شد و این مهاجرین و از جمله خانواده خودم از همین روستاهای کردنشین اطراف شهر ارومیه می باشند یعنی از همان روستاهائی که فئودال زاده ما یعنی خان افشار با اربابان آن دوست و رفیق بوده. پس این ماجرای کاذب مهاجرت کردهای ترکیه و عراق هم که گویا محصول توطئه فارسهای شوینیست می باشد نیز از نوع همان دروغگوئی های ناسیونالیستهای ترک می باشند که مثلا می گویند کردها ترک کوهی هستند. یعنی هر جا حرفی برای گفتن نداشتند از توطئه های دشمنان می گویند و یا یک سری تبلیغات بی اساس راه می اندازن و آنقدر آنرا تکرار می کنند که بعد از مدتی خودشان هم باورشان می شود. ولی نمی گویند که همین به اصطلاح دشمنان ترکها و "دوستان کردها" یعنی رژیم شاه و جمهوری اسلامی سالهاست به هر شکل ممکنی کردها را سرکوب می کنند و اکثر نمایندگان و سرسپردگان این دو رژیم در ارومیه ترک بوده اند و هم اکنون هم ترک می باشند.
اگر عده ای از کردهای بارزانی در سال ۱۹۷۵ میلادی بعد از شکست قیام کردها در عراق به ایران پناهنده شدند و تعدادی از آنان در اردوگاه پناهند گان زیوه مرگور که اتفاقا منطقه ای صد در صد کردنشین جنوب غربی ارومیه می باشد موقتا مستقر شدند اکنون بعد از تشکیل حکومت منطقه ای کردستان در شمال عراق قریب به اتفاق آنان به آنجا بازگشته اند.
ولی آقای نظمی افشار این را نمی گوید که بیشتر روستائیان کرد که اکنون ساکن محلات فقیر نشین غرب ارومیه می باشند هنوز از اولیه ترین امکانات شهری محرومند و تا سالهای دهه دوم بعد از انقلاب با فشار شخص ملا حسنی مقامات فرمانداری از دادن کارت سکونت شهری به آنان خودداری می کردند در حالیکه روستائیان ترک به محض مهاجرت به شهر کارت سکونت شهری دریافت می کردند.
نظمی افشار اینرا نمی گوید که چندین روستای کردنشین غرب شهر را در جریان سد سازی به زیر آب فرستادند تا زمینهای کشاورزی مناطق آذری نشین شرق ارومیه از آب آن برای آبیاری باغهایشان استفاده کنند. آیا تاکنون نظمی افشار شنیده است که هیج سازمان و یا نهاد کردی به این امر اعتراض کرده باشد؟ ولی مطمئن باشید که اگر موضوع برعکس می بود الآن نظمی افشارها این را توطئه شونیسم فارس علیه ملت ترک و سرزمین ترکها قلمداد میکردند و همه صفحات اینترنت را پر از نوشته های اعتراض آمیز می نمودند.
نظمی افشار را من تا قبل از خواندن این مصاحبه تا حدودی منطقی و طرفدار صلح و آرامش و همزیستی برادرانه کرد و ترک در ارومیه و کل استان می دانستم ولی با خواندن این مصاحبه برایم مسلم شد که ایشان هم فرقی با همین به اصطلاح "کمیته های مردمی دفاع از غرب آذربایجان" ندارند و تنها فرقشان با چهرگانی ها این است که چهرگانی همه کردها را تروریست می داند و بدون تعارف مثلا می گوید که مهاباد و سقز و بانه و سردشت شهرهای آذربایجان هستند ولی نظمی افشار به اصطلاح می خواهد "دیپلماسی" بکند و این را شفاف نمی گوید ولی هیچگاه هم نمی گوید که این شهرها مناطق کردستان هستند.
به همین خاطر است که دکتر نظمی افشار زمانی ماهییت واقعی خود را نشان می دهد که با وجود اینکه از تماما آذربایجانی بودن مناطق غیر همگون ارومیه و سلماس و ماکو و نقده سخن می گوید اما نمی خواهد بگوید که مناطق تماما کردنشین مهاباد و سردشت کردستانی می باشند ولی عوامفریبانه از بزرگواری مرحومان قاضی محمد رئیس حکومت کردستان به مرکز مهاباد و از بزرگواری مرحوم قاسملو رهبر سابق حزب دمکرات کردستان که از اصیلترین خانواده های کرد ارومیه ای می باشد و از بزرگواری مرحوم دکتر سعید شرفکندی رهبر سابق حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی از کردهای بوکان می باشد وی از بزرگواری عبدالله مهتدی کرد بوکانی می گوید و بالاخره از بزرگوار بودن مصطفی هجری رهبر کنونی حزب دمکرات کردستان ایران می گوید که وی نیز از کردها نقده می باشد. یعنی با این حساب همه این رهبران کرد را که سه تای آن توسط "شونیستهای فارس" اعدام و یا ترور شده اند را "آذربایجانی" با اصل و نسب کردی می داند وقتیکه وی کردستانی بودن سرزمین این رهبران کرد را انکار می کند.؟؟؟
در مورد ماجرای سمایل آغای سمکو و اینکه ناسیونالیستهای ترک یکجانبه فقط از جنایات وی می گویند و اینکه وی اصلا نباید سمبل ملی کردهای ارومیه باشد و اگر نیاز به چنین سمبلی باشد چرا کسی مثل مرحوم دکتر قاسملو نباشددر این مورد نظمی افشار هیچ کاره است و او و بزرگان او از چنگیز مغول گرفته تا تیمور لنگ و آتاتورک همگی قاتل وخون ریز هستند حال نمیدانم چرا باید کشتن دو ترک وحشی و یاغی به دست اسماعیل آقای شکاک قتل باشد ترکه در اورمیه مهمان هستند این یک واقعیت تاریخی است و سمکوی شکاک به قول کریس کوچیرا نویسنده معروف فرانسوی سمبل ملی ناسیونالیزم کرد در کردستان ایران است و نظمی افشارها باید با احتیاط با کردها وسنبلهای کردها بازی کنند چون میتواند در یک جرقه ترکها را به نابودی بکشاند بهتر است ترکه به جای سخن دروغ درست کردن از دهان رهبران کرد به فکر همزیستی مسالمت آمیز با کردها باشند والاه اورمیه نه خاک کاک مصطفی هجری است و نه خاک هیچ رهبر دیگری ..اورمیه خاک کردستان وملت کرد است.اما چیزی که عیان است نظمی افشار از عوامل سپاه پاسداران است و تمام اعضای خانواده وی از نوکران رژیم هستند
و در آخر نمی دانم نظمی افشار دکتر بودن عبدالله مهتدی را از کجا درآورده اند لابد اینهم یک حربه دیپلماتیک وی می باشد.
