تبليغاتX
کوردستانی - میهن پرست سمکو‌‌

کوردستانی

اورمیه کوردستان

در مورد تاریخ ملت کرد و بویژه جنبش هاى دو سده‌ى اخیر آن مطالب زیادى نگاشته شده است. این مقاله نقدى است بر کتاب وان بروسن در مورد اسماعیل آقاى شکاک به نام "سرگـذشت شورش سمکو" که در آن نویسنده از خاطرات هاشم احمدزاده آجودان سرهنگ صادق خان بعنوان سندى تاریخى و مدرکى قابل قبول یاد مى‌کند و ما در این نوشته اسنادى را ارائه مى‌دهیم که سندیت خاطرات آقاى هاشم احمدزاده را زیر سئوال مى‌برد....


در مورد خاطرات هاشم احمدزاده مشهور به هاشم خان (که نویسنده به آن استناد کرده است)، چند نکته قابل تأمل است و باید به دقت به آن نگریست. در خاطرات هاشم خان نقاط گنگ بسیارى وجود دارد که لازم دیدیم آنان را مورد بررسى قرار دهیم. ایشان نوشته است در آن زمان در سال 1309 هجرى شمسى آجودان سرهنگ صادق خان در اشنویه بوده و چون سرهنگ سواد نداشته است ایشان کارهاى سرهنگ را مانند کار ادارى انجام داده‌اند. و در روابط سرهنگ با اسماعیل آقا نقش داشته است. در این مورد جاى شک نیست که اسماعیل آقا سمکو ابتدا به ساکن به اشنویه نیامده و روابطى وجود داشته است، اما این روابط در سطح پائین نبوده است.
محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ و بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 640 چنین می‌نویسد: "اسماعیل آقا در سال 1928.م وارد خاک عراق مى‌شود و دولت ایران از عراق تقاضاى استرداد ایشان را مى‌نماید، اما دولت عراق مخالفت کرده و اسماعیل خان را مانند پناهنده سیاسى مى‌پـذیرد. طى مکاتبات پى در پى دو دولت، دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا را مى‌نماید و دولت ایران موافقت مى‌کند" همچنین در این مورد که هاشم خان که گفته است اسماعیل آقا نزد شیخ احمد بارزانى پناهنده شده مى‌توان گفت که در هیچ کدام منابع تاریخى به چنین مطلبى اشاره نشده است و حتى در "بیره‌وه‌رى‌یه‌کانى ئه‌حمه‌د ئاغاى پشده‌رى ـ تۆمار کردنى عبدولره‌قیب یوسف" و "ئه‌حمه‌د ته‌قى، خه‌باتى گه‌لى کورد له یادداشته‌کانى ئه‌حمه‌د ته‌قى‌دا" و "رفیق حیلمى، کوردستانى عێراق‌و شۆرشه‌کانى شیخ مه‌حموود"و "عومه‌ر مه‌عروف به‌رزه‌نجى، مه‌حموودخانى دزلى شۆرشگێرى رۆژ‌هه‌لآتى کوردستان" چنین مطلبى نقل نشده است. اگر چه خود از نزدیک با اسماعیل آقا آشنایى داشته یا جریان جنبش او را دنبال کرده اند. مسئله تقاضاى دولت عراق از دولت ایران براى عفو اسماعیل آقا به تعهدات سه دولت ایران و عراق و ترکیه در مورد روابط و مسائل مرزى ما بین سه کشور برمى‌گردد که به کشیدن خط بروکسل انجامید. در کتاب روبرت اولسن "راپه‌رِینى شیێخ سه‌عید پیران" صفحه 187 در این باره آمده است "خط بروکسل در 1924.م مشخص شده و در 1926.م به رسمیت شناخته شده" عبور از مرز اسماعیل آقا در سال 1928.م خلاف معاهدات فى‌مابین بود و براى اینکه دوباره مشکلى میان این سه دولت پیش نیاید دولت عراق تقاضاى عفو اسماعیل آقا سمکو را مى‌نماید. تا بدون جنگ و کشمکش به میهن خویش بازگردد. آمدن اسماعیل آقا به اشنویه مربوط به تعهدات دولت ایران و قبول کردن عفو اسماعیل آقا بوده است نه مکاتبات آجودانى که تقاضا کرده اسلحه خویش را نیز تحویل دهد بعد بیاید.
آنچه مسلم است اسماعیل آقا بدون قبول هیچ پیش‌شرطى به ایران آمده نه انطور که هاشم خان نوشته است که "سرتیپ مقدم فورى دستور داد مکاتبات را ادامه دهید و اگر اسماعیل آقا شخصاً تقاضاى عفو و مراجعت کرد به او به شرطى که حاضر شود اول خود او و بدون سلاح با دو سه نفر از نزدیکان خود به اشنویه بیاید مذاکره کنید". براى رد این ادعا مى‌توان به کتاب کردستان و کرد دکتر عبدالرحمن قاسملو استناد نمود که در صفحه 86 چنین مى‌نویسد: "تا سال 1930.م اسماعیل آقا چند بار با نیروهاى ایران جنگید و در بیشتر آنان پیروز شد. اما در 21 ژوئن 1930.م زیر لواى گفتگو با نماینده نیروهاى مسلح ایران او را به اشنویه فرا خواندند و در آنجا او را ناجوانمردانه کشتند". دکتر عبدالرحمن قاسملو این نکته مهم را یادآور شده که دولت ایران عهدشکنى کرده و برخلاف رسم و عرف آنزمان به تعهداتى که به دولت عراق و اسماعیل آقا سمکو داده بود عمل کرده است. و در ادامه نوشته‌اند که اسماعیل آقا گفته است "من آقاى ظفرالدوله را مى‌شناسم و هر چه ایشان بگوید قبول مى‌کنم" آیا اسماعیل آقا گفته بود اگر حتى دسیسه قتل من را چیده باشد؟ و اگر کسى در مورد اسماعیل آقا تحقیق کند به خوبى مى‌داند که اسماعیل آقا شخصى نبود که قبول کند بدون اسلحه به پاى میز مذاکره بنشیند. چون برادر او جعفر آقا و پدر بزرگش اسماعیل آقا را به همان روش از میان برده بودند. در کتاب "کورده‌کانى ئێران‌و هێرشى عوسمانى، گیلان" آمده است "که منظور از اسماعیل آقا اولین رهبر نامدار شکاکها است که به سال 1816.م توسط کارداران دولتى ایران ترور شد".
در ادامه آمده است قرار بود اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه بیاید اصلاً در فکر کلک نبودیم. البته جمله را اشتباه نوشته، ننوشته اسماعیل آقا همراه چند نفر به اشنویه آمد و اصلاً در فکر کلک نبود که ما نیت قتل او را در دل داشتیم.
در پایان مى‌نویسد که پس او کشته شدن اسماعیل آقا به تبریز تلگراف کردم که اسماعیل آقا کشته شد و ما همه سلامت هستیم و ما هشت نفر بودیم در برابر 400 نفر البته این نوشته‌هاى هاشم خان یادآور دوره اسطوره‌سازى پارسیان است و خواسته خود را رستم شاهنامه رضاشاهى نشان دهد و گرنه بسیار از واقعیت دور است منظور از تعداد نیست بلکه منظور صحت کارکرد آنها در قبال اسماعیل آقا سمکو است. نویسندگان فارس زبان تاریخ و واقعیات جنبش اسماعیل آقا را بسیار تحریف کرده‌اند و در اینجا به برخى از این موارد اشاره مى‌کنیم:
مانند "تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروى" و "اوضاع ایران در جنگ اول، محمد تمدن" و "کردها و تحقیقى سیاسى و تاریخى، حسن ارفع" و "ترورهاى سیاسى در تاریخ معاصر ایران، على بیگدلى" و حتى نوشته‌هاى نویسنده‌اى مانند اسماعیل رایین در دو کتاب "یپرخان سردار و حیدرعمواوغلى" آکنده از تحریف وقایع تاریخى است به عنوان نمونه آقاى على‌اصغر شمیم در کتاب "ایران در دوره سلطنت قاجار" در صفحه 632 مى‌نویسد: "آنچه در این مورد باید تذکر دهیم این است هیچ نویسنده و مورخى حق ندارد اقدامات میهن دوستانه خیابانى و کوچک خان جنگلى وپسیان و امثال آنان را تخطئه و این مردان شریف و ازجان گـذشته را در ردیف اسماعیل آقا سمکو قرار دهد". گویا ایشان مطلع نیستند یا لااقل نمى‌خواهند قبول کنند که میرزا کوچک خان و شیخ محمد خیابانى با اسماعیل آقا سمکو مکاتبه داشته‌اند. براى اثبات این مطلب مى‌توان از کتاب "جوولآنه‌وه‌ى رزگارى نیشتمانى کورد، دوکتور عه‌زیز شه‌مزینى" استناد کرد وى در صفحه 153 آورده است: " اسماعیل آقا در سالهاى 1920 تا 1930.