قبلا باید اذعان کردنامه سراپاتوهین آمیزو پرخاشگرانه آقای نظمی افشار که آمیخته با توهم و آلوده با تعصب، خطاب به جناب آقای مصطفی هیجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، دلالت تمام بر خامی و ناپختگی نویسنده دارد زیرا از هر عبارت و جمله و سطر و پاڕاگراف آن بوی گند بمشام میرسد، و بدون شک و شبهه نباید محتوای ناهنجارآنرا به ملت ترک نسبت داد. این بغض و کینه شخصی، ناشی از عملکرد ددمنشانهی شاهان سفاک از جمله شاهان سلسلههای صفویو قاجار و دوودمان ننگین پهلوی است که خون کرد را مباح و غارت اموالشان راحلال میدانستند جمهوری اسلامی هم ازخمیرآنها دراین تنورنان می پزد! لذا دست نویسنده از پیراهن آن عملکرد خونخواران و جلادان و منفوران تاریخ بیرون آمده و زبان گستاخ و هتاکش همان زباناست. یاوهسرائیهای افشار همچون سرلشکر ارفع در ایران، سرهنگ علی شفیق معروف به(اوزدمیر) درترکیه، نیش کثیف خود رابابیشرمی متوجه (سمکو) آن قهرمان و رادمرد و فاتح و وسردار کرد نمودهاست.
علی رغم آن، محتوای نامه منتسب بهجناب آقای مصطفی هیجری که ازسر چشمه خلوص نیت الهام گرفته، لحن بسیار مؤدب و دوستانه دارد ، دبیر کل حزب نخواسته وجدانهای بیدار را با توضیح و تحلیل و تفسیرسیاسی و تاریخی و اجتماعی بهعملکرد سردمداران آذری - که در طول تاریخ سد گامهای ملت کرد در دست یافتن به حقوق انسانی خود بودهاند و با عملکرد دوستانه ملت کرد منافات دارد – معطوف دارد و عملکردهای دوطرف را درترازوی مقایسه بسنجد، یا بجهت پیشگیری از ازدیاد شکاف در بین دو ملت کردو ترک - که بهقول ایشان محکوم بزیستن درکنارهم هستند - بسیار جانب احتیاط را مراعات کردهاند، عین الیقین درصددبرآمده مهر سکوت برلبهای چاچولبازان بزند، لکن آقای افشار ازآن محبتها سوء استفاده نموده و آن مکتوب را پخش کردهاند، که درحکم نقض مودت میباشد.
امامن نمیدانم چه مقالهای در روزنامه کردستان پخش شده که آقای نظمی افشار را چنان خشمگین کرده، چون آنرا ندیدهام، ولی از محتوای اهاتنمامه نامبرده چنین برمیاید که باید در آن اشارهای از کردستانی بودن شهر ارومیه بچشم بخورد.
علی ایحال، در پاسخ به یاوهگوئیهای آقای دکتر افشار لازم میدانم باتوجه به اسناد تاریخی خود نویسندگان ایرانی چند مطلبی را ارائهدهم:
آقای افشاردرباره سردمداران شڕورو خونخوارخودتان درمورد توطئهآنان علیه شهید سمکو و برادرش مهرسکوت برلب زده، گویی هرگز بگوشش نرسیده که درتایخ تمدن آمدهاست... : "والی آذربایجان، بنام مکرم الملک، برای سمکو توطئهای چید. بمبی درداخل یک جعبه شیرینی برایش فرستاد تا هنگام بازکردن منفجر شود. - البته این شیوه پیمانشکنیو خیانت در لباس دوستی شگردی بود که سردمداران آذربایجان نسبت بههرکس انجام میدادند، برای نمونه شجاع نظام راباین نوع کشتهبودند - مکرم الملک جعبهحاوی بمب رابخوی فرستاد. ازآنجامادر زن اسماعیل آقا دریکی ازدیههای خودمی نشست، بنام اینکه شیرینی است وآنزن برای نوهاش فرستاده بچهریق نزد سمکو فرستادند. بمب ترکید سمکونجات پیداکردولیکن برادرش وچندکس دیگرکشتهشدند." یا اینکه: "نظام السلطنه درسال 1284 هجری قمری، (یکسال پیش ازجنبش مشروطه) بجعفرآقا برادر بزرگترسمکو ایمنی دادهو بقرآن سوگند خورده او را به تبریزآوردهبود. سپس اوراگرفتند و با دو تن ازهمراهانش بکشت. وجسدآنان رابرای تماشای همگانی چندروزی درتبریز بدارآویختند." این حیلهگری درجمهوری اسلامی هم کماکان بهقوت خودباقیست، شهیدکردن دکتر قاسملو، بوسیله دزدو تڕوریست وآدم کشان جمهوری اسلامی بنام هئیت حسن نیت یکی ازاین ترفندهای ناب بنام پیروان محمدی نهج وبلاغه علی است.
-خیزش سمکو ناشی از ظلم و ستم و بێعدالتی و جنایات تجاوزات و تعدیات و غارت و چپاول رضاخانی در حق ملت کردو کشتن و زندان و تبعید مردم، درراه دفاع از شرافت و کرامت و جان و ناموس و تأمین حداقل حقوق مشروع کرد بوده، که درطوڵ تاریخ پایمال گردیدهاست و آثار شوم این سیاست هنوز بقوت خود باقیست، چنانکه حتی اکنون هم بیش از دهمیلیون کرد حق خواندن و نوشتن به زبان مادری ندارند. همچنین غصب کوردستان که در جنگ چالدران 1415میلادی به خاک ئیران الحاق گردیدهاست . لذا میبینیم که سمکو پا از دایرهعدالت و واقع بینی مفهوم دمکراسی و آزادی فراتر نگذاشتهاست ادعایش کاملا برحق بودهاست لذاآنچه ننه جنابعالی برایتان تعریف کرده یان آنچه نوسیندگانی فارس و ترک متعصب وبنتات گراو یا ناآگاه علیه سمکو نوشتهاند در آینه فاشیستی و خوینرێزی و خوینخواهی سردمداران و سفاکان خودشان، سمکو را دیدهاند که دروغ محض است . وآزادیخواهان و پیروان حقوق ئینسانی طرفداران دمکراسی و (حق تعیین سرنوشت) برآن بدیده احترام مینگرند براین یاوسرائیها خط بطلان میکشند
آقای افشار به نوشته تاریخنویسانی اشاره میکند که سمکورا غارتگرو جنایتکار میشمارند، ولی بهاین قسمت نوشته همین تاریخنویسان توجهی نمیکند که درباره درخواست سمکو از مردم ارومیه نوشتهاند، برای نمونه آقای تمدن(همشهری جناب نظمی افشار) در کتابش (تاریخ تمدن میگوید: "افراد سمکو درکوچهوبازار بامردم تماس میگیرند اظهارمیکنند اهالی ارمیه اعیان واشراف ارومیه خودتان کارهارادردست بگیرید... مگراشخاص بصیروبااطلاع کم است،... آنهایی کهازخارج می آیند بین کردو عجم راتیرهمیسازند وجیبهای خودراپرمیکنند..."
اهالی محترم بیائید غیرت کنیم وفرمانداری رادرمیان خوداهالی ارومیه انتخاب نمائیم و نگذاریم برای ما ازسوراخ و سمبههافرماندارصادرکنند...یکی ازشاهدان عینی میگوید: مردم پاسخ ندادند.
همین آقای تمدن تاریخ نویس این تبلیغات رابهکیسیون ئامریکایها نسبت میدهد و میگوید بهمین دلیل هیچ کس باآنان همفکر وهم آوانمیشود. اماشیخ محمدخیابانی که ایرانیان اورا یکی ازآزادیخواهان بزرگ خود میشمارند. یکسال بعدازاین ڕویداد درتبریز قیام کرد و طی سخنانی که در قصر(تجدد)درتبریز برای هوادارانش ایرادنمود و درروزنامه(تجدد)ارگان جبنشیشان پخش گردیدهاست، درست همین سخنان راگفت که با گفتههای جارچیان کردارومیه هیچ فرقی ندارد؟ چرا باید گفتاری از همان قبیل کردان (تعلیمات) کمیسیونهای بیگانه و گفتار خیابانی بیان آزادی بشمار آید؟
خود تمدن در کتابش میگوید: شێخ عبدوالله از کسان فهمیده سمیتقوو ازاقوام سیدط)به نزد اینجانب آمد و درضمن صحبت اظهارداشت آقا(یعنی سمکو) درنظردارد کهباتوجه بهنبودن نشریه در رضائیه نیز روزنامهمنتشرگردد،آیابنظرشما،باچه قطرو تیراژ میتوان یهک روزنامه در این شهر انتشارداد که هم وزین باشدو هم زیبا و هم موردتوجه نویسنده و در جواب شیخ عبدوالله،چنین بیان نمود: متأسفانهحروف چاپخانهماخیلی کم است و بچاپ روزنامهکافی نمی باشد،... بعدازدوسهروزگریختم!پس اگر سمکو آدمکش میبود، بیگمان تمدن نمیتوانست ازدستش فرارکندو....
مخبرالسلطنه چون والی آذربایجان شد،نخستین لشکرکشی بزرگ رابرسرسمکو آغازکرد. وی یک نیروی قزاق رابفرماندهی سرتیپ مظفرالدوله بهطسوج ویک نیروی ژاندارم بفرماندهی ملکزاده بهساوجبلاخ فرستاد. نیروهای کردان این دو نیرو رانابود کردند. مظفرالدوله برای رهائی خود ازاسیرشدن،باقایق ازراه دریاچه ارومیه گریخت، وملکزادهنیز اسیرشد. سمکو پس ازمدتی اسیران راآزاد کرد و به ملکزادهگفت: "آقابرویدباین والی بی لیاقت و قسی القلب بگوئید خجالت بکشد ودرچندقدمی پایان عمرش جوانان برومندونورس راگوشت دم توپ نسازد".
-درموردمالکیت شهرارمیه، که جزو کوردستان و یکی ازچهاراستان کوردستان ایران است برهمه معلوم است مگراینکه شخص آنقدرجاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه فکرکند که فتوکپی غلام ڕضاحسنی درآن تجلی گردد، که تاریخ و جغرافیارا بحساب "کون خر" بشمارآورد. که نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله اول بادلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه دراصل اهل ارومیه می بودند بطوریکه شما اشاره به اکثریت نمودهاید مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه لااقل نصفش به آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سوننه و بعضی ئهرمهنی ئاسوری هستند جمعیت کوردوترک در شهرارمیه هم فیفتی فیفتی است برای اینکه درتمام ادوار انتخابات کردها اکثریت رأی آوردهاند اما سردمداران ستمگر دایما بدلایلی عدیده دست بدامن جعل و تزویر شده، بانسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربردهاند و ترک متعصب و بنیادگرایی چون جنابعالی رابه تهران فرستادهاند. نمونههائی از این قبیل در رژیم جمهوری اسلامی زیادبچشم میخورد. فیالمثل درارومیهاست که دست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامههای فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده ارمیه را در3دوره منتهی به حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند. آیااین یک بیماری مزمن نیست که دامنگیر مردم این سرزمین شدهاست!؟
امادلیل تاریخی:
حال توجهتان راچون مشت از خروار به کتاب (کردوعجم) نوشته صالح محمدامین و ترجمه جناب آقای عبدالله ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره را از ناسره تشخیص داد. ناگفته نماند که رویدادهای مربوط به این تحولات همه از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده:
1-شاه اسماعیل صفوی ایل کردقرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان بهآنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاهطهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله میان شاهطهماسب و سلطان سلیم قانونی، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه هردو دولت بودند. این جنگها فاجعهو ویرانی عظیمی برای اکرادببارآوردو باصلح آماسیه نیز پایان یافت.
همه شاهان ایران بهتوان خویش همان سیاست شاهاسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاهعباس اول بمرحله نوینی ازاجرا درآمد که بر سه پایهاصلی استواربود:
نصراللهفلسفی محقق ایرانی دربارهسیاست عشایری شاهعباس مینوسد: شاهعباس پس ازسال 1011پنجاه هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه با دارائی ورمه هایشان به خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک بهآنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد.
آوردن ایل افشار بهارمیه:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه بهخراسان وسپس شکست فاجعهبار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه شد. گذشته ازاینکه کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروائی رانیزکه پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله قزلباش بود. شاهعباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد کهقبیله آواره افشار راگردآورده ودرارومیه جایگزین قبایل کردسازد.
(کلبعلیخان) درمدتی کوتا هشت هزارآواره افشاررا ازعراق عجم وفارس و کرمان وخراسانو... درسلماس گردآورد. کلبعلیخان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفهکندوزلو درمنطقه دول، طایفه قرقلو درمنطقه روضه،طایفه کهکلویه درمنطقه نازلو،تیره ایمانلو بابخشی ازطایفه ارشلو دراطراف شهرارومیه، طایفهارشلو دراشنویه وسلدوز، تیرهقاسملو درساین قلعه.
نگاهی بهمرزخاوری کردستان نشان میدهد که درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان دادهشدهاند که یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نمودهاند که در هیچ منطقهای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه درسراسرآن آذریها اسکان دادهشدهاند. این دوملت ایرانی کردوفارس که چندهزارسال هم مرزبودند وباهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین بود، برای همیشه ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابینیشان قرارگرفت. استقرارطایفه افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله افشار که درطول مرزشرقی کردستان اسکان دادهشدهبودند و وظیفهسرکوب و رام و تسلیم کردن ملتی را برعهده داشتند که رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه جانبهای درمیان دوملت شد که رویدادهای منطقهای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قراردادهبود.
چون شاهعباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده درپای قلعه ایروان کشتهشد. شاهعباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیهرا بهخراسان منتقل، قلعهدمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی بهقتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسندهگانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکردهاند. یکی ملاجلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعهرالطایف الحیل نام مینهند.
یاعباس میرزا برای درماندهکردن ایل بلباس، یابگفته میرزا رشیدبرای دفع شراین طایفه ضاله، منطقه سلدوز رابه ایل قرهپاپاق بخشید. که درنتیجه چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه ناچارشده بودند بهایران کوچ کنند. برای درمانده کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیماندهآن بهامیرخان قاجار (دائی نایب السلطنه) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپردهشد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسهاازاین فاجعه خونین بااینکه دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عدهای آواره شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه کوسرت ودره شهیدان شدند و حتی برخی بهاطراف اربیل و موصل رفتند.
درنتیجه نقلو انتقالات دولتهای ایران از صفویه تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان نزدیک بهدومیلیون سیصد هزارکرددرآن ساکن هستند که همگی ازارومیه خۆی شاپور با تعدیات شاهان صفویه نادرشاه افشار و سلسلهشاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ باازبگیان به خراسان فرستادهشده و ماندگار شدهاند که میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم اللهتوحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبهخراسان ج2، مشهد چاپخانه دانشگا هفردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادربارهانتقال آنها ازارومیه بهخراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که از نقاط دیگر ایران، بهارومیه آوردهاند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.
آقای افشاراگرنویسنده فارسی میبود بازحرفی بود لکن ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بودهاند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه آنها را با ملت فارس مشارکت داده تفسیری مذهبی دوازدهامامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه راسپر کرده درقلع وقمع کردها بی محابا پیشقدم شدهاند بدون اینکه بدانند چراسنگ تمامیت ارضی ایران رابنام حکومت فارس بسینه میزنند، همیشه چماق دست حکومت ایران بودهاند، بدون اینکه درمقابل این خدمات و جیرهخوری حتی اجازه استفاده از الفبای زبان خویش را کسب کردهباشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندهای جلاد وآدم کش ریختهشد. شماخوب میدانید که آذریها از هیچ بیدادگری در حق به خلق کرد مضایقه نکردند شکمهای دریدهو سرهای بریده بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که دست غلام ڕضاحسنی تاآرنج بخون کردهای بیچاره آغشتهو رنگین است.
آقای افشار شما که درخارج ازایران هستید تمدنها رالمس کرده و قیاس دیروز را با پێشرفتههای امروز حتما در یک ترازو وزن نمی کنید، بهتراست بجای اینکه حزب دمکرات رادر مورد ئتلاف با پان ئیرانیستها مورد شماتت قراردهید ملت ترک ایران را از خواب غفلت بیدارنمائید زیرا حزب دمکرات کردستان ایران باسابقه طولانی درصحنه سیاسی محتاج به پندو نصایح اندرز افراد دیگر نیست و مسلما از شیوه قیم و قیمومیت هرکس که باشد نفرت دارد ..).
شمادرنامهخود پ.ک.ک. راتروڕیست خواندهاید ،من ازشمامیپرسم آیامیدانید معنی و مفهوم تڕوریست چیست؟ آنها تڕوڕیست هستند یا اینکه حکومت جبارو وخونخوار ترکیه که اصلا بویی ازانسانیت نبرده هنوز پیروان ئاتاتورک کشتار کردهاراتسکین بخش مغز خود میدانند، هنوز الهام بخش بر تائید کشتاری یک میلیون ئهرمنی و چهارصد هزار کورد بیگناه هستند، هنوز این رژیم منفور 25میلیون کرد ترکیهرا به ترک کوهی نام میبرند، و بودنشانرا انکارمیکند! هنوز درشناسنامههای آنها لفظ کرد انکار شدهاست آیا آنها حق ندارند از شرافت و کرامت و جان و مال خودشان درمقابل این اوباشیهای حکومهت جابرو ستمگروآدمکش ترکیه دفاع نمایند، این است مفهوم دیمکراسی که شماآموختهاید؟ حتی از زبان شهید زنده یاد دکترقاسملو نوشتهاید که ایشان پ.ک.ک. راتروریست نامیدهاند، ولی بنظرمن این نسبت کذب محض است زیرا شخصیت برجستهو والایی چون شهید زندهیاد که پرچمدار صلح آشتی بود هیچ وقت نمیخواست زبان خود را به زشت گویی بیالاید! بیگمان بهتانی بیش نیست. آقای افشار کردها باوجوداین حرکت های ناشیسته از سردمداران ایران که اکثریت آنهاترک بودهاند، همیشه حساب ملت ترک رااز جیره خوران کاسهلیسان ڕژیم اشتثنانموده وجدا دانستهاست و همیشه دست دوستی و مودت و برادری به ملت ترک دادهاند دست آنهارا فشردهاند ومیدانم آنها هم همدرد ما بودهاند بخصوصا درایران با هزار اقوام و خویشی با ما گری خوردهاند اما افراد و عنصر فاسد مذبذب مزاج کم نبودهاند که بازیچه دست ستمکاران قرارگرفته باشند و درآتش بدمند برای نمونه جنگ بین کردو ترک در ڕژیم جمهوری اسلامی از زیرعبای حسنیها، معبودیهاو سرهنگ زهیرنژادها برخواست. اینهای که جرقه زیرخاکسترند همیشه درکمین بودهو نگذاشتهاند این دوملت باهم بسازند! لعنت برآنان که تخم نفاق میکارند. من یقین دارم سرانجام این دوملت سربلند خواهند زیست و جیرهخوران ویاوهگویان طرد خواهندشد، خیال توطئه اختلات میان ترک و کرد رابگورخواهند برد.
آقای افشاراز سر بریدنهای مردمان بیدفاع دهکدههای قارنهو قلاتان شکم دریدهگیهای صدها هم ولایتی کردو سپردن هزاران کردبیگناه وغیرنظامی به جوغه اعدام و ازقتل عام های جمهوری اسلامی بگذریم، که قلم از شرح آن عاجز و زبان از بیان آنها قاصر است، برگردیم بتاریخ و از سردمداران شما در ایران سخن بمیان بیاوریم ببینم درواقع قاتل وآدم کش و خونخوار و خدانشناس کسیت؟ شاهعباس که تاریخ نگاران ایرانی او را کبیر نام میبرند، پس از اشغال قلعه دمدم و نابودی اقتداری امرای کرد درارومیه و سپردن سڵطه منطقه به کاربدستان آذری، مستقیما یورش بزرگی بهمکریان انجام دادو کشتاربزرگی را نیز از اکرادآنجابعمل آوردو زنان وبچههارابهاسیری برد.(1019 هق /989هش/1610م)، - بدون آنکه آنان هیچ اقدامی علیه دولت انجام دادهباشند - نویسنده دیگری درباره قتل عام ایک مکری مینویسد: شاهعباس بسپاهیان خود، که(60)هزارسوارهبودند فرمان داد بکشتارایل مکری درمنطقهای بمساحت 12فرسخ میزیستند، بپردازند. این نیروها چهار شبانه روزمشغول قتل عام بودند.
شاه اسماعیل صفوی درلشکرکشیها دربرابردشمنان ومخالفانش نهایت سنگدلی ودرندگی بکارمیبرد. درجنگ شیروان پس ازکشتن فرخ یسار، استخوانهای پدرش خلیل الله را ازگور بیرون آورد وآتش زد. پس از تصرف تبریز بههمان ترتیب استخوان مخالفان اجدادش راازگوربیرون آوردوبهآتش کشید. دربغداد استخوانهای ابوحنیفه راازگور بیرون آوردو سگی رابجای او دفن کرد. محمد کرهرا که پس ازاسارت باهفت تن دیگر بهقفس انداخته بود،درمیدان عمومی اصفهان زنده زنده آتش زد. پس ازفتح بتلیس جسد امیربلباس و دیگرکشتههارا درگوک میدان سوزاند، بفرمان خودشاهاسماعیل، مریدانش گوشت مرادبیگ شاهلو را کباب کردند و گوشت شیبک خان اوزبک راخام خام خوردند و پوست سرش رااز کاه آکندند و برای سلطان بایزید به سوغات بردند و هرانگشتش رابرای یکی ازحکمرانان ناحیه فرستادند و کاسهسرش را طلا گرفتند، شاه اسماعیل دربزم بادهنوشی خود درآن بادهمی نوشید. چون سلطان حسین بایقرا درنامهای که برای شاهاسماعیل نوشتهبود، چنانکهلازم بود ازاو با احترام نام نبردهبود،شاهاسماعیل بر او یورش برد و هفتهزارتن راکشت، و مادرش ویابقولی زن پدرش رابعلت آنکه بهیکی ازمخالفان پدرش شوهر کرده بود،در میدان تبریز با شمشیر دو نیمهکرد.
تاعصرصفوی ازدامنه کوههای قفقاز بپائین تا رود ارس و ازآنجانیز ازمناطق ماکوو خوی بسوی پائین تا کناره دریاچه ارومیه وپائینتر،محل زنگی ایلات کرد بود. رویدادهای عصر فتح اسلام و خلافت عباسی و کوچ ترکمانان غوزو یورشهای مغول و کشمکش و اختلافات میان ایلات ترکمان قرهقوینلوو آق قوینلو نتوانسته بود بنحو اساسی موقعیت دموگرافی این مناطق رادگرگون سازد. اگرچه تعداد زیادی ازبازماندگان ایلات وعشایر ترک،ترکمن،مغول و آذری دراین مناطق ساکن شدند و همیشه اغلب سکنهو فرمانروایانش کردبودند. حتی درعصر پدیدآمدن صفویان امارات مقتدرچشمگزک،دنبلی،محمودی،برادۆست،هکاری،مکری...درنواحی شمال و شرق و جنوب دریاچه ارومیه برقراربودند. شاه اسماعیل صفوی(907-930)(-هق/881-903هش/1502-1524م-مترجم)مؤسس دولت ایران،درسیاست دینی تعصب فراوانی بهتشیع درمقابل تسنن ودرسیاست ملی نسبت بههفت ایل قزلباش: روملو،استاجلو،تکهلو، قاجار،افشار، ذولقدر داشت که نیروهای اصلی دولت و لشکر کشیهایش را درمنطقه تشکیل میدادند. سیاست شاهاسماعیل دربرابر اکراد برسه پایهاستوار بود:
1-ازمیان برداشتن سرداران محلی کرد و انتصاب سرداران قزلباش همراهباعشایرشان بجای آنان.
2- ناچارکردن مردم نواحی اشغال شده کردستان بهدست کشیدن ازمذهب سنی وگرویدن بهمذهب جعفری.
درزمستان سال 912-هق/885هش/1506م-مترجم) شاهاسماعیل خودبالشکری فراوان بهمنطقه خوی رفت ودرآنجارخت اقامت افکند. درحالیکه امرای کرد دستهجمعی برای اظهاراطاعت و وفاداری پیش اورفتهبودند،بی هیچ دلیلی همهرادستگیرکرد و هرکدام رابدست یکی ازسران قزلباش سپرد و نیروهای قزلباش رابرای تصرف کردستان فرستاد، چاپان خان استاجلو رابهتفلیس،دیوسڵطان روملو رابههکاری و یکان بیگ تکهلو را به جزیرهبوتان و عبدی خان و صاروعلی مهردار شاملو را برسرایلات مکری و محمودی درغرب دریاچه ارومیه فرستاد.
کاربدستان آذری ضمن بکارگیری خشونت باایلهای کرد برای تسلیم ورام کردنشان به برخی راههای دیگر متوسل شدند، ازآنجمله ایجاد خویشاوندی از راه ازدواج و ایجاد تفرقه و دشمنی درمیان برخی دیگر ازآنان ودرگیرکردنشان بایکدیگر، همچنین کوشش برای بهرهگیری از آنان دررقابتهای خود. احمدآقا بهسفارش دربارایران، بمنظور توطئه چینی به ریختن طرح دوستی با باپیرآقای منگور بزرگ ایل بلباس وآرام کردنش پرداخت. پیوند دوستی آنها بقدری محکم شد که ازباپیرآقادرخواست کرد برای گرفتن انتقام خون پدرش ازحاکم تبریز یاریش دهد و خود بایکهزارسوار از برگزیدگان بلباس بکمکش بشتابد. باپیرآقا بایکهزارسواربرگزیده بهمراغه رفت. احمدآقا بنام مهمانداری ههرچند تن را در خانهای گذاشت همگی را نیمهشب درخواب کشت. (1198هق/1163هش/1784م) کاربدستانی ایرانی بخاطر این خیانت اورا خان لقب دادند واحمدخان نام گرفت.
محمدقلیخان بیگلربیگ افشار برای ریختن طرح دوستی باایل زرزا خواهرخودرا بازدواج افراسیاب سلطان زرزا درآوردهبود. درآنهنگام رقابت میان آقامحمدخان قاجار(1193-1211هق/1158-1176هش/1779-1797م)و لطفعلیخان زند(1203-1209 هق/1168-1174هش/1789-1795م) برسرتاج وتخت ایران هنوزبنتیجه نرسیده بود. هنوزدرایران مرکزقدرتی استقرارنیافتهبود. حکام مناطق درتلاش کسب ثروت وقدرت بودند،هیچکس ازسرنوشت وآیندهخویش آگاهی نداشت. محمدقلیخان ایلهای شکاک و زرزا رابرای غارت ایل بلباس بسوی خودجلب کردهبود،در حالیکه هنوز سه سال از فاجعه کشتارگروهی
منگورهادرمراغهنگذشتهبود لشکر بجنگ آنان فرستاد.درآنزمان قرنی آقابزرگ ایل بلباس بود،کناررودخانهلاون درگیر شدند (1201هق/1166هش/1787م) بلباسهاشکست خوردند و بهکوههاگریختند واموال و دارائیشان بهغارت رفت. بداقخان مکری ازهیچ همکاری باآذریها دریغ نکردهبود وحتی بههمدستی باآنان درکشتارگروهی بلباسها متهم بود، ولی بااین خوشخذمتی هم از گزند تنبیهشان درامان نماند و چشمانش را ازحدقه درآوردند (1203هق/1168هش/1789م-)
درنامه شماگفتن وعمل و همسنگربودن و پشتیبانی ازخواستههای ملت کردضد ونقض و متضادهستند. سرکارکه باصطلاح برای تمام ملل زیردست آزادی ازیوغ ستمدیدگان رامیخواهید، عجبا وقتی که مسأله بهملت کرد میرسد این دل آتشین به قطب سردو یخبندان تبدیل میشود، گویی گناهی کبیره کردهایم نابخشودنی است با وقاحت تمام میگوئید در اتاق کنفرانس حزب دموکرات کوردستان دراستکهولم چشمم به نقشه کردستان بزرگ افتاد و ازآقای خالدعزیزی جویاشدم! گویاگفته ماهم تندروانی داریم، یا دراتاق کاربارزانی نقشهکوردستان الکبری دیدهایدآنرا به زیاده روی تشبهه نمودهاید، ماشاالله براین کیاست ودانش وعلم وآزادیخواهی! بهتراست پاسخ به وجدان بخواب رفتهات بدهی. دعوی استقلال برای هیچ ملتی عجب وغریب و از زمره گناهان کبیره نیست بلکه حق مسلم هرملت ازجمله ملت کرداست. و کردستان به شاهد تاریخ در 1514جنگ چالدران فیمابین دوامپراتوری ایران وعثمانی تقیسم شدهاست بقیه درجنگ اول جهانی، بنابراین این مرزها مصنوعی هستند، لذا دعوی بازپس گرفتن آنها از سورییهو ترکیهو عراق و ایران گناه نیست، هر چند که تاکنون هیچ کدام از احزاب سیاسی در بخشهای کردنشین درکشورهای یادشده چنین ادعایی رامطرح ننمودهاند و شعارشان هم این نبودهو نیست بڵکه قبلا که خودمختاری بوده اکنون درخواست خودرا به فدرال درچهارچوپ ایران بالابردهاند.
اماباوجوداین ملت ترک متاسفانه باندازهای ازطرف سردمداران خۆدشان شستشوی مغزی دادهشدهاندکه کمترکسی در ایران میتوانم پیداکنیم که عبارت تمامیت ارضی واستقلال ایران رادرقباڵ خودموختاری کردها یاسیستم فدرال بمیان نیاورد وآنرابمعنی ازهم پاشیدگی ایران قلمزدنکند، متاسفانه دکتر محمد مصدق هم درتقسیم استانهای ایران در مجلس هفدههم صاحب این تصوروتخیلات بود این حکایت درتمام ایران برافواه هر ترک و فارس که ریشهای شاهنشاهی دارد استوارو پابرجا ماندهاست، ( آخوندهای شێعه هم از راهو رسم مذهبی جنگ، عزا، جهاد، فتح... وشیوهاداره مردم مطابق جهانبینی وێژه خود درسهای زیادی بهآنان دادهاند، وخودرا اسلام واحیاکننده رسوم محمد وعلی وحسن وحسین وامامان دیگرمیدانند.
آقای افشارشما نقشه کردستان بزرگ را خیالی واهی میپندارید آنرا بعنوان ارتدکس آرزوی بیمارگونه وافرطی نامبردهاید، وعلیه آن زبان نقدو انتقاد گشودهاید، بایدگفت، نقشه کردستان بزرک نه تنها آرزوی توسعه طلبانه وافراطی نیست بلکه استقلال یکی ازآرمان بحق ملت کرد است، مگر شما نمیدانید که سرزمین کردستان دربین این چهار کشور تقسیم شدهاست مگرشما از معاهده لوزان و چالدران، بی خبر هستید و یا پنبه به گوشهایتان نهادهاید! نمیدانید این مزرها تصنعی و مصنوعی هستند و بدست بیگانهگان از جمله انگلیس و فرانسه آنهم بخاطرمنافع خودشان طرح زیزی گردیدهاند وخاک کوردستان ضمیمه ایران وترکیه و سوریهو عراق شدهاست؟ شماکه این واقعیتهارا انکار میکنید، پس لاف وگزاف دیموکراسی آزادیخواهیتان از چێست؟ نکند کردها در دایره فکر مسموم شما از سایر ملل درموردتعین حق سرنوشت استثنا شدهباشند.
شما که خود در زیرسلطه حکومت مرکزی مینالید، تعجب است مبارزهی رهایی بخش خودرا به مبارزه برای به زیرسلطه درآوردن ملت کرد بدل میسازید.
چونکهمیدانید ترکان آذری درمیان کردان به(عجم)مشهورند کهدولهتی صفویهراتأسیس کردند. بدرازای اقتدارصفویان امورحکمرانان دردست آنان بوده،پس ازآنهم بجزدوران کوتاهحکومت خاندان زند،فرمانروائی دردست ایلهای افشار وقاجار بوو.
درپایان سخن بایدبگویم شما اگربهمقدسات کردهااهانت کردهایددرسی است ازبزرگان خودآموختهاید: زیراشاهان آذری و نویسندگان و تاریخ نویسانش بهاکراد بدیده تحقیر نگریستهاند، کرد رادزدو راهزن و قاتل و جانی شمردهاند. نویسندگان آذری از عصر صفوی نظیر حسین بیگ روملو، اسکندربیگ ترکمان، ملاجلال منجم و نویندهعالم آرای صفوی و تا به نویسندگان معاصری چون احمدکسروی تبریزی، رحیم زادهصفوی، عبدالحسین نوائی، حسین مکی، علی دهقان و... رویدادهای قرنهای پیشین ودرگیریهای اکراد را با زورمندان ستمگر ایران از دیده دولت بیان میکنند
1- همهشورشها و خیزشهای کرد را در راه آزادی و بیرون راندن اقتدارستمگرانه بیگانه از کردستان یاغیگری و ناروا میدانند و نام طغیان، فتنه، نافرمانی، غایله، آشوب و... برآن می نهند.
2- همگی کردهارا اشرار، اوباش، طایفهضاله، طاغی، یاغی، شقاوت نهاد، گبریزیدی، منشأفتنه وفساد...نام میبرند.
3- جنگجویان اشغالگرو بیرحم خود را مسلمان،غازی، شیر، دلیر، دلاور، قهرمان و مجاهد میگویند.
4- پیمان شکنی و بدقولی و توطئه ناجوانمردانه را برای نابودی بزرگان کرد، با مباهات لطایف الحیل،تدابیرصائبه، کمندتدبیر، رسائل و وسائل و زرنگی و دانائی کاربدستان خود میشمارند.
البته بهقول بعضی بنیادگرایان، خیانت محمدرضاشاهخائن بهشورش ایلول بارزانی سال 1975یکی ازاین تدابیرصائبه بود!
لذاخواهش منداست از این ستیزه جوی پرهیز کنید و مهرهای درست وصحیح برشته بکشید تا گردونه زمان مسیر خودراطی کند بیش ازاین به زخمها نمک نپاشید،لطف کنید از برج عاج پایین بیاید، آنانیکه از زمان پند نمیگیرند و چهارنعل میدوند راهشان به چاه منتهی است.
...
بااحترام حامیدڕهشیدی زهرزا
استرالیا،شهرسیدنی،8/4/ 2008 میلادی
علی رغم آن، محتوای نامه منتسب بهجناب آقای مصطفی هیجری که ازسر چشمه خلوص نیت الهام گرفته، لحن بسیار مؤدب و دوستانه دارد ، دبیر کل حزب نخواسته وجدانهای بیدار را با توضیح و تحلیل و تفسیرسیاسی و تاریخی و اجتماعی بهعملکرد سردمداران آذری - که در طول تاریخ سد گامهای ملت کرد در دست یافتن به حقوق انسانی خود بودهاند و با عملکرد دوستانه ملت کرد منافات دارد – معطوف دارد و عملکردهای دوطرف را درترازوی مقایسه بسنجد، یا بجهت پیشگیری از ازدیاد شکاف در بین دو ملت کردو ترک - که بهقول ایشان محکوم بزیستن درکنارهم هستند - بسیار جانب احتیاط را مراعات کردهاند، عین الیقین درصددبرآمده مهر سکوت برلبهای چاچولبازان بزند، لکن آقای افشار ازآن محبتها سوء استفاده نموده و آن مکتوب را پخش کردهاند، که درحکم نقض مودت میباشد.
امامن نمیدانم چه مقالهای در روزنامه کردستان پخش شده که آقای نظمی افشار را چنان خشمگین کرده، چون آنرا ندیدهام، ولی از محتوای اهاتنمامه نامبرده چنین برمیاید که باید در آن اشارهای از کردستانی بودن شهر ارومیه بچشم بخورد.
علی ایحال، در پاسخ به یاوهگوئیهای آقای دکتر افشار لازم میدانم باتوجه به اسناد تاریخی خود نویسندگان ایرانی چند مطلبی را ارائهدهم:
آقای افشاردرباره سردمداران شڕورو خونخوارخودتان درمورد توطئهآنان علیه شهید سمکو و برادرش مهرسکوت برلب زده، گویی هرگز بگوشش نرسیده که درتایخ تمدن آمدهاست... : "والی آذربایجان، بنام مکرم الملک، برای سمکو توطئهای چید. بمبی درداخل یک جعبه شیرینی برایش فرستاد تا هنگام بازکردن منفجر شود. - البته این شیوه پیمانشکنیو خیانت در لباس دوستی شگردی بود که سردمداران آذربایجان نسبت بههرکس انجام میدادند، برای نمونه شجاع نظام راباین نوع کشتهبودند - مکرم الملک جعبهحاوی بمب رابخوی فرستاد. ازآنجامادر زن اسماعیل آقا دریکی ازدیههای خودمی نشست، بنام اینکه شیرینی است وآنزن برای نوهاش فرستاده بچهریق نزد سمکو فرستادند. بمب ترکید سمکونجات پیداکردولیکن برادرش وچندکس دیگرکشتهشدند." یا اینکه: "نظام السلطنه درسال 1284 هجری قمری، (یکسال پیش ازجنبش مشروطه) بجعفرآقا برادر بزرگترسمکو ایمنی دادهو بقرآن سوگند خورده او را به تبریزآوردهبود. سپس اوراگرفتند و با دو تن ازهمراهانش بکشت. وجسدآنان رابرای تماشای همگانی چندروزی درتبریز بدارآویختند." این حیلهگری درجمهوری اسلامی هم کماکان بهقوت خودباقیست، شهیدکردن دکتر قاسملو، بوسیله دزدو تڕوریست وآدم کشان جمهوری اسلامی بنام هئیت حسن نیت یکی ازاین ترفندهای ناب بنام پیروان محمدی نهج وبلاغه علی است.
-خیزش سمکو ناشی از ظلم و ستم و بێعدالتی و جنایات تجاوزات و تعدیات و غارت و چپاول رضاخانی در حق ملت کردو کشتن و زندان و تبعید مردم، درراه دفاع از شرافت و کرامت و جان و ناموس و تأمین حداقل حقوق مشروع کرد بوده، که درطوڵ تاریخ پایمال گردیدهاست و آثار شوم این سیاست هنوز بقوت خود باقیست، چنانکه حتی اکنون هم بیش از دهمیلیون کرد حق خواندن و نوشتن به زبان مادری ندارند. همچنین غصب کوردستان که در جنگ چالدران 1415میلادی به خاک ئیران الحاق گردیدهاست . لذا میبینیم که سمکو پا از دایرهعدالت و واقع بینی مفهوم دمکراسی و آزادی فراتر نگذاشتهاست ادعایش کاملا برحق بودهاست لذاآنچه ننه جنابعالی برایتان تعریف کرده یان آنچه نوسیندگانی فارس و ترک متعصب وبنتات گراو یا ناآگاه علیه سمکو نوشتهاند در آینه فاشیستی و خوینرێزی و خوینخواهی سردمداران و سفاکان خودشان، سمکو را دیدهاند که دروغ محض است . وآزادیخواهان و پیروان حقوق ئینسانی طرفداران دمکراسی و (حق تعیین سرنوشت) برآن بدیده احترام مینگرند براین یاوسرائیها خط بطلان میکشند
آقای افشار به نوشته تاریخنویسانی اشاره میکند که سمکورا غارتگرو جنایتکار میشمارند، ولی بهاین قسمت نوشته همین تاریخنویسان توجهی نمیکند که درباره درخواست سمکو از مردم ارومیه نوشتهاند، برای نمونه آقای تمدن(همشهری جناب نظمی افشار) در کتابش (تاریخ تمدن میگوید: "افراد سمکو درکوچهوبازار بامردم تماس میگیرند اظهارمیکنند اهالی ارمیه اعیان واشراف ارومیه خودتان کارهارادردست بگیرید... مگراشخاص بصیروبااطلاع کم است،... آنهایی کهازخارج می آیند بین کردو عجم راتیرهمیسازند وجیبهای خودراپرمیکنند..."
اهالی محترم بیائید غیرت کنیم وفرمانداری رادرمیان خوداهالی ارومیه انتخاب نمائیم و نگذاریم برای ما ازسوراخ و سمبههافرماندارصادرکنند...یکی ازشاهدان عینی میگوید: مردم پاسخ ندادند.
همین آقای تمدن تاریخ نویس این تبلیغات رابهکیسیون ئامریکایها نسبت میدهد و میگوید بهمین دلیل هیچ کس باآنان همفکر وهم آوانمیشود. اماشیخ محمدخیابانی که ایرانیان اورا یکی ازآزادیخواهان بزرگ خود میشمارند. یکسال بعدازاین ڕویداد درتبریز قیام کرد و طی سخنانی که در قصر(تجدد)درتبریز برای هوادارانش ایرادنمود و درروزنامه(تجدد)ارگان جبنشیشان پخش گردیدهاست، درست همین سخنان راگفت که با گفتههای جارچیان کردارومیه هیچ فرقی ندارد؟ چرا باید گفتاری از همان قبیل کردان (تعلیمات) کمیسیونهای بیگانه و گفتار خیابانی بیان آزادی بشمار آید؟
خود تمدن در کتابش میگوید: شێخ عبدوالله از کسان فهمیده سمیتقوو ازاقوام سیدط)به نزد اینجانب آمد و درضمن صحبت اظهارداشت آقا(یعنی سمکو) درنظردارد کهباتوجه بهنبودن نشریه در رضائیه نیز روزنامهمنتشرگردد،آیابنظرشما،باچه قطرو تیراژ میتوان یهک روزنامه در این شهر انتشارداد که هم وزین باشدو هم زیبا و هم موردتوجه نویسنده و در جواب شیخ عبدوالله،چنین بیان نمود: متأسفانهحروف چاپخانهماخیلی کم است و بچاپ روزنامهکافی نمی باشد،... بعدازدوسهروزگریختم!پس اگر سمکو آدمکش میبود، بیگمان تمدن نمیتوانست ازدستش فرارکندو....
مخبرالسلطنه چون والی آذربایجان شد،نخستین لشکرکشی بزرگ رابرسرسمکو آغازکرد. وی یک نیروی قزاق رابفرماندهی سرتیپ مظفرالدوله بهطسوج ویک نیروی ژاندارم بفرماندهی ملکزاده بهساوجبلاخ فرستاد. نیروهای کردان این دو نیرو رانابود کردند. مظفرالدوله برای رهائی خود ازاسیرشدن،باقایق ازراه دریاچه ارومیه گریخت، وملکزادهنیز اسیرشد. سمکو پس ازمدتی اسیران راآزاد کرد و به ملکزادهگفت: "آقابرویدباین والی بی لیاقت و قسی القلب بگوئید خجالت بکشد ودرچندقدمی پایان عمرش جوانان برومندونورس راگوشت دم توپ نسازد".
-درموردمالکیت شهرارمیه، که جزو کوردستان و یکی ازچهاراستان کوردستان ایران است برهمه معلوم است مگراینکه شخص آنقدرجاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه فکرکند که فتوکپی غلام ڕضاحسنی درآن تجلی گردد، که تاریخ و جغرافیارا بحساب "کون خر" بشمارآورد. که نباید جواب چنین اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله اول بادلیل عقلانی شروع میکنیم : اگر ترکهای ارومیه دراصل اهل ارومیه می بودند بطوریکه شما اشاره به اکثریت نمودهاید مبایستی از460آبادی اطراف ارومیه لااقل نصفش به آنهاتعلق میداشت در صورتیکه 420آبادی تمام ساکنانش کردهستند و بقیه 40آبادی 20آبادی کور سوننه و بعضی ئهرمهنی ئاسوری هستند جمعیت کوردوترک در شهرارمیه هم فیفتی فیفتی است برای اینکه درتمام ادوار انتخابات کردها اکثریت رأی آوردهاند اما سردمداران ستمگر دایما بدلایلی عدیده دست بدامن جعل و تزویر شده، بانسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به نمایندگان کرد آنها را از میدان بدربردهاند و ترک متعصب و بنیادگرایی چون جنابعالی رابه تهران فرستادهاند. نمونههائی از این قبیل در رژیم جمهوری اسلامی زیادبچشم میخورد. فیالمثل درارومیهاست که دست بدامن کذب و جعلیات، شدند و با شورای نگهبان نامههای فقاهتی ردوبدل شد تا رد نماینده ارمیه را در3دوره منتهی به حذف کردند، معلوم است مسندنشینان تهران هم تارو پودهمان کرباس بودند و هستند. آیااین یک بیماری مزمن نیست که دامنگیر مردم این سرزمین شدهاست!؟
امادلیل تاریخی:
حال توجهتان راچون مشت از خروار به کتاب (کردوعجم) نوشته صالح محمدامین و ترجمه جناب آقای عبدالله ابراهیمی، جلب میکنم: تا بتوان سره را از ناسره تشخیص داد. ناگفته نماند که رویدادهای مربوط به این تحولات همه از کتابهای تاریخنویسان ایرانی نقل شده:
1-شاه اسماعیل صفوی ایل کردقرامانلو رابرای تقویت مرزهای خراسان درمقابل یورش ازبگ ازکردستان بهآنجاکوچ داد، پس ازاونیز پسرش شاهطهماسب بخش بزرگی ازایلات کرد زنگنه، چگنی، زیک و کلهور را ازکردستان به خراسان انتقال داد. موادمهمی از برخوردهای جنگ بیست ساله میان شاهطهماسب و سلطان سلیم قانونی، درخاک کردستان بوقوع پیوست، بخش بزرگی ازقربانیانش هم بزرگان و پسران ایلات کرد واقع درزیر سلطه هردو دولت بودند. این جنگها فاجعهو ویرانی عظیمی برای اکرادببارآوردو باصلح آماسیه نیز پایان یافت.
همه شاهان ایران بهتوان خویش همان سیاست شاهاسماعیل اول رادربرابر کردان درپیش گرفتند. این سیاست درزمان شاهعباس اول بمرحله نوینی ازاجرا درآمد که بر سه پایهاصلی استواربود:
نصراللهفلسفی محقق ایرانی دربارهسیاست عشایری شاهعباس مینوسد: شاهعباس پس ازسال 1011پنجاه هزارخانوار ازایل بزرگ چمشگزک و تعدادی ازایلات دیگر کرد کردستان رابه دشتهای جنوب تهران انتقال دادو ازآنجا نیز همراه با دارائی ورمه هایشان به خراسان فرستاد و حفاظت مرزهای شمال شرقی قلمروایران رادربرابریورش ازبک بهآنان سپرد. برای پڕکردن جای خالی آنان هم آوردن و جایگزین کردن تعدادی از ایلات بزرگ جنگجوی قزلباش را طرحریزی کرد.
آوردن ایل افشار بهارمیه:
کوچ دادن گروهی دههاهزارخانوارقبایل کرد اطراف ارومیه بهخراسان وسپس شکست فاجعهبار قبایل برادوست و مکریان و سقوط دمدم و کشتاربزرگان کرد و قتل اکثریت طرفداران امیرخان و کشتارگروهی مردم مکریان مقدمه یک دگرگونی اساسی درترکیب مردم نگاری ساکینن ودرنتیجه دگرگونی اقتصادی و اجتماعی وسیاسی و جنگی منطقه شد. گذشته ازاینکه کردها بخش مهمی از نیروی انسانی و مادی خودراازدست دادند و در توازن نیروهای منطقه وزن پیشین رانداشتند، اقتدار فرمانروائی رانیزکه پیشتر دردست بزرگان محلی بود ازدست دادند. ایل افشاریکی از هفت قبیله قزلباش بود. شاهعباس یکی ازبزرگان افشاربنام(کلبعلی) را فراخواند واورا مقام(خان)بخشید ومامورش کرد کهقبیله آواره افشار راگردآورده ودرارومیه جایگزین قبایل کردسازد.
(کلبعلیخان) درمدتی کوتا هشت هزارآواره افشاررا ازعراق عجم وفارس و کرمان وخراسانو... درسلماس گردآورد. کلبعلیخان آمدگان را بترتیب زیر مستقرساخت: طایفهکندوزلو درمنطقه دول، طایفه قرقلو درمنطقه روضه،طایفه کهکلویه درمنطقه نازلو،تیره ایمانلو بابخشی ازطایفه ارشلو دراطراف شهرارومیه، طایفهارشلو دراشنویه وسلدوز، تیرهقاسملو درساین قلعه.
نگاهی بهمرزخاوری کردستان نشان میدهد که درسرتاسرآن آذریها بنوعی اسکان دادهشدهاند که یک مانع باریک ملی آذری آنچنانی میان کردو فارس ایجاد نمودهاند که در هیچ منطقهای مرز مشترکی بین این دو دولت باقی نگذارند. بلکه درسراسرآن آذریها اسکان دادهشدهاند. این دوملت ایرانی کردوفارس که چندهزارسال هم مرزبودند وباهم و درکنارهم میزیستند و تاریخشان باهم عجین بود، برای همیشه ازهم دورشدند و ملت دیگری درمابینیشان قرارگرفت. استقرارطایفه افشار را نیز میتوان در راستای همین استراتژی عمومی نگریسیت. طوایف آذری قزلباش از جمله افشار که درطول مرزشرقی کردستان اسکان دادهشدهبودند و وظیفهسرکوب و رام و تسلیم کردن ملتی را برعهده داشتند که رسوم زندگی ونوع جهانبینی و اخلاق و روش اجتماحی و پرورش دینیش بکلی باآنان دگرگونه بود. همین امر اولین سبب پیدایش تضاد ژرف همه جانبهای درمیان دوملت شد که رویدادهای منطقهای آنان را بزور درهمسایگی یکدیگر قراردادهبود.
چون شاهعباس تبریز و آذربایجان را ازعثمانیان بازپس گرفت، شیخ حیدر زیر بیرق صفوی رفت. درجنگهای قفقاز شرکت نموده درپای قلعه ایروان کشتهشد. شاهعباس درراستای سیاستش درمورد درهم شکستن شان و شکوه ایلات کرد،خواست دهها هزار خانوارعشایرکردشمال ارومیهرا بهخراسان منتقل، قلعهدمدم رافتح وایلات برادوست راسرکوب کند. برسر ایل مکری رفت و بانهایت سنگدلی بهقتل وغارتشان پرداخت، دوتن از نویسندهگانی فارس این رویداد را بطورمفصل بازگوکردهاند. یکی ملاجلال منجم و دیگری اسکندربیگ ترکمان درکتاب عالم آرای عباسی، هردواین فاجعهرالطایف الحیل نام مینهند.
یاعباس میرزا برای درماندهکردن ایل بلباس، یابگفته میرزا رشیدبرای دفع شراین طایفه ضاله، منطقه سلدوز رابه ایل قرهپاپاق بخشید. که درنتیجه چشم پوشی ایران ازاراضی آنسوی رود ارس بنفع دولت روسیه ناچارشده بودند بهایران کوچ کنند. برای درمانده کردن ایل نافرمان کرد، نابودی باقیماندهآن بهامیرخان قاجار (دائی نایب السلطنه) باهمکاری سپاهیان افشارو مقدم سپردهشد. آنهانیز دوسال پی درپی برایشان تاختندو پس ازکشتارو غارت آنهارا آواره و تا شهرزورو گرمیان دنبال نمودند، بلباسهاازاین فاجعه خونین بااینکه دربرخی مسکنهای قدیم خود ماندند ولی بصورت کنفدراسیون قوی ایلها ازهم پاشیدند. عدهای آواره شهرزور، بیتون، پشدر، دامنه کوسرت ودره شهیدان شدند و حتی برخی بهاطراف اربیل و موصل رفتند.
درنتیجه نقلو انتقالات دولتهای ایران از صفویه تا انقلاب 57، اکنون شهرخراسان نزدیک بهدومیلیون سیصد هزارکرددرآن ساکن هستند که همگی ازارومیه خۆی شاپور با تعدیات شاهان صفویه نادرشاه افشار و سلسلهشاهان قاجارو دودمان پهلوی به تبعید یا برای جنگ باازبگیان به خراسان فرستادهشده و ماندگار شدهاند که میتوانید هفت جلد تاریخ کلیم اللهتوحدی(اوغازی) بنام حرکت تاریخی کردبهخراسان ج2، مشهد چاپخانه دانشگا هفردوسی،1364ش، ومشهد 1336 رادربارهانتقال آنها ازارومیه بهخراسان بخوانید، ولی ما کردها هیچ وقت ادعای کوردستانی بودن خراسان را نداریم، و شماها هم که از نقاط دیگر ایران، بهارومیه آوردهاند نباید چنین ادعای بیمورد را بکنید.
آقای افشاراگرنویسنده فارسی میبود بازحرفی بود لکن ترکهای ایران همچوکردها در طوڵ تاریخ از حقوق خویش محروم بودهاند و درتمام فرازونشیبهای تاریخی مستأصل آنچه آنها را با ملت فارس مشارکت داده تفسیری مذهبی دوازدهامامی است و لا غیر! ولی درتمام ادوار تاریخ هرگاه ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته آذریها برای تارو مار کردن قیام کردها درایران سینه راسپر کرده درقلع وقمع کردها بی محابا پیشقدم شدهاند بدون اینکه بدانند چراسنگ تمامیت ارضی ایران رابنام حکومت فارس بسینه میزنند، همیشه چماق دست حکومت ایران بودهاند، بدون اینکه درمقابل این خدمات و جیرهخوری حتی اجازه استفاده از الفبای زبان خویش را کسب کردهباشند، و درانقلاب 1357 هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندهای جلاد وآدم کش ریختهشد. شماخوب میدانید که آذریها از هیچ بیدادگری در حق به خلق کرد مضایقه نکردند شکمهای دریدهو سرهای بریده بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدین طریق تاریخ افتخارآمیز و پیمان دوستی 1946کردو ترک راکدر نمودند، میبینیم که دست غلام ڕضاحسنی تاآرنج بخون کردهای بیچاره آغشتهو رنگین است.
آقای افشار شما که درخارج ازایران هستید تمدنها رالمس کرده و قیاس دیروز را با پێشرفتههای امروز حتما در یک ترازو وزن نمی کنید، بهتراست بجای اینکه حزب دمکرات رادر مورد ئتلاف با پان ئیرانیستها مورد شماتت قراردهید ملت ترک ایران را از خواب غفلت بیدارنمائید زیرا حزب دمکرات کردستان ایران باسابقه طولانی درصحنه سیاسی محتاج به پندو نصایح اندرز افراد دیگر نیست و مسلما از شیوه قیم و قیمومیت هرکس که باشد نفرت دارد ..).
شمادرنامهخود پ.ک.ک. راتروڕیست خواندهاید ،من ازشمامیپرسم آیامیدانید معنی و مفهوم تڕوریست چیست؟ آنها تڕوڕیست هستند یا اینکه حکومت جبارو وخونخوار ترکیه که اصلا بویی ازانسانیت نبرده هنوز پیروان ئاتاتورک کشتار کردهاراتسکین بخش مغز خود میدانند، هنوز الهام بخش بر تائید کشتاری یک میلیون ئهرمنی و چهارصد هزار کورد بیگناه هستند، هنوز این رژیم منفور 25میلیون کرد ترکیهرا به ترک کوهی نام میبرند، و بودنشانرا انکارمیکند! هنوز درشناسنامههای آنها لفظ کرد انکار شدهاست آیا آنها حق ندارند از شرافت و کرامت و جان و مال خودشان درمقابل این اوباشیهای حکومهت جابرو ستمگروآدمکش ترکیه دفاع نمایند، این است مفهوم دیمکراسی که شماآموختهاید؟ حتی از زبان شهید زنده یاد دکترقاسملو نوشتهاید که ایشان پ.ک.ک. راتروریست نامیدهاند، ولی بنظرمن این نسبت کذب محض است زیرا شخصیت برجستهو والایی چون شهید زندهیاد که پرچمدار صلح آشتی بود هیچ وقت نمیخواست زبان خود را به زشت گویی بیالاید! بیگمان بهتانی بیش نیست. آقای افشار کردها باوجوداین حرکت های ناشیسته از سردمداران ایران که اکثریت آنهاترک بودهاند، همیشه حساب ملت ترک رااز جیره خوران کاسهلیسان ڕژیم اشتثنانموده وجدا دانستهاست و همیشه دست دوستی و مودت و برادری به ملت ترک دادهاند دست آنهارا فشردهاند ومیدانم آنها هم همدرد ما بودهاند بخصوصا درایران با هزار اقوام و خویشی با ما گری خوردهاند اما افراد و عنصر فاسد مذبذب مزاج کم نبودهاند که بازیچه دست ستمکاران قرارگرفته باشند و درآتش بدمند برای نمونه جنگ بین کردو ترک در ڕژیم جمهوری اسلامی از زیرعبای حسنیها، معبودیهاو سرهنگ زهیرنژادها برخواست. اینهای که جرقه زیرخاکسترند همیشه درکمین بودهو نگذاشتهاند این دوملت باهم بسازند! لعنت برآنان که تخم نفاق میکارند. من یقین دارم سرانجام این دوملت سربلند خواهند زیست و جیرهخوران ویاوهگویان طرد خواهندشد، خیال توطئه اختلات میان ترک و کرد رابگورخواهند برد.
آقای افشاراز سر بریدنهای مردمان بیدفاع دهکدههای قارنهو قلاتان شکم دریدهگیهای صدها هم ولایتی کردو سپردن هزاران کردبیگناه وغیرنظامی به جوغه اعدام و ازقتل عام های جمهوری اسلامی بگذریم، که قلم از شرح آن عاجز و زبان از بیان آنها قاصر است، برگردیم بتاریخ و از سردمداران شما در ایران سخن بمیان بیاوریم ببینم درواقع قاتل وآدم کش و خونخوار و خدانشناس کسیت؟ شاهعباس که تاریخ نگاران ایرانی او را کبیر نام میبرند، پس از اشغال قلعه دمدم و نابودی اقتداری امرای کرد درارومیه و سپردن سڵطه منطقه به کاربدستان آذری، مستقیما یورش بزرگی بهمکریان انجام دادو کشتاربزرگی را نیز از اکرادآنجابعمل آوردو زنان وبچههارابهاسیری برد.(1019 هق /989هش/1610م)، - بدون آنکه آنان هیچ اقدامی علیه دولت انجام دادهباشند - نویسنده دیگری درباره قتل عام ایک مکری مینویسد: شاهعباس بسپاهیان خود، که(60)هزارسوارهبودند فرمان داد بکشتارایل مکری درمنطقهای بمساحت 12فرسخ میزیستند، بپردازند. این نیروها چهار شبانه روزمشغول قتل عام بودند.
شاه اسماعیل صفوی درلشکرکشیها دربرابردشمنان ومخالفانش نهایت سنگدلی ودرندگی بکارمیبرد. درجنگ شیروان پس ازکشتن فرخ یسار، استخوانهای پدرش خلیل الله را ازگور بیرون آورد وآتش زد. پس از تصرف تبریز بههمان ترتیب استخوان مخالفان اجدادش راازگوربیرون آوردوبهآتش کشید. دربغداد استخوانهای ابوحنیفه راازگور بیرون آوردو سگی رابجای او دفن کرد. محمد کرهرا که پس ازاسارت باهفت تن دیگر بهقفس انداخته بود،درمیدان عمومی اصفهان زنده زنده آتش زد. پس ازفتح بتلیس جسد امیربلباس و دیگرکشتههارا درگوک میدان سوزاند، بفرمان خودشاهاسماعیل، مریدانش گوشت مرادبیگ شاهلو را کباب کردند و گوشت شیبک خان اوزبک راخام خام خوردند و پوست سرش رااز کاه آکندند و برای سلطان بایزید به سوغات بردند و هرانگشتش رابرای یکی ازحکمرانان ناحیه فرستادند و کاسهسرش را طلا گرفتند، شاه اسماعیل دربزم بادهنوشی خود درآن بادهمی نوشید. چون سلطان حسین بایقرا درنامهای که برای شاهاسماعیل نوشتهبود، چنانکهلازم بود ازاو با احترام نام نبردهبود،شاهاسماعیل بر او یورش برد و هفتهزارتن راکشت، و مادرش ویابقولی زن پدرش رابعلت آنکه بهیکی ازمخالفان پدرش شوهر کرده بود،در میدان تبریز با شمشیر دو نیمهکرد.
تاعصرصفوی ازدامنه کوههای قفقاز بپائین تا رود ارس و ازآنجانیز ازمناطق ماکوو خوی بسوی پائین تا کناره دریاچه ارومیه وپائینتر،محل زنگی ایلات کرد بود. رویدادهای عصر فتح اسلام و خلافت عباسی و کوچ ترکمانان غوزو یورشهای مغول و کشمکش و اختلافات میان ایلات ترکمان قرهقوینلوو آق قوینلو نتوانسته بود بنحو اساسی موقعیت دموگرافی این مناطق رادگرگون سازد. اگرچه تعداد زیادی ازبازماندگان ایلات وعشایر ترک،ترکمن،مغول و آذری دراین مناطق ساکن شدند و همیشه اغلب سکنهو فرمانروایانش کردبودند. حتی درعصر پدیدآمدن صفویان امارات مقتدرچشمگزک،دنبلی،محمودی،برادۆست،هکاری،مکری...درنواحی شمال و شرق و جنوب دریاچه ارومیه برقراربودند. شاه اسماعیل صفوی(907-930)(-هق/881-903هش/1502-1524م-مترجم)مؤسس دولت ایران،درسیاست دینی تعصب فراوانی بهتشیع درمقابل تسنن ودرسیاست ملی نسبت بههفت ایل قزلباش: روملو،استاجلو،تکهلو، قاجار،افشار، ذولقدر داشت که نیروهای اصلی دولت و لشکر کشیهایش را درمنطقه تشکیل میدادند. سیاست شاهاسماعیل دربرابر اکراد برسه پایهاستوار بود:
1-ازمیان برداشتن سرداران محلی کرد و انتصاب سرداران قزلباش همراهباعشایرشان بجای آنان.
2- ناچارکردن مردم نواحی اشغال شده کردستان بهدست کشیدن ازمذهب سنی وگرویدن بهمذهب جعفری.
درزمستان سال 912-هق/885هش/1506م-مترجم) شاهاسماعیل خودبالشکری فراوان بهمنطقه خوی رفت ودرآنجارخت اقامت افکند. درحالیکه امرای کرد دستهجمعی برای اظهاراطاعت و وفاداری پیش اورفتهبودند،بی هیچ دلیلی همهرادستگیرکرد و هرکدام رابدست یکی ازسران قزلباش سپرد و نیروهای قزلباش رابرای تصرف کردستان فرستاد، چاپان خان استاجلو رابهتفلیس،دیوسڵطان روملو رابههکاری و یکان بیگ تکهلو را به جزیرهبوتان و عبدی خان و صاروعلی مهردار شاملو را برسرایلات مکری و محمودی درغرب دریاچه ارومیه فرستاد.
کاربدستان آذری ضمن بکارگیری خشونت باایلهای کرد برای تسلیم ورام کردنشان به برخی راههای دیگر متوسل شدند، ازآنجمله ایجاد خویشاوندی از راه ازدواج و ایجاد تفرقه و دشمنی درمیان برخی دیگر ازآنان ودرگیرکردنشان بایکدیگر، همچنین کوشش برای بهرهگیری از آنان دررقابتهای خود. احمدآقا بهسفارش دربارایران، بمنظور توطئه چینی به ریختن طرح دوستی با باپیرآقای منگور بزرگ ایل بلباس وآرام کردنش پرداخت. پیوند دوستی آنها بقدری محکم شد که ازباپیرآقادرخواست کرد برای گرفتن انتقام خون پدرش ازحاکم تبریز یاریش دهد و خود بایکهزارسوار از برگزیدگان بلباس بکمکش بشتابد. باپیرآقا بایکهزارسواربرگزیده بهمراغه رفت. احمدآقا بنام مهمانداری ههرچند تن را در خانهای گذاشت همگی را نیمهشب درخواب کشت. (1198هق/1163هش/1784م) کاربدستانی ایرانی بخاطر این خیانت اورا خان لقب دادند واحمدخان نام گرفت.
محمدقلیخان بیگلربیگ افشار برای ریختن طرح دوستی باایل زرزا خواهرخودرا بازدواج افراسیاب سلطان زرزا درآوردهبود. درآنهنگام رقابت میان آقامحمدخان قاجار(1193-1211هق/1158-1176هش/1779-1797م)و لطفعلیخان زند(1203-1209 هق/1168-1174هش/1789-1795م) برسرتاج وتخت ایران هنوزبنتیجه نرسیده بود. هنوزدرایران مرکزقدرتی استقرارنیافتهبود. حکام مناطق درتلاش کسب ثروت وقدرت بودند،هیچکس ازسرنوشت وآیندهخویش آگاهی نداشت. محمدقلیخان ایلهای شکاک و زرزا رابرای غارت ایل بلباس بسوی خودجلب کردهبود،در حالیکه هنوز سه سال از فاجعه کشتارگروهی
منگورهادرمراغهنگذشتهبود لشکر بجنگ آنان فرستاد.درآنزمان قرنی آقابزرگ ایل بلباس بود،کناررودخانهلاون درگیر شدند (1201هق/1166هش/1787م) بلباسهاشکست خوردند و بهکوههاگریختند واموال و دارائیشان بهغارت رفت. بداقخان مکری ازهیچ همکاری باآذریها دریغ نکردهبود وحتی بههمدستی باآنان درکشتارگروهی بلباسها متهم بود، ولی بااین خوشخذمتی هم از گزند تنبیهشان درامان نماند و چشمانش را ازحدقه درآوردند (1203هق/1168هش/1789م-)
درنامه شماگفتن وعمل و همسنگربودن و پشتیبانی ازخواستههای ملت کردضد ونقض و متضادهستند. سرکارکه باصطلاح برای تمام ملل زیردست آزادی ازیوغ ستمدیدگان رامیخواهید، عجبا وقتی که مسأله بهملت کرد میرسد این دل آتشین به قطب سردو یخبندان تبدیل میشود، گویی گناهی کبیره کردهایم نابخشودنی است با وقاحت تمام میگوئید در اتاق کنفرانس حزب دموکرات کوردستان دراستکهولم چشمم به نقشه کردستان بزرگ افتاد و ازآقای خالدعزیزی جویاشدم! گویاگفته ماهم تندروانی داریم، یا دراتاق کاربارزانی نقشهکوردستان الکبری دیدهایدآنرا به زیاده روی تشبهه نمودهاید، ماشاالله براین کیاست ودانش وعلم وآزادیخواهی! بهتراست پاسخ به وجدان بخواب رفتهات بدهی. دعوی استقلال برای هیچ ملتی عجب وغریب و از زمره گناهان کبیره نیست بلکه حق مسلم هرملت ازجمله ملت کرداست. و کردستان به شاهد تاریخ در 1514جنگ چالدران فیمابین دوامپراتوری ایران وعثمانی تقیسم شدهاست بقیه درجنگ اول جهانی، بنابراین این مرزها مصنوعی هستند، لذا دعوی بازپس گرفتن آنها از سورییهو ترکیهو عراق و ایران گناه نیست، هر چند که تاکنون هیچ کدام از احزاب سیاسی در بخشهای کردنشین درکشورهای یادشده چنین ادعایی رامطرح ننمودهاند و شعارشان هم این نبودهو نیست بڵکه قبلا که خودمختاری بوده اکنون درخواست خودرا به فدرال درچهارچوپ ایران بالابردهاند.
اماباوجوداین ملت ترک متاسفانه باندازهای ازطرف سردمداران خۆدشان شستشوی مغزی دادهشدهاندکه کمترکسی در ایران میتوانم پیداکنیم که عبارت تمامیت ارضی واستقلال ایران رادرقباڵ خودموختاری کردها یاسیستم فدرال بمیان نیاورد وآنرابمعنی ازهم پاشیدگی ایران قلمزدنکند، متاسفانه دکتر محمد مصدق هم درتقسیم استانهای ایران در مجلس هفدههم صاحب این تصوروتخیلات بود این حکایت درتمام ایران برافواه هر ترک و فارس که ریشهای شاهنشاهی دارد استوارو پابرجا ماندهاست، ( آخوندهای شێعه هم از راهو رسم مذهبی جنگ، عزا، جهاد، فتح... وشیوهاداره مردم مطابق جهانبینی وێژه خود درسهای زیادی بهآنان دادهاند، وخودرا اسلام واحیاکننده رسوم محمد وعلی وحسن وحسین وامامان دیگرمیدانند.
آقای افشارشما نقشه کردستان بزرگ را خیالی واهی میپندارید آنرا بعنوان ارتدکس آرزوی بیمارگونه وافرطی نامبردهاید، وعلیه آن زبان نقدو انتقاد گشودهاید، بایدگفت، نقشه کردستان بزرک نه تنها آرزوی توسعه طلبانه وافراطی نیست بلکه استقلال یکی ازآرمان بحق ملت کرد است، مگر شما نمیدانید که سرزمین کردستان دربین این چهار کشور تقسیم شدهاست مگرشما از معاهده لوزان و چالدران، بی خبر هستید و یا پنبه به گوشهایتان نهادهاید! نمیدانید این مزرها تصنعی و مصنوعی هستند و بدست بیگانهگان از جمله انگلیس و فرانسه آنهم بخاطرمنافع خودشان طرح زیزی گردیدهاند وخاک کوردستان ضمیمه ایران وترکیه و سوریهو عراق شدهاست؟ شماکه این واقعیتهارا انکار میکنید، پس لاف وگزاف دیموکراسی آزادیخواهیتان از چێست؟ نکند کردها در دایره فکر مسموم شما از سایر ملل درموردتعین حق سرنوشت استثنا شدهباشند.
شما که خود در زیرسلطه حکومت مرکزی مینالید، تعجب است مبارزهی رهایی بخش خودرا به مبارزه برای به زیرسلطه درآوردن ملت کرد بدل میسازید.
چونکهمیدانید ترکان آذری درمیان کردان به(عجم)مشهورند کهدولهتی صفویهراتأسیس کردند. بدرازای اقتدارصفویان امورحکمرانان دردست آنان بوده،پس ازآنهم بجزدوران کوتاهحکومت خاندان زند،فرمانروائی دردست ایلهای افشار وقاجار بوو.
درپایان سخن بایدبگویم شما اگربهمقدسات کردهااهانت کردهایددرسی است ازبزرگان خودآموختهاید: زیراشاهان آذری و نویسندگان و تاریخ نویسانش بهاکراد بدیده تحقیر نگریستهاند، کرد رادزدو راهزن و قاتل و جانی شمردهاند. نویسندگان آذری از عصر صفوی نظیر حسین بیگ روملو، اسکندربیگ ترکمان، ملاجلال منجم و نویندهعالم آرای صفوی و تا به نویسندگان معاصری چون احمدکسروی تبریزی، رحیم زادهصفوی، عبدالحسین نوائی، حسین مکی، علی دهقان و... رویدادهای قرنهای پیشین ودرگیریهای اکراد را با زورمندان ستمگر ایران از دیده دولت بیان میکنند
1- همهشورشها و خیزشهای کرد را در راه آزادی و بیرون راندن اقتدارستمگرانه بیگانه از کردستان یاغیگری و ناروا میدانند و نام طغیان، فتنه، نافرمانی، غایله، آشوب و... برآن می نهند.
2- همگی کردهارا اشرار، اوباش، طایفهضاله، طاغی، یاغی، شقاوت نهاد، گبریزیدی، منشأفتنه وفساد...نام میبرند.
3- جنگجویان اشغالگرو بیرحم خود را مسلمان،غازی، شیر، دلیر، دلاور، قهرمان و مجاهد میگویند.
4- پیمان شکنی و بدقولی و توطئه ناجوانمردانه را برای نابودی بزرگان کرد، با مباهات لطایف الحیل،تدابیرصائبه، کمندتدبیر، رسائل و وسائل و زرنگی و دانائی کاربدستان خود میشمارند.
البته بهقول بعضی بنیادگرایان، خیانت محمدرضاشاهخائن بهشورش ایلول بارزانی سال 1975یکی ازاین تدابیرصائبه بود!
لذاخواهش منداست از این ستیزه جوی پرهیز کنید و مهرهای درست وصحیح برشته بکشید تا گردونه زمان مسیر خودراطی کند بیش ازاین به زخمها نمک نپاشید،لطف کنید از برج عاج پایین بیاید، آنانیکه از زمان پند نمیگیرند و چهارنعل میدوند راهشان به چاه منتهی است.
...
بااحترام حامیدڕهشیدی زهرزا
استرالیا،شهرسیدنی،8/4/ 2008 میلادی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:5  توسط اورمیه
|
