تبليغاتX
کوردستانی - نگاهی گذرا به جنبش اسماعیل‌آغای شکاک در 77مین سالگرد شهادتش

کوردستانی

اورمیه کوردستان

 

 

کشف واقعیات، تحقیق و ارزیابی بر مبنای علمی و دور از تعصب درباره رهبر نامداری همچون اسماعیل‌آغا شکاک و خیزش عظیم او موضوع این مقاله است. بدین منظور لازم است با نگرشی واقعبینانه به تاریخ صدسال قبل رجوع کرده و با تحلیل وضعیت آن زمان جامعه کردستان از لحاظ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... که به عنوان عوامل داخلی نقش ایفا نموده‌اند و سپس با بررسی شرایط وقت ایران، منطقه و جهان که به عنوان عوامل خارجی دارای نقشی منفی بوده‌اند، روشن نماییم که اسماعیل‌‌آغا شکاک چگونه توانسته است درون دریای پرتلاطم توطئه‌های داخلی و خارجی و بدون وجود یک سازمان سیاسی، در برابر

 حکومتهای قاجار و پهلوی و همچنین مخالفتهای روسها، انگلیسی‌ها و ترکها، موفق به حفظ اتحاد عشایر کرد از ماکو گرفته تا بانه و استقرار یک حاکمیت ملی برای مدت چند سال شود. به این موضوع بپردازیم که تفکر ناسیونالیستی و روشنفکری اسماعیل‌آغا با تأسیس اولین جمعیت جهانی کرد، انتشار اولین روزنامه کردی در ایران با همکاری عبدالرزاق بدرخان و 20 سال مبارزه و نهایتاً تقدیم جان و مال خود در راه تأسیس دولت مستقل کرد، چه تأثیراتی بر مبارزات پرافتخار ملت کرد داشته است. همچنین با وجود نقاط قوت بسیاری در جنبش اسماعیل‌آغا نقاط ضعف آنرا نیز مشخص کنیم و در انگشت گذاشتن بر روی آنها شهامت کامل به خرج دهیم تا آزموده‌های آن جنبش را فرا گرفته و آنرا چراغ راه مبارزات آینده کنیم. از این راه، هم بزرگواری اسماعیل‌آغا را ارج نهاده‌ایم و هم بحثی از وقایع تاریخ صدسال پیش ملتمان را آنچنان که روی داده‌اند، به نسل امروز تقدیم خواهیم کرد.

نگارش درباره‌ اسماعیل‌آغا نیازمند تفحص در آرشیو کشورهایی همچون روسیه، انگلستان، فرانسه و... است. لازم است تاریخ واقعی آن برهه از مبارزات ملتمان به رهبری اسماعیل‌آغا را طوری تحلیل کنیم که با نتیجه‌گیری‌های مغرضانه دشمنان کرد که جهت تحریف تاریخ مبارزات و شخصیت او تلاش نمود‌ه‌اند، متفاوت باشد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت: اسماعیل‌آغا نسبت به دوران حیات خود، انسانی فرهیخته و مترقی بود. تحت تأثیر شرایط قبل و بعد از جنگ جهانی اول، احساس ناسیونالیستی نیرومندی در او رشد یافته و به همین خاطر، اندیشه تأسیس یک دولت مستقل کرد، هدف اصلی او بوده است.
طرز پوشش و مصرف، کشیدن خط تلفن از قلعه چهریق تا مهاباد و همچنین وجود پیانو در خانه او، همگی نشانه‌های فرهیختگی اسماعیل‌آغا هستند.
جدیت اسماعیل‌آغا در تلاش برای احقاق حق ملی کرد در نامه او خطاب به حاکم آذربایجان گویاست که به سال 1922 نگاشته است: چگونه است که ملتهای کم‌جمعیت جهان که جمعیت آنها یک ‌چهارم جمعیت کردهاست، خودمختاری خود را از کشورهای ابرقدرت گرفته‌اند، برای همین اگر ملت کرد قادر به گرفتن حق خود از دولت ایران نباشد، بهتر آنست که بمیرد. شجرنامه اسماعیل‌آغا، معروف به "سمکؤى شکاک":
اسماعیل‌آغا فرزند محمد‌آغا، فرزند علی‌خان، فرزند اسماعیل‌آغا است، اسماعیل‌آغای جد اسماعیل‌آغا رئیس عشیره شکاک بود و آنها اساساً از منطقه جزیره و بوتان (واقع در کردستان ترکیه) به پیرامون ارومیه مهاجرت کرده بودند. جد اسماعیل‌آغا در دوران خود حاضر به دادن باج و خراج به قاجاریه‌ها نشده و سعی داشته تا استقلال نسبی داشته‌ باشند. بدین منظور در منطقه "گه‌لیی میرداود"، از توابع ارومیه اقدام به ساختن یک قلعه مستحکم کرده و به قاجارها وقعی نه‌نهاده است. سرانجام از سوی قاجاریه‌ها به بهانه‌ی مذاکره بر سر حل اختلافات فریب خورده و به قصد حضور در محل مذاکره قلعه خود را ترک می‌گوید. در حین پایین آمدن از قلعه به شیوه‌ی غیرانسانی به قتل می‌رسد و خانه و کاشانه‌اش به یغما می‌رود.
پس از درگذشت اسماعیل‌آغای بزرگ، فرزند او به اسم علی‌خان جانشین ایشان و ریاست عشیره شکاکها را عهده‌دار می‌شود. علی‌خان نیز به سبب عدم پرداخت باج و خراج و عدول از فرمان‌های دولت مرکزی، از سوی قاجارها دستگیر و به تهران تبعید می‌شود.
محمد‌آغا، فرزند علی‌خان پس از تبعید اجباری پدرش به ریاست عشیره شکاکها می‌رسد و بر اثر قتل پسر بزرگش به اسم جوهرآغا به دست "نظام‌السلطنه"، حاکم تبریز، به عثمانی‌ها متوسل شده و پس از چند سال زندگی در غربت دار فانی را به ‌درود می‌گوید.
بدین نحو اسماعیل‌آغا (سمکو) آخرین فرزند خانواده پس از شهادت جوهرآغا و مرگ محمدآغا، ریاست عشیره شکاک و رهبری بزرگترین خیزش ملی در کردستان ایران در زمان خود را عهده‌دار می‌شود. اسماعیل‌آغا با خانواده شیخ عبید‌الله نهری، خانواده شیوخ بارزانی، خانواده زیباریها، شیخ جیتو مهاجر و همچنین آذریهای منطقه، از طریق ازدواج خویشاوندی محکمی را ایجاد کرده بود.
ارتباط اسماعیل‌آغا (سمکو)
و همکاری کردها با انقلاب مشرطه ایران (1911 ـ 1905):
کردها به دلیل اینکه بیش از سایر مردم ایران از فساد حاکمیت قاجارها بیزار بوده و بسیاری از آنها توسط قاجارها دچار محنت، قتل عام و یغما شده بودند، به منظور امحای حاکمیت قاجارها با مشروطه‌خواهان همکاری می‌کنند و بدین‌ترتیب در چند شهر کردستان، نمایندگی مشروطه‌خواهان تأسیس می‌شود.
اسماعیل‌آغا خود نیز با محمد خیابانی، یکی از رهبران مبارز مشروطه رابطه‌ای حسنه داشته است. علیرغم اینکه انقلاب مشروطه دستاورد مبارزات دمکراتیک همه مردم ایران بود، اما نسبت به حقوق ملی کردها کم‌ترین اهمیت قایل نشده و دارای احساسی شونیستیی نسبت به کردها بود. به‌ویژه دشمنی حیدر عمواغلو، کمونیست و از رهبران مشروطه در زمان وقوع درگیری میان کردها و آذری‌های اطراف شهر خوی که از بمب برای کشتار کردها استفاده کرده است، بارزترین نمونه سوءنیت مشروطه‌خواهان نسبت به کردها بوده است. اسماعیل‌آغا برای برقراری ارتباط با قیام جنگل در مازندران نیز سعی نموده که مدت‌زمان کم آن قیام، امکان پیونددادن آن دو جنبش را از او سلب کرده است، زیرا جنبش گیلان فقط طی سالهای 1917 تا 1921 برپا بود و سرکوب شد.

مواضع اسماعیل‌آغا
طی جنگ جهانی اول:
اسماعیل‌آغا با پایه‌ قراردادن تجربه شکست خورده پیشین خود که در جنگ عثمانی‌ها علیه روسیه با عثمانی‌ها همکاری نمود و در نتیجه به‌جز برجای‌ماندن خسارات جانی و مالی بسیاری و تبعیدشدن توسط روسها، به دستاورد دیگری نرسید، طی جنگ جهانی اول به عثمانی‌ها که فتوای جهاد صادر نموده بودند، نپیوست. نه‌تنها در جنگ شرکت نجست، بلکه از مردم خواست که فریب عثمانی‌ها را نخورند. با وجود درخواست اسماعیل‌آغا از مردم، بخشی از کردهای ساوجبلاغ همچون قاضی فتاح و... تحت تأثیر تعصبات مذهبی فریب فتوای عثمانی‌ها را خوردند و علیه روسیه به جنگ رفتند.
از سوی دیگر، اسماعیل‌آغا به روسها متذکر شده بود که چنانچه از کردها جهت کسب حقوق ملی خودشان حمایت کنند، در آن صورت حاضر است با تمام قوا علیه عثمانی‌ها با آنها همکاری کند. اما روسیه تقاضای او را نپذیرفت.
سرانجام اسماعیل‌آغا، ضمن اعلام بی‌طرفی در جنگ، از فرصت پیش‌آمده بهره برد و اقدام به افزودن بر تسلیحات نیروهای خود از طریق خرید و خلع ‌سلاح سربازان روس و ایرانی می‌کند، به‌ویژه در زمانی که ایران بسیار ضعیف و ناتوان بود. متعاقب وقوع انقلاب کبیر و عقب‌نشینی نیروهای روسیه از مناطق شمالی کردستان ایران، اسماعیل‌آغا تا حد امکان سلاحهای سربازان روسی را در اختیار گرفت و جهت افزایش نیرو تلاش نمود تا با رؤسای عشایر کرد ارتباط برقرار کرده و اساس اتحاد عشایر و همکاری آنها را در راستای کسب حقوق ملی بنیان نهد.
مسئله آشوری‌ها:
همچنانکه مطلعیم، یکی از توطئه‌های اصلی دشمنان و اشغالگران کردستان از دیرزمان تاکنون، سیاست "تفرقه‌افکنی" بوده است. در ادامه همین سیاست، با ایجاد آشوب و تفرقه میان قبایل، عشایر، ادیان و ملل مختلف سعی داشته‌اند به جنبش‌های آزادیخواهانه کردها ضربه وارد کنند که مثال چنین سیاستی در اکثر حرکتهای کردستان نمایان و برجسته است.
به خصوص در زمان اسماعیل‌آغا، علاوه‌ بر دولتهایی مانند ایران و عثمانی، مشاهده‌ می‌شود که میسیونرهای غربی که فرستاده‌ انگلیس و متحدینش بودند از سویی و روسیه از دگر سوی، نقش قابل ملاحظه‌ای در تشویق آشوری‌ها علیه همسایگان مسلمان به طور کلی و کردها به‌ویژه ایفا نموده‌اند. تشویق آنها نیز فقط در چهارچوب منافع و مصالح خود آنها بوده است، نه دلسوزی برای آشوری‌ها. چرا که رابطه میان آشوری‌ها و کردها پیش از حضور آن کشورها در منطقه، نه‌تنها بد نبوده، بلکه بسیار حسنه نیز بوده است.
آن بخش از آشوری‌ها که با اسماعیل‌آغا درگیر بودند، قبلاً در کردستان بخش عثمانی و در متاطق همکاری و پیرامونش به سر می‌برند و در جریان جنگ اول جهانی، به فتوای عثمانی‌ها توجه نکرده و از روسها طرفداری کردند. دولت عثمانی به بهانه اینکه روسها به آشوری‌ها قول ایجاد دولت آشوری را داده بودند، به جان آشوری‌ها افتادند و علاوه ‌بر کشتار دهها هزار تن در دو برهه جنگ جهانی اول، آنهایی را که موفق به فرار شده بودند، ناچار به مهاجرت به شهرهای سلماس و ارومیه کرد. آشوری‌هایی که با وضعیت بسیار بغرنجی از بخش عثمانی به کردستان ایران آمده بودند، بی‌بضاعت، گرسنه و درمانده بودند، زیرا در آن زمان هم جنگ جهانی اول مسبب بحران غذایی بی‌مثالی شده بود و نیز آشوری‌ها نیز فقط موفق به جان به‌دربردن از چنگال مرگ شده بودند. به همین خاطر با ورود و استقرار در مناطق سلماس و ارومیه به راهزنی و ظلم‌وزور بر مردم منطقه به طور کلی و کردها به خصوص روی آوردند. از طرف دیگر، آشوری‌ها بر اساس وعده روسها سعی بر تأسیس دولت خود در منطقه داشتند.
روسیه به هدف تأسیس دولت برای آشوری‌ها، یک کمیته را تحت عنوان "کمیته آزادی آشوری" تأسیس کرد، به آنها فرمان مسلح‌شدن داد و به‌ویژه پس از عقب‌نشینی نیروهای روس از شمال کردستان ایران، قسمت عمده تسلیحات خود را به آشوری‌ها داده و 6000 آشوری را مسلح کرد. روسیه با این کار از سویی به جای نیروی نظامی خود، نیروی مسلح آشوری‌ها را در منطقه مستقر کرد و مناطقی مانند: ماکو، خوی قتور، سلماس، ارومیه و اشنویه را تحت سلطه آشوری‌ها قرار داد و از دگر سوی به وعده خود که ایجاد دولت برای آشوریها بود، عمل کرد.
این اقدام روسها و آشوریها، تهدیدی جدی برای اسماعیل‌آغا بود که رهبری جنبش ملی کردها را بردوش داشت و طی چند سال پس از شهادت جوهر آغا، برادر بزرگش موفق به دستیابی به یک استقلال نسبی در آن مناطق شده بود. اسماعیل‌آغا به هیچ‌وجه حاضر نبود که حاکمیت و شناسنامه کردستانی آن مناطق از بین برود.
از طرف دیگر، کاربدستان ایران نیز از یک جنبه از وعده روسها و همکاری آنان با آشوری‌ها مطلع بودند و از جنبه دیگر از ترس روسیه و انگلیس قادر نبود مشکل آشوری‌ها را خود یکسره کنند. لذا چون می‌خواستند مشکل آشوری‌ها را حل کنند و مسئولیت آن نیز دامن آنها را نگیرد، اسماعیل‌آغا را برای ازبین بردن آشوری‌ها انتخاب کردند. با این اقدام، ایران با یک تیر به دو هدف می‌رسید، یعنی دو دشمن خود را به جان همدیگر می‌انداخت و در نتیجه آنها را از بین برده و بر هر دو غلبه می‌یافت.

 

این صفحه را برای دوستان خود میل کنید.

 

آدرس ایمیل فرستنده :  

 

آدرس ایمیل گیرنده :   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 12:49  توسط اورمیه  | 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست