|
احمد كايا شاعر و خواننده بزرگ كرد هيچ وقت فراموشت نميكنيم |
هفت سال از مرگ مشکوک احمد کایا خواننده کرد ، بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه ، دموکرات ، آزادیخواه و خواننده پرفروشترین کاست تاریخ موسیقی ترکیه می گذرد... باريك و بلند چون پيامي دشوار در لغتی با چشمانی از سوأل و عسل رخساری بر تافته از حقيقت و باد مردي با گردش آب مردي مختصر كه خلاصه خود بود بيش از آنكه خشم صاعقه خاكسترش كند تسمه از گردة گاو توفان كشيده بود آزمون ايمانهای كهن را بر قفل معجزهاي عتيق دندان فرسوده بود برپرت افتاده ترين راهها پوزار كشيده بود كه هر بيشه و هر پل آوازش را ميشناخت آنچه در زير مي آيد ترجمه فارسي يكي از هزاران اشعار بجاي مانده زنده ياد احمد كايا ست . در ابتداي جاده اي بر گرده افسوسناكي ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه آمده ام مينگرم دختری با موهای خفته بر روی نرماي پالتو پوست ايستاده بر ايوان كاخی ، پسری با دستهايی چركين گرفته بر دهان پوست خاكين خربزه ای : واي امان مردی با عينك و كلاهی از انسانيت شعر ميخواند،عروسكی خونين بر بالين بچه ايی كه قرار بود زندگی كند : وای امان خنجری خوفناك در دستان شيطان ، خدايی در پستوی خانه ای پنهان : وای امان در ابتداي جاده ای بر گرده افسوسناكی ماه دور دست ايستاده ام به راهی كه ميروم می انديشم ............... تركيه فاشيست را لباس رنگين دمكراسی بر تن كرده اند تا هويت انسان را بنام مدرن ازی زير پا نهد تركيه را بنام ناظم منطقه دندانهای گرگين بخشيده اند تا حافظي بر صهيونيسم وحشی در مرگ فلسطينيان باشد: وای امان استعمار نو بنام انسانيت در خون شنا ميكند تا در نظام بازار اخلالی ايجاد نشود ، دلار ميخواهد برای آواز قناری واحد بسازد، دلار بر درهای خانه هاي پر از قصه هاي مادر بزرگ ميكوبد و صداي مادر بزرگ را جنجال بورس خفه ميكند. سرمايه و سرمايه داری اندام جلف خود را جذابناك به همه جای جهان ميگستراند تا زمزمه هاي نمناك كبوتران را در گلو خفه سازد ، انسان را ماشين و ماشين را خدا كرده اند و آنچه اين نامردامان به جان انسان ميكنند: وای امان نميتوان ساكت نشست وقتی زلال ترين صدای مبارزين راه انسانيت ، آزادی چنين ناساده سر بر خاك منهند. وقتي دستان خونين ميت و تركهاي فاشيست هنوز در ويترين مغازه هاي خيابان هاي بورژوا پسند غرب انگشت شست خود را مقابل آرمانهای انسانيت جهان گرفته است. آري مردي مي آيد ............. مردی كه يقة پالتويش را بالا زده بود و چشمانش را بر گور تابناك سنگفرش خيابان دوخته بود. سيگارش در گوشه لبش خبر از فرسوده غمی در دل بزرگش ميداد آرام با خود زمزمه ميكرد : وای امان از پلكانهای هتل يكی يكی بالا رفت و در اتاقش را به اميد كه بيداريش رستگاري ستمديدگان باشد باز كرد و بر تختش آرام گرفت، فردايش او را با چشمانی كه به درد جانگاه مظلومان جهان باز بود، يافتند . بازپرس كارت شناسايی اش را نگاه كرد : احمد كاياچشمهايش را نگاه كرد ، نوشته شده بود : وای امان اما باز پرس چشمها يش را بست و پرونده مختومه اعلام شد، خدا گفت : وای امان تقديم به روح گرانقدرش ارومیه ![]() |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:28  توسط اورمیه
|