م توانست با دولتهاى همسایه وارد مذاکره شود. در ایران حتى با شیخ محمد خیابانى رهبر جنبش دمکراتیک آذربایجان در ارتباط بوده است" همچنین محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆو بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى کورد" صفحه 205 در این باره مى‌نویسد "پیک میرزا کوچک خان به اسماعیل آقا گفت که میرزا کوچک خان از گیلان تا اینجا سلام وى را مى‌رساند" اما آقاى شمیم از این هم پا را فراتر گـذاشته وى مى‌نویسد "یکى از نتایج شوم کشته شدن خیابانى این بود که بعضى از یاران و هواداران او براى انتقام جویى آتش فتنه اسماعیل آقا سمکو یاغى خونخوار آذربایجان را که با سیاست وثوق الدوله خاموش شده بود، دوباره روشن ساختند". این نحوه تاریخ نگارى نویسندگان بزرگ ایران است حال چگونه شود به سخنان یک نفر نظامى تابع یک دولت مستبد که خود طراح نقشه قتل اسماعیل آقا سمکو بوده است استناد کرد. حتى بعضى از تاریخ نویسان ایران روش مقابله را کارى پسندیده و بسیار زیرکانه قلمداد کرده‌اند مانند مجتبى برزویى نامبرده در کتابش اوضاع سیاسى کردستان صفحه 152 مى‌نویسد "حاکم تبریز نظام السلطنه به لطایف الحیل جعفرآقا را به تبریز کشانید و براى جلب اطمینان او قرآنى را مهر کرده و به نزد خان فرستاد. کمى بعد جعفرآقا در مقر حکومتى تبریز به قتل رسید". آیا مسئله جعفرآقا را با اینکه پیمان شکنى بزرگى بوده در یک سطرى مى‌توان نوشت و فاجعه‌ى به این بزرگى را لطایف الحیل نامید؟!
و دکتر امین ریاحى نیز در کتاب تاریخ خوى صفحه 547 در مورد این واقعه نوشته است در تاریخ 4 مرداد 1309 ش اسماعیل آقا به همان صورتى که مارشیمون را کشته بود، کشته شد" اما از دید واقعبینانه باید این جمله را به این گونه تصحیح کرد اسماعیل آقا سمکو به همان روش که میر رواندز، حمزه آقاى منگور، شیخ سعید پیران و جعفر آقا برادرش ناجوانمردانه و خارج از همه اصول و عرف موجود و معمول آن زمان کشته شد. از دید ما نوشته‌هاى هاشم خان نه تنها سند تاریخى نیست بلکه تحریف واقعیات تاریخى است به سود دشمنان ملت کرد مى‌باشد. سمکو همانطور که دکتر کمال مظفر احمد در کتاب "چه‌ند لاپه‌ره‌یه‌ک له مێژووى گه‌لى کورد" در صفحه 251 آورده است " اسماعیل خان شکاک دلسوزترین مبارز و ستمدیده است" وى در همان جا این گونه درباره وى حق مطلب را ادا کرده است: "سمکو سیاستمدار ، روشنفکر، روزنامه‌نویس و آگاه به سیاست و نسبت به تغییرات منطقه‌اى در سیاست خود تغییر داده و مدت 15 سال علیه ایران قاجارى و پهلوى و ترکیه عثمانى و کمالى و انگلیس و روس و عراق پادشاهى مبارزه کرده است" آیا با چنین صفاتى که درمورد اسماعیل آقا ذکر شد اگر او را یاغى، خونخوار و راهزن بنامیم تحریف تاریخ نکرده‌ایم. چه مدرکى وجود دارد که اگر اسماعیل آقا تشکیل دولت مى‌داد از کسانى همچون مصطفى کمال، ملک فیصل، رضاشاه، امان الله خان افغانستان بهتر عمل نمى‌کرد. درواقع پس از قتل سمکو و طه شمزینى توسط رضا شاه و محمودخان دزلى و محمودخان کانى سانان و پایان شورش شیخ محمود در عراق به نوشته محمد رسول هاوار در کتاب "سمکۆ بزووتنه‌وه‌ى نه‌ته‌وایه‌تى" صفحه 634 "تمام اختلافات فى‌مابین سه کشور در  دالامپردرسال 1934.م بر سر مرز سه کشور به پایان رسید".





+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 20:41  توسط اورمیه  | 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست